بر پایه جدیدترین نظرسنجی ایپسوس که در 30 کشور جهان انجام شده، این نکته آشکار شده که مردم فرانسه از نظر امید به سال 2026 میلادی، در زمره ناامیدترین ها در جهان هستند. در عین حال، جدیدترین گزارش ها نشان می دهند که سطح مهاجرت فرانسوی ها از کشور خود به سطوح بیسابقهای رسیده است. آمارهایی که حامل نکات و پیام های معناداری هستند.
گروه بین الملل جهان نیوز: در روزهای اخیر شاهد انتشار 2 خبر قابل تامل در مورد کشور فرانسه بوده ایم. از یک سو، بر پایه جدیدترین نظرسنجی موسسه ایپسوس که در 30 کشور جهان انجام شده، این نکته آشکار شده که مردم فرانسه از نظر امید به سال 2026 میلادی، در زمره ناامیدترین ها در جهان هستند. در این چهارچوب، فقط 41 درصد از پاسخ دهندگان فرانسوی گفته اند که فکر می کنند سال 2026 بهتر از سال 2025 خواهد بود که این عدد بسیار کمتر از میانگین جهانی 71 درصد است.
در عین حال، 85 درصد از فرانسوی ها گفته اند که سال 2025 برای کشورشان سال بسیار بدی بوده است. این عدد نیز درمقایسه با میانگین جهانی 66 درصد قابل تامل ارزیابی میشود. جالبتر اینکه تنها 27 درصد از فرانسویها گفته اند که انتظار دارند درآمدشان در سال 2026 افزایش یابد. این میزان نیز پایینترین رقم در قیاس با میانگین اعلام شده توسط مردم دیگر کشورهای است.
از سوی دیگر، در خبری که شبکه یورونیوز و وبگاه آن هم به نحو ویژهای روی آن مانور داده اند، روند مهاجرت مردم فرانسه از کشورشان نگرانکننده و کاملا صعودی ارزیابی شده است. روندی که حداقل در سال ها و دهههای اخیر، کم سابقه به نظر می رسد. این دو خبر که به فاصله بسیار کمی از یکدیگر منتشر شده اند، در نوع خود با 3 نکته معنادار همراه هستند.
یک: جذابیتی که دیگر وجود ندارد!
جهان غرب و به طور خاص کشورهای اروپایی و کشوری نظیر فرانسه، سال های سال مدینه فاضله بسیاری از انسان ها در اقصی نقاط جهان بوده و آن ها این تصور را داشته اند که زندگی در این قبیل کشورها می تواند حد بالایی از خوشبختی را برای آن ها به ارمغان بیاورد. اساسا قدرت های غربی نیز بخش زیادی از تکبری را که طی سالیان سال در قبال دیگر کشورها و ملت ها داشته اند، ناشی از همین تصور متوهمانه بوده است. این در حالی است که آمارهایی نظیر آنجه اخیرا افشا شده نشان از آن دارند که حتی مردم خودِ فرانسه هم به کشورشان و آینده آن امید ندارند و در حال مهاجرت گسترده از این کشور هستند.
حال اینکه رهبران فرانسه بخواهند مثل گذشته کشور خود را مدینه فاصله معرفی کنند یا مردم دیگر کشورها یکچینین تصوری از فرانسه داشته باشند، فاصله زیادی تا واقعیت های میدانی دارد. از این رو، غرب و به طور خاص نظام های حکمرانی کشورهای غربی، عملا در حال از دست دادن کارتی هستند که سال های سال آن را یک جلوه عینی از قدرت نرم جهانی خود تصور میکردند و آن جذابیت کشورهای غربی برای دیگر کشورها و ملت های جهان است. معادله ای که خود جلوه ای عینی از افول هژمونیک جهان غرب است.
دو: اثرگذاری جدی بحران اقتصادی در فرانسه بر مردم این کشور
فرانسه در طی سال های گذشته بارها و بارها با اوج گیری بحرانهای اقتصادی رو به رو بوده است. به طور خاص پس از جنگ اوکراین و پاندمی کرونا، سطح و گستره این قبیل بحران ها بیشتر هم شده است. این بحران های اقتصادی به قدری جدی بوده اند که امانوئل مکرون رئیس جمهور فرانسه چند ماه قبل مجبور شد در قالب یک لایحه جنجالی سن بازنشستگی در این کشور را افزایش دهد. موضوعی که سیلی از اعتراضات را در فرانسه به راه انداخت. اقشار و طبقات مختلف نیز در سالیان گذشته بارها و بارها نسبت به حقوق و دستمزدها و مزایای کاری خود دست به اعتراض زده اند و خواستار اصلاح وضعیت شده اند.
با این حال، ناتوانی دولت فرانسه در مهار بحران اقتصادی این کشور و بدتر شدن وضعیت در این کشور سبب شده تا سطح نارضایتی در فرانسه به ویژه از منظر اُفت استانداردهای زندگی در این کشور، افزایش ملموسی پیدا کند که این مساله یکی از نمودهای عینی خود را در قالب تشدید ناامیدی و سرخوردگی در فرانسه و افزایش میل به مهاجرت ازاین کشور به نمایش گذاشته است.
سه: بنبست سیاسی-اجتماعی در فرانسه
یکی از موضوعاتی که در سال های گذشته در عرصه سیاسی-اجتماعی فرانسه بسیار مورد اشاره بوده این است که هم صاحب نظران مسائل سیاسی و هم افکار عمومی در این کشور، به شدت از طیف های مختلف سیاسی که در فرانسه روی کار می آیند و حکمرانی سیاسی و اجتماعی و اقتصادی این کشور را مدیریت می کنند سرخورده هستند و هیچ جریان سیاسی را نیز به مثابه نقطه امید خود پیش چشم ندارند. مثلا اکنون در فرانسه بسیار گفته می شود که دولت امانوئل مکرون دولتِ ثروتمندان است و سیاست های آن باب میل طبقه برخوردارِ این کشور است.
در عین حال، راست های افراطی نیز سیاست هایی را مد نظر دارند که در قالب آن ها ملیگرایی افراطی مد نظر است و اقداماتی نظیر برخورد جدی با مهاجران و تشدید تنش های سیاسی و اجتماعی در داخل جامعه فرانسه با محوریت ایجاد شکاف در این کشور در دستورکار است. تقریبا هیچ جریان سیاسی وجود ندارد که منافع کلیت جامعه فرانسه را تامین کند و حدی از آرامش و رونق را به آن تزریق کند. حال در چنین فضایی، کاملا طبیعی است که شمار زیادی از مردم فرانسه، دیگر نظام حکمرانی کشور خود را در راستای منافعشان نبینند و تهنشینشدن همین جنس نگاه در ذهن افراد، نارضایتی آن ها را افزایش و میل به خروج از فرانسه و جستجوی خوشبختی در کشوری دیگر را در آن ها تقویت می کند.