چهارشنبه ۹ آذر ۱۴۰۱ - 30 Nov 2022
 
۰
۲

مشقت‌های شهید مدافع حرم برای زندگی کنار امیرالمومنین(ع)

پنجشنبه ۷ مهر ۱۴۰۱ ساعت ۰۸:۳۲
کد مطلب: 812874
سختی ها و مشقات خیلی به من فشار می آورد. اما زندگی در کنار مولا بسیار لذت بخش بود.
مشقت‌های شهید مدافع حرم برای زندگی کنار امیرالمومنین(ع)
گروه فرهنگی جهان نيوز: در حكايات تاريخي بارها خوانده ام كه زندگي در شهر نجف براي طلبه های علوم دینی همواره با تحمل مشقات و سختی ها همراه است.

برخی ها معتقد بودند که اگر کسی می خواهد همنشینی با مولاي متقيان امیرالمومنین(ع) داشته باشد بايد این سختی ها را تحمل کند.

هادي نيز از اين قاعده مستثنا نبود. وقتي به نجف رفت، حدود يک سال و نيم آنجا ماند.

تابستان 1392 و ماه رمضان بود كه به ايران بازگشت. مدتي پيش ما بود و از حال و هواي نجف می گفت.

همان ايام يک شب توي مسجد او را ديدم. مشغول صحبت شديم. هادي ماجراي اقامتش را براي ما این گونه تعریف کرد:

من وقتي وارد نجف شدم نه آن چنان پولی داشتم و نه کسی را می شناختم کمی زندگی برای من سخت بود.

دوست من فقط توانست برنامه ی حضور من را در نجف هماهنگ كند. روز اول پاي درس برخي اساتيد رفتم. نماز مغرب را در حرم خواندم و آمدم بیرون.

کمی در خیابان های نجف دور زدم كسي آشنا نبود. برگشتم و حوالي حرم، جايي كه براي مردم فرش پهن شده بود، خوابيدم!

روز بعد كمي نان خريدم و غذاي آن روز من همين نان شد. پاي درس اساتید رفتم و توانستم چند استاد خوب پيدا كنم.

مشكل ديگر من اين بود كه هنوز به خوبي تسلط به زبان عربي نداشتم. بايد بيشتر تلاش می کردم تا این مشکلات را برطرف کنم.

چند روز كار من اين بود كه نان يا بيسكويت مي خوردم و در کلاس های درس حاضر می شدم.

شب ها را نیز در محوطه ی اطراف حرم می خوابیدم. حتی یک بار در یکی از کوچه های نجف روی زمین خوابیدم!

سختی ها و مشقات خیلی به من فشار می آورد. اما زندگی در کنار مولا بسیار لذت بخش بود.

کم كم پول من براي خريد نان هم تمام شد! حتي يك روز كمي نان خشك پيدا كردم و داخل ليوان آب زدم و خوردم.

زندگي بيشتر به من فشار آورد. نمی دانستم چه کنم. تا اينكه يك بار وارد حرم مولای متقیان شدم و گفتم:

آقا جان من براي تكميل دين خودم به محضر شما آمدم، اميدوارم لياقت زندگي در كنار شما را داشته باشم.

ان شاءالله آن طور که خودتان می دانید مشكل من نيز برطرف شود. مدتي نگذشت كه با لطف خدا يكي از مسئولان سپاه بدر را، كه از متوليان یک موسسه‌ي اسلامي در نجف بود، ديدم.

ايشان وقتي فهميد من از بسيجيان تهران بودم خيلي به من لطف كرد. بعد هم يك منزل مسكوني بزرگ و قديمي در اختيار من قرار داد.

شرایط یک باره برای من آسان شد. بعد هم به عنوان طلبه در حوزه ی نجف پذيرفته شدم.

همه ی اين ها چيزي نبود جز لطف خود آقا اميرالمؤمنين(ع).

برگرفته از کتاب «پسرک فلافل فروش» روایت هایی از زندگانی شهید مدافع حرم محمد هادی ذوالفقاری»

بیشتر بخوانید:
شوخی‌های بامزه یک شهید مدافع حرم
روش جالب یک شهید مدافع حرم برای مخارج زندگی
درس ادبی که شهید مدافع حرم به یک آخوند انگلیسی داد
برای جوش‌های صورتم فقط یک انفجار لازم است!
ماجرای زیارت عجیب شهید ذوالفقاری با دوستانش
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *


Iran, Islamic Republic of
مؤمن در دنیا همواره در رنج است، دنیا بهشت کافران و قفس مؤمنان است
محدوده دنیا ظرفیت و قابلیت و لیاقت خوشحالی و رستگاری مومن را ندارد، فقط وسعت آخرت توانایی پرواز مومن را دارد
توحید
Iran, Islamic Republic of
یاد و خاطره همه شهدای مدافع حرم گرامی باد