مدیران خودرو
شنبه ۱۱ بهمن ۱۴۰۴ ساعت ۱۲:۲۴
تعداد نظر۲۹
داغ کنيد+ ۲
این متن را بخوانید تا دقیق توضیح دهم پلتفرم چطور مثل مواد مخدر نوجوان ما را مسخ می‌کند؛ حتی نوجوان مسجدی را... بلکه آقایان بیدار شوند.
این متن را آقای وزیر آموزش و پرورش ببیند و فکری کند
به گزارش جهان نیوز، «محسن مهدیان» در یادداشتی به تبیین نقش و کارکرد پلتفرم‌ها در مسخ جامعه پرداخت و نوشت: 

چطور یک نوجوان میتواند مسجد را آتش بزند؟

امیدوارم این متن را وزیر محترم آموزش و پرورش ببیند و فکری کند.

یکم) به عزیزی در آموزش‌وپرورش گفتم: «شما نگران نوجوان‌ها نیستید؟» آن هم قبل از این اتفاقات؛ حدود یک هفته قبل از ۱۷ و ۱۸ دی ماه.

گفت: «تصویر غلطی از نوجوان ساخته‌اند؛ نگرانی‌ها اغراق‌آمیز است».

بعدتر دیدم در خبرها آمده بود که حدود یک‌سوم دستگیرشدگان اغتشاشات اخیر، دانش‌آموز و نوجوان بوده‌اند. ۹۳ درصد هم فاقد سابقه کیفری. یعنی هسته سخت آشوب بر گرده اینها نشسته‌اند.

دوم) حتما دیدید که بعضی از این نوجوان‌ها را وقتی می‌گیرند، از ترس شلوارشان را خیس می‌کنند، فوری می‌گویند «گه خوردیم، غلط کردیم».

این‌ها را مسخره نکنید. ببینید… آن صحنه‌ای که ما در خیابان می‌بینیم، یا در کلیپ‌ها می‌بینیم، فقط «ظاهر ماجرا»ست. پشتش یک قصه‌ی پیچیده است. نوجوانی که چند هفته یا چند ماه، هر روز با گوشی خوابیده و بیدار شده، با خشم تغذیه شده، با حسرت سوزانده شده، با جمعِ مجازی گرم شده، با شعارهای تند شجاع شده… پایش روی زمین نیست. مسخ پلتفرم است.

این متن را بخوانید تا دقیق توضیح دهم پلتفرم چطور مثل مواد مخدر نوجوان ما را مسخ می کند. حتا نوجوان خوب را... بلکه آقایان بیدار شوند.

فاز اول: بریدن عاطفی از جامعه

اولین کاری که می‌کنند این است که رابطه‌ی عاطفی او با جامعه را قطع کنند. نه با بحث، با تصویر. هر روز چند کلیپ، چند خبر، چند روایت: گرانی، ناکارآمدی، فساد، تحقیر. نه اینکه هیچ‌کدام وجود ندارد؛ مسأله این است که فقط همین‌ها دیده می‌شود. "توجه انتخابی".

کم‌کم نوجوان به یک نتیجه‌ی حسی می‌رسد: «اینجا فقط سیاهی است». اگر موفقیتی هم باشد، یا نمی‌بیند یا می‌گوید «فیک است، رانتی است». اینجا ناامیدی شکل می‌گیرد؛ نه ناامیدیِ منطقی، ناامیدیِ زیستی؛ حال‌وهوا. مثل کسی که چند ماه در اتاق تاریک زندگی کرده باشد و دیگر باورش شود که دنیا نور ندارد. "سوگیری منفی".

حجم محتوا آن‌قدر زیاد است که فرصت فکرکردن نمی‌ماند. ذهنش خسته می‌شود؛ نه از درس، از بمباران خبر. این خستگی، قدرت تحلیل را کم می‌کند. وقتی آدم از اطلاعات خفه شود، دنبال ساده‌ترین نتیجه می‌گردد؛ نتیجه‌ای که زحمت نخواهد. "اشباع اطلاعات"

فاز دوم: خودتحقیری و حسرتِ مقایسه‌ای

وقتی امید افتاد، مقایسه شروع می‌شود. یک‌باره صفحه پر می‌شود از زندگی‌های براق: آن‌ور آب، هم‌سن تو، خوشحال‌تر، آزادتر، پولدارتر. نوجوان ناخودآگاه خودش را مقایسه می‌کند؛ اما نه با واقعیت زندگی دیگران، با ویترین زندگی دیگران. "مقایسه اجتماعی".

هر بار هم یک جمله توی دلش محکم‌تر می‌شود: «من کم آوردم.» و بعد از «من» می‌رسد به «ما»: «کشورم عقب‌مانده است. هویتم بی‌ارزش است.»دچار بی آیندگی می شود. اینجا حسرت دیگر محرک تلاش نیست؛ تبدیل می‌شود به آتش خشم. چون حس می‌کند هرچه بدود، دیر است؛ هرچه تلاش کند، سقف کوتاه است. "احساس محرومیت ".

فاز سوم: شخصی‌سازی دشمن و هیولاسازی

حالا یک گام جلوتر می‌روند: مشکل را پیچیده نشان نمی‌دهند؛ طبیعی نشان نمی‌دهند؛ اتفاقی نشان نمی‌دهند. همه‌چیز را می‌برند سمت یک جمله‌ی ساده و انفجاری: «دشمنی عمدی.» روایت غالب این است: «این‌ها می‌توانند درست کنند، اما نمی‌خواهند. چون منفعت‌شان در بدبختی توست. برای اینکه بچه های شان آن سوی دنیا راحت زندگی کنند.» "اسناد خصمانه"

همین‌جا، تصویرها قطبی می‌شوند: حکومت می‌شود هیولا، جامعه می‌شود قربانی، نوجوان می‌شود مظلومِ خشمگین. از این به بعد، هر مشکلی که می‌بیند، یک معنا دارد: «با من دشمن‌اند.». «همه‌شون فاسدن»، «همه‌شون دزدن»، «همه‌شون هیولا». وقتی برچسب جای تحلیل را گرفت، دیگر جزئیات مهم نیست. دیگر تفاوت‌ها حذف می‌شود. یک دشمن یک‌تکه می‌ماند و یک نفرت یک‌تکه... "برچسب‌زنی"

فاز چهارم: حالا تکرار و انزوای شخصی

بعد نوبت این است که ذهن او را تنها کنند. چطور؟ با تکرار. هر روز همان روایت، همان تصویر، همان خشم. تکرار آرام‌آرام جای استدلال را می‌گیرد. نه به این خاطر که نوجوان عقل ندارد؛ به این خاطر که ذهنش خسته و اشباع است و تکرار برای ذهنِ خسته، راحت‌ترین غذاست». "اتاق پژواک".

بعد یک پیام خطرناک تزریق می‌شود: «همه همین را می‌گویند». "اثر اجماع کاذب".

نوجوان احساس می‌کند اگر خلاف این فکر کند، اقلیت است. و اگر حرف بزند، له می‌شود. نتیجه‌اش سکوت است؛ ترس از اظهار نظر؛ قطع گفت‌وگو با جامعه‌ی واقعی. او دیگر در خانه و مدرسه حرف نمی‌زند، اما در سرش هزار جمله‌ی خشمگین می‌چرخد. "مارپیچ سکوت".

نکته: تا اینجا بلایی‌ست که پلتفرم بر سر نوجوان می آورد. حالا سؤال: مگر نوجوان عقل ندارد؟ مگر هویت ندارد؟ مگر تربیت ندارد؟ چطور نمی‌تواند مقاومت کند؟ حالا ادامه را بخوانید.

فاز پنجم: فروپاشی مرزها

تا اینجا خشم ساخته شده، اما هنوز یک مانع وجود دارد: مرزهای اخلاقی، قانونی و خانوادگی. پس نوبت شکستن مرزهاست؛ نه یک‌باره، قطره‌چکانی. "هویت اجتماعی".

اول تمسخر پدر و مادر و معلم. بعد طنز علیه شرع و قانون و تعهد. بعد عادی‌سازی تابوشکنی‌های کوچک مثل حجاب و روابط غیراخلاقی و غیره. "عادی‌سازی".

مرز که شکست، قانون «مسخره» می‌شود، اخلاق «کهنه» می‌شود، خانواده «نفهم» جلوه می‌کند. نوجوان کم‌کم احساس می‌کند بدهکار هیچ‌کس نیست؛ نه بدهکار پدرش، نه بدهکار معلمش، نه بدهکار جامعه‌اش. وقتی بدهکاری رفت، بازدارندگی هم می‌رود. "شکستن هنجار".

فاز ششم: حذف عقل و غوطه‌وری در خیال

حالا مهم‌ترین مرحله است: بیرون‌کشیدن نوجوان از عقل و بردنش به خیال. "غوطه وری".

در خیال، همه‌چیز دو قطبی است: یا قهرمان یا خائن. "دو قطبی‌سازی".

همه‌چیز فوری است: الآن یا هرگز. همه‌چیز ساده است: یک دشمن، یک راه. هزینه‌ها حذف می‌شود. تفکر می‌شود زحمت، استدلال می‌شود خسته‌کننده، احساس می‌شود راه‌حل. "خستگی شناختی".

در این نقطه نوجوان دیگر با واقعیتِ کندِ زندگی نمی‌سازد؛ او با ریتم تندِ صفحه زندگی می‌کند. اینجا دیگر نه خبری از هویت است نه استدلال. حرف از هویت لذت بخش نیست. کند است. استدلال خسته کننده است. انرژی می گیرد. فوری و در یک استوری و ریلز یک دقیقه ای نمی گنجد. "پردازش دوگانه مغز".

فاز هفتم: امید کاذب و شجاعت مصنوعی

حالا برای آوردن او به خیابان، سه پیام کافی است: «تنها نیستی؛ همه آمدند». "اثر گله‌ای".

«هزینه ندارد؛ کار تمام است». «خشونت عادی است؛ حق توست». ترس جمعی می‌ریزد، خشم جهت می‌گیرد، و عمل «قهرمانانه» بازنمایی می‌شود. "هیجان جمعی".

حالا کسی که چنین رفتاری داشته باشد ارج و قرب هم می گیرد. لایک می‌گیرد و ویو و فالوور. پس قهرمان است و قابل تکثیر. "پاداش اجتماعی".

و آخرین تزریق همه‌چیز مثل بازی کامپیتوری است. مثل پلی استیشن: «براندازی آسان است». «هزینه ندارد». «فقط یک فشار دیگر». نوجوان که عقلش خسته و مرزش شکسته و خشمش لبریز است، باور می‌کند. ترسش می‌ریزد. "توهم هزینه پایین".

اینجاست که آتش زدن بانک یا مسجد، دیگر در ذهن او جرم نیست؛ «کنش نمادین رهایی» است. یعنی تخریب، لباس معنا می‌پوشد. "آئینه‌گی شناختی" و "انتقال مسئولیت در جمع".

خلاصه:

پلتفرم نوجوان را مرحله‌به‌مرحله می‌برد: ناامیدی، خودتحقیری، خشم، تنهایی، بی‌مرزی، افتادن در خیال، و در نهایت شجاعت کاذب. نه با استدلال‌های دقیق، بلکه با روایت تکرارشونده، مقایسه، هیجان و جمع‌زدگی. بعد هم با شکستن مرزهای هویتی او و کند کردن قدرت فکر و استدلال سپر دفاعی او را می‌گیرد. و این همان جایی است که «نوجوان خوب» ممکن است یک‌شب به خودش برسد و کاری کند که خودش هم باورش نمی‌شد روزی انجام دهد. کاش آقایان مسئول متوجه شوند درباره چه پدیده به غایت وحشتناکی حرف می‌زنیم.
https://jahannews.com/vdcgxu9yyak9334.rpra.html
نام شما
آدرس ايميل شما

