معنویت پررنگ در قسمت آخر و حضور در حرم رضوی هم پایان بندی خوب پایتخت هفت بود که شاید دلیل بسیاری از تمجیدها به همین دلیل قسمت پایانی باشد.
گروه فرهنگی جهان نیوز: پایتخت هفت پس از کش و قوس های فراوان ساخته شد و پخش آن پس از 22 قسمت به پایان رسید. ساخت فصل هفتم مخالفان و موافقان جدی داشت که در نهایت مدیران تلویزیون تصمیم گرفتند پروژه منحرف شده پایتخت در فصل ششم را احیا کنند. فارغ از نقدهای جدی وارد اما این را باید گفت که پایتخت هفت اصطلاحا نان خاطرات خوب مردم با فصلهای یک تا پنج آن را خورد. اگر هم موفقیتی برای فصل هفتم متصور هستیم در ادامه حس خوب مردم با پایتختهای یک تا پنج و انس با خانواده معمولی است چرا که اساسا پایتخت شش یک بیراهه بود که توانست در فصل هفت تا حدی به ریل خود برگردد. این را هم باید اضافه کرد که اساسا فصل هفتم به لحاظ قوت ساخت قابل قیاس با فصلهای یک تا پنج نیست اما توانست از کژراهه پایتخت شش خود را نجات دهد.
اما قصد این مطلب برجسته کردن نقاط قوت فصل هفتم است:
یک: از همان ابتدا مفهوم «خانواده» مهم ترین موضوع پایتخت بود. موضوعی که خوشبختانه در فصل هفتم دوباره پُررنگ شد؛ از روابط بین هما و نقی تا پشتگرمی همه فامیل به یکدیگر تا جایی که بهتاش فراری از خانواده را به آغوش خانواده برمیگرداند. دفاع تمام قامت هما از همسرش که او را قهرمان واقعی میداند؛ وقتی که از فداکاریهای پدر خانواده و چشمپوشی از رسیدن به علاقههایش برای پیشرفت خانواده میگوید. به این موارد در حالی پرداخته شد که در فصل گذشته با یک خانواده از هم پاشیده و خودخواه مواجه بودیم.
دو: «فرزندخواندگی» دومین ویژگی برجسته پایتخت هفت بود. ترغیب پذیرش فرزند حتی در صورتی که یک خانواده دو فرزند هم داشته و دارد از برجستگی های این فصل بود. شاید فرزندخواندگی برای خانواده های بدون فرزند تا حدی جا افتاده باشد اما پایتخت توانست این موضوع را هم به جامعه القا کند که مانعی در پذیرش فرزند علی رغم داشتن فرزند نیست.
سه: شهاب سنگ وارد شده به داستان پایتخت علی رغم انتقادی که می توان تخیلی بودن آن داشت اما در نهایت با دیالوگ خوب اوسموسی تذکر خوبی به اهالی جامعه داد که باد آورده را باد می برد! این روزها بسیاری در انتظار یکشبه پولدار شدن میگردند.
چهار: نقد مواردی نظیر بلاگری و یا عملهای زیبایی نظیر کاشت مژه، تزریق ژل و... که متاسفانه در حال ترویج هستند از قسمتهای قابل تقدیر این فصل بود. امری که اتفاقا در فصل گذشته این سریال در حال ترویج بود اما در این فصل تیم سازنده در مقام رد آن برآمدند.
پنج: ازدواج مجدد موضوعی است که در پایتختهای گذشته هم مورد اشاره قرار گرفته بود. موضوعی که در این فصل هم دوباره تکرار شد و توانست این سنت را در مقابل بعضی باورهای اشتباه خودداری از ازدواج به دلیل وفادای به همسر فوت شده یا داشتن فرزند قرار دهد.
شش: احترام به روحانیت بخش دیگری از پایتخت هفت بود. به ویژه بعد از اتفاقات فتنه سال 401 و هتک حرمت هدفمند روحانیت، این قسمت به خوبی نشان داد که روحانیت علی رغم هجمههای مجازی همواره مورد احترام مردم بوه و اساسا این ارتباط بخشی از زندگی مردم ایران است. به این موضوع در فصل های قبل هم با بازی هنرمندانه مرحوم علی سلیمانی پرداخته شده بود.
هفت: معنویت پُررنگ در قسمت آخر و حضور در حرم رضوی هم پایان بندی خوب پایتخت هفت بود که شاید دلیل بسیاری از تمجیدها به همین دلیل قسمت پایانی باشد. برجسته کردن محور مشترک همه ایرانیها یعنی عشق به اهل بیت(ع) به ویژه ساحت نورانی امام هشتم شاید برجسته ترین نقطه قوت این فصل بود.
یکی از کثیفترین اشتباهات این سریال که کسی به آن نپرداخت، ازدواج زن ایرانی با مرد خارجی است. معناشناسان متعهد سینما بارها توضیح داده و گفتهاند که زن در زیربنای مفاهیم و پیامهای سینمایی به معنای وطن و سرزمین است. این پیام پنهان را در بسیاری از فیلمهای هالیوودی میتوان دید، آنجا که بازیگر آمریکایی با زنی از دیگر کشورها و سرزمینها ارتباط گرفته و او را به دنبال خود میکشد یا از طریق او نقشههایش را پیاده میکند. این ترفند به معنای تصرف آن سرزمین یا کشور به دست آمریکا و انسان غربی است. و متاسفانه فیلمساز خوشخیال ما یک زن را که نماد سرزمین ایران است به راحتی و بدون توجه به عواقبش به یک بیگانه میدهد، آن هم بیگانهای که اساسا سرزمینشان از هزاران سال پیش متعلق به ایران بوده است. اگر فیلمساز به این معنا توجه داشت باید این قصه را برعکس به تصویر میکشید یعنی یک زن تاجیکی را به ازدواج یک مرد ایرانی درمیآورد تا به مردم ایران و تاجیکیها تفهیم و یادآوری کند که آنها متعلق به ما و عضو جداشده ما هستند و باید به ما بازگردند.