مدیران خودرو
يکشنبه ۳ تير ۱۴۰۳ ساعت ۱۹:۱۱
تعداد نظر۱
داغ کنيد+ ۲
انگار که ابراهیم با خیال آسوده خوابیده بود و کسی حق نداشت بیدارش کند. لب هایش سوخته و ترک خورده بود، ولی لبخندی گرم روی چهره سردش نشسته بود.
ماجرای دیدار یک پدر با پسرش در معراج شهدا
گروه فرهنگی جهان نیوز: خاطرات ابراهیم، یک به یک از جلوی چشمانم رد می شد. اشک چشمانم تنها التیام برای قلب زخم خورده ام بود. ناگهان در اتاقمان را زدند.

جوانی بود که خبر شهادت ابراهیم را به ما داد.

به او گفتم: «ابراهیم کی شهید شده؟»

«دیروز صبح، قبل از اینکه شما به سوریه بیاید.»

«پس چرا همون دیروز به ما اطلاع ندادید؟ چرا این قدرما رو معطل کردید؟»

«جناب اسمی، دیروز من توی هتل بودم. دو بار هم تا در اتاقمون اومدم تا خبر شهادت را به شما بدم؛ ولی انگار خود شهید جلوم رو گرفت و گفت راضی نیستم الان ماجرا رو بگی! بذار پدر و برادرم زیارت و استراحت بکنن، بعد خبر رو بده.»

سخنش را پذیرفتم. ابراهیم همیشه به فکر آسایش و حال روحی خانواده اش بود.

بعد از چند ساعت، راهی معراج الشهدا شدیم. ابراهیم در تابوتی دراز کشیده بود. اولین بار بود که ابراهیم در حضور من پاهایش را دراز کرده بود. جلوتر رفتم تا بغلش کنم، ولی مسئول آنجا گفت: «جناب اسمی، خواهش می کنم به پیکر دست نزنید. سم داخل بدن شهیده، ممکنه مسری باشه.»

انگار که ابراهیم با خیال آسوده خوابیده بود و کسی حق نداشت بیدارش کند. لب هایش سوخته و ترک خورده بود، ولی لبخندی گرم روی چهره سردش نشسته بود. یاد اولین لبخند داخل قنداقه اش افتادم که مثل فرشته ها خندید. امروز هم همان لبخند را روی لبش داشت.

برگرفته از کتاب «اسمی از تبار ابراهیم» روایت هایی از زندگانی شهید ابراهیم اسمی
راوی: مجید اسمی، برادر شهید
 
بیشتر بخوانید:
ماجرای شهیدی که بانی مخفیانه یک هیئت بود
مدافع حرمی که از آبدارخانه هیئت به بهشت رسید
شرط شهید مدافع حرم برای همراهی کاری با پدرش ماجرای هدیه مادر شهید به همسر بهشتی پسرش
فرمانده‌ای که دوست داشت مسئول آبدارخانه شود
شهید مدافع حرمی که نماز جماعت نمی‌خواند!
شیوه‌ای که یک شهید در امر به معروف داشت
ماجرای معرفت شهید مدافع حرم در دوره آموزشی
رفتم برگه تو رو درست کردم!
ماجرای شنیده نشده از زلزله شش سال پیش کرمانشاه
صورت این شهید مثل ماه شب چهارده می‌درخشید
شهید مدافع حرمی که در سوریه عکس نمی‌گرفت
شهید مدافع حرم مادرش را اینگونه آرام می‌کرد
در جمعی که «غیبت» می‌کنند مثل این شهید رفتار کنید
ماجرای شب اول قبر شهید مدافع حرم
ترفند شهید مدافع حرم برای کتاب‌خوان کردن برادرش
https://jahannews.com/vdchvmn6k23n6md.tft2.html
نام شما
آدرس ايميل شما

آرش
رحمت خدا بر شهیدان عزیز و خانواده ایثارگرشان. داغ فرزند سنگین ترین داغ است.