مدیران خودرو
چهارشنبه ۷ آبان ۱۴۰۴ ساعت ۰۸:۱۵
تعداد نظر۱
داغ کنيد+ ۲
ابراهیم به طور خاص به شهادت رسید. خودش می‌گفت که من نه با تیر مستقیم به شهادت می رسم، نه با تله انفجاری نه با حمله هوایی تن به تن خودتان می‌دانید که کسی نمی تواند من را از بین ببرد و بکشد.
قول یک مدافع حرم به مادر خود برای نحوه شهادتش
گروه فرهنگی جهان نیوز: زمانی بود که عزیزانمان را خیلی بد به شهادت می رساندند. ما به پیکر ابراهیم خیلی حساسیت داشتیم. چون می‌دیدیم که پیکر شهدا را می سوزانند و تکه تکه می کنند حتی مادرم که داشت مستند یکی از شهدا را میدید، گریه کرد و گفت: "ابراهیم اگر تو را به این روز بیندازند، آن وقت من چه کار کنم؟من مثل مادر های دیگر نیستم و نمی توانم باشم."

بعد ابراهیم خندید و گفت: اگر مشکل شما با نحوه شهادت من است قول می‌دهم که جوری شهید شوم که یک خراش هم روی بدن من نماند اگر این اذیتت می کند نمی گذارم اذیت شوی."

 ابراهیم به طور خاص به شهادت رسید. خودش می‌گفت که من نه با تیر مستقیم به شهادت می رسم، نه با تله انفجاری نه با حمله هوایی تن به تن خودتان می‌دانید که کسی نمی تواند من را از بین ببرد و بکشد.

ما ته دلمان قرص شد که خب، الحمدلله ابراهیم به هیچ نحو قرار نیست به شهادت برسد.

تنها چیزی که به ذهنم نرسید ترور بیولوژیک بود. حتی یک روز هم پلاکش را درآورد فکر کنم در دومین مأموریتش بود پلاکش را درآورد و به من داد.

همانطور که قول داده بود تنها اندامهای داخلی بدن اش بر اثر مسمومیت از طریق آب و غذای آلوده به عوامل میکروبی و شیمیایی آسیب دیده بود. 

خاطره‌ای از مجید اسمی، برادر شهید
برگرفته از کتاب «اسمی از تبار ابراهیم»؛ روایت هایی از زندگانی شهید مدافع حرم ابراهیم اسمی

بیشتر بخوانید: مدافع حرمی که از آبدارخانه هیئت به بهشت رسید
شرط شهید مدافع حرم برای همراهی کاری با پدرش ماجرای هدیه مادر شهید به همسر بهشتی پسرش
فرمانده‌ای که دوست داشت مسئول آبدارخانه شود
شهید مدافع حرمی که نماز جماعت نمی‌خواند!
شیوه‌ای که یک شهید در امر به معروف داشت
ماجرای معرفت شهید مدافع حرم در دوره آموزشی
رفتم برگه تو رو درست کردم!
ماجرای شنیده نشده از زلزله شش سال پیش کرمانشاه
صورت این شهید مثل ماه شب چهارده می‌درخشید
https://jahannews.com/vdcenp8o7jh8nwi.b9bj.html
نام شما
آدرس ايميل شما

مهدی
عزیزم
اینا ولیا خدا روی زمین هستن
چند روز پیش تو اتوبوس یک پیرمردی غریبه تو اتوبوس به پسرم که اتفاقا اون روز در مدرسه در مراسم زیارت عاشورا شرکت کرده بود در لحظه ی پیاده شدن از اتوبوس به پسرم گفت پسرم هر روز مثل امروز زیارت عاشورا بخوان
خواستم بگم در این شهر خاکستری حجت های خدا هستن شهید و زنده