مدیران خودرو
چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۴۰۲ ساعت ۰۸:۱۲
تعداد نظر۵
داغ کنيد+ ۲
حمیدم ببخش اگر دلتو لرزوندم، منو حلال کن، شهادتت مبارک عزیزم، سلام منو به سیدالشهدا(ع) برسون، به حضرت زهرا(س) بگو هدیه منو قبول کنن.
روایت پرعاطفه همسر شهید از وداع در معراج
گروه فرهنگی جهان نیوز: طبق خواهشی که شب آخر داشتم و حمید داخل وصیت نامه نوشته بود قرار شد یک ربع با حمید تنها باشم.

 بغلش کردم، نازش کردم، روی تنش دست کشیدم، همیشه به این لحظه فکر می کردم که یک خانم در این لحظات به شوهر شهیدش چه حرفی می تواند بزند؟

 برای این دقایق آخر و بدون تکرار کلی حرف آماده کرده بودم، ولی همه یادم رفته بود، سرم را بردم کنار گوشش و گفتم: «یادت باشه! دوستت دارم، خیلی خیلی دوستت دارم»، سرم را بلند کردم، انگار که منتظر جواب باشم، چند لحظه ای سکوت کردم.

دوباره در گوشش گفتم: «حمید دوستت دارم».

یاد آن جمله ای افتادم که حمید شب قبل از رفتن گفته بود: «فرزانه دلمو لرزوندی ولی ایمانمو نمی تونی بلرزونی».

 در گوشش حلالیت خواستم، گفتم: «حمیدم ببخش اگر دلتو لرزوندم، منو حلال کن، شهادتت مبارک عزیزم، سلام منو به سیدالشهدا(ع) برسون، به حضرت زهرا(س) بگو هدیه منو قبول کنن».

 نمی گذاشتند بیشتر از این کنار حمید بمانم، می گفتند خوب نیست پیکر بیش از حد در فضای باز باشد.

می خواستند حمید من را داخل سردخانه ببرند، برای بار آخر دستم را روی صورتش گذاشتم، حمیدی که همیشه صورت گرم و پر از محبتش را لمس می کردم حالا سرد سرد بود.

 سردی عجیبی که تا مغز استخوان آدم می رفت، گفته بودند چشم های نیمه باز حمید را نبندید تا مادر و همسرش را برای بار آخر ببیند، خودم چشم هایش را بوسیدم و بستم.

چشم هایی که هیچ وقت به گناه باز نشد، چشم هایی که انگار لحظات آخر امام زمان (عج) را ديده بود، چشم هایی که بسته شد تا از این به بعد فقط زیبایی ها را ببیند!

به روایت فرزانه سیاهکالی مرادی؛ همسر شهید
برگرفته از کتاب «یادت باشد»؛ خاطرات شهید مدافع حرم حمید سیاهکالی مرادی

بیشتر بخوانید:
گریه‌ای که دل شهید مدافع حرم را لرزاند!
خاطرات جالب از تقید شهید مدافع حرم به مستحبات
رفتار یک شهید در برابر بی‌حوصلگی همسرش
ماجرای شهیدی که هیچ وقت سینه‌اش نمی‌سوزد 
ماجرای یادداشت‌های کوتاه همسر شهید سیاهکالی مردای به ایشان
ماجرای قرار یک همسر شهید با شوهرش
ماجرای تمرین همسر شهید برای خواندن وصیت نامه شوهرش
نذر جالب عروس داماد برای مراسم عروسی‌شان
ماجرای دعواهای عاشقانه همسر شهید مدافع حرم
ماجرای دعای همسر شهید در بهترین روز زندگی‌
https://jahannews.com/vdcgu3973ak9nu4.rpra.html
نام شما
آدرس ايميل شما

شهدا شرمنده ایم.
کتاب «یادت باشد» رو من خوانده ام یکی داستان است پر آب چشم. شادی ارواح طیبه شهدا مخصوصا شهید والامقام حمید مرادی سیاهکالی فاتحه ای همرا با صلوات قرائت کنید.
شهیده
خیلی زیبا بود.... اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
دریا
دلم میخواد هرروز این کتاب را بخوانم ودلم میخاد بدونم فرزانه قهرمان وعاشق این کتاب چگونه بدون حمیدش ساعاتش را سپری میکند
به نام الله پاسدار خون شهیدان
کتاب یادت باشد عاشقانه ترین و مقدس ترین عاشقانه هاست که من بارها خوانده ام و اشکها ریخته ام . اشکی از روی حس غرور و افتخار به داشتن چنین مردان مرد و شیر زنانی.