قطبالدین صادقی، کارگردان، نمایشنامه نویس و بازیگر پیشکسوت با تاکید بر این که اصول، چارچوبها و ضوابط «سند ملی تئاتر ایران» تدوین شده گفت: در حال حاضر برای «تئاتر ملی» نه بودجه داریم، نه ساختار، نه ساختمان و نه تشکیلات.

قطبالدین صادقی: جشنوارههای ما یک جور رفع تکلیفاند
26 آبان 1404 ساعت 14:13
قطبالدین صادقی، کارگردان، نمایشنامه نویس و بازیگر پیشکسوت با تاکید بر این که اصول، چارچوبها و ضوابط «سند ملی تئاتر ایران» تدوین شده گفت: در حال حاضر برای «تئاتر ملی» نه بودجه داریم، نه ساختار، نه ساختمان و نه تشکیلات.
به گزارش جهان نیوز، دکتر قطبالدین صادقی، نمایشنامهنویس، کارگردان و استاد پیشکسوت هنرهای نمایشی، از چهرههای اثرگذار تئاتر معاصر ایران است که بیش از چهار دهه فعالیت مستمر در عرصه پژوهش، آموزش و تولید اثر هنری را در کارنامه دارد. صادقی که تحصیلات خود را از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران آغاز کرد، در سال ۱۳۶۴ مدرک دکترای خود را در رشته مطالعات هنرهای نمایشی از دانشگاه سوربن فرانسه دریافت کرد.
او پس از بازگشت به ایران، علاوه بر تدریس در دانشگاههای مختلف، با نگارش نمایشنامه و کارگردانی آثار متعدد به جریانسازی در تئاتر ایران کمک کرده است. کارگردانی نمایشهایی چون «فرمان گمشده»، «پیکنیک در میدان جنگ»، «افعی طلایی»، «بامها و زیر بامها»، «کافکا با من سخن بگو»، «باغ آلبالو» و «آیینه آنتیگون» تنها بخشی از فعالیتهای هنری اوست؛ آثاری که در سالهای مختلف مورد توجه منتقدان و مخاطبان قرار گرفته و جایگاه او را بهعنوان یکی از صاحبنظران تئاتر ایران تثبیت کرده است.
صادقی در دیدار اخیر خود از خبرگزاری ایرنا، با حضور در تحریریه و گفتوگو با خبرنگاران، به بیان دیدگاههای خود درباره وضعیت کنونی تئاتر ایران، چالشهای ساختاری، مسائل اقتصادی، نقش جشنوارهها، ضرورت شکلگیری نهادی ملی برای هنرهای نمایشی و آینده این هنر در کشور پرداخت. آنچه در ادامه میآید، مشروح این گفتوگو است. بخش دوم این مصاحبه به زودی منتشر خواهد شد.
آقای دکتر صادقی، شما در آثار خود همواره به هویت ایرانی و نمایشهای ایرانی توجه ویژهای داشتهاید، در حالی که امروز شاهد هستیم سالنهای تئاتر ما عمدتاً در اختیار آثاری قرار گرفتهاند که اقتباس از نمایشهای خارجی هستند. وضعیت کنونی را چگونه ارزیابی میکنید؟
وضعیت کنونی تئاتر ایران مطلوب نیست. در دوره ریاست جمهوری آقای احمدینژاد از نظر اقتصادی مسئولیتها را بر دوش هنرمندان گذاشتند و به اصطلاح خصوصیسازی کردند. اعلام شد که دولت دیگر تولیدکننده نیست. پیش از آن، ما نمایشی را انتخاب میکردیم، برآورد مالی انجام میدادیم و مرکز هنرهای نمایشی هزینهها را تقبل میکرد. در نتیجه دغدغهای نسبت به گیشه نداشتیم و تمام تمرکز و کوشش ما بر کیفیت نمایش بود. سه تا چهار ماه نیز برای تمرین زمان صرف میکردیم.
اما از آن دوره به بعد اعلام شد که باید تهیهکننده داشته باشیم و دولت در دورهای که اوج توان مالی و رفاه را داشت، از مسئولیت تولید تئاتر شانه خالی کرد. متأسفانه پس از آن گروهها به تولید آثاری روی آوردند که ضمانت مالی داشته باشد. آثار روزپسند با حضور چهرههای سینمایی و تلویزیونی تولید شد؛ آثاری کمکیفیت اما متکی بر تبلیغات و بهرهگیری از چهرهها. از آن زمان به بعد، به نظر من تئاتر ایران ضربه اساسی خورد، زیرا دیگر کمتر گروهی را میتوان یافت که با کیفیت بر مفهوم کار کند. گروهها بیشتر به تولیداتی مشغول هستند که بتوانند به سرعت به بهرهبرداری و فروش برسند.
یکی از وجوه تئاتر ما همین تئاتر تجاری است که اکنون در اوج خود قرار دارد؛ از اجراهایی در پارکها و کاخها همراه با موسیقی گرفته تا تئاترهای پرزرقوبرق. اصل این جریان بر فروش و جنبه تجاری است و متأسفانه قیمت بلیتها نیز بسیار افزایش یافته که همین امر تئاتر را از دسترس طبقه متوسط فرهیخته خارج کرده است.
حدود ۲۵ تا ۳۰ سال پیش پژوهشی درباره اقتصاد تئاتر ایران انجام دادم. بر اساس آمارها مشخص شد که مخاطبان اصلی تئاتر در ایران طبقه متوسطِ فرهیخته، دانشجویان یا افراد دانشگاهدیده هستند. این افراد به تئاتر میآیند چون پرسش دارند یا در جستوجوی پاسخ پرسشهای خود هستند. تئاتر برای آنها یک دستگاه فکری است و جنبه تحلیلی و اندیشگی دارد. متأسفانه با افزایش قیمت بلیتها، این قشر فرهیخته حذف شده است.
طبقه فرهیخته، فکور و جدی فرهنگی ما بهتدریج از تئاتر حذف شده است
البته این موضوع فقط در تئاتر نیست؛ یک روند کلی در جامعه است. در خیابان انقلاب، از میدان انقلاب تا چهارراه کالج (تقاطع حافظ)، نیمی از کتابفروشیها تعطیل شده و در عوض حدود ۱۵۰ کافه افتتاح شده است؛ کافههایی نه برای صرف غذا، بلکه برای نوشیدن چای، کشیدن سیگار و گفتگو. با تضعیف بنیه فکری جامعه، نوعی وقتگذرانی و سطحیگرایی رواج یافته و نتیجه آن میانمایه شدن است. جوانان ما به سمت میانمایگی رفتهاند و کمتر استثنا در میان آنها دیده میشود؛ کمتر کسی به غور، تفکر، مطالعه و تحلیل روی میآورد. بیشتر وقت صرف گفتگوهای روزمره و تفریح میشود.
این اتفاق در تئاتر نیز رخ داده است. افراد به سمت تئاترهای تفننی و پرزرقوبرق رفتهاند که معمولاً سرمایه مالی بیشتری پشت آنهاست. نتیجه این روند، وقوع یک تحول اجتماعی است. طبقه فرهیخته، فکور و جدی فرهنگی ما بهتدریج از تئاتر حذف شده است.
از سوی دیگر، تئاترهای تبلیغی و حکومتی نیز تقویت شدهاند؛ حال آنکه پیش از این چنین آثاری وجود نداشت. برای نمونه، درباره دو نمایش اطلاع دارم که برای یکی ۱۶ میلیارد و برای دیگری ۱۱ میلیارد تومان هزینه شده است.
این در حالی است که بنا بر اطلاعاتی که من دارم، بودجه کل حوزه فرهنگ و هنر ایران تنها ۴.۶ درصد است؛ یعنی حتی به ۵ درصد هم نمیرسد. اگر این میزان را بر مبنای ۱۰۰ تومان در نظر بگیریم، سهم فرهنگ و هنر تنها چهار تومان و ۶ ریال میشود. از همین بودجهای که در ردیف حقوقی مجلس تعریف شده، ۵۶ سازمان موازی ۸۴ درصد آن را دریافت میکنند و هیچکدام نیز پاسخگو نیستند.
۱۶ درصد از این بودجه به وزارت ارشاد میرسد و از همین ۱۶ درصد، ۹۲ درصد برای مطبوعات، سینما، امور اداری و مشابه آن هزینه میشود. تنها ۸ درصد باقیمانده به معاونت هنری اختصاص دارد؛ یعنی تئاتر، موسیقی و نقاشی. سهم هنرهای نمایشی ۴۶ میلیارد تومان است؛ بخشی از این مبلغ نیز صرف امور جاری مانند آب، برق و حقوق کارکنان میشود و تنها ۲۷ میلیارد تومان برای تئاتر ایران باقی میماند.
