فردا یا پس فردای این واقعه آنها با امام ملاقات می کنند. در این دیدار آنها موضوع را گزارش میدهند که بله مسائل دادستانی چنین است و از قول شما به آقای لاجوردی گفتهاند که باید برود که او هم بیرون آمده است.
گروه تاریخ جهان نیوز_ هرمز راسخی : اوایل دهه۶۰ اتفاق دیگری رخ داد؛ آقای مهدوی کنی از وزارت کشور رفت و به جای او آقای ناطق نوری وزیر کشور شد. آقای ناطق به ادامه همکاری من با کمیته اصرار کرد و وعده داد که تغییرات زیادی را در کمیته بدهد و تیم های قبلی را کنار بگذارد و برای آن مسئول دیگری انتخاب کند. من هم قبول کردم اما بعد از سه - چهار ماه او کمیته را تحویل آقای فلاحیان داد، دیگر نور علی نور شد! مشکلات ما تازه شد. آقای فلاحیان پیش از این در دادسرای انقلاب واقع در چهارراه قصر با آقای سید حسین موسوی تبریزی (دادستان کل انقلاب همکاری میکرد.
موسوی با لاجوردی خیلی مخالف بود میخواست به هر نحوی که شده لاجوردی را از دادستانی اوین بردارد و فلاحیان را جایگزینش کند. آنها به لطایف الحیلی در صدد برکناری لاجوردی بودند اما هر چه کردند که استعفا بدهد، او گفته بود من استعفا بده نیستم. اخراجم کنید. بگویید مرا بیرون کنند اما استعفا نه چرا که من دارم کارم را میکنم و تا زمانی که آقای خمینی راضی است ما کار خود را انجام میدهیم.
آقای بهشتی هم به لاجوردی گفته بود که گوش به حرف هیچ کس نده، محکم سر جايت باش و کارت را بکن.
وقتی اینها دیدند که به هیچ طریقی نمیتوانند لاجوردی را کنار بگذارید، ترفند دیگری به کار بستند. از آنجا که لاجوردی کمی خشن بود و چهره تندی داشت گفتند که آقای خمینی به حاج سید احمد آقا گفته اند که دیگر شرایط تغییر کرده و الان اوضاع سرو سامان یافته باید ملایمتر بود و ایشان (آقای لاجوردی) را باید از دادستانی برداشت.
لاجوردی به تاکید میپرسد که این حرف و نظر امام است؟ آنها جواب میدهند حاج سید احمد آقا چنین گفته است. لاجوردی هم مُهر دادستانی را تحویل میدهد و میگوید پس خداحافظ میروم. نه چیزی آورده بودم و نه چیزی دارم که ببرم ... از دادستانی بیرون میآید. رفقای او متوجه قضیه شده و به او اعتراض می کنند که مرد حسابی چرا این کار را کردی حداقل میگفتی یک دستخط از امام نشانت میدادند.
فردا یا پس فردای این واقعه آنها با امام ملاقات می کنند. در این دیدار آنها موضوع را گزارش میدهند که بله مسائل دادستانی چنین است و از قول شما به آقای لاجوردی گفتهاند که باید برود که او هم بیرون آمده است.
امام خیلی ناراحت میشوند و آنها را سرزنش میکنند که آنها بیخود کردهاند؛ حالا ایشان تازه جا افتاده است...
پس از این ملاقات، لاجوردی بدون اینکه با آنها مشورت کند و یا خبر دهد رفت در اتاقش نشست. گفت مهری را که از من گرفتهاید پس بدهید. گفتند شما استعفا داده اید. گفت شما گفتید امام این طور نظر دارند. شما بروید یک دستخط از امام بیاورید تا من استعفا بدهم. به این ترتیب نقشه آنها نگرفت و لاجوردی سر جایش ماند و قضیه دادستانی آقای فلاحیان منتفی شد.
منبع:
کتاب خاطرات عزت شاهی، انتشارات دفتر ادبیات انقلاب اسلامی، چاپ چهاردهم