در عملیات والفجر ۴ به یکی از بچهها گفتم بیا یکی از ماشینهای دشمن را با موشک مالیوتکا بزن. با دوربین نگاهی کرد و گفت نمیزنم. پرسیدم چرا؟ گفت انگار آمبولانس است. نمیخواست به مجروحان دشمن آسیب برساند، اما وقتی خودم خوب نگاه کردم دیدم اشتباه گرفته است و آن اتومبیل آمبولانس نیست، بلکه جیپ دشمن است که از دور اینطور دیده میشود.
در بازار اجناس را قیمت کردیم و نیم ساعتی گذشت. از جوی آب کنار خیابان رد شدیم، میخواستم از خیابان عبور کنم که ناگهان احساس کردم از پشت انگار یک کامیون محکم به من زد! در واقع موج انفجار بمب بود، اما آن لحظه اینطور احساس کردم که انگار اتومبیلی به من زده است، چراکه آدم انفجار بمب را متوجه نمیشود و فکر میکند تصادف کرده است!
مسئول واحد فراهم آوری اعضای پیوندی دانشگاه علوم پزشکی مشهد گفت: اهدای اعضای جانباز دوران هشت سال دفاع مقدس که مرگ مغزی شده بود، در دانشگاه علوم پزشکی مشهد به ۴ بیمار زندگی دوباره بخشید.
صبح شده بود و رزمندهها تازه چشمشان را باز کرده بودند که فهمیدند یکی از چادرها آتش گرفته. یکی از رزمندههای به سر و صورت خودش میکوبید و برای دوستش که داخل چادر بود مویه میکرد؛ در حالی که ...
مدیرکل دفتر مسکن و تسهیلات رفاهی بنیاد شهید گفت: فرآیند پیامکدهی به ایثارگران برای تحویل بدون نوبت خودروی داخلی به پایان رسیده و حدود هزار نفر نیز خودروی خود را تحویل گرفتهاند.
دفاع مقدس پر از رویدادها و انسانهایی است که هنوز بسیاری از آنها ناگفته باقی مانده؛ یکی از این ماجراها روایت جانبازی یک سرهنگ ارتش است که علی رغم آنکه اسم او در لیست شهدا بوده؛ تا زمان درگذشتش سخنی از مجروحیتش به میان نیاورده است.
جانباز مدافع حرم «محمدنبی اسدی» میگوید: در سوریه که بودم، گفتند قرار است سردار سلیمانی به منطقه بیاید و به رزمندگان سر بزند. من از نزدیک ایشان را ندیده بودم و نمیشناختمشان...