آمریکا همچنان به فشار، تحریم و تهدید ادامه میدهد، اما به این نتیجه رسیده که جنگ با ایران نه سریع است، نه کمهزینه و نه تضمینشده. همین واقعیت، ترامپ را وادار کرده از لبه پرتگاه جنگ فاصله بگیرد و زمان بخرد.
گروه بین الملل جهان نیوز: اظهار نظر اخیر دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا مبنی بر اینکه «در قبال موضوع ایران عجلهای ندارد»، در نگاه نخست شاید یک جمله کوتاه و دیپلماتیک به نظر برسد، اما در واقع حامل نشانههایی مهم از تغییر محاسبه در واشنگتن است؛ تغییری که در تضاد آشکار با فشارهای مستمر جریانهای ضدایرانی، لابیهای صهیونیستی و اپوزیسیون خارجنشین برای کشاندن آمریکا به سمت تقابل نظامی با جمهوری اسلامی ایران قرار دارد. این عقبنشینی لفظی، نه از سر تمایل به تنشزدایی واقعی، بلکه محصول مجموعهای از واقعیات سخت و هزینهساز است که آمریکا دیگر نمیتواند آنها را نادیده بگیرد.
در سالهای اخیر، بخش قابل توجهی از پروژه ایرانهراسی و جنگطلبی علیه تهران، بر پایه یک تصویرسازی اغراقآمیز شکل گرفت؛ تصویری که ایران را کشوری در آستانه فروپاشی، فاقد انسجام داخلی و آماده برای پذیرش مداخله خارجی نشان میداد. این روایت، با جدیت از سوی برخی جریانهای ضدانقلاب و رسانههای همسو به اتاقهای فکر آمریکایی تزریق شد. اما فاصله میان این روایت و واقعیت میدانی، بهتدریج آنقدر آشکار شد که حتی سیاستمداری مانند ترامپ ـ که به تصمیمات هیجانی شهره است ـ ناچار به بازنگری در لحن و موضع خود شد.
نخستین و مهمترین عامل تغییر موضع ترامپ را باید در افزایش تصاعدی هزینههای جنگ با ایران جستوجو کرد. برخلاف تصور سادهانگارانه برخی محافل، ایران نه عراقِ سال ۲۰۰۳ است و نه افغانستانِ دهه ۹۰ میلادی. گستره جغرافیایی، جمعیت، توان نظامی بومی، زیرساختهای دفاعی و عمق راهبردی ایران، هرگونه درگیری را از یک عملیات محدود به یک بحران چندلایه منطقهای تبدیل میکند. در چنین سناریویی، نهتنها پایگاههای آمریکا در منطقه، بلکه منافع اقتصادی، خطوط انرژی و متحدان واشنگتن نیز در معرض تهدید قرار میگیرند. این واقعیت، امروز در ارزیابی نهادهای اطلاعاتی و نظامی آمریکا بهصراحت مورد تأکید است.
عامل دوم، شکست پروژه القای «استقبال داخلی از جنگ» است. ترامپ و اطرافیانش بهخوبی دریافتهاند که جامعه ایران، فارغ از اختلافنظرهای داخلی، در برابر تهدید خارجی واکنشی متفاوت از آنچه معاندان ترسیم میکنند، نشان میدهد. تجربه تاریخی ایران، از جنگ تحمیلی تا تهدیدات سالهای اخیر، ثابت کرده که فشار بیرونی اغلب به افزایش همبستگی ملی منجر میشود. این همان نقطهای است که محاسبات جنگطلبان را با چالش جدی مواجه کرده و گزینه نظامی را پرریسکتر از همیشه ساخته است.
سومین مؤلفه مهم، محاسبات داخلی و انتخاباتی ترامپ است. او بیش از هر چیز سیاستمداری مبتنی بر سود و زیان شخصی است. ورود به یک جنگ جدید در خاورمیانه، آن هم در شرایطی که افکار عمومی آمریکا از درگیریهای طولانیمدت خسته است، میتواند پیامدهای سیاسی و اقتصادی جبرانناپذیری داشته باشد. افزایش قیمت انرژی، فشار بر بازارهای مالی و تشدید ناامنی جهانی، مستقیماً به سبد رأی ترامپ آسیب میزند. از این منظر، «عجله ندارم» نوعی پیام به داخل آمریکاست؛ پیامی برای نشاندادن فاصلهگیری ظاهری از ماجراجویی نظامی.
چهارمین عامل، بازدارندگی فعال جمهوری اسلامی ایران است؛ بازدارندگیای که صرفاً در سطح شعار باقی نمانده و در میدان نیز آزموده شده است. پیامهای صریح تهران درباره هزینههای هرگونه اقدام نظامی، همراه با نمایش توان پاسخ متقابل، این اطمینان را در واشنگتن ایجاد کرده که جنگ با ایران، قابل کنترل و مدیریتپذیر نخواهد بود. این بازدارندگی، نه تنها آمریکا، بلکه متحدانش را نیز به احتیاط واداشته است.
در کنار این عوامل، نباید از فرسایش کارآمدی ابزار تهدید غافل شد. ترامپ بهخوبی میداند که تکرار تهدید بدون اقدام، بهمرور اعتبار خود را از دست میدهد. بنابراین، عقبنشینی موقت از ادبیات تهاجمی و جایگزینی آن با تعابیری مبهم مانند «عدم عجله»، تلاشی برای حفظ فشار روانی بدون ورود به نقطه بیبازگشت است. این یک عقبنشینی تاکتیکی است، نه تغییر راهبردی؛ اما همین عقبنشینی نیز نشاندهنده محدودیتهای واقعی آمریکا در برابر ایران است.
نکته قابل توجه آن است که این تغییر لحن، برخلاف خواست جریانهای ضدایرانی صورت گرفته است. همان جریانهایی که سالهاست از خارج مرزها، برای مردم ایران نسخه میپیچند و جنگ را بهعنوان راهحل معرفی میکنند، امروز با واقعیتی تلخ مواجهاند: حتی حامیان غربیشان نیز حاضر نیستند هزینه رؤیاپردازیهای آنان را بپردازند. ترامپ، با همه رویکردهای افراطیاش، در نهایت منافع آمریکا را معیار تصمیمگیری قرار میدهد، نه هیجانات رسانهای اپوزیسیون.
در نهایت اینکه باید گفت این اظهارنظر ترامپ مبنی بر تأمل در قبال ایران، بیش از آنکه نشانه تغییر نیت آمریکا باشد، اعترافی غیرمستقیم به بنبست راهبردی واشنگتن است. آمریکا همچنان به فشار، تحریم و تهدید ادامه میدهد، اما به این نتیجه رسیده که جنگ با ایران نه سریع است، نه کمهزینه و نه تضمینشده. همین واقعیت، ترامپ را وادار کرده از لبه پرتگاه جنگ فاصله بگیرد و زمان بخرد.
لب کلام آن است که وضعیت بهشدت پیچیده است؛ اما آنچه روشن به نظر میرسد، این است که قدرت بازدارندگی و انسجام ایران، معادله جنگ را از گزینهای فوری به سناریویی پرهزینه و نامطمئن تبدیل کرده؛ واقعیتی که حتی جنگطلبترین چهرههای سیاست آمریکا نیز ناچار به پذیرش آن شدهاند.