به گزارش جهان نیوز، دو سال پس از آغاز جنگ غزه و اکنون توافق اولیه برای آتشبس، با بیش از ۱۵۰ هزار شهید و مجروح و بیش از یک میلیون آواره و نابودی ۷۰ درصد غزه، کانونیترین سؤال در اذهان مردم منطقه و حتی خود مردم غزه این است که آیا «عملیات طوفانالاقصی» ارزشش را داشت؟
در این نوشتار از زاویه دیگری وارد بحث میشویم، واقعیت غیر قابل انکار این است که «اسرائیل» دیگر تنها درگیر مبارزه با مقاومت فلسطین نیست، بلکه با یک وجدان جهانی تازه مواجه شده است؛ وجدان و افکاری که دیگر حاضر نیستند به نظام اخلاقی و سیاسیای که برای دههها به اسرائیل مشروعیت داده بود، تن دهند. صحنه تغییر کرده است: از «غزه محاصرهشده» به «اسرائیل محاصرهشده»، از تبلیغاتی که بر ذهنها مسلط بود به انزوایی که خود روایت صهیونیستی را خفه میکند.
هفتم اکتبر لحظهای بود که توازن نمادین قدرت در جهان را به هم ریخت، بیش از آنکه صرفاً یک انفجار نظامی در جنوب فلسطین باشد. از آن روز، جهان از نظر اخلاقی بازتعریف شد؛ نه فقط در میدان جنگ، بلکه در دانشگاهها، سینما، خیابانها و در وجدان نسلی که حقیقت را بیواسطه میبیند.
سقوط روایت «اسرائیلی» و پایان عصر «قربانی مقدس»
آنچه در غزه رخ داد، تنها یک نبرد نظامی نبود، بلکه فروپاشی افسانهای بود که اسرائیل از سال ۱۹۴۸ با دقت ساخته بود. دههها، رژیم صهیونیستی خود را به عنوان «قربانی دائمی» در برابر «خشونت بربریت عربی» معرفی میکرد و از خاطره هولوکاست و مظلومیت یهودیان در اروپا بهره میبرد.
اما جنگ غزه در سالهای ۲۰۲۳–۲۰۲۵ این انحصار اخلاقی را شکست. کشتارهای روزانه که پیش از انتشار اطلاعات رسمی ارتش توسط تلفنهای همراه ثبت میشد و خرابیهای گستردهای که دوربینهای خبرنگاران بینالمللی ثبت کردند، تصویر اسرائیل را نزد نسل جدید غرب از «قربانی» به «جلاد» تبدیل کرد و از موجودیتی دفاعی به پروژهای استعماری و شهرکسازی بدل کرد.
«سلاح هولوکاست» دیگر کارآمد نیست؛ نه ترساننده است و نه بازدارنده. اتهام «ضد یهودیت» نیز دیگر قادر نیست نقد را خاموش کند یا جنایات را بپوشاند. دوگانگی غرب آشکار شده است: چگونه میتوان مدعی دفاع از دموکراسی و آزادی بود و در عین حال نسلکشی کودکان را پوشش داد؟
ترس از کلمه «اسرائیل» از بین رفت و جهان واژههایی به کار برد که پیشتر جرأت بر زبان آوردن آنها را نداشت: «اشغال»، «نسلکشی»، «جداسازی نژادی».
از طوفان الاقصی تا طوفان آگاهی
عملیات هفتم اکتبر که توسط شهید محمد الضیف و همراهانش انجام شد، تنها یک اقدام نظامی نبود، بلکه انفجاری فلسفی در معادلات درک سیاسی جهان بود. شهید یحیی السنوار نیز میخواست فلسطین را از جایگاه قربانی خاموش به نقش بازیگر تاریخی تبدیل کند و بارها تأکید کرده هدف اصلی او، تحقق انزوای کامل اشغالگر اسرائیلی است.
با وجود هزینه انسانی سنگین بر فلسطینیان، این رویداد وجدان جهانی را از سلطه روایت «اسرائیلی» آزاد کرد و مفهوم «عدالت» و «تروریسم» را در ذهن غربیها بازتعریف کرد.
امروزه جوانان نیویورک، پاریس و ژوهانسبورگ دیگر سخنان رسانههای آمریکایی را تکرار نمیکنند، بلکه شعارهای خود را میسازند: «از رودخانه تا دریا» تبدیل به شعاری جهانی شده که دانشگاهها نیز آن را به عنوان نماد آزادی برمیدارند.
به این ترتیب، مبارزه از جغرافیا به وجدان منتقل شد، از مرزهای غزه به خیابانهای لندن، شیکاگو و مادرید، جایی که میلیونها نفر برای پایان نسلکشی و رفع محاصره دست به اعتراض زدند.
جهان پس از غزه
جنگ غزه به شکلی بیسابقه از زمان جنگ ویتنام، صحنه فرهنگی و فکری غرب را دگرگون کرده است. در دانشگاهها، دفاع از فلسطین به بخشی از هویت نسل جدید تبدیل شده، مشابه مخالفت با آپارتاید در آفریقای جنوبی در دهه ۱۹۸۰.
زبان بحث تغییر کرده است؛ دیگر سؤال «آیا اسرائیل حق دفاع دارد؟» مطرح نیست، بلکه پرسش این است: «آیا دولتی که نسلکشی انجام میدهد میتواند مشروعیت اخلاقی ادعا کند؟»
در اروپا، صداهای دانشگاهی و فکری از فیلسوفان تا جامعهشناسان بزرگ، از «فروپاشی مدل اخلاقی غرب» سخن میگویند. تاریخنگار فرانسوی، امانوئل تود مینویسد: «غزه آینهای است که فروپاشی انسانیت درونی غرب را نشان میدهد»، و متفکر آمریکایی، کرنلیوس وست، میگوید: «وجدان جهانی سرانجام بیدار شد، اما پس از دیدن هزاران کشتار در پخش زنده».
شکست فرهنگی «اسرائیل»؛ از هالیوود تا دانشگاهها
در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی، اسرائیل نفوذ زیادی بر هالیوود و رسانههای غربی داشت. تصویر عرب «تروریست» و فلسطینی «عقبمانده و خونآشام» بود، اما امروز این روایت دیگر کارکرد ندارد و فرهنگ جهانی علیه آن صف کشیده است.
موسیقیدانان، کارگردانان و نویسندگان بدون ترس حمایت خود را از فلسطین اعلام میکنند.
از فرانچسکا آلبانیس تا راجر واترز و از سوزان ساراندون تا هزاران استاد دانشگاه که بیانیههای تحریم دانشگاههای «اسرائیلی» را امضا کردهاند، فرهنگ جدیدی شکل گرفته است که سانسور را به چالش میکشد و روایت صهیونیستی را از درون فرو میپاشد.
حتی در داخل خود «اسرائیل»، آثار انتقادی ظاهر شدهاند که تابوها را میشکنند، مانند فیلم «دریا» که تراژدی یک کودک فلسطینی را روایت میکند و اشغالگری را از دل جامعه «اسرائیلی» محکوم میکند. با وجود تلاش وزیر فرهنگ، میکی زوهر، برای جلوگیری از نمایش فیلم و اتهام زدن به کارگردان آن با عنوان «خیانت»، فیلم جایزه داخلی گرفت و نامزد اسکار شد؛ پارادوکسی که عمق شکاف فرهنگی در این رژیم را نشان میدهد.
اسرائیل دیگر انحصار روایت را ندارد؛ دیگر خودش داستان را نمیگوید، بلکه داستان درباره او و خارج از او روایت میشود.
انزوای اشغالگر
زمانی که ناوگان «صمود» در دریای مدیترانه – شامل فعالانی از بیش از بیست کشور غربی – توقیف شد، این تنها یک نقض قانونی نبود، بلکه لحظهای نمادین بود که تصویر واقعی «اسرائیل» را نشان داد.
ایتامار بن گویر آنها را «تروریست» خواند، اما فعالان به انگلیسی شعار دادند: «آزادی برای فلسطین!»
این صحنه به تنهایی تحوّل اخلاقی در وجدان غرب را نشان میدهد: فعالانی از آمریکا، فرانسه و اسپانیا توسط اسرائیل بازداشت میشوند و به تروریسم متهم میشوند، فقط به این دلیل که خواستند محاصره غزه را بشکنند.
این همان پارادوکسی است که اسرائیل دیگر قادر به توجیه آن نیست. دیگر با حمایت رسمی غرب، لابیها یا رسانههای بزرگ محافظت نمیشود. حتی همان رسانهها با شورش داخلی روزنامهنگاران مواجه هستند که سانسور را نمیپذیرند.
انزوای اسرائیل اکنون یک واقعیت ملموس است، نه به دلیل تصمیمات سیاسی، بلکه به خاطر طوفان وجدان که قابل سرکوب نیست.
از پروژه صهیونیستی تا بحران مشروعیت
خطرناکترین چیزی که امروز اسرائیل با آن روبروست، نه مقاومت مسلحانه، بلکه بحران مشروعیت اخلاقی است.
پروژه صهیونیستی بر سه پایه استوار بود: برتری نظامی، حمایت بیقید و شرط غرب، و سلطه روایتگری که این حمایت را مشروع میکرد.
امروز پایه سوم فرو ریخته، پایه دوم ترک خورده و پایه اول بدون پشتوانه اخلاقی مانده است.
این بحران وجودی است؛ چون موجودیتی که بر «ترس» بنا شده بود، دیگر نمیتواند جهان را قانع کند که شایسته بقاست.
این همان ترس جدید «اسرائیلی» است؛ نه ترس از موشک یا تونل، بلکه ترس از از دست دادن کنترل بر ذهنها.
برای اولین بار از سال ۱۹۴۸، «اسرائیلی» احساس میکند که در پایتختهای غربی که پرچمش را بر افراشته بودند، غریبه است. او دیگر در دانشگاهها، ورزشگاهها یا خیابانهای اروپایی که روزگاری برایش دست میزدند، امن نیست.
این همان تحول تاریخی واقعی است؛ از طوفان نظامی به طوفان اخلاقی. نسلی جدید با آرامش، آگاهی و شجاعت، پایان پروژه صهیونیستی را مینویسد.