جمعه ۲۱ مرداد ۱۴۰۱ - 12 Aug 2022
 
۰
در مورد قدرت کرسی ریاست جمهوری آمریکا؛

۳ دلیل جدی برای پایان توهم بزرگ آمریکایی‌ها +جزئیات

دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۱ ساعت ۱۴:۰۳
کد مطلب: 807896
یکی از گزاره هایی که همواره هم نخبگان سیاسی و هم جریان های رسانه ای آمریکایی همواره روی آن مانور قابل توجهی را انجام داده و می دهند، پرداختن به این نکته بوده که ریاست جمهور آمریکا، کرسی و منصبی است که هر کسی که آن را تصدی کند، عملا قدرتمند‌ترینِ فرد جهان نیز تلقی می شود.
۳ دلیل جدی برای پایان توهم بزرگ آمریکایی‌ها +جزئیات
گروه بین الملل جهان نيوز: چندین دهه است که ایالات متحده آمریکا بویژه پس از جنگ جهانی دوم و البته فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، سعی دارد این باور که این کشور، قدرت هژمونیک و برتر جهان است را هم به رهبران سیاسی، هم رسانه ها و هم افکار عمومی جهان بقبولاند و در این چهارچوب، کنشگری های خود را در عرصه های مختلف تعریف کند.

از این رو، یکی از گزاره هایی که همواره هم نخبگان سیاسی و هم جریان های رسانه ای آمریکایی همواره روی آن مانور قابل توجهی را انجام داده و می دهند، پرداختن به این نکته بوده که ریاست جمهور آمریکا، کرسی و منصبی است که هر کسی که آن را تصدی کند، عملا قدرتمند‌ترینِ فرد جهان نیز تلقی می شود. در این رابطه به طور ویژه به این مساله اشاره می شود که رئیس جمهور آمریکا به منابع دست اول و برتر اطلاعاتی در جهان دسترسی دارد و اساسا با یکچنین پشتوانه قوی اطلاعاتی و البته تکیه به قدرت نظامی آمریکا، هر آنچه بخواهد می تواند در عرصه بین المللی در راستای منافع کشورش انجام دهد و اساسا مخالفان و رقبای آمریکا نیز هیچ شانسی جهت محدود سازی و تضعیف آن ندارند.

با این همه، اینطور به نظر می رسد که به ویژه در سال های اخیر، به 3 دلیل عمده، ایده مذکور را بایستی افسانه ای پوچ ارزیابی کرد که از هیچ پشتوانه ای برخوردار نیست و صرفا در چهارچوب تصویرسازی های هالیوودیِ جریان‌های سیاسی و رسانه ای آمریکایی از عرصه سیاست و حکومت در آمریکا قرار دارد.

یک: رئیس جمهور آمریکا به مثابه کارگزارِ لابی‌های پشت پرده
یکی از ابتدایی ترین نمودهای عینی پوچ بودن این افسانه که کرسی ریاست جمهوری آمریکا در حقیقت قدرتمند‌ترین کرسی در جهان است، این گزاره است که رئیس جمهور این کشور هر کَس که باشد، بر خلاف آنچه در ظاهر به نظر می رسد، در عمل با محذوریت های قابل ملاحظه ای بویژه از نظر دخالت لابی های قدرتمند در حوزه کاری خود رو به رو است.

در این چهارچوب شاهدیم که اکنون لابی های قدرت در آمریکا در طیف متنوعی از مسائلی داخلی و بین المللی، از مساله سقط جنین در آمریکا گرفته تا تحولات مرتبط با سیاست خارجی آمریکا در قبال جنگ اوکراین و یا موضع این کشور در رابطه با کشوری نظیر ایران، بر سیاست های رئیس جمهور آمریکا اثر می گذارند و وی نیز نمی تواند نسبت به آن ها بی تفاوت باشد. از این منظر، اینکه گفته شود رئیس جمهور آمریکا کنشگری آزاد و قدرتمند است و هر آنچه در جهان بخواهد را می تواند محقق سازد، افسانه ای بیش نیست.

اکنون جو بایدن در مقام رئیس جمهور کنونی آمریکا نیز با فشارهای گسترده ای از جانب لابی های اجتماعی، صهیونیستی و نظامی در موضوعات مختلف سیاست داخلی و خارجی دولت خود رو به رو است و عملا میدان مانور قابل توجهی را نیز پیش روی خود نمی بیند. مساله ای که تایید کننده این گزاره است که کرسی ریاست جمهوری آمریکا بیش از آنکه قوی ترین کرسی قدرت در جهان باشد، عملا محل نفوذ جریان های گوناگونِ متنفذ است که هر کدام نَه لزوما منافع آمریکا، بلکه منافع انفرادی خود را به هزینه ملت آمریکا دنبال می کنند و رئیس جمهور آمریکا نیز چاره ای جز کرنش و تعظیم در برابرشان ندارد.

در این چهارچوب شاهد بودیم که سفر اخیر بایدن به منطقه خاورمیانه(بویژه به اراضی اشغالی) نیز در راستای جلب توجه همین لابی های قدرت انجام گرفت تا شاید از این طریق وی و حزب دموکرات بتوانند حمایت آن ها را در آستانه انتخابات میاندوره ای کنگره آمریکا جلب کنند.
 


*اندیشکده کوئینسی در گزارشی به افول قابل توجه قدرتِ موقعیت ریاست جمهوری آمریکا اشاره کرده و به طور خاص به این نکته پرداخته که اساسا از رئیس جمهور آمریکا نباید انتظار ایجاد تغییرات بزرگ را داشت. تصوری که دقیقا در نقطه مخالفِ تصورات رایج در این رابطه قرار دارد که تاکید دارند رئیس جمهور آمریکا، قدرتمندترین فردِ روی کره زمین است.

