سه شنبه ۲۵ ارديبهشت ۱۴۰۳ - 14 May 2024
 
۱
۳

ماجرای ترس محافظ حاج قاسم از مراسم عروسی‌

سه شنبه ۱۶ آبان ۱۴۰۲ ساعت ۰۸:۲۴
کد مطلب: 857610
در و مادر آقا وحيد گفتند: «عقد و عروسی رو با هم بگیریم.» خود آقا وحید گفت: «دلم می‌خواد یه عروسی خوب بگیرم.» می دانست عروسی برایم مهم است.
ماجرای ترس محافظ حاج قاسم از مراسم عروسی‌
گروه فرهنگی جهان نيوز: بعد از چند جلسه دیدار در خارج از منزل، یک جلسه مادر آقا وحید با عروس بزرگ شان آمدند منزل ما.

مجدد تمام مسائلی را که آقا وحید در جلسه ی اول گفته بود، مادرشان مرور کردند که مبادا چیزی بر ما پوشیده بماند.

چند روز گذشت. با شیرینی و دسته گل آمدند خواستگاری. تا آن روز پدر آقا وحید را ندیده بودم. وقتی وارد منزل شدند، نگاهم به نگاه پدرشان افتاد. ایشان هم با لبخندی جواب نگاه مرا دادند. این نگاه و لبخند محبت آمیز، برای من حس قشنگی بود. صحبت‌هایی که معمول هر شب خواستگاری است. انجام شد و قرار بله برون گذاشتند.

پنجم شهریور برای من روز بزرگی بود. مهمان‌ها با یک دسته گل و یک جعبه شیرینی و یک سری هدایای کادوپیچ شده قشنگ وارد شدند.

خریدها را روی میز گذاشتند و نشستند. برایم روسری و کیف و انگشتر آورده بودند.

به گمانم همه ی خریدها را آقا وحید با سلیقه ی خودش انجام داده بود انگشتر نشان را معمولاً ساده انتخاب می‌کنند اما انگشتر من خاص بود بعد از گرفتن اجازه از پدرم برای خواندن صیغه، برادر آقا وحید با یکی از دوستانش که روحانی بود، تماس گرفت و صیغه محرمیت بین ما جاری شد.

من و وحید محرم هم شدیم. اعضای خانواده یکی یکی تبریک گفتند و مرا بوسیدند.

پدرشوهرم روی سرم دست کشید و گفت: «دخترم خوشبخت بشین.»

پدر و مادر آقا وحيد گفتند: «عقد و عروسی رو با هم بگیریم.» خود آقا وحید گفت: «دلم می خواد یه عروسی خوب بگیرم.» می دانست عروسی برایم مهم است. بعدا به من گفت: «زهرا فقط از یه چیز می ترسم. اینکه یه جوون بیاد داخل مجلس من بشینه و توان گرفتن نداشته باشه و دلش بسوزه. اینجوری جیگرم کباب میشه.»

پرسیدم: «حالا می‌خوای چی کار کنی؟» گفت: «یه عروسی ساده می‌گیرم. هر جوونی دید، با خودش بگه: پس اینطوری هم می‌شه عروسی گرفت! که تشویق بشه برای ازدواج کردن.»

راوی: همسر شهید
برگرفته از کتاب «من محافظ حاج قاسمم»
خاطرات شهید وحید زمانی‌نیا (عضو تیم حفاظتی سردار شهید حاج قاسم سلیمانی)

بیشتر بخوانید:
خاطره زیبا از نوجوانی محافظ جوان حاج قاسم
شهیدی که آدرس بیشتر هیئت‌های تهران را بلد بود
ماجرای طعم چایی که از محافظ حاج قاسم به جا ماند
ماجرای رسمی که محافظ حاج قاسم در پنج شنبه‌ها داشت
ماجرای یک شرط بندی که محافظ حاج قاسم قبول نکرد
ماجرای درگیری ۴۰ درصدی ریه‌های محافظ حاج قاسم
وحید گفت زود برمیگردم/ زود هم برگشت
https://jahannews.com/vdcezf8v7jh8npi.b9bj.html
jahannews.com/vdcezf8v7jh8npi.b9bj.html
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *


Iran, Islamic Republic of
روحش شاد و یادش گرامی باد.
رضا تورانی
Iran, Islamic Republic of
السلام علیک یا ناصر دین الله
السلام علیک یا ناصر کتاب الله
السلام علیک یا ناصر خاتم النبیین
السلام علیک یا ناصر امیر المومنین
السلام علیک یا ناصر فاطمه الزهرا
السلام علیک یا ناصر حسن ابن علی
السلام علیک یا ناصر حسین ابن علی
السلام علیک یا ناصر ائمه المعصومین من ولد الحسن علیهم السلام
Iran, Islamic Republic of
چیزی جز شرمندگی برای ما نمانده در مقابل همه شهیدانی که در این آب و خاک بودند و شهید بودند و شهید شدند