کد QR مطلبدریافت صفحه با کد QR

داستان جوانی که شهید ذوالفقاری را الگوی خود کرد

12 مهر 1404 ساعت 14:46

نویسنده کتاب «با تو تا آسمان» در طول داستان به تاثیر شهدا و الگو قراردادن زندگی آن‌ها بر جوانان تاکید دارد، تاجایی‌که جوان این داستان با کمک شهید، از دغذغه‌های روزانه خود رها می‌شود.


به گزارش جهان نیوز به نقل از ایرنا، در کتاب «با تو تا آسمان» نوجوانی که با دغدغه‌هایی مانند بحران هویت، تنهایی، ترس و فقدان معنا روبه‌رو است، با آثاری که درباره شهید هادی ذولفقاری به جا مانده آشنا می‌شود و در نتیجه الگو قراردادن او برای خودش، می‌تواند زندگی بهتر و آرام‌تری را تجربه کند.

کتاب با اینکه ۱۲ فصل و ۱۰۴ صفحه دارد، اما در متن از کلمات محدودی استفاده شده است و برای افزایش تعداد صفحات، کادربندی و آذین خاصی در هر صفحه مشاهده می‌شود که در شرایط امروزی هزینه‌های چاپ کتاب و هزینه کاغذ، بی‌دلیل است. همچنین صفحه‌بندی‌ها ناقص و بی‌توجه به کلیت کتاب انجام شده تا جایی که فصل ادامه دارد اما برخی از صفحه‌ها نیمه‌کاره رها شده اند.

در طول متن از زبان شهید هادی ذولفقاری جملاتی بیان شده و به نظر می‌رسد زاده فکر نویسنده است. با توجه به اینکه ابتدای کتاب چند صفحه به معرفی کتاب و مقدمه اختصاص داده شده است، بهتر بود نویسنده این مساله را هم توضیح می‌داد.

قسمتی از متن کتاب
صبح جمعه بود. از آن صبح‌هایی که سکوت در خانه بیشتر از همیشه به چشم می‌آید. صدای قرآن از رادیوی قدیمی خانه شنیده می‌شد. مادر، چای تازه دم‌کرده بود و بخار آن مثل مهی آرام در فضای آشپزخانه می‌پیچید.

اما محمدامین میان این همه سکوت، در دلش غوغایی حس می‌کرد. شب گذشته، دوباره آن صدا را شنیده بود.

صدایی که برایش آشنا شده بود، نزدیک، گرم، اطمینان‌بخش. صدایی که او را از تاریکی ذهنش بیرون می‌کشید و در نور یک شناخت تازه قرار می‌داد.

آن شب، صدا گفته بود: می‌خواهی جایی را نشانت بدهم که نه فقط یک قبر، بلکه دریچه‌ای است به آسمان؟ مکانی که در ان زمین، بوی عشق گرفته و خاکش، بوی روضه میدهد؟

محمدامین جا خورده بود. زمزمه کرد: کجا؟ چه جایی را می‌گویی؟

پاسخ صدا آرام بود، اما محکم: وادی‌السلام، نجف. جایی که مزار من آنجاست.اما نه فقط مزار من. مزار دلی که خواست خانه‌اش مثل حسینیه باشد. سیاه‌پوش، پر از نام زهرا، پر از اشک بی ادعا، پر از عطر روضه.

همان لحظه، محمدامین احساس کرد چیزی در وجودش می‌لرزد. وادی‌السلام. بارها نامش را شنیده بود، در کتاب‌ها در حرف‌های پدر بزرگش، در سفرنامه زائران. اما هیچ‌گاه با دل نرفته بود تا آن را حس کند. حالا برای اولین بار دلش پر می‌کشید به سمت آن خاک. گویی روحش پیش از جسمش، بار سفر بسته بود. (صفحه ۳۲ و ۳۳)

کتاب «با تو تا آسمان: رفاقتی میان زمین و بهشت، روایتی نو از شهید محمدهادی ذوالفقاری» نوشته شهناز آلوش در قطع رقعی، جلد شومیز، کاغذ تحریر، با ۱۰۴ صفحه و شمارگان ۵۰۰ نسخه در سال ۱۴۰۴ توسط نشر حوزه مشق منتشر شد.


کد مطلب: 952683

آدرس مطلب :
https://www.jahannews.com/news/952683/داستان-جوانی-شهید-ذوالفقاری-الگوی-خود

جهان نيوز
  https://www.jahannews.com