چهارشنبه ۱۹ مرداد ۱۴۰۱ - 10 Aug 2022
 
۶
۱۳
طنزنوشته «رضا احسان پور»

هنر هشتم

پنجشنبه ۱۳ فروردين ۱۳۹۴ ساعت ۱۷:۵۹
کد مطلب: 415204
این شعر طنز، نقیضه‌ی شعر حافظ با مطلع "ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی/ تا راهرو نباشی كی راهبر شوی؟" است.
هنر هشتم
جهان نيوز ـ رضا احسان‌پور:

ای بی هنر بكوش كه صاحب هنر شوی
«تا راهرو نباشی كی راهبر شوی؟»

دست از مسِ تلاش، چو بیچاره‌ها بشوی
باید كه پاچه‌خار شوی تا كه زر شوی

داری اگر هوای رسیدن به پُست و میز
باید که خاک درگه یك بی‌پدر شوی

از خاک بیشتر نه که از خاک کمتر و ...
اصلاً شبیه پادریِ پای در شوی

روزی سه بار، تا شده پیش رئیس خود
تا از تمام كاركنان خوب‌تر شوی

از پای تا سرت همه باید فدا شود
وقتی رسی به پست كه بی پا و سر شوی

بی و پا و سر شدن که هنر نیست، لازم است
مانند گونیا بشوی، بی‌کمر شوی

هر گونه انتقاد، مضرّ است پس لذا
كلاً بكوش تا كه به كل، كور و كر شوی

پست و مقام اگر بُوَدَت منظرِ نظر
گه گاه لازم است كه یابو و خر شوی

بنیاد هستی‌ات همه زیر و زبر شود
وقتی که بی‌خیال حقوق بشر شوی

فعلاً بساز با همه، وقتی شدی رئیس
آن‌قدر وقت هست که صاحب نظر شوی

کسب مقام و میز، بُود هشتمین هنر!
پس لاجرم بکوش که صاحب هنر شوی
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *


طنز پوچي بود
قشنگ بید
United Kingdom
خیلی خوب بود
برای افرادی که در ادارات کار می کنند حرف دل بود
Iran, Islamic Republic of
?....ي ، هر چي دل تنگش گفت ، چاپ كرديد ...!! با يك برنامه تلويزيوني كه ادم شاعر نميشه بخصوص طنز گو و نغز گو ....
با یک کامنت ولی آدم متخصص می شود که در مورد هر چیزی اظهار نظر کند؟!
Iran, Islamic Republic of
اين چه حرفيه؟ شعرش را ببين كه قشنگ داره نقد ميكنه. شما چكار داري شاعرش كيه و چكاره است؟ ضمن اينكه ايشون واقعا طنزپرداز خوبي است.
امیرسعیدابوزهرا
احسان پور جان
بد ندیدم که یه تذکرنیم نمره ای بدهم ....
اگر اصل شعر را بدانید بیشتر لذت می برید.
شعر از حافظه:

ای بی‌خبر بکوش که صاحب خبر شوی
تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

در مکتب حقایق پیش ادیب عشق
هان ای پسر بکوش که روزی پدر شوی

دست از مس وجود چو مردان ره بشوی
تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی

خواب و خورت ز مرتبه خویش دور کرد
آن گه رسی به خویش که بی خواب و خور شوی

گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله کز آفتاب فلک خوبتر شوی

یک دم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به یک موی تر شوی

از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی

وجه خدا اگر شودت منظر نظر
زین پس شکی نماند که صاحب نظر شوی

بنیاد هستی تو چو زیر و زبر شود
در دل مدار هیچ که زیر و زبر شوی

گر در سرت هوای وصال است حافظا
باید که خاک درگه اهل هنر شوی
:)))
...
فعلاً بساز با همه، وقتی شدی رئیس
آن‌قدر وقت هست که صاحب نظر شوی
عبدالحمید روحانی
اینطور که پیش میری احسان همین روزاست/پا به فرار گذاشته زینجا به در شوی/این هست یک مزاح تو دلخور نشو زمن/گفتم بخندی نه اینکه پکر شوی/عبدالحمید روحانی از استان فارس
خيلى خوب.نکته بينى و دقت از خصوصيات آن شاعر بود.