*دستمزد دلاری کشور از نزدیک ۲۴۰ دلار به حوالی ۹۰ دلار سقوط کرده؛ یعنی حتی اگر کسی در چارچوب رسمی، تماموقت و با بیمه کار کند، باز هم از خط فقر عبور نمیکند. این همان جایی است که سیاستگذاری فعلی رسما تبدیل میشود به مدیریت فقر، نه حفظ قدرت خرید.
*مشکل اصلی از جایی شروع میشود که ریشه تورم اشتباه تشخیص داده شده. سالهاست تورم را به گردن دستمزد میاندازند، در حالی که تورم ایران از جنس «افزایش هزینههای دولت، کسری بودجه مزمن، یارانههای کور انرژی و شوکهای ارزی» است، نه چانهزنی کارگران.
*اما مهمتر از همه اینکه مسئله دستمزد در ایران، از سقف دولت آویزان است. با وجود بیش از پنج میلیون حقوقبگیر مستقیم و غیرمستقیم دولتی، هر افزایش مزدی نهایتا روی بودجه مینشیند.
*قدرت خرید نیروی کار را نمیشود با یارانه انرژی یا بنزین جبران کرد؛ اینها فقط ظاهرسازی است. سیاست درست کمک مستقیم و هدفمند به دهکهای پایین شاغل است.
*اصلاح دستمزد در ایران نیاز به جسارت و صراحت دارد، نه آرایش اعداد. باید همزمان تورم را مهار کرد، حداقل مزد را بر مبنای واقعیت بازتنظیم کرد.