تبریزی تأکید کرد: جامعه ما باید حافظه تاریخی خود را حفظ کند، زیرا متأسفانه بسیاری از مردم فجایع تاریخی نظیر ویتنام، آفریقا، ماجرای موسی کومبا و چگونگی قتل پاتریس لومومبا را از یاد بردهاند.

گفتگو | تبریزی: مشکل ما با ایدئولوژی شیطانی و حاکمیت استعماری آمریکاست/ سلطهجویی و قدرتطلبی غرب از عصر رنسانس آغاز شد
13 آبان 1404 ساعت 10:38
تبریزی تأکید کرد: جامعه ما باید حافظه تاریخی خود را حفظ کند، زیرا متأسفانه بسیاری از مردم فجایع تاریخی نظیر ویتنام، آفریقا، ماجرای موسی کومبا و چگونگی قتل پاتریس لومومبا را از یاد بردهاند.
گروه بینالملل جهان نیوز: همزمان با سیزدهم آبان و روز ملی مبارزه با استکبار جهانی، جهان نیوز با آقای قاسم تبریزی، محقق و پژوهشگر تاریخ معاصر گفتگو کرد.
تبریزی در ابتدای گفتگو پیرامون وضعیت فعلی ایالات متحده و مسئله افول آمریکا اظهار کرد: این موضوع باید از سه جهت مورد بررسی قرار گیرد؛ نخست در ارتباط با خودمان، سپس با توجه به منافعمان و در نهایت با درنظر گرفتن موقعیت خودمان بررسی شود.
ماهیت حاکمیت آمریکا استعمارگر است/ مشکل ایدئولوژی شیطانی است
این پژوهشگر مسائل تاریخی گفت: برای ما مهم نیست چه کسی در آمریکا حکومت میکند، زیرا ماهیت حاکمیت این کشور استعمارگر است و فرقی ندارد رئیسجمهور آن کندی، جانسون یا هر فرد دیگری باشد. حاکمیت آمریکا همواره علیه اسلام، مسلمانان و ملتهای جهان عمل میکند و روح استعمارگری در ساختار آن جریان دارد. کاخ سفید، سازمان سیا و جریانهای سرمایهداری آمریکا از اصلیترین حامیان این نظام به شمار میروند.
وی در ادامه گفت: مشکل ما با رئیسجمهور آمریکا نیست، بلکه با حاکمیت این کشور است؛ حاکمیتی که ایدئولوژی شیطانی بر آن حکومت میکند. از سال ۱۳۲۰ تاکنون، هر یک از رؤسایجمهور آمریکا از کندی تا ترامپ و دیگران با ملت ایران دشمنی ورزیدهاند و هیچ تفاوت ماهوی با یکدیگر نداشتهاند. ترامپ یک نوع رفتار خصمانه را دنبال میکند، در حالی که افراد دیگری مانند کندی با وضع کاپیتولاسیون، از مسیر دیگری به ساختار و استقلال ایران ضربه زدهاند.
سه علت اصلی امکان فروپاشی آمریکا
تبریزی درباره سه علت اصلی امکان فروپاشی آمریکا گفت: نخستین مسئله این است که نباید تصور کنیم با تغییر رئیسجمهور در آمریکا، مشکلات حل میشود، زیرا هیچ تغییری در ماهیت این ساختار به وجود نمیآید و اگر روابط با آمریکا بدتر نشود، قطعاً بهتر نیز نخواهد شد.
او در ادامه افزود: مسئله دوم، بحران در سیستم حکومتداری آمریکا است که در حال فروپاشی قرار دارد. روزگاری اگر کسی میگفت اتحاد جماهیر شوروی سقوط خواهد کرد، کسی باور نمیکرد، اما هنگامی که از درون پوسیدگی، استبداد و فشار بر مردم شکل بگیرد، ساختار آن کشور دچار فروپاشی میشود. با این حجم بدهیها و مشکلات داخلی، آمریکا دیگر توان و اقتدار دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ میلادی را ندارد و از آن فاصله گرفته است.
