آیتالله حقشناس یک نیمهشب در مسجد، احمدعلی نیری را در حال نماز دید؛ صحنهای که آن استاد اخلاق را به تحسین واداشت و سالها بعد از آن، در آستانه خاکسپاری شهید، برای خانوادهاش روایت شد.
به گزارش جهان نیوز، احمدعلی نیری تنها ۱۹ سال داشت که به شهادت رسید، اما مسیر معنوی وی سالها پیش از حضور در جبهه آغاز شده بود؛ از همان روزهایی که در نوجوانی پایش به مسجد امینالدوله تهران باز شد و در محضر آیتالله حقشناس قرار گرفت.
شهید نیری در سال ۱۳۴۵ در روستای آینهورزان دماوند متولد شد و خانوادهاش در کودکی به تهران مهاجرت کردند. وی از حدود ۱۰ سالگی سیر و سلوک معنوی را در محضر آیتالله حقشناس آغاز کرد و به یکی از شاگردان خاص او تبدیل شد.
سجدهای که استاد دید
آیتالله حقشناس یکبار نمازخواندن احمد را دید و به برادرش گفت: «من به حالوروز این جوان غبطه میخورم.»
اما روایت دیگری از این استاد اخلاق، تصویر متفاوتی از حال معنوی شهید نیری نشان میدهد. آیتالله حقشناس شب پیش از خاکسپاری شهید، در منزل خانواده وی از شبی گفت که زودتر از ساعت نماز راهی مسجد شده بود.
وی وقتی در مسجد را باز کرد، احمدعلی نیری را دید که مشغول نماز است. جلوتر رفت و او را در حال سجده مشاهده کرد؛ سجدهای که به تعبیر آیتالله حقشناس، «نه روی زمین، بلکه بین زمین و آسمان» بود. احمد پس از پایان نماز نزد استادش رفت و از او خواست تا زمانی که زنده است، این ماجرا را برای کسی تعریف نکند.
یک انتخاب کنار رودخانه
یکی دیگر از خاطرات شهید به دوران نوجوانی او بازمیگردد؛ زمانی که همراه دوستانش به دماوند رفته بود. یکی از بزرگترها از احمد خواست برای پر کردن کتری به رودخانه برود.
احمد کنار رودخانه با صحنهای روبهرو شد که میتوانست زمینه یک گناه باشد. کسی نیز وی را نمیدید، اما احمد سرش را پایین انداخت و از آنجا دور شد. وی بعدها درباره آن لحظه گفت: «خدایا... هیچکس هم متوجه نمیشود؛ اما خدایا من بهخاطر تو از این گناه میگذرم.» احمد کتری را از جای دیگری پر کرد و برگشت. به گفته خودش، همان اتفاق و حال و هوایی که پس از آن پیدا کرد، زمینهای برای تحول بیشتر معنوی وی شد.
آخرین سلام به کربلا
شهید نیری در کنار توجه به مسائل معنوی، به حقالناس، نماز اول وقت و دوری از غیبت و گناه نیز حساس بود. دوستانش وی را به ادب، مهربانی و تواضع میشناختند. وی سرانجام ۲۷ بهمن سال ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ در اروندرود به شهادت رسید.
یکی از دوستانش که شاهد لحظه شهادت بود، روایت کرده است که پس از اصابت ترکش، احمد را بلند کردند. وی رو به سمت کربلا ایستاد، دستش را روی سینه گذاشت و آخرین کلامش را بر زبان آورد: «السلام علیک یا اباعبدالله».
شش روز بعد، هنگام خاکسپاری نیز دست وی همچنان روی سینهاش قرار داشت؛ روایتی که شاید تصویری کوتاه اما گویا از زندگی جوانی باشد که از نوجوانی مراقب نگاه و دل خود بود و سرانجام در ۱۹ سالگی، با سلام به اباعبدالله (ع) به شهادت رسید.