یکی از نکات قابل تامل در مورد دیدگاه اسناد بالادستی آمریکا به چین و خیزش جهانی آن این است که آن ها به صورت متفقالقول از سال 2006 تاکنون، چین را به مثابه اصلیترین تهدید جهانی علیه منافع و امنیت ملی آمریکا مورد شناسایی قرار داده اند.

خیزش جهانی چین/ ۴ پرده از دغدغه بزرگ سیاست خارجی آمریکا
22 مهر 1404 ساعت 7:58
یکی از نکات قابل تامل در مورد دیدگاه اسناد بالادستی آمریکا به چین و خیزش جهانی آن این است که آن ها به صورت متفقالقول از سال 2006 تاکنون، چین را به مثابه اصلیترین تهدید جهانی علیه منافع و امنیت ملی آمریکا مورد شناسایی قرار داده اند.
گروه بین الملل جهان نیوز: پس از جنگ جهانی دوم، نوعی از نظم جهانی در دنیا حاکم شد که بازیگران محوری آن، قدرت های فاتح جنگ و به طور خاص، قدرتهای غربی بودند. در این چهارچوب، دولت آمریکا رفته و رفته توانست از رقبای اروپایی خود پیشی بگیرد و به موقعیت هژمونیک در محیط بین المللی دست یابد. در این رابطه کار حتی به جایی رسید که پس از فروپاشی دیوار برلین و البته سقوط اتحاد جماهیر شوروی، برخی صاحب نظران و تئوریسین های روابط بینالملل نظیر فرانسیس فوکویاما از آغاز عصر هژمونی جهانی بیرقیب آمریکا در دنیا و پایان تاریخ(به نفع ایدئولوژی غربی) سخن گفتند.
با این همه، با گذشت زمان مشخص شد تا چه اندازه این قبیل ایده ها سادهانگارانه بودهاند و واقعیتهای تازه ای از قدرت در نظام بینالملل ظهور پیدا کردهاند. در این میان، یکی از مهمترین قدرت های نوظهور جهان، کشور چین بوده است. خیزش جهانی چین به قدری برای غرب مهم بوده که سیل قابل توجهی از جریان های سیاسی و رسانه ای غرببی بسیج شده اند و سال هاست با انواع تبلیغات سعی دارند اینطور القا کنند که این خیزش، میتواند صلح و ثبات جهانی را به هم بزند.
با این همه، واقعیت این است که چین با روند سریع رشد خود به ویژه در حوزه اقتصادی، به یک دغدغه بزرگ برای غربیها و به طور و خاص آمریکاییها تبدیل شده است. کما اینکه برخی اندیشکده های غربی به صراحت اعلام می کنند که چین تا سال 2030 تبدیل به قدرت اول اقتصادی و نظامی جهان خواهد شد و البته که در برخی شاخص ها نظیر شاخص برابری قدرت خرید نیز در وضعیت کنونی، از آمریکا پیشی گرفته است. مساله چین و تهدید آن برای موقعیت هژمونیک آمریکا، در شرایط کنونی که دولت دوم ترامپ سر کار است، ابعاد جدیتری را نیز به خود گرفته است.
کما اینکه عده ای بر این باورند که ابتکار ترامپ در تعییر نام وزارت دفاع آمریکا به وزارت جنگ این کشور و یا تلاش برای بستن پرونده های پُرتنش بین المللی نظیر جنگ های غزه و اوکراین و غیره، همه و همه معطوف به نیتِ وی با محوریت تقابل با چین و مهار این کشور است. به بیان ساده تر، اکنون هیچ پرونده ای به اندازه چین برای آمریکا از اهمیت برخوردار نیست و واشینگتن برخلاف مواضع اعلامی خود، به هیچ وجه به دنبال تنش گسترده با هیچ کشور دیگری در وضعیت کنونی نیست و در جدیترین حالت، ماجراجویی های موقت را در دستورکار دارد. البته که در مورد اراده جدی آمریکا جهت تقابل با چین، می توان 4 نشانه عمده و محوری را نیز شناسایی کرد.
یک: تهدیدسازی قابل توجه اسناد بالادستی آمریکا از خیزش چین
یکی از نکات قابل تامل در مورد دیدگاه اسناد بالادستی آمریکا به چین و خیزش جهانی آن این است که آن ها به صورت متفقالقول از سال 2006 تاکنون، چین را به مثابه اصلیترین جهانی علیه منافع و امنیت ملی آمریکا مورد شناسایی قرار داده اند و تاکید داشته اند که آمریکا باید کلیه امکانات خود را برای مقابله با این تهدید بسیج کند.
به عنوان مثال، سند استراتژی امنیت ملی آمریکا (NSS) که در سال 2022 منتشر شد، چین را به عنوان «چالش عمده» در عرصه جهانی مورد اشاره قرار داده است. این سند تأکید میکند که چین در حال شکلدهی به یک نظم جهانی جدید است که با منافع و اصول آمریکا در تضاد قرار دارد. بهویژه، چین از طریق اقدامات اقتصادی و نظامی خود به دنبال افزایش نفوذ جهانی و رقابت با قدرتهای غربی است. این سند تصریح میکند که چین تلاش دارد تا در حوزههایی چون فناوریهای نوین، فضای سایبری، دریانوردی و حتی نفوذ در نهادهای بینالمللی، قدرت خود را گسترش دهد و آمریکا را به چالش بکشد.
در سند استراتژی دفاع ملی (NDS) آمریکا که توسط وزارت دفاع ایالات متحده آمریکا در سال 2022 منتشر شد، چین به عنوان تهدید اصلی در زمینه امنیت ملی و نظامی شناسایی میشود. این سند بهویژه به قدرت نظامی چین و افزایش تواناییهای تسلیحاتی آن اشاره دارد. چین در حال توسعه سامانههای موشکی پیشرفته، نیروی دریایی قدرتمند و جنگافزارهای نوین است که برای آمریکا و متحدانش در منطقه آسیا-پاسفیک، چالش های جدی ایجاد می کنند. همچنین، آمریکایی ها تحرکات چین در دریای چین جنوبی را نیز تهدیدی علیه منافع و امنیت ملی خود ارزیابی میکنند.
در حوزه اقتصادی، چین به عنوان تهدیدی جدی برای هژمونی اقتصادی آمریکا مطرح است. برنامه “ساخت چین 2025” که هدف آن تبدیل چین به پیشتاز جهانی در زمینه فناوریهای کلیدی همچون رباتیک، هوش مصنوعی و نیمهرساناها است، نگرانیهایی را برای آمریکا ایجاد کرده است. این برنامه بهویژه در مواجهه با مقررات تجاری سختگیرانه آمریکا و تحریمهای اقتصادی علیه چین به یکی از محورهای مهم در سیاستهای تجاری و اقتصادی ایالات متحده آمریکا تبدیل شده است.
دو: مهار چین و تاکید ترامپ بر ضرورت بازپسگیری پایگاه بگرام افغانستان
دونالد ترامپ رئیس جمهور آمریکا به تازگی به صراحت اعلا م کرده که کشورش به دنبال بازگشت به پایگاه بگرام افغانستان است و طالبان نیز باید مجوز این کار را صادر کنند در غیر اینصورت، با تبعات بدی رو به رو خواهد شد. بسیاری از صاحب نظران بر این باورند که تصمیم ترامپ برای بازگشت به افغانستان و ایجاد پایگاههای نظامی در این کشور، در چهارچوب استراتژی مهار چین قرار میگیرد. با توجه به تحولات اخیر و نگرانیهای آمریکا از افزایش نفوذ چین در آسیا، بهویژه در منطقه ایندو-پاسفیک، پایگاههای نظامی در افغانستان میتوانند به عنوان نقطهای استراتژیک جهت مقابله با گسترش قدرت چین عمل کنند.
یکی از دلایل اصلی این اقدام، تقویت حضور نظامی آمریکا در نزدیکی مرزهای چین است. افغانستان به دلیل موقعیت جغرافیاییاش میتواند به عنوان یک منطقه مهم جهت انجام عملیاتهای نظامی و جمعآوری اطلاعات در مورد مناطق حساس مانند چین، پاکستان و آسیای مرکزی عمل کند. این حضور به آمریکا اجازه میدهد که تحرکات چین در مناطق حساس مانند دریای چین جنوبی، تایوان و پروژه "کمربند و جاده” را زیر نظر داشته باشد.
علاوه بر این، چین در حال گسترش نفوذ اقتصادی و نظامی خود در آسیای مرکزی و کشورهای هممرز با افغانستان است. بازگشت آمریکا به افغانستان تا حد زیادی واکنشی به افزایش قدرت و نفوذ چین در مناطق مذکور است.
سه: تشدید جنگ تجاری میان چین و آمریکا
به تازگی شاهد افشای واقعیت های تازه و معناداری با محوریت درگیریهای تجاری چین و آمریکا بوده ایم. در این رابطه، نشریه آمریکایی بلومبرگ در گزارشی هشدار داده که اکنون بیش از نیمی از کشورهای جهان، چین را شریک اقتصادی اول خود می دانند. موضوعی که به زعم این نشریه آمریکایی یک هشدار جدی برای موقعیت جهانی آمریکا است. در عین حال، گزارش های رسمی حاکی از این هستند که سهم یوآنِ چین در مراودات مالی بین المللی چین و البته شرکای نزدیک آن نظیر روسیه و هند، به نحو فزاینده ای رشد کرده و زنگ هشدارهای جدی را در واشینگتن به صدا درآورده است.
جالب است که برپایه گزارش جدید خبرگزاری رویترز، سهم یوآن در پرداخت ها و دریافت های تجاری چین در سال 2023 به حدود 53 درصد رسیده و از دلار با سهم 47 درصدی پیشی گرفته است. این تغییر تاریخی در شرایطی رخ می دهد که در سال 2010، سهم یوآن در تجارت خارجی چین تقریبا صفر بوده است. ورای این ها، چین به تازگی از وضع محدودیت های تازه ای در زمینه صادرات مواد معدنی کمیاب به دیگر کشورها از جمله آمریکا خبر داده است.
موضوعی که خشم ترامپ و دولت آمریکا را برانگیخته و آن ها نسبت به وضع تعرفه 100 درصدی بر صادرات چین به خاک آمریکا هشدار داده اند. مساله ای که حرکت آمریکا به سمت آن می تواند خسارت های جدی را به اقتصاد خودِ این کشور وارد کند. در این میان باید توجه داشته باشیم که هرچه چینی ها ذخایر ارزی و طلایی خود را با سرعتی چشمگیر تقویت می کنند، دولت آمریکا شاهد گسترش عجیب بحران بدهی خارجی خود است کما اینکه این دولت اکنون بیش از 38 تریلیون دلار بدهی خارجی دارد و پیشبینی می شود این بدهی بیش از پیش افزایش یابد.
موضوعی که حتی سبب شده تا ایلان ماسک نسبت به این وضعیت هشدار دهد و تاکید کند که اگر تدبیری اندیشیده نشود، سقوط آمریکا حتمی است. حال در این وضعیت، آمریکا به شدت نسبت به خیزش اقتصادی چین نگران است و از هر طریق سعی دارد آن را متوقف کند.
چهار: تشدید رویکردهای نظامی و امنیتی آمریکا علیه چین
در سال ۲۰۲۵، سیاستهای نظامی و امنیتی آمریکا برای مهار چین همچنان یکی از اولویتهای اصلی این کشور در سطح جهانی است. ایالات متحده آمریکا با ادراک رشد چین در حوزههای نظامی، اقتصادی و فناوری، استراتژیهای مختلفی را در دستور کار قرار داده است.
آمریکا به شدت در حال تقویت حضور نظامی خود در منطقه ایندو-پاسیفیک است که چین به آن بهعنوان یکی از جبهههای اصلی نفوذ خود نگاه میکند. طبق گزارشهای اخیر، آمریکا پایگاههای نظامی خود را در کشورهای همپیمان آسیاییاش مانند ژاپن، کره جنوبی، استرالیا و حتی هند گسترش داده است. همچنین، در سال ۲۰۲۵، آمریکا در حال ارتقای توانمندیهای نظامی خود در دریای چین جنوبی است. جایی که چین قدرت و نفوذ زیادی در آن دارد.
یکی دیگر از ابزارهای کلیدی آمریکا برای مهار چین، تقویت ائتلافهای نظامی و اقتصادی در منطقه است. پیمان آکوس (AUKUS) و پیمان Quad (کشورهای آمریکا، هند، ژاپن و استرالیا) از جمله ابتکارات مهم هستند که با هدف مقابله با قدرت گیری چین طراحی شدهاند. این همکاریها نه تنها شامل تحرکات نظامی مشترک میشوند بلکه تمرکز زیادی روی تقویت همکاریهای فناوری و امنیت سایبری دارند.
آمریکا به شدت در حال سرمایهگذاری در فناوریهای نوین مانند هوش مصنوعی، جنگ فضایی و سیستمهای موشکی پیشرفته است. چین با توسعه فناوریهای مشابه و تلاش برای پیشی گرفتن در این زمینهها، تهدیدی برای سلطه آمریکا در عرصههای نظامی و امنیتی محسوب میشود. آمریکا همچنین به تایوان به عنوان یک شریک استراتژیک نگاه میکند و به افزایش ارسال تسلیحات و همکاریهای نظامی با این جزیره ادامه دارد. این مساله بهویژه در تقابل با تلاشهای چین برای کنترل تایوان، یکی از چالشهای اصلی در روابط نظامی دو کشور است. در مجموع، آمریکا در تلاش است تا از ترکیب حضور نظامی، دیپلماسی چندجانبه، و فناوریهای پیشرفته برای مهار چین استفاده کند و مانع از تبدیل شدن این کشور به قدرت جهانی بلامنازع در قرن ۲۱ شود.
کد مطلب: 954131