«بر اساس یافته های نظرسنجی اخیر موسسه گالوپ، 40 درصد از زنان 15 تا 44 ساله آمریکا گفتهاند که اگر شرایط محیا باشد، حاضرند به صورت دائمی آمریکا را ترک کنند. این عدد بیش از چهار برابر 10 درصدی است که در سال 2014، گزارش شده است. از چشم اندزای کلی نیز یک پنجم آمریکایی ها گفته اند که در صورت داشتن فرصت و امکان، حاضرند که کشور خود را ترک کنند.»
گروه بین الملل جهان نیوز: نظام حکمرانی در آمریکا و البته رهبران و رسانه های این کشور در طی سال ها و دهه های اخیر، همواره سعی داشته اند تا از کشورشان، تصویر یک مدینه فاضله را به جهانیان ارائه کنند. سرزمینی که نقطه اوج مدنیت و تمدن و آرمانشهر بشری است و شاخص خوب یا بد بودن در امری حکمرانی و زندگی اجتماعی بایستی بر پایه آنچه در آمریکا است، سنجیده شود. کشوری که در قالب ایده هایی نظیر "رویای آمریکایی"، نه فقط زندگی متعالی را برای مردم خود ایجاد کرده بلکه آرزو و الگوی بسیاری از دیگر ملت ها و مردم جهان نیز است و آن ها سعی دارند هرطور که شده حتی برای مدت زمانی کوتاه هم که شده، در هوای این کشور نفس بکشند!
با این همه، این قبیل روایت سازی ها، صرفا در فضای رسانه و تبلیغات و مواضع کلامی دولتمردان آمریکایی متبلور است و در عالم واقعیت، گاه و بیگاه شاهد افشای واقعیت هایی هستیم که نشان می دهند تا چه اندازه میان آمریکای واقعی و آمریکایِ هالیوودی و خیالی، فاصله و اختلاف وجود دارد. کشوری که حتی بعضا مردم خودِ آن نیز به دنبال فرار از آن هستند! به عنوان مثال، به تازگی موسسه معتبر نظرسنجی "گالوپ" در گزارشی به این مساله اشاره کرده که شمار زنان جوان آمریکایی که مایل هستند کشورشان را برای همیشه ترک کنند، به بالاترین حد تاریخی خود رسیده است.
بر اساس یافتههای نظرسنجی اخیر گالوپ، 40 درصد از زنان 15 تا 44 ساله آمریکایی گفتهاند که اگر شرایط محیا باشد، حاضرند به صورت دائمی آمریکا را ترک کنند. این عدد بیش از چهار برابر 10 درصدی است که در سال 2014، گزارش شده است. از چشم اندازی کلی نیز یک پنجم آمریکایی ها گفته اند که در صورت داشتن فرصت و امکان، حاضرند که کشور خود را ترک کنند. به طور کلی، اوج گیری حس منفی زنان آمریکایی نسبت به زندگی در کشورشان و تمایل آن ها به مهاجرت دائمی از آمریکا، 5 نکته معنادار را به ذهن متبادر می کند.
یک؛ بحران مشروعیت حکمرانی آمریکایی نزد زنان جوان این کشور
آماری که مؤسسه گالوپ گزارش کرده(اینکه حدود ۴۰ درصد زنان ۱۵ تا ۴۴ ساله آمریکایی مایلند در صورت امکان کشورشان را برای همیشه ترک کنند) تنها یک داده خام نیست، بلکه نشانهای از یک "بحران مشروعیت" عمیق در الگوی اجتماعیـفرهنگی آمریکا است. این نسل از زنان، همان گروهی هستند که همواره در تبلیغات رسمی آمریکا از آنها بهعنوان "آیندهسازان جامعه آزاد" یاد میشود. زنان تحصیلکرده، فعال، کارآفرین و حامل ارزشهای مدرن. اما همین گروه اکنون جزو منتقدترین بخشهای جامعه به وضعیت داخلی آمریکا هستند.
آمریکا نزدیک به یک قرن خود را بهعنوان سرزمینی معرفی کرده که افراد در آن میتوانند بدون ترس از محدودیتهای اجتماعی و اقتصادی آیندهای بهتر بسازند. با این حال، زنان جوان امروز فاصله بزرگی میان این ادعا و واقعیت زندگی روزمره در آمریکا احساس میکنند. احساس بیثباتی اقتصادی، عقبگرد حقوقی، تنشهای اجتماعی و کاهش امید به آینده باعث شده آنان به این نتیجه برسند که فرصتها در آمریکا دیگر "قابل دسترس" نیستند.
