به جمعیت که نگاه میکنی متحیر میشوی؛ عجیب است؛ انگار این جمعیت راهی نبردی است که نباید دیر برسد، یا برای فتحی میرود، یا برای کمک به کسی یا گروهی عازم است. مثل یک رزمنده همه سبک بار آمدهاند.
گروه فرهنگی جهان نیوز: بلیت من برای مهران ساعت 3:30 عصر بود. اتوبوس هنوز پر نشده بود. بعد از چند دقیقه چند نفر سوار شدند و حرکت کردیم. 3 - 4 ساعت بعد که آقای راننده نزدیک همدان برای نماز توقف کرد، 10 دقیقه به اذان مانده بود. چقدر دلنشین بود چون کم پیش میآید؛ نمازخانه بین راهی پر از مسافر شده بود و همه منتظر اذان بودند. اذان دادند و نماز هم به جماعت خواندیم. یک عده هم پشت در نمازخانه منتظر بودند که جایی پیدا کنند تا نمازشان را بخوانند.
از راننده نگران بودیم که یک وقت حرکت نکند؛ چون معمولا کم تحمل هستند و سریع حرکت میکنند اما آقای راننده ما که خیلی هم خوش اخلاق بود حسابی توقف کرد تا همه خیال راحت نماز بخوانند. سوار شدیم. یکی از مسافران که جوان شاید 24 - 25 ساله ای بود با اصرار بستنی تعارف کرد؛ تشکر کردم و برنداشتم. میل هم نداشتم. گفت این برای تاخیر ترمینال تهران است که ما دیر رسیدیم و شما معطل شدید. خودمان را جریمه کردیم تا شما حلال کنید!
در اتوبوس با جوانی رفیق شدم که 20 - 21 ساله بود؛ از پای ثابتهای هر سال اربعین. با مادرش در حال تماس بود که یک موضوعی انجام شود. دیدم شماره مادرش را ذخیره کرده؛ «حضرت عشق»؛ قشنگ بود.
سر ظهر نجف رسیدیم. محضر امیرمومنان رفتیم و گفتیم
«ز اعماق قرون از بین جمعیت تو را دیدیم
تو هم ای ناز مطلق از همان بالا ببین ما را»
غروب وارد مشایه شدیم. هرچه گرما کمتر میشد یعنی شدت آفتاب کم میشد جمعیت بیشتر میشد وگرنه هوا زیر 45 درجه نمیآمد.
هر سالی که زیارت اربعین روزیام میشود در طول مسیر روی یک صندلی چیزی میروم و از بالاتر جمعیت را نگاه میکنم؛ تمام نمیشود. مثل آب در رودخانه جاری است. اگر مانعی ایجاد شود مثلا ماشینی برای توزیع یخ یا جمع آوری زباله یا تغییر مسیری، خلاصه هر مانع کوچکی پیش بیاید میبینی این جمعیت مثل آب راه خودش را پیدا میکند و دوباره به هم متصل میشوند.
عجیب است؛ سمت راست جاده پذیرایی و استراحت آماده است و سمت چپ ماشینها شما را تا یک ساعت دیگر به مقصد نهایی یعنی کربلا میرسانند اما زائر اربعین نمیرود و میخواهد در مسیر کیلومترها قدم بزند. خیلی از مواکب هم برای آنکه بتوانند به زوار خدمت کنند آب و غذا و صندلی را بین زوار در حال پیاده روی میآورند.
وقت نماز که میشود میبینی طریق خلوت شد. هرکسی خودش را در یک موکبی جا داده و نماز اول وقت جماعت میخواند. در آن چند روز همه چیز به اندازه و به وقت است؛ آب، غذا، خواب، نماز و... .
به جمعیت که نگاه میکنی متحیر میشوی؛ عجیب است؛ انگار این جمعیت راهی نبردی است که نباید دیر برسد، یا برای فتحی میرود، یا برای کمک به کسی یا گروهی عازم است. مثل یک رزمنده همه سبک بار آمدهاند. بعضیها پرچم و بعضیها با سربند هستند.
انگار حسین بن علی الان «هل من ناصر ینصرنی» را گفته و یار طلبیده. انگار این جمعیت ناراحت هستند که زمانه حضور آنها را به تاخیر انداخته است که نتوانستند در کربلا باشند. انگار میخواهند بگویند آماده انتقام در کنار منتقم هستیم.
اربعین گفتنی زیاد دارد اما دیدنی و حس کردنی بیشتر...