سیدعلی محمودیان که تلاوتهایش همچون عبدالباسط بود، در وصیتنامه خود نوشت «به فرزندان خود قرآن بیاموزید تا از این ندای ملکوتی که ملائک را به گوش دادن مجذوب می کنند، آشنا شوند».
من یک بسیجیام، یک بسیجی پا برهنهی انقلاب، یک بسیجی صفر رهبری و آماده ام در هرجای این کره خاکی تحت فرمان او جان خویش را فدا کنم، باشد که مورد رضایت حضرت باری تعالی قرار گیرم و روسفید در محضر حضرت صدیقه طاهره(س) گردم.
در وصیتنامهاش نوشته بود: «شهادت، شوخی نیست! قلب آدمو بو میکنند، بوی دنیا و تعلقاتش را داد، رهایت میکنند. میگویند: برو درد بکش، پخته شو، منِیّترو رها کن.»
«علیرضا موحد دانش» فرمانده تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) اینگونه در وصیتنامهاش به مردم ایران سفارش کرد «سعی کنید به شعارهایی که در خانههایتان میدهید، جامه عمل بپوشانید و نظارهگر و تماشاچی نباشید».
رضا پورخسروانی پس از حضور مستمر در جبهههای نبرد حق علیه باطل، سرانجام در ۲۲ بهمن سال ۱۳۶۴ در سن ۲۱ سالگی در عملیات والفجر هشت و منطقه عملیاتی فاو بهشهادت رسید.
خداوند را شكر مىكنیم كه به ما منت گذاشت و ما را مسلمان به دنيا آورد و ما را شيعه پروراند. و خدا را شكر مىكنيم كه توانستيم از جهل و تاريكى به نور و روشنايى برسيم.
پسرم خیانت و پشت کردن به این اصول خیانت به راه سیدالشهداء است و کسی نمی تواند جواب گو این خیانت باشد و گرفتار عذاب بزرگ و سخت خداوند قرار خواهد گرفت. خائن به این راه و انقلاب و شهدا.
چه کسی باشد ما را یاری کند و چه نباشد فرقی ندارد، تکلیف ما را سیدالشهدا(ع) روشن کرده است و انشاءالله... در این راه استقامت می ورزیم تا شامل الطاف خفیه الهی گردیم و از نصرت حضرت بار تعالی بهره مند گردیم.
دست نوشته اش را به من داد و گفت: بخون ببین چه جوریه؟ شروع کردم زیر لب خواندن. اشکم جاری شد. هر چه جلوتر می رفتم گریه ام بیشتر می شد. اشک هایم را که دید، گفت: نشد خانوم! گریه نکن. باید محکم و با اقتدار وصیت نامه رو بخونی.