این میل به مهاجرت، اگرچه ممکن است در نگاه برخی صرفاً واکنشی احساسی تلقی شود، اما در واقع به معنای ترک گفتمانی است که دههها ستون اصلی هویتسازی آمریکایی بوده است. نسلی که قرار بود حامل رویای آمریکایی باشد، امروز بیش از همه از آن فاصله گرفته است. این شکاف نشان میدهد مدل آمریکایی از درون در حال از دست دادن پایگاه اجتماعی خود است. بهویژه در میان کسانی که نقش تعیینکنندهای در حفظ پویایی اقتصادی و جمعیتی این کشور دارند.
دو: تشدید فشارهای اقتصادی و رفاهی بر زنان آمریکایی
گرانی و فشار اقتصادی در آمریکا دیگر یک مشکل مقطعی نیست بلکه به یک واقعیت فراگیر و تقریباً دائمی تبدیل شده است. زنان جوان بیشترین بارِ این بحران را تحمل میکنند. هزینه مراقبت از کودک در بسیاری از ایالتها به اندازه شهریه یک دانشگاه است. هزینه زایمان در آمریکا(حتی برای کسانی که بیمه درمانی دارند)میتواند هزاران دلار باشد. مسکن در کلانشهرهای اصلی عملاً دستنیافتنی شده و بسیاری از خانوادهها بیش از ۴۰ درصد درآمد خود را فقط صرف اجاره خانه میکنند.
در چنین شرایطی، بسیاری از زنان که قصد تشکیل خانواده یا پیشرفت حرفهای دارند، احساس میکنند آمریکا به جایی تبدیل شده که "بیشتر از آنچه میدهد، مطالبه میکند". آنها نه تنها باید برای پیشرفت شغلی تلاش مضاعف انجام دهند، بلکه همزمان باید هزینههایی را بپردازند که در بسیاری از کشورهای توسعهیافته توسط دولت پوشش داده میشود. همین مقایسه بینالمللی است که میل به مهاجرت را تقویت میکند. وقتی یک زن جوان میبیند که در کشورهای دیگر، حمایتهای مالی، مرخصی زایمان و خدمات درمانی قابل اتکا وجود دارد، طبیعی است که امکان ساختن آینده را در خارج از آمریکا واقعبینانهتر ببیند.
سه: ناامنی اجتماعی و شکافهای فرهنگی رو به گسترش
خشونت مسلحانه در آمریکا یکی از بالاترین نرخهای جهان را دارد و این موضوع بهطور مستقیم احساس امنیت زنان را تهدید میکند. حملات مسلحانه در مدارس، مراکز خرید و فضاهای عمومی به یک امر عادی تبدیل شده است. علاوه بر این، تبعیض نژادی و شکافهای فرهنگی شدید باعث شکلگیری نوعی ناامنی اجتماعی مزمن شده است. زنان(بهویژه زنان رنگینپوست)در بسیاری از مناطق احساس میکنند جامعه بیش از آنکه برای آنان فرصت ایجاد کند، تهدید تولید میکند.
قطبیسازی سیاسی نیز بر این ناامنی افزوده است. جامعه آمریکا به دو اردوگاه فرهنگی و ایدئولوژیک تقسیم شده است. وضعیتی که هر انتخابات را به یک بحران ملی تبدیل میکند. این قطبیسازی باعث شده چشمانداز آینده نامعلومتر و ناپایدارتر از گذشته باشد. زنانی که خواهان محیطی آرام، پیشبینیپذیر و ایمن برای کار یا تشکیل خانواده هستند، بهطور طبیعی جذب کشورهایی میشوند که ثبات اجتماعی بیشتری دارند. بهطور کلی، احساس ناامنی اجتماعی یکی از مهمترین محرکهای روانی مهاجرت است. وقتی یک جامعه نتواند حداقلهای امنیت روانی را تأمین کند، شهروندانش در جستجوی جایی میروند که احساس آرامش بیشتری داشته باشند.
چهار: تناقض میان تصویر تبلیغاتی آمریکا و تجربه واقعی شهروندان
آمریکا سالهاست با ابزار رسانهای قدرتمند خود تصویر یک کشور پیشرو، آزاد و مملو از فرصت را ارائه کرده است. اما زنان جوانی که واقعیت زندگی در آمریکا را لمس میکنند، این تصویر را با تجربه روزمرهشان سازگار نمیبینند. در محیطهای کاری هنوز شکاف دستمزدی قابل توجه میان زنان و مردان وجود دارد. پیشرفت شغلی برای زنان(بهویژه زنان رنگینپوست یا مهاجر) با موانع بیشتری همراه است. سیستم رفاهی و حمایتی در برابر بحرانهای زندگی بسیار ضعیف عمل میکند. بسیاری از زنان گزارش میدهند که برای حفظ سطحی از کیفیت زندگی مجبور به انجام کارهای متعدد یا اضافهکاریهای طولانی هستند.
