کد QR مطلبدریافت صفحه با کد QR

تاریخ انقلاب؛ شماره ۲۳

ماجرای «نه» گفتن عزت‌شاهی به آیت الله مهدوی‌کنی

9 مهر 1404 ساعت 15:18

شبی آقای مهدوی کنی ما را به جلسه ای خواست. سلطانی هم آنجا بود. مهدوی گفت: ایشان از فردا علاوه بر حاکم شرع بودن مسئول بازپرسی نیز هست کمکش کنید گفتم نه نمی‌شود.


گروه تاریخ جهان نیوز: عزت شاهی یکی از مبارزان قبل از انقلاب در کتاب خاطرات خود «خاطرات عزت شاهی» به موضوعات جالبی اشاره می‌کند که در اینجا به یکی از این موارد که درباره فردی بنام سلطانی است اشاره خواهیم کرد:

حبیب الله سلطانی را به عنوان حاکم شرع شعبه هفت دادستانی در کمیته معرفی کردند. به سبب شناخت و تحقیقی که کرده بودیم فهمیدیم ایشان اصلاً اعتقادی به حرف‌هایی که میزند ندارد.

او با لباس روحانی آمده بود ولی لباس پاسداری تش می کرد. روزی با همین لباس به ناهارخوری آمد. یکی از بچه ها به او گفت: حاج آقا آبروی شما، احترام شما به آن لباستان است. شما با آن لباس باشید بهتر است، ایشان برگشت حرف بسیار زشتی زد. ما از آنجا فهمیدیم که ایشان از نظر اخلاقی مشکل دارد.

از این پس درباره او بیشتر تحقیق کردم و دریافتم که او پیشتر در منطقه ای از مرز بازرگان حاکم شرع بوده و مسائل مالی و... پیش آورده است وقتی در صدد دستگیری او بودند فرار کرده به اینجا آمده و  حاکم شرع کمیته شده است. کمی که پیش رفت فهمیدم که او اصلاً آقای خمینی را قبول ندارد حالا چنین آدمی می خواهد حکم دستگیری بدهد، تعزیرکند و .... با این حال ما سکوت کردیم تا آقایان فکر نکنند ما دنبال باندبازی هستیم .

شبی آقای مهدوی کنی ما را به جلسه ای خواست. سلطانی هم آنجا بود. مهدوی گفت: ایشان از فردا علاوه بر حاکم شرع بودن مسئول بازپرسی نیز هست کمکش کنید گفتم نه نمی‌شود.

گفتم: نه نمی توانم با چنین آدمی کار کنم. ایشان صلاحیت این کار را ندارد! علت این نظرم را هرچه پرسیدند طفره رفتم و گفتم دلیلی ندارد که من با وی کار کنم.

در نتیجه دیدم اگر خودم بروم بهتر از این است که با زور بروم. لذا استعفایی نوشته و کناره گرفتم. با این وصف طرفداران سلطانی جوی علیه ما درست کرده بودند تا با استفاده از آن ما را محکوم و یا به انفعال بکشانند.

صبح روزی که سلطانی آمد من هم همه چیز را تحویلش دادم و گفتم آقا این تلفن، این دفتر و این میز. دوستان هم علی رغم سفارش من، حاضر نیستند با شما کار کنند. 

به این ترتیب سلطانی هم حاضر نشد به آنجا بیاید. ما ماندیم ولی بعد از آن هر وقت متهمی را می‌آوردند یک‌سره می‌فرستادیم به اوین و اگر خلافش خیلی سنگین نبود به منطقه ۳ در خیابان وزرا می‌فرستادیم.


بیشتر بخوانید:
۶۵ هزار مستشار آمریکایی در ایران حق توحش دریافت می‌کردند

گلایه خانواده شهید باهنر از آیت الله مهدوی کنی چه بود؟
رفیق دوست: به سفیر شوروی گفتم «گمشو بیرون»!
وقتی اصلاح طلبان ولایت امیرالمومنین(ع) را زیر سوال بردند
فرمانده معروفی که با جنگنده به ملاقات امام رفت
به امام گفتم اگر ما امریکایی هستم ما را از روی زمین محو کنید
ماجرای پنج دقیقه خواب اضافی آیت الله مهدوی کنی
تکرار ماجرای یوسف و زلیخا در زندان ساواک
حربه کثیف ساواک علیه آیت الله فلسفی
ماجرای دیدار خصوصی امام و آیت الله طالقانی چه بود؟
ساواک چطور «شیخ احمد کافی» را حذف کرد؟
استفاده از خودروهای ضد گلوله از چه زمانی شروع شد؟


کد مطلب: 952057

آدرس مطلب :
https://www.jahannews.com/news/952057/ماجرای-نه-گفتن-عزت-شاهی-آیت-الله-مهدوی-کنی

جهان نيوز
  https://www.jahannews.com