من چند سالی است که به عنوان عضو شورای سیاستگذاری به جشنوارهها دعوت میشوم. پارسال در کمال حیرت متوجه شدم که از همین ۲۷ میلیارد تومان، ۱۸ میلیارد آن صرف دهه فجر و جشنواره فجر میشود.
بنابراین عملاً ۹ میلیارد تومان باقی میماند برای حمایت، تولید و تشویق گروههای جوان تئاتر در سراسر ایران.
این در حالی است که هزینه یک فیلم متوسط امروز ۳۰ تا ۴۰ میلیارد تومان است.
در شرایطی که کل بودجه تئاتر ایران ۹ میلیارد تومان است، یک سازمان فرهنگی-هنری به یک نمایش ۱۶ میلیارد و به نمایشی دیگر ۱۱ میلیارد تومان اختصاص داده است؛ صرفاً برای آنکه مطلبی را تبلیغ کنند.
درستی یا نادرستی آن سیاست محل بحث من نیست، اما پیش از هر چیز این یک تبعیض آشکار است.
نمیتوان چنین تبعیضی را در ساختار کوچک و محدود تئاتر اعمال کرد؛ زیرا همه متوجه آن میشوند، میشنوند و دلسرد میشوند.
میخواهم بگویم واقعاً پولی به دست هنرمندان تئاتر نمیرسد و اگر کاری انجام میدهند، از سر ناچاری است.
در شرایطی که کل بودجه تئاتر ایران ۹ میلیارد تومان است، یک سازمان فرهنگی-هنری به یک نمایش ۱۶ میلیارد و به نمایشی دیگر ۱۱ میلیارد تومان اختصاص داده است
در کنار تئاتر تجاری و تئاتر تبلیغی، گروههایی نیز وجود دارند که شبهدانشجویی یا کاملاً دانشجوییاند و بودجهای در اختیار ندارند. این گروهها برداشتهای هفدهم و هجدهم از شاهکارها ارائه میدهند؛ آثاری بسیار سطحی با زبانی نامأنوس که مردم با آن ارتباط برقرار نمیکنند. اما برای جوانان و دانشجویان جذاب است، چون رفقایشان مخاطب آن هستند. این آثار از جامعه ما و فضای فکری ما عبور نمیکنند؛ نه از نظر محتوا، نه زیباییشناسی. بیشتر شبیه سیاهمشق است.
در کنار اینها تئاتر جدی نیز داریم، اما این سه جریان در مجموع هیچ کمکی به تئاتر ایران نمیکنند. ما پیش از هر چیز باید روایتگر روایتهای فرهنگی، ملی و اسطورهای خود باشیم. باید درباره خودمان حرف بزنیم. من چرا باید مدام مفسر فرهنگ فرانسه، آمریکا یا عربستان باشم؟ چه کسی قرار است درباره ما حرف بزند؟
از سوی دیگر، برخی گروهها در تئاتر سنتی سنگلج با کیفیتی نهچندان مطلوب فعالیت میکنند و شعلهای را روشن نگه داشتهاند. چند نفر نیز گاهی تئاتر جدید ایرانی تولید میکنند. این تصویر کلی تئاتر ماست.
مشخصه اصلی آن نیز کمبود شدید پشتوانه مالی است. ما نمیتوانیم آثار بزرگ تولید کنیم. من اگر بخواهم نمایشی کار کنم، حداقل پنج تا شش میلیارد تومان نیاز دارم؛ برای دکور، لباس، دستمزد بازیگر و دیگر لوازم.
چنین بودجهای فراهم نیست؛ یا باید با دانشجوها کارکنم، یا نمایشهای یکنفره و دونفره تولید کنم.
شانه خالی کردن وزارت ارشاد موجب شده هم کیفیت آثار نمایشی پایین بیاید و هم نمایشهای ایرانی بسیار ضعیف تولید شوند. در میان این شرایط گاهی اتفاقاتی رخ میدهد، اما جریانساز نیست.
کد مطلب: 959160