در روزگاری که زندگی با سرعت، اضطراب و غفلت از معنویت سپری میشود، مرگ همچنان در کمین است؛ بیصدا، بی موعد و بیرحم. با اینکه هیچچیز بهاندازه مرگ قطعی نیست، اما بسیاری از ما طوری زندگی میکنیم که گویی قرار نیست روزی این زندگی پایان یابد.
به گزارش جهان نیوز به نقل از فارس، مرگ، واژهای که شنیدنش لرزه بر اندام میاندازد، اما واقعیتی است که هیچکس از آن گریزی ندارد. در فرهنگهای مختلف، مرگ نهتنها پایان زندگی، بلکه آغازی برای مرحلهای دیگر تلقی میشود. در فرهنگ اسلامی، مرگ دروازهای بهسوی حیات ابدی است و تأمل در آن، انسان را به خودآگاهی و بازنگری در اعمالش فرا میخواند.
گویا این روزها در زندگی شلوغ شهرهای مدرن، مرگ جای خود را به حاشیه سپرده است. حتی در گفتمان روزمره هم بهندرت کسی از «مرگ» حرف میزند. واژهای که زمانی جزئی از روزمرگی ما بود – چه در خانه پدری، چه در مسجد محل، چه در دل عزاداریها – حالا انگار به تابویی نانوشته تبدیل شده است.
اما مرگ، فراموش نمیکند. هر روز، بیصدا در زندگی ما حضور دارد. با زنگ تلفنی که خبر رفتن عزیزی را میدهد، با صدای آمبولانسی در دل شب، با دیدن قبری تازه در گذر از آرامستان…
پنجشنبهها بهانهای است برای تجدید عهد با رفتگان؛ مثل هر پنجشنبه، امروز هم برای اموات قلم میزنیم؛ تا نام و یادشان را زنده نگه داریم، دلمان را آرام کنیم و دیداری دوباره، هرچند در خیال با آنهایی داشته باشیم که دیگر در میان ما نیستند.
مرگ تنها برای دیگران نیست
تا وقتی عزیزی را از دست ندادهایم، مرگ را یک اتفاق دور میدانیم؛ چیزی برای دیگران. اما همین که برای اولینبار داغ از دست دادن را تجربه میکنیم، تازه متوجه میشویم که زندگی چقدر ناپایدار، چقدر ظریف و شکننده است. آنوقت است که لحظهای به خود میآییم و از خودت میپرسیم: «آیا من آمادهام؟»
دکتر محمدرضا زائری، نویسنده و پژوهشگر دینی، در گفتوگویی میگوید که «مرگ برای ترساندن ما نیست، برای بیدار کردن ماست. اگر انسان بداند که عمرش محدود است، دروغ نمیگوید، خیانت نمیکند، قدر لحظهها را میداند و از عمرش برای نیکی استفاده میکند. اندیشیدن به مرگ، نه برای ترسیدن، بلکه برای بهتر زیستن است. وقتی انسان بداند که فرصتها محدودند، قدر لحظات را بیشتر میداند و از عمرش بهرهمندتر میشود.»
بیداری با مرگ
مرگ، اگرچه پایانی بر زندگی دنیوی است، اما میتواند آغازی برای زندگیای آگاهانهتر و معنادارتر باشد. تأمل در مرگ، ما را به بازنگری در رفتارها، روابط و اهدافمان فرامیخواند و یادآور میشود که زندگی، فرصتی است برای نیکی، محبت و رشد.
در آیه ۱۸۵ سوره آلعمران آمده است: «کلُّ نَفْسٍ ذائقةُ الموت؛ هر نفسی چشنده مرگ است.» این آیه، نه تهدید است و نه ترسافکنی. بلکه دعوتی است برای هوشیاری.
در آموزههای اسلامی نیز مرگ نه پایان بلکه آغاز مسیر دیگری است. حضرت علی (ع) میفرمایند: «الناس نیامٌ فاذا ماتوا انتبهوا؛ مردم در خواباند، چون بمیرند بیدار میشوند.»
اگر ما مرگ را بیدارباشی برای زندگی بهتر ببینیم، دیگر از آن نمیهراسیم. بلکه آن را چراغ راه میدانیم.
مرگ را به زندگی برگردانیم
از دست دادن عزیز، یکی از تلخترین واقعیتهای زندگی است. سوگ، درد دارد. اما همین اندوه، میتواند فرصتی برای بازسازی درون باشد. نوشتن یادداشت برای فرد از دست رفته، خواندن فاتحه روزانه، یا مشارکت در امور خیر به نیت او، هم باعث آرامش روانی میشود و هم احساس پیوستگی معنوی را تقویت میکند.
دکتر علیاکبر فرهنگی، استاد دانشگاه و جامعهشناس، میگوید که «در جامعهای که مرگ بهعنوان یک تابو تلقی میشود و کمتر درباره آن صحبت میشود، افراد ممکن است در مواجهه با فقدان عزیزان یا حتی اندیشه به پایان زندگی، دچار بحرانهای روانی شوند. آموزش و گفتوگو درباره مرگ میتواند به سلامت روان جامعه کمک کند.»
برای کسانی که عزیزانشان را از دست دادهاند، مرگ نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه تجربهای ملموس و دردناک است. اما همین تجربه میتواند به فرصتی برای رشد معنوی و بازنگری در ارزشهای زندگی تبدیل شود.
استاد دانشگاه و جامعهشناس میگوید که برای آنکه مرگ را بهعنوان بخشی از زندگی بپذیریم، چند گام مؤثر پیشنهاد میشود؛ یاد مرگ را به خانهها برگردانیم. در مناسبتها، با فرزندانمان درباره مرگ گفتوگو کنیم؛ ساده و آرام.
نوشتن وصیتنامه را به تعویق نیندازیم. وصیت کردن، تمرینی برای نظمبخشی به زندگی است. در آرامستانها قدم بزنیم. نه برای غم، بلکه برای یادآوری اینکه زندگی چقدر ارزشمند و زودگذر است.
روزانه حداقل یک صفحه از قرآن بخوانیم با نیت درک پایان. آیات مرگ در سورههایی مثل واقعه، یس، نبأ و ملک، یادآور واقعیت آن هستند».
مرگ، یک حادثه بعید نیست؛ قطعیترین واقعهای است که همه تجربهاش خواهیم کرد. اما پیش از آنکه، میتوانیم بهتر زندگی کنیم، عمیقتر دوست بداریم و پرمعناتر نفس بکشیم. یاد مرگ، یاد زندگی است؛ زندگیای که ممکن است فردا دیر شده باشد.