منتظر شروع سخنرانی بودیم که دیدم آقا در حال صحبت با آقای رفیعی هستند. گفتم احتمالا سوالی، نکتهای رد و بدل شده است که دیدم آقا برخواستند و جلوتر آمدند تا در مقابل جمعیت قرار گرفتند.
گروه جامعه جهان نیوز: مراسم اربعین شهدای جنگ تحمیلی ۱۲ روزه رژیم صهیونیستی علیه ملت ایران روز گذشته از طرف رهبر معظم انقلاب در حسینیه امام خمینی(ره) با حضور خود ایشان، جمعی از خانواده شهدا و آحاد مختلف مردم برگزار شد.
حاشیه نگاری خبرنگار جهان نیوز از این دیدار را در ادامه خواهید خواند:
طبق برنامه که از شب گذشته چیده بودم صبح از منزل به سمت خیابان فلسطین حرکت کردم. با این حال تهران است و گره چند ماشین در یک تقاطع می تواند به راحتی برنامه شما را برهم بزند. حس کردم که دارد دیر می شود دنبال جای پارک بودم که نبود و در نهایت ماشین را در آخرین نقطه از خیابان جمهوری قبل از ولیعصر که قابلیت پارک داشت گذاشتم و به سمت حسینیه راه افتادم؛ احتمال هم می دادم که وقت برگشتن خبری از ماشین نباشد و باعث زحمت ماموران پلیس راهور شده باشم!
لطف خدا به موقع رسیدم؛ کارت ورود را گرفتم و به صف کفشداری رفتم. صف طولانی و باب صحبت با نفرات کناری یا پشتی باز شد؛ از قطعی برق تا آب و انتخابات سال گذشته و... از همه چیز بحث به میان می آمد. جالبی بحث انتخاباتش اینجا بود که سال گذشته در چنین روزی(هفتم مرداد) و در همین حسینیه حکم ریاست جمهوری آقای پزشکیان تنفیذ شد و دولت چهاردهم رسما آغاز به کار کرد.
با محبت و همراهی یکی از دوستان که من را شناخت جلوتر از میلهها رفتم. کسانی که مشتاق مراسمهای روضه آقا یا دیدارهای رسمی هستند بهتر میدانند که این جلو رفتن در نوع خود یک امتیاز ویژه است چرا که تقریبا تا آخر مراسم با خیال راحت میتوانی آقا را تماشا کنی.
اطراف را که نگاه کردم دیدم پرچم های عزای سیدالشهداء(ع) هنوز در حسینیه نصب هستند؛ «باز این چه شورش است که در خلق عالم است». کنارم ستون بود که پرچم ایران دورش زده بودند؛ نگاه انداختم دیدم همه ستون ها پرچم دارند. تلفیق جالبی است؛ شب عاشورا هم آقا به حاج محمود گفتند «ای ایران بخوان»؛ همان «ای ایران خدایی»، «صحن امام رضایی»، «زیر سایه حیدر باشی در امان».
مراسم برای بزرگداشت شهدای جنگ تحمیلی اخیر بود؛ در همان جای همیشگی که احادیث مرتبط و معنادار دیدارها را می زنند این بار همان آیه معروف «ولاتحسبن الذین قتلو فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» را زده بودند. واقعا به این آیه ایمان دارم؛ آن روزها که موشکهای لهکننده سپاه روانه سرزمینهای اشغالی میشد میگفتم آقای سردار حاجی زاده! آقای سردار سلامی! آقای سرلشکر باقری از بهشت میبینید؟ کیف میکنید؟ رجزهایی که میخواندید، وعدههایی که میدادید در حال تحقق است. دست جمهوری اسلامی را پُر کردید و رفتید. غرش فتاح را دیدید؟ اما هزاری هم که باور داریم آنها بالاترین مقام را کسب کردند و بهترینها روزیشان شده اما غم نبودنشان اذیتمان میکند، بغضی در گلویمان است که خالی نشده!
کلیپ هایی از پسر سردار شادمانی دیده بودم و با چهرهاش آشنا بودم. به مراسم حسینیه آمده بود، دست خودم نبود احساس می کردم آشنایی داریم و برای عرض ادب رفتم؛ آقایی کرد و به گرمی تحویل گرفت. در مسیر برگشت هم پسر سردار حاجی زاده را دیدم. این روزها مسئولان به منزلشان میروند و از تصاویری که منتشر شده بود شناختم. دلم رضایت نمیداد از کنارش بگذرم. به پسر فرمانده پرآوازه هوافضا گفتم "هم تبریک میگم هم تسلیت. کاش سردار شفیع ما هم باشد". او هم صمیمانه و بامحبت برخورد کرد. حسم این بود که با فرزندان شهدا حس مشترک دارم.
داخل حسینیه که بودم قبل از آمدن آقا سیاسیون تند تند وارد میشدند؛ عراقچی و لاریجانی دیرتر آمدند؛ صندلی قسمت مسئولان پر شده بود، برای همین سریعا برایشان صندلی آوردند. نظامیان آمده بودند، رسانهایها، هنرمندان و ورزشکاران هم به طور قابل توجهی دیده میشدند. علی رضوانی و یوسف سلامی در حال چشم چرخانی بودند که سوژه پیدا کنند یا نفرات مصاحبه را انتخاب کنند. یک نفر که آنجا در حال مصاحبه بود، قشنگ گفت: در جنگ 12 روزه همه مردم رنگها را کنار گذاشتند و «تیم ملی» شدند.