این پژوهشگر برجسته سومین عامل را بیداری ملتها دانست و تأکید کرد: در دو تا سه دهه اخیر، این بیداری در بسیاری از نقاط جهان آغاز شده است. این حرکتها از آلمان، انگلیس و فرانسه شروع شده و امروز ملتها ماهیت استعماری و استبدادی نظامهای حاکم خود را شناختهاند. بخشی از این اعتراض ها مربوط به جنایات علیه مردم غزه و بخشی دیگر ناشی از فشارهای اقتصادی گسترده است که در جوامع غربی پدید آمده است.
وی اظهار داشت: نظامهای استعماری حتی ملتهای خود را نیز سرکوب میکنند، همان گونه که در انگلیس چند سال است مردم علیه سیاست های تسلیحاتی و حمایت از رژیم صهیونیستی تظاهرات میکنند. این حاکمیتها به سبب ماهیت استعماری و سرمایهداری خود، مردم خود را نیز سرکوب میکنند و اگر این حرکتهای سیاسی و فرهنگی مردمی گستردهتر شود، فروپاشی ساختارهای سلطهگر غربی سریعتر محقق میشود.
در ویتنام بیش از ۵۰۰ هزار نفر به دست آمریکاییها قتلعام شدند
تبریزی در ادامه و در پاسخ به این پرسش که چرا آمریکا در حال گسترش درگیریهای نظامی در کشورهای مختلف است، گفت: ماهیت این کشور از گذشته تاکنون تغییری نکرده است. در سال ۱۹۶۷ نیز آمریکا همان حمایتها را از رژیم صهیونیستی و عربستان انجام میداد و حتی به ایران هم کمکهایی میکرد، اما این کمکها با هزینههای گزاف و با حضور بیش از ۳۵ هزار مستشار آمریکایی در ایران همراه بود.
وی با اشاره به سابقه سیاه آمریکا در تجاوزگری افزود: در ویتنام جنایات بیشماری از سوی آمریکا رخ داد و در اندونزی، زمانی که علیه احمد سوکارنو کودتا کردند و سوهارتو را بر سر کار آوردند، بیش از ۵۰۰ هزار نفر به دست آمریکاییها قتلعام شدند. ایالات متحده همواره چنین اقدامات استعماری را انجام داده است، اما امروز به دلیل گسترش وسایل ارتباطی و فضای مجازی، این جنایات در سراسر جهان آشکار میشود.
تبریزی تأکید کرد: جامعه ما باید حافظه تاریخی خود را حفظ کند، زیرا متأسفانه بسیاری از مردم فجایع تاریخی نظیر ویتنام، آفریقا، ماجرای موسی کومبا و چگونگی قتل پاتریس لومومبا را از یاد بردهاند. وی خاطرنشان کرد که تاریخ باید در حافظه ملتها و بهویژه در ذهن سیاستمداران باقی بماند تا بتوانند ماهیت واقعی آمریکا را به درستی بشناسند.
او گفت: پیشینه غرب را باید از عصر رنسانس شناخت، زیرا در آن دوران، حرکتی در غرب آغاز شد که ساختار فکری، سیاسی و اجتماعی غرب و بخشی از جهان را بهطور اساسی دگرگون کرد.
سلطهجویی و قدرتطلبی غرب از عصر رنسانس آغاز شد
وی در ادامه با اشاره به سه دستاورد ماندگار عصر رنسانس گفت: نخست، در حوزه صنعت، اختراعات و اکتشافات بزرگی همچون ماشین، هواپیما و فناوریهای نوین پدید آمد که غرب به آن دست یافت و با وجود تمام نقاط قوت و ضعفش، بهعنوان یکی از نتایج مهم عصر رنسانس شناخته میشود.
تبریزی در ادامه افزود: دومین دستاورد رنسانس، تغییر بنیادین در نوع نگاه به دانش بود. در این دوران، دانش بشری در برابر دانش الهی قرار گرفت و مفاهیمی چون وحی، دین، معنویت، خدا و اخلاق از عرصه زندگی و علم کنار گذاشته شد. در نتیجه، این اندیشه شکل گرفت که انسان با تکیه بر علوم تجربی و عقل بشری میتواند به سعادت و کمال برسد. از این نگاه، ایدئولوژیهایی چون مارکسیسم، سوسیالیسم و دیگر مکاتب الحادی زاده شد و در سوی دیگر، رشتههایی چون جامعهشناسی و زبانشناسی نیز ماهیتی مادیگرایانه پیدا کردند؛ یعنی از وحی و مشیت الهی جدا شدند که همین امر آسیبی جدی به فرهنگ جهانی و علوم انسانی وارد کرد.
