۴ تا از رزمندهها کنار جاده ایستاده و منتظر ماشین بودند که یک زن و شوهر مسن جلوی پایشان ترمز کردند. چهارمی در ماشین جا نشد، برای همین زن مسن خود را کنار کشید و گفت: «بیا اینجا بنشین کاکو!»
زنانی که در ۴۵ روز مقاومت خرمشهر، مسئولیت پشتیبانی از مهمات را برعهده داشتند؛ چگونه و به چه علت وارد این فضا شدند و چطور میشود که دوباره از این فضا خارج می شوند؟
پرویز حیدری از رزمندگان نوجوان دفاع مقدس میگوید: «بعثیها خمپاره که زدند، در ۵ متری ما منفجر شد. من و همرزمانم در میان گرد و خاک گُم شدیم. من میشنیدم که از بالای تپه میگفتند: ای وای بچهها شهید شدند!»
یکی از رزمنده های مقاومت قسام وارد یکی از خانههای غصبی در شهرکهای نوار غزه که یک شهرک نشین پیر به همراه دخترکمتوان جسمی در آن زندگی میکنند شد، اما به آنها آسیبی نرساند.
این شهدا صرفاً جنگاور نبودند، رزمندگانی مکتبی بودند که حتی در سختترین لحظات جنگ نیز دست از باورهای خودشان نمیکشیدند و مردانه با دشمن رو به رو میشدند. به قول یکی از رزمندهها، وقتی در یک عملیات جنگنده دشمن آمد و تعدادی از بچهها را شهید کرد، پدافند خودی همین جنگنده را زد و خلبانش با چتر پایین پرید.
فتحالمبین مقدمهای بر عملیات الیبیتالمقدس و آزادسازی خرمشهر شد. لشکر امام حسین (ع) در این عملیات یگانی کاملاً تأثیرگذار بود. آنها در کنار لشکر نجف عملکردی بسیار موفق داشتند.
بسیجی شهید احسان محبوبیخباز پنجم اردیبهشت ۱۳۴۵ در کاشان به دنیا آمد و سرانجام ۲۱ اسفندماه ۶۵ در عملیات کربلای پنج شلمچه به شهادت رسید و در کنار برادر شهیدش در گلزار شهدای دارالسلام کاشان به خاک سپرده شد.در ادامه ویدئویی از شوخی جالب این شهید را خواهید دید.
تاریخ دفاعمقدس گنجینهای از آدمهای بزرگ و ناشناخته است. از نوجوان ۱۴، ۱۵ ساله بگیرید تا پیرمردی که ۶۰ سالگی را رد کرده است. هر کدام با شخصیتهایی یگانه و منحصربه فرد در جبههها حاضر شدند تا نامشان را در تاریخ به نیکی به یادگار بگذارند.
آذرماه سالروز شهادت غلامعلی پیچک، فرمانده جوان و نامی عملیاتهای غرب کشور است. جوانی باجذبه، خوشرو و خوش برخورد که شهید محمد بروجردی مسئولیت فرماندهی عملیات ستاد غرب سپاه را به او سپرد تا جبهههای غرب شاهد شجاعتهایش باشد.
سرهنگ عبدالصمد جعفری یکی از رزمندگان دوران دفاع مقدس است که در طول جنگ تحمیلی از نیروهای یگان ادوات بود. مشخصاً او در واحد ۱۰۶ و مینیکاتیوشا در لشکر امام حسین (ع) خدمت میکرد. خاطره زیر را ایشان در خصوص سردار شهید حاجاحمد کاظمی فرمانده لشکر ۸ نجف برایمان روایت کرده است.
سردار شهید محمود کاوه فرمانده لشکر ویژه شهدا در ۱۱ شهریورماه ۱۳۶۵ طی عملیات کربلای ۲ به شهادت رسید. او در سال ۶۲ فرماندهی لشکری را برعهده گرفت که کمر ضد انقلاب را در کردستان شکست و امنیت را چنان در این خطه از کشورمان برقرار کرد که قرار شد لشکر ویژه شهدا به عملیات جنوب نیز ارسال شود.
رضا در حین درگیری با اشرار مسلح یک تیر به سینهاش اصابت کرده و از زیر قلبش رد شده بود. بعد هم تیر خلاص به پایین چشمش زده بودند. من همیشه جملهای را با خودم مرور میکردم که «خداوند میفرماید: من هر کسی را که عاشقش باشم میبرمش.» واقعاً همین است و رضا هم به خاطر عشقی که پروردگارش داشت، انتخاب شد و با شهادت رفت.
شهید اصغری که در اثر فشار سیم خاردار سیستمهای عصبیاش فشرده، دست و پاهایش سوراخ و مویرگهای بدنش پاره شده بود از مرداد تا دی ماه ۶۴ در بیمارستان مشغول مداوا بود. تعداد زیادی از رزمندههایی که شب عملیات از روی بدن غرق به خون حاج قاسم که در سیمهای خاردار فرو رفته بود گذر کردهاند، در قید حیات هستند و این ایثار را تأیید میکنند.