آقا که آمدند مثل همیشه کل حسینیه از ته دل میگفتند «خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست». سید حسن نصرالله جمله عجیبی داشت؛ میگفت من نمیگویم که خدا از عمر من بردارد و روی عمر آقا بگذارد، من میگویم خدا الان همه عمر من را بردارد و روی عمر آقا بگذارد. انگار همه حسینیه از عمق وجود به جمله سید اعتقاد داشتند و این طور شعار میدادند.
آقای بذری مداح مراسم شعر قشنگی خواند. آخر که میخواست روضه بخواند گفت همه این شهدا اهل روضه بودند. روضه دردانه امام حسین(ع) را خواند که ایام شهادتش است. روضه را هم همین طوری نخواند؛ گریز زیبایی از دلتنگی دختر کوچک شهید رجبیپور به روضه حضرت رقیه(س) زد و اشک همه را درآورد. راست میگفت؛ حداقل خودم در شبهای محرم دیدم سردار حاجی زاده در چند قدمی من در حسینیه امام رضا(ع) مینشست و عزاداری میکرد.
منتظر شروع سخنرانی بودیم که دیدم آقا در حال صحبت با آقای رفیعی هستند. گفتم احتمالا سوالی، نکتهای رد و بدل شده است که دیدم آقا برخواستند و جلوتر آمدند تا در مقابل جمعیت قرار گرفتند. این تجربه سخنرانی سرپایی و خارج از برنامه ذهنم را برد به اربعین 12 سال پیش که در مراسم حسینیه بودم. کلا در این مراسمها که طبق روال آقا صحبت نمیکنند اما نکته ای را ایراد میکنند فوقالعاده دلچسبتر میشود.
در آن مراسم اربعین آقا همه حرفشان درباره آینده روشن ملت ایران و جوان ایرانی بود. این بار هم بحث از ایران و جوان ایرانی بود. اما این بار خیلی فرق میکرد؛ جمهوری اسلامی ایران فاتح یک نبرد 12 روزه با دو قدرت هستهای شده است.
رهبرانقلاب بنای جمهوری اسلامی را بر دو پایه دین و دانش بیان کردند و گفتند مردم و جوانان ایران با تکیه بر این دو پایه دشمن را در میدانهای مختلف به عقبنشینی وادار کردند و از این پس نیز همینگونه عمل خواهند کرد.
بعد هم تاکید کردند که دشمنی اصلی استکبار و آمریکا با همین دین، دانش و اتحاد مردم است که زیر پرچم اسلام و قرآن شکل گرفته است.
آب پاکی را هم روی دست آمریکاییها ریختند و گفتند: به کوری دشمن خواهیم توانست ایران را به اوج ترقی و افتخار برسانیم.
اشاره کردند که این حوادث بیسابقهنبود و جمهوری اسلامی در این ۴۵ سال توانسته همه توطئههای دشمن را خنثی کند و بر همه دشمنان فائق بیاید. در این جنگ 12 روزه هم همه از نزدیک قدرت، استقامت و دست پُر جمهوری اسلامی را دیدند.
«العلم سلطان» همان کلام مبارک امیرمومنان را مردم ایران بارها از زبان رهبرانقلاب شنیدهاند. اما خروجی آن را در یک نمونه جنگ 12 روزه اخیر دیدند؛ واقعا اگر موشک و پهپاد منتج از علم جوان ایرانی نبود امروز سرنوشت ایران عزیز در چه حالی قرار داشت؟ حمله به تاسیسات هستهای و هدفگیری گسترده دانشمندان برای چیست؟
آقا که ایستاده بودند حس ما حس نماز جمعه نصر بعد از شهادت سید مقاومت در مصلی بود. غم داریم اما غم ما زنده کننده است، شورآفرین است مثل غم شهادت اباعبدالله الحسین(ع)؛ ما با غم منفعل نمیشویم. زن و مرد ما پیرو زینب کبری(س) هستند؛ این روزها هم همان روزهایی است که کاروان اهل بیت(ع) را به شام و دربار یزید بردند اما دختر قهرمان امیرالمومنین ورق را برگرداند.
آقای رفیعی هم که منبر رفتند به ویژگیهای مومنین اشاره کردند؛ آخرین و هشتمین ویژگی این است که به رهبرشان وثوق دارند. بعد هم با امروز و سرداران شهید جنگ اخیر تطبیق دادند که همه جوره اهل وثوق به فرمانده کل قوا بودند. قبل از شهادتشان بارها از زبان همین شهدای برجسته شنیدیم که توفیقات امروز کشور در حوزه نظامی مرهون تدابیر رهبر انقلاب است. برای نمونه حتی شهید حاجیزاده این موضوع را با جزئیات گفتند که چگونه ایمان و عمل به دستورات و تدابیر آقا موشکی سپاه را به این قدرت رساند.
این روزها که ملت ایران با چشم خود دید به کشور در حال مذاکرهشان حمله کردند، بیش از هزار نفر شهید شدند و به فاصله اندکی نیروهای مسلح مقتدرانه و شجاعانه دشمن متجاوز را زیر ضرباتشان له کردند، همه بیش از گذشته به رهبرشان وثوق پیدا کردهاند و بلندتر میگویند: «چون تو را نوح است کشتیبان غم مخور»