حتی خود خارجی ها نگران نوجوانان شان در فضای مجازی هستند و محدودیت وضع کرده اند ولی ما با این همه نقشه های جنگ شناختی و روانی و رسانه ای سیا و موساد نوجوانان معلوم الحال و نابالغ خود را در چنین فضای وحشتناکی به حال خودشان رها کرده ایم.
در اتفاقات اخیر نوجوانان و جوانان ِ مسموم شده در فضای مجازی و مسموم شده توسط تروریست-خبرنگارنماهای اینترنشنال از نظر ذهنی و عقلی توسط پبامرسان ها ی وابسته به موساد "مسخ" شدند و دیوانه وار به اموال عمومی حمله وردند.
باید مثل دهه‌های گذشته مجددا معاونت پرورشی در مدارس جایگاه خودش رو پیدا کنه. زنگ نماز، شعار هفته، صبحگاه قرآنی، پنجشنبه‌های زیارت عاشورا، جلسات مداحی اهل بیت، آشنایی با دفاع مقدس و...به جدیت قدیم در بسیاری از مدارس دنبال نمیشه و باعث دوری نسل جدید از ارزش‌ها شره.
......
کلاس درسی که امورات زنگ نماز، شعار هفته، صبحگاه قرآنی، پنجشنبه‌های زیارت عاشورا، جلسات مداحی اهل بیت، آشنایی با دفاع مقدس و...در آن پا برجا نباشد و استمرار نداشته باشد باید فاتحه آموزش و پرورش را خواند.
موبایلها در مدارس جمع شود
ممنوع شود
باید این کار انجام شود
موبایل در مدارس ممنوع شود
مثل دهه 60و 70 سختگیری شود
محسن
....
بعد از یکسال مطالبات به حق معلمان را داده اند
آموزش 1 درصد
پرورش 0 درصد
نسل سوخته واقعی دهه 80ی ها هستند.
برای آموزش پرورش متاسفم!
ما ظرف اين 40 و چند سال همه چيز را رها كرديم و فقط چسبيديم به غزه و فلسطين!!!!!!!!!!!!
یکی از کسانی که مسخ شده اند شخص جنابعالی هستی.
و شخص جنابعالی هم حتما در جرگه نیکان و مومنین حتما !!!
چه خوشتان بیاید چه نیاید و چه بخواهید قبول کنید چه نکنید فضای مجازی توسط غرب در ایران استفاده می شود برای تولید افراد بی هویت و سربازهای فرهنگی و پیاده نظام های آمریکایی و غربی و برای هویت زدایی و دین زدایی و شخصیت زدایی و خانواده زدایی و رواج بی بند و باری و امثالهم خصوصا با جامعه ی هدف نوجوانان و جوانان و زنان.
ابوذر
لطفا ادرس غلط ندهيد. در اين 47 سال اكثريت دولتها علي الخصوص وزارتخانه هاي اموزش و پرورش و علوم تحقيقات و فناوري در قبضه غربگراهاي مخالف غزه و لبنان بود. انان بودند كه دانش اموزان و دانشجويان را غربزده تربيت كردند.
مغالطه نکن. کی چسبیده به غزه!؟ کل دنیا علیه اسرائیل و نسل کشی غزه تظاهرات کردند از ما بیشتر. کلی مواد غذایی ارسال کردند که ما توان ارسال یک صدم اونم نداشته و نداریم. ما چه کردیم؟ یعنی حرفش رو هم نزنیم بگیم آفرین بزنید کل غزه رو قتل عام کنید فقط ما روغن و برنج بخوریم؟! اون وقت مشکل آموزش و پرورش حل می شه؟
اموزش و پرورش دهه 70دست نجفی قاتل بود
که این دانش اموزان الان دست پرورده این معلها هستند
hossein
بی تعارف بگویم معلمان نقش پر رنگی در این رفتارهای اجتماعی نوجوانان دارند - متاسفانه علی رغم تمام سخت گیری ها برای جذب معلمان انقلابی اکثر این انتخاب شدگان افرادی هستند که نمی توانند در زمان لازم خوب را از بد برای دانش اموزان تشریح کنند و حتی بسیاری از انها هم تحت تاثیر همین القائات رسانه ها هستند - وقتی با یک معلم سر این موضوع صحبت می کنید اولین چیزی که از آن گله می کنند حقوق و مواجب دریافتی است کسی نیست به این عزیزان بگوید که شما را به زور انتخاب نکردند - درآمد بیشتر می خواستید می رفتید دنبال شغل پر درآمدتر
حامد
همین چند روز پیش یک دانش آموز بعد از ضرب و شتم دانش آموز دیگر در و شیشه های مدرسه را شکست و به کل معلمان و عوامل مدرسه فحاشی کرد.
دانش آموزان پرورش یافته خانواده های متلاشی که در آن پدر و مادر یا طلاق گرفته اند یا در آستانه طلاق هستند یا پدر و مادر عیاش و بدکاره اند هستند. یا دیگیر گل و مواد شده اند و از کودکی وارد مسائل جنسی شده اند. یا شبانه روز در اینستاگرام و گروه ها هرزگی می کنند
چرابایدفضای مجازی درایران مثله کشورهای غربی محدودیت سنی نداشته باشه..دختر۱۵ ساله من وقتی میره توگویی اینستارابازمیکنه ناخودآگاه همه جی میبینی معلومه ولنگاربارمیاد
....
یا پیامها را منتشر نکن یا می کنی سانسور نکن مردم شعور دارند
احسنت
همش نکته می باشد
کاش موبایل بردن در مدرسه ممنوع و جرم شناخته می شد
وزیر اموزش و پرورش باید ذهنها را پرورش دهد
من
آموزش و پرورش سهم کوچکی در اصلاح تربیت داره. قوانین محکم برای استفاده از شبکه های اجتماعی نیاز هست و البته همراهی خانواده
hossein
شک نکنید بزرگترین سهم با اموزش و پرورش است
چرا مسائل را وارونه تفسیر می کنید ؟؟؟؟
....
اکثر کشورهای اروپایی و استرالیا استفاده از فضای مجازی را برای نوجوانان زیر ۱۶ سال ممنوع کرده اند ،،اما اینجا از بچه ۶ _ ۷ ساله تا نوجوانان زیر ۱۸ سال یه گوشی تو دستشونه ،،،فیلتر شکن هم دارند
آموزش و پرورش چه ربطی به غزه و لبنان داره ؟؟ خود غزه ای ها همشون حافظ قرآن هستند، ، نظام جمهوری اسلامی که چندین دهه است که توسط دولت‌ های لیبرال و غرب زده اداره میشه
و اینها اصلا براشون مهم نیست تربیت نوجوانان و کودکان بایدم یک سوم اغتشاش گران از قشر دانش آموز باشد