گفتگوی تفصیلی | فرزند شهید شیرعلی سلطانی: تقریظ آقا بر کتاب «خانوم ماه» یعنی نگاه ولایت بر یک اثر صادقانه و خالصانه افتاده/ پدرم قبل از شهادت قبری به اندازه پیکر بیسر برای خود آماده کرده بود/ مادرم هنوز عاشقانه درباره پدر فکر میکند
گروه فرهنگی جهان نیوز: در آستانه رونمایی از تقریظ رهبر معظم انقلاب بر کتاب «خانوم ماه» که روایتی خواندنی از زندگی خانمناز علینژاد(خانوم ماه)، همسر مجاهد و با ایمان شهید شیرعلی سلطانی است، جهان نیوز گفتوگویی ویژه با خانواده این شهید شاخص استان فارس انجام داده. شهید سلطانی، بانی مسجد المهدی(عج) در محله کوشک قوامی شیراز و از مبارزین و پیشگامان فرهنگی پیش از انقلاب بود که با تشکیل طبقات صالحین صدها جوان را با معارف دینی و آرمانهای انقلابی پرورش داد و پس از پیروزی انقلاب نیز تا دم شهادت در خط جهاد و خدمت ایستاد.
او چهار روز پیش از شهادت در وصیتی صوتی از خدا خواست که آخرین فریادش «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما» باشد و همانگونه نیز به آرزوی دیرینهاش رسید. پیکر مطهرش، بیسر، در همان قبری آرام گرفت که خود پیشتر در مسجد المهدی(عج) برای خویش آماده کرده بود.
در آستانه این رونمایی، با خانم مرضیه سلطانی، فرزند ارشد شهید شیرعلی سلطانی، به گفتوگو پرداختیم، تا از زبان او، تصویری زنده از پدر، مادر، و میراث فرهنگی و معنوی خانواده سلطانی را بازخوانی کنیم.
مشروح این گفتگو را در ادامه خواهید خواند:
جهان: تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار دادید. چه چیزی باعث شد مسیر زندگیتان را با الهام از پدر ادامه دهید؟ آیا در تصمیمها، باورها یا حتی نوع نگاهتان به دنیا، ردی از منش و رفتار شهید سلطانی را هنوز احساس میکنید؟
سلطانی: در مورد پدر من این احساس را دارم که هنوز با ما هستند، انشاءالله که خدا هم با ما باشد. اما از زمانی که پدر به شهادت نائل شدند و خداوند ایشان را به آرزوی دیرینهشان رساند، این تصمیم را گرفتم. تقریباً ۱۲ ساله بودم که پدر به شهادت رسیدند. فرزند اول هستم و بعد از من دو تا خواهر به نام فهیمه و رضیه خانم و دو تا هم برادر به نام فخرالدین و عمار دارم که برادرم عمار تقریباً سیودو روز بعد از شهادت پدر به دنیا آمدند و خوب این توفیق بود که من بیشتر از خواهر و برادران با پدر و مادر بودم. البته شهید شیرعلی سلطانی شهید شاخص استان هستند و ایشان به دلایل شاخص شدند؛ یکی اینکه شهید بیسر هستند.
**من شیرعلی هستم در آرزوی شهادت
شاخص دوم این هست که قبر خود را قبل از انقلاب اندازه تن بیسرشان آماده میکنند و به قول خود شهید که خودشان روایت میکنند. ایشان شهیدی هست که چهار روز قبل از شهادتش، البته صدایشان ضبط میشود، در پاسخ سوالی در خصوص اهداف، وصیتت، زندگینامه می فرمایند: «من شیرعلی هستم و در آرزوی شهادت» و در ادامه میگویند؛ «من تقریباً ۸–۹ سال قبل از انقلاب زمانی که از هیئت امام حسن مجتبی برمیگشتم در حالتی عرفانی از خدا خواستم که میشود من شیرعلی در راه تو شهید شوم» و در ادامه گفتند که «این آرزو با من مانده تا الان که در خدمت شما هستم».
پدر مسیر زندگی خود را مطابق با همان خواستهای که در دل داشتند، در جهت اصلاح و زمینهسازی آن پیش میبردند. ایشان خانواده، دوستان و همه کسانی را که اهل محبت و در پی پیمودن راه خدا بودند، به همراه خود میکردند. بهویژه افرادی که عشق و ارادت خاصی به حضرت اباعبدالله الحسین(ع) داشتند، به یاران و همراهان بابا تبدیل شدند. بسیاری از این عزیزان همچون پدر به