این تضاد میان تبلیغات و واقعیت، حس "فریبخوردگی" و "بیعدالتی" ایجاد میکند. وقتی کشوری خود را مترقیترین و ثروتمندترین کشور جهان معرفی میکند، اما نمیتواند حداقل استانداردهای زندگی و امنیت را فراهم کند، طبیعی است که شهروندانش در جستجوی جای دیگری باشند.
در نهایت، میل ۴۰ درصدی زنان جوان آمریکایی به مهاجرت فقط یک آمار نیست. هشداری است که نشان میدهد آمریکا در حال از دست دادن یکی از مهمترین پایههای اجتماعی خود است. نسلی که قرار بود آینده آمریکا را بسازد امروز قویا به دنبال فرار از این کشور است!
پنج: تداوم تبعیض ساختاری و خشونت علیه زنان آمریکایی
یکی از مهمترین دلایلی که زنان جوان آمریکایی را به فکر مهاجرت دائمی میاندازد، تداوم تبعیض ساختاری و شدت بالای خشونت علیه زنان در جامعه آمریکا است. مسألهای که نه تنها حل نشده، بلکه در سالهای اخیر بهدلیل شکافهای اجتماعی و ضعف نظام حمایتی، عمیقتر هم شده است.
خشونت خانگی در آمریکا یکی از بالاترین نرخها در میان کشورهای صنعتی است. هزاران پرونده آزار خانگی و جنسی در دادگاهها ثبت میشود اما بسیاری از زنان معتقدند سیستم قضایی به جای حمایت مؤثر، آنها را در چرخه طولانی، خستهکننده و پرهزینه احراز ادله گیر میاندازد. نتیجه این است که قربانی به جای یافتن عدالت، بیشتر تحت فشار قرار میگیرد و در نهایت بخش زیادی از خشونتها اصلاً گزارش نمیشود. همین عدم اعتماد به سیستم حکمرانی، احساس ناامنی و بیپناهی را تشدید میکند.
در محیط کار نیز تبعیض جنسیتی همچنان واقعیت روزمره میلیونها زن است. زنان آمریکایی با شکاف دستمزدی، نابرابری در فرصتهای ارتقا رتبه، و فرهنگهای سازمانی مردسالار روبهرو هستند. بسیاری از زنان جوان پس از چند سال تجربه کاری درمییابند که مسیر پیشرفت آنها صرفاً بهدلیل جنسیتشان کُندتر است و مجبورند بار روانی و احساسی پایداری را که از تبعیض ناشی میشود تحمل کنند. برای نسل جدید که آزادی، عدالت و احترام حرفهای برایش بسیار حیاتیتر از نسلهای پیشین است، این شرایط غیرقابل قبول شده است.
خشونت جنسی نیز بهعنوان یک بحران گسترده، احساس امنیت زنان را در فضاهای دانشگاهی، خوابگاهها، محل کار و وسایل نقلیه مختل میکند. گزارشهای متعدد درباره آزار جنسی در دانشگاهها(در کشوری که ادعا دارد پیشرفتهترین نظام آموزشی جهان را دارد) عملاً نشان میدهد حتی محیطهای نخبگانی نیز برای زنان امن نیست. آنچه این بحران را تشدید میکند، ضعف سازوکارهای دانشگاهی برای رسیدگی به پروندههاست. جالب اینکه بسیاری از دانشگاهها از افشای آمار یا برخورد شفاف با متخلفان خودداری میکنند تا وجهه آن ها آسیب نبیند.
در کنار اینها، زنان رنگینپوست، مهاجر یا اقلیتقومی با چند لایه تبعیض مواجهاند: هم خشونت جنسیتی، هم بیعدالتی نژادی، و هم نابرابری اقتصادی. زنانی که در این طبقات قرار دارند، اغلب آمریکا را نه بهعنوان "سرزمین فرصت"، بلکه بهعنوان جایی میبینند که باید برای هر قدم کوچک سه برابر بیشتر از مردان سفیدپوست تلاش کنند. همین واقعیت، میل به زندگی در کشورهایِ با عدالت اجتماعی بالاتر را تقویت میکند.