برای شناخت صحیح غرب، باید ماهیت استعمار را شناخت
این پژوهشگر تاریخ سومین دستاورد رنسانس را پیدایش استعمار دانست و اظهار کرد: حرکتهای استعماری در کشورهای سلطهگر، از جمله آمریکا، ریشه در همان دوران دارد. سلطهجویی و قدرتطلبی غرب از عصر رنسانس آغاز شد و تا امروز نیز ادامه دارد.
وی خاطرنشان کرد: برای شناخت صحیح غرب، باید پیش از هر چیز ماهیت استعمار را شناخت و دانست که این پدیده چگونه پدید آمده و بر چه مبانی فکری و عملکردی استوار است. در ذیل همین جریان استعماری، مراکز شرقشناسی، ایرانشناسی، عربشناسی و ترکشناسی شکل گرفت و در ۳۰۰ سال اخیر، جریانسازیهای گستردهای را در جهان اسلام و بهویژه در ایران هدایت کردند.
تبریزی در پاسخ به پرسشی درباره نقطهضعف آمریکاییها در سیاست خارجی گفت: این مسئله دو بعد دارد، بعد نخست، معنوی و الهی است که شامل تجاوز، استکبار، خودخواهی، خودبزرگبینی و تعدی میشود. بعد دوم، مربوط به عملکرد آنان است؛ آنها در عمل انسانیت را نابود کردند و این نابودی پیش از همه در خود غرب رخ داد. رنسانس با گسترش علوم بشری در حوزههای انسانشناسی، جامعهشناسی، تاریخ و فلسفه، انسان را از معنویت جدا کرد و بدین ترتیب، ریشه عقلانیت و انسانگرایی حقیقی را خشکانده است.
در غرب مفهومی به نام انسانیت و معنویت وجود ندارد
وی در ادامه سخنان خود درباره موضوع استعمارگری در غرب گفت: پیش از هر چیز، انسانیت از میان رفت و مرگ انسانیت، زمینهساز ظهور چهرههایی مانند کارتلها، نیکسون، جانسون، ترومن و ریچارد هیل شد. در غرب دیگر مفهومی به نام انسانیت و معنویت وجود ندارد و نخستین قربانی این رویه نیز مردم خود غرب بودهاند.
وی سپس با اشاره به آسیبهایی که جهان بر اثر تجاوزگری غرب متحمل شده است، بیان کرد: در نتیجه این سیاستها، بشریت آسیبهای عمیقی از تمدن غرب دیده است. نخستین دلیل بحران کنونی، تشنگی جهان به معنویت، انسانیت و عرفان است، زیرا انسان معاصر از درون تهی شده است.
تبریزی در ادامه گفت: دومین مسئله، مبارزه ملتها با ماهیت استعمار است. این مبارزه، نه با رئیسجمهور یک کشور، بلکه با حاکمیتی است که در پس ساختار سیاسی این کشورها قرار دارد و تا زمانی که چنین حاکمیتی وجود داشته باشد، نظامهای استعماری به جنایت خود ادامه خواهند داد. رهایی ملتها در گرو بیداری و آگاهی آنان است.
دنیا تشنه اسلام ناب است
ایشان اظهار داشت: منظور امام خمینی(ره) از صدور انقلاب، انتقال تجربه مبارزه ملت ایران به سایر ملتها بود تا حیلههای غرب را بشناسند و علیه آن ایستادگی کنند. وقتی امام خمینی(ره) فرمودند، دنیا تشنه اسلام ناب است، مقصودشان این بود که این اسلام باید از سوی اندیشمندان ما، با تولید علم و جهاد تبیین، به جهانیان معرفی شود.
وی در پایان گفت: تعریف واقعی انسانیت، جامعه، امنیت و تمدن در اندیشه اسلامی نهفته است و بر این اساس باید با تکیه بر مبانی اسلام، قرآن و میراث تمدن اسلامی، تمدن نوین اسلامی را شکل دهیم تا استمرار عقلانیت، عدالت و اخلاق در جهان تحقق یابد.
کد مطلب: 956983