من به چهره جدی حاج احمد متوسلیان، در بنری که مقابل من به دیوار نصب شده بود، خیره شدم و زیر لب نجوا کردم: حاج احمد، خیلی مردی! نگذاشتی عرق تن من خشک بشود، همین جا مزدم را دادی.

حاج احمد متوسلیان واسطه حج یک نویسنده شد
20 ارديبهشت 1404 ساعت 8:39
من به چهره جدی حاج احمد متوسلیان، در بنری که مقابل من به دیوار نصب شده بود، خیره شدم و زیر لب نجوا کردم: حاج احمد، خیلی مردی! نگذاشتی عرق تن من خشک بشود، همین جا مزدم را دادی.
به گزارش جهان نیوز به نقل از تسنیم، «غوغای غبار» یکی از سفرنامههای حج نوشته شده پس از سالهای انقلاب است که با رویکرد آموزشی و با پیوندی بین دفاع مقدس و حج، سفرنامهای متفاوت به شمار میرود.
بابایی از نقش احمد متوسلیان برای مشرف شدنش به حج مینویسد:
همه چیز با آن دستخط شروع شد؛ وگرنه من کجا و خانه دوست کجا؟! آخر شوخی که نبود، میگفتند: «آنهایی که ثبتنام کردهاند تا هجده سال آینده برایشان نوبتبندی شده، غیر از این، میلیونها نفر هم پولهایشان را ردیف کردهاند تا به محض اعلام آمادگی سازمان حج و زیارت، بروند و ثبتنام کنند.»
... تا اینکه دستخط مبارک «آقا» بر کتاب همپای صاعقه، که اردیبهشت ماه بر روی سایت رسمی نهاد رهبری قرار گرفت، کار خودش را کرد.
سیزدهم تیرماه 1387 برای شیرِ در زنجیر، حاج احمد متوسلیان، در تالار بزرگ وزارت کشور یادواره باشکوهی گرفته بودیم. مراسمی که عمده بزرگان لشکری و کشوری در آن حضور داشتند تا از مقام آن یار سفر کرده، به قدر وسع خود تجلیل کنند.
برنامهها که تمام شد، دیدم قاسم صادقی صدایم میکند. وَجَناتِ قیافه بازیگوشش، داد میزد که آمده تا خبری را به من بدهد. این شد که پرسیدم: «حاج قاسم دیگر چی شده؟ قیافه دو صفر هفت تو بدجوری مشکوک میزند. غلط نکنم برای ما خوابی دیدهای!»
جوابم را با سوالی داد: «خانمت کجاست؟»
گفتم: «همین اطراف، شاید هم دارد در نمازخانه، نماز میخواند حالا اهمیت خبر حضرتعالی در چه حدی است که میخواهی بدانی عیال ما کجاست؟»
گفت: خیلی مهم است! برو سریع برگرد هرجا هست پیدایش کن دوتایی بیایید اینجا!
چارهای جز اطاعت نداشتم، رفتم طبقه پایین، دیدم که سادات تنها وسط نمازخانه نشسته و گویا منتظر مانده تا بیایم دنبالش. به اتفاق آمدیم پیش حاج قاسم. به محض دیدن همسرم، خطاب به او گفت: خانم بابایی! مژدگانی را حاضر کن که میخواهم خبر خوشی به شما بدهم.
سادات پرسید: چه خبری؟ در رابطه با چی؟
حاج قاسم گفت: هرچی که هست، خیرش به شما میرسد، ثوابش به بنده.
سادات کوتاه آمد و گفت: قبول، مژدگانی شما محفوظ میماند، حالا بفرمایید ببینیم چه اتفاقی افتاده؟
آن وقت قاسم دست به جیب برد و دفترچه یادداشت خودش را درآورد. اما قبل از آنکه نوشته داخل دفترچه را به ما نشان بدهد، اول حدیثی را از رئیس مذهب شیعه، حضرت امام جعفر صادق، به ما گوشزد کرد. آنجا که ایشان میفرماید: تا عرق تن کارگر خشک نشده، مزد او را بدهید.

کد مطلب: 929695