43 درصد از بزرگسالان این کشور نیز در سال 2024 احساس اظطراب بیشتری در سال 2024 در قیاس با سال های گذشته داشته اند. از این میان، 77 درصد از آن ها به نگرانی های اقتصادی خود از اینده اشاره کرده اند و روان خودشان را آشفته توصیف کرده اند.
گروه بین الملل جهان نیوز: دولت آمریکا از زمان پایان جنگ جهانی دوم تا به امروز، سعی داشته تا سازوکارهای هنجاری و نهادین نظم جهانی را بر پایه اصول مطلوب خود تعریف و ترویج کند. در این راستا، آمریکا به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود که عملا این کشور را از جغرافیای جنگ جهانی دوم دور نگه داشته بود، خود را پله پله به مثابه بازیگر اصلی برنده جنگ مذکور به جهانیان معرفی کرد. در این چهارچوب، طیفی از سازمان های بین المللی نظیر صندوق بین المللی پول، سازمان ملل متحد و دیگر نهادهای مرتبط با تجارت و امنیت جهانی، با ابتکارات دولت آمریکا راهبری شدند و عمدتا به بازتابدهنده دیدگاه های این کشور تبدیل شدند.
آمریکایی ها در حوزه سیاسی بر این نکته تاکید داشتند که دموکراسی مبتنی بر لیبرالیسم غربی بهترین نوع حکمرانی در فضای سیاسی جهان است و البته که در حوزه اقتصادی نیز، آموزه های مبتنی بر لیبرالیسم اقتصادی و تجارت آزاد را مورد اشاره قرار می دادند و آن ها را یگانه راهِ حل مشکلات اقتصادی کشورهای مختلف جهان معرفی می کردند. در واقع، هر چه به جلوتر آمده ایم، ادعاهای آمریکا در حوزه های مذکور بیشتر و قویتر شده است. به طور خاص پس از فروپاشی شوروی سابق و پایان جنگ سرد، سرخوشی آمریکایی ها با محوریت درستیِ جهانبینی سیاسی و اقتصادی آن ها، بیشتر و بیشتر هم شد. با این همه، در سال های اخیر و در قالب رویدادهای گوناگون، شاهد افول هژمونیک آمریکا و البته ایده های حکمرانی که نظام سیاسی در آمریکا بر پایه آن ها قرار گرفته بوده ایم.
موضوعی که با حضور مجدد دونالد ترامپ در قدرت، سرعت و شدت بیشتری نیز پیدا کرده است. در این میان، همانطور که پیشتر هم گفته شد، نظام حکمرانی در آمریکا با تکیه بر آموزه های لیبرالیسم و نولیبرالیسم، تاکید داشته که می تواند بهترین و یاکیفیتترین نوعِ مهیشت و رفاه را به ارمغان بیاورد. در واقع، ادعای این نظام حکمرانی عمدتا حول محور این گزاره بوده که رفاه و رونق و شادکامی اقتصادی میسر نمی شود مگر با تکیه بر انگارههای لیبرالیستی و نولیبرالیستی. انگاره هایی که البته عمدتا از چشم انداز حکمرانی آمریکایی مطرح می شوند. با این همه، آنچه اکنون در جامعه آمریکا شاهدیم تفاوت های زیادی با این قبیل ادعاها دارد.
افزایش استرس در جامعه امریکا
به طور خاص، آمارها و داده های رسمی حاکی از این هستند که میزان استرس و اضطراب در جامعه آمریکا به نحو فزاینده ای در حال افزایش است و البته عمده مولفه ای که این موضوع را تقویت می کنند، فشارهای گسترده اقتصادی به مردم آمریکا هستند. بر اساس داده های موسسه ملی بهداشت روان آمریکا(NIMH)، حدودا 19.1 درصد از بزرگسالان آمریکایی دچار نوعی اختلال اضطرابی هستند. این میزان در میان زنان، 23.4 درصد و در میان مردان، 14.3 درصد است. مطالعه ای از مرکز کنترل و پیشگیری بیماری ها در آمریکا(CDC) حاکی از این است که درصد بزرگسالانی که علائم اضطراب را تجربه کرده اند، از 15.6 درصد در سال 2019 به 18.2 درصد در سال 2022 افزایش یافته و البته که این آمار همچنان سیر صعودی دارد.
*داده های خبرگزاری سی ان بی سی نیوز آمریکا تاکید دارند که 42 درصد از آمریکایی ها به دلیل مشکلات مالی از منظر سلامت روانی با چالش رو به رو هستند.
بر اساس داده های این نهاد آمریکایی، حدودا 10 درصد از کودکان 3 تا 17 ساله، در آمریکا با اختلال اضطراب دست و پنجه نرم می کنند. این اختلال در دخترها 11 درصد و در پسرها 9 درصد گزارش شده است. بر اساس گزارش نهاد آمریکایی "بَنکرِیت" با محوریت پول و سلامت روان، 47 درصد از بزرگسالان آمریکایی گفته اند که مسائل مالی به طور منفی بر سلامت روان آن ها اثر می گذارد. آن ها به تورم، هزینه های روزمره، بدهی و نبود پسانداز به عنوان اصلیترین دغدغه های فکری خود اشاره کرده اند. 43 درصد از بزرگسالان این کشور نیز در سال 2024 احساس اظطراب بیشتری در سال 2024 در قیاس با سال های گذشته داشته اند. از این میان، 77 درصد از آن ها به نگرانی های اقتصادی خود از اینده اشاره کرده اند و روان خودشان را آشفته توصیف کرده اند.
*داده های موسسه آمریکایی "بَنکرِیت" اشاره می کنند که 47 درصد از بزرگسالان آمریکایی، مشکلات و مسائل مالی را از جمله عواملی دانسته اند که به نحوی منفی بر سلامت روان آنها اثر می گذارند.
جالب است که بر اساس گزارش نهاد موسوم به Deloitte در آمریکا، بیماری های روانی درمان نشده در آمریکا که بخش اعظم آن ها ناشی از فشارهای اقتصادی و اضطراب متاثر از آن هستند، سالانه چیزی در حدود 282 میلیارد دلار را روی دست اقتصاد آمریکا می گذارند. تخمین ها حاکی از این هستند که تداوم روندهای موجود در آمریکا و عدم رسیدگی به اضطراب افراد، می تواند تا سال 2040 تا حدودا 14 تریلیون دلار هزینه های اضافی روی دست اقتصاد آمریکا بگذارد. آمارهای از این دست در نوع خود 2 پیام مهم دارند.
اول اینکه میان آمریکایی که در رسانه های این کشور و هالیوود مشاهده می کنیم و آمریکای واقعی، تفاوت از زمین تا آسمان است. معادله ای که در نوع خود این واقعیت را فریاد می زند که جنگ شناختی در غرب و در کشوری نظیر آمریکا، از سوی نظام حکمرانی این کشور صرفا علیه دیگر کشورها اعمال نمی شود بلکه تا حد زیادی معطوف به خودِ مردم آمریکا هم است. در این راستا، سعی می شود همه چیز در آمریکا پررونق و درست نشان داده شود این در حالی است که آمار و واقعیت ها، گویای حقایق دیگری هستند. در این میان، قربانیان اصلی این معادله، جز مردم آمریکا نیستند.
نکته دوم اینکه به نظر می رسد که وضعیت در آمریکا از منظر استرس مردم این کشور به دلیل مسائل اقتصادی، بدتر هم شود. دلیل این موضوع نیز روشن است زیرا اکنون در کاخ سفید رئیس جمهوری حضور دارد که سیاستهای وی تماما در راستای منافع طبقات ثروتمند هستند. عینیترین نمود این مساله را نیز می توان در کاهش قابل توجه مالیات ثروتمندان در آمریکا از سوی دونالد ترامپ مشاهده کرد. تردیدی نیست که بار این مالیات روی دوش عامه مردم آمریکا قرار خواهد گرفت و فشارهای اقتصادی علیه آن ها را بیشتر خواهد کرد.
کافی است توجه داشته باشیم که تنها در یک فقره یعنی جنگ تجاری ترامپ علیه جهان، این جنگ بر اساس برآوردهای مختلف نهادهای آمریکایی، سالانه بیش از 5 هزار دلار هزینه اضافی روی دست مردم آمریکا قرار خواهد داد. حال اگر بنا باشد ترامپ جهان را وارد دوره ای از آشوب کند، تردیدی نیست که خسارات این مساله به زندگی مردم آمریکا منتقل خواهد شد و چالش های اقتصادی و متعاقبا مشکلات روانی در میان آن ها را بیشتر و بیشتر خواهد کرد. از این رو، اینکه نولیبرالیسم مدل آمریکایی توانسته ایجاد رفاه و شادی و رضایت برای مردم آمریکا کند، حداقل با استناد به آمارهای مطرح شده از سوی نهادهای خودِ این کشور، یک دروغ بزرگ و پوچ است.
در تحلیل وضعیت غرب وحشی و به ویژه آمریکای سلطه جو نمی توان فقط با نگاه به وضعیت زندگی جاری در مثلا آمریکا و با اتکاء به آمارهای بیرون درز شده آن هم توسط خود حاکمیت آمریکا انگاره درستی را به وجود آورد. آمریکا نمونه عینی فرهنگ ضد بشری غرب وحشی است و نظریه اصلی آن همان است که ترامپ پوست کنده گفته : " اول آمریکا " قبل از آن هم انگلیس خبیث گفته اول انگلیس فرانسه هم گفته تا تزارها ، آلمان و... همه اول خودشان را دیدند و بعد برای همین به جان منابع جهان افتاده و تا توانستند شیره منابع را کشیدند