دو: بی اعتنایی قدرت های متوسط به رئیس جمهور آمریکا و حتی تحقیر وی
یکی دیگر از نمودهای متاخر و جدید افول موقعیت ریاست جمهوری آمریکا، بی اعتنایی و حتی تحقیر این موقعیت توسط قدرت های متوسط منطقه ای و حتی بازیگران خُرد در عرصه روابط بین الملل است. در این راستا شاهد بودیم که پس از آغاز جنگ اوکراین و ایجاد بحران انرژی در جهان(به دلیل وضع تحریم های گسترده غرب علیه صنعت انرژی روسیه)، جو بایدن رئیس جمهور آمریکا عملا به گدایی نفت و گاز بویژه از کشورهای عرب حاشیه خلیج فارس پرداخت و در برهه ای، مسوولان اماراتی و عربستانی حتی حاضر نشدند جواب تماس تلفنی رئیس جمهور آمریکا و درخواست های وی از آن ها مبنی بر افزایش تولید نفتشان را بدهند.

مساله ای که در نهایت موجب شد تا بایدن شخصا به عربستان سعودی سفر کند و درخواستش را در جریان ملاقات حضوری با مسوولان عالی رتبه سعودی مطرح سازد. البته که پیشتر تحقیر آمریکا در جریان عقب نشینی این کشور از افغانستان و شکست فاجعه بارِ آن از گروه طالبان پس از 20 سال جنگ افروزیِ واشینگتن در افغانستان نیز به جلوه عینی دیگری از تحقیر رئیس جمهور آمریکا و قدرتِ افسانه ای که همواره برای منصب وی تصویرسازی شده، تبدیل شده است.

در این چهارچوب سیل مخالفت ها با مواضع مختلف رئیس جمهور آمریکا صرفا به خاورمیانه محدود نمانده و اکنون در دیگر بخش های جهان نیز شاهد اوج گیری مخالفت های قابل توجهی با مواضع دولت آمریکا و رئیس جمهور این کشور هستیم که همگیِ این مسائل یک واقعیت را تایید می کنند: عصر "استثناگرایی قدرت آمریکایی" و مظهر اصلی آن یعنی قدرتمند نمایی رئیس جمهور این کشور، مدت هاست که به پایان رسیده است و آمریکایِ کنونی فاصله و تفاوت چندانی با وضعیت فرتوتِ رئیس جمهور کنونی آن ندارد.



*پایگاه خبری New Statesman در گزارشی بایدن را رئیس جمهوری شکست خورده ارزیابی می کند و تاکید دارد که دوره ریاست جمهوری وی که نمودی عینی از افول کلی موقعیت ریاست جمهوری آمریکا در عرصه بین المللی است، تا حد زیادی به نشانه ای از تضعیف موقعیت داخلی و بین المللی این کشور نیز تبدیل شده و هزینه های سنگینی را برای این کشور ایجاد کرده است.

سه: ناتوانی ریاست جمهوری آمریکا در مدیریتِ بحران های داخلی این کشور
در نهایت باید گفت از جمله جلوه های عینی دیگری که می توان آن را به مثابه نشانه افول قابل توجه قدرت و موقعیت رئیس جمهور آمریکا برشمرد این است که وی نه تنها دیگر در عرصه بین المللی از قدرت مطلق برخوردار نیست، بلکه حتی توان مدیریت بحران های داخلی این کشور را هم ندارد.

در این راستا، فرانسیس فوکویاما که زمانی با ایده "پایان تاریخ" در عصر پسا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، از برتری قدرت آمریکا و ایدئولوژی این کشور(سرمایه داری/لیبرالیسم) در عرصه معادلات بین المللی سخن گفته بود، به تازگی در مقاله ای به این نکته اشاره می کند که باید با این باور خداحافظی کرد و به این مساله توجه داشت که آمریکای کنونی از درون تهی شده و رو به فروپاشی حرکت می کند و سیلی از چالش ها و بحران های داخلی آن را احاطه کرده اند. مساله ای که حتی برخی ناظران و تحلیلگران را به سمت این نکته واداشته که بگویند امکان دارد که آمریکا تا پایان دهه 2020 حتی به سمت دیکتاتوری حرکت کند.

در واقع، عدم توانایی این کشور در مخاطب قرار دادن موثرِ بحران هایی که پیش روی آن قرار دارند، نه تنها امکان مانور خارجی را از این کشورگرفته بلکه حتی در بُعد دخلی نیز این کشور را فلج کرده است. در این فضا، ناکارآمدی روسای جمهور آمریکا در رفع این بحران ها نیز به نمودی عینی از افول قدرت و موقعیت ریاست جمهوری این کشور تبدیل شده است.
 


*نشریه اکونومیست در گزارشی جو بایدن رئیس جمهور آمریکا را فردی ناتوان در مدیریت بحران های داخلی آمریکا بوژه در حوزه های اقتصادی و مقابله با پاندمی کرونا معرفی می کند و تاکید دارد که اساسا وی رئیس جمهوری بوده که جز شکست و ناکامی در قالب کرسی ریاست جمهوری آمریکا، چیز دیگری را به ثبت نرسانده است.


بیشتر بخوانید:
۳ نشانه جدی از افول آمریکا/ رویای آمریکایی چه شد؟

بایدن در اغلب اهدافی که برای سفر در نظر گرفته بود شکست خورد
دموکراسی آمریکایی در ساعت صفر تناقض
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *