مدیران خودرو
يکشنبه ۱۵ بهمن ۱۴۰۲ ساعت ۰۸:۲۳
تعداد نظر۷
داغ کنيد+ ۱
شب که شد دور از چشم بقیه به حیاط رفتم، ساک را بغل کردم، به یاد همه شبهای یلدایی که حمید کنارم بود ولی حالا فقط ساک وسایلش را داشتم تا صبح گریه کردم.
سخت‌ترین روز برای همسر شهید مدافع حرم
گروه فرهنگی جهان نیوز: یکی از سخت ترین روزها بعد از شهادت حمید روزی بود که دوستانش ساکش را از سوریه برایم آوردند.

 درست سی آذر، شب يلدا بود که ساک حمید به دستم رسید، اول که پدرم ممانعت می کرد، به خواهش من ساک را به من دادند.

 نمی خواستم پیش پدر و مادرم گریه کنم، آن روز فقط بغض کردم، شب که شد دور از چشم بقیه به حیاط رفتم، ساک را بغل کردم، به یاد همه شبهای یلدایی که حمید کنارم بود ولی حالا فقط ساک وسایلش را داشتم تا صبح گریه کردم.

این همان ساکی بود که با کلی بحث خودم برای حمید چیده بودم، با دست لرزانم زیپ سمت راست را باز کردم.

 نایلون مشکی که برای مواقع لزوم گذاشته بودم همان جا بود، جوراب و دستکش ها دست نخورده مانده بود، برایش باند کشی گذاشته بودم که مچ دست هایش را ببندد.

زیپ وسط را که باز کردم فهمیدم خودش وسایل را چیده است، مدل تا کردن حمید را می دانستم، به جز لباس های نظامیش همه چیز همان طور دست نخورده مانده بود.

 لباس هایی که روز آخر با آنها از من خداحافظی کرد همه داخل ساک بود.

 در جیب پیراهنش پانزده هزار تومان پول بود که با خودش برده بود، یک اتیکت یا زهرا(س) که از طرف حرم حضرت زینب (س) به حمید داده بودند.

 نمک هواپیما داخل جیب کاپشنش بود و یک کتاب آموزش زبان عربی همین!

 این ها آخرین چیزهایی بود که دست حمید من به آنها خورده بود و حالا من چون یعقوبی که یوسفش را گم کرده باشد با سرانگشتانی لرزان و دلی پر از غم آن ها را بو می کردم و به چشم می کشیدم.

به روایت فرزانه سیاهکالی مرادی؛ همسر شهید
برگرفته از کتاب «یادت باشد»؛ خاطرات شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی

بیشتر بخوانید:
گریه‌ای که دل شهید مدافع حرم را لرزاند!
خاطرات جالب از تقید شهید مدافع حرم به مستحبات
رفتار یک شهید در برابر بی‌حوصلگی همسرش
ماجرای شهیدی که هیچ وقت سینه‌اش نمی‌سوزد 
ماجرای یادداشت‌های کوتاه همسر شهید سیاهکالی مردای به ایشان
ماجرای قرار یک همسر شهید با شوهرش
ماجرای تمرین همسر شهید برای خواندن وصیت نامه شوهرش
نذر جالب عروس داماد برای مراسم عروسی‌شان
ماجرای دعواهای عاشقانه همسر شهید مدافع حرم
ماجرای دعای همسر شهید در بهترین روز زندگی‌
روایت پرعاطفه همسر شهید از وداع با همسرش در معراج
ماجرای شهیدی که رویه زندگی یک دختر را عوض کرد
ماجرای بدرقه عاشقانه همسر به میدان نبرد با داعش
https://jahannews.com/vdcfvcdc0w6dvca.igiw.html
نام شما
آدرس ايميل شما

خدا به شما بانوی بزرگوار صبر عطا فرماید.
شهدا شرمنده ایم.
خدا با صابرین است
خواهرم ایشان لیاقت داشت و ان شاءالله دعا کنید که منهم لیاقت لباس پرافتخار و مملو از سعادتِ شهادت را داشته باشم ان شاءالله
کتاب «یادت باشد» رو من خوانده ام یکی داستان است پر آب چشم. شادی ارواح طیبه شهدا مخصوصا شهید والامقام حمید مرادی سیاهکالی فاتحه ای همرا با صلوات قرائت کنید.
اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
قلبم به درد آمد. انشاءالله قدردان شهدا و خانواده معزز آنان باشیم.
خیلی سخته خدا اجرشون رو زیادتر کنه ان شاالله
ابراهیم طالبی
بسم رب الشهدا والصدیقین.

و سعی کنید تنها نمونید ودوباره زندگی مشترکی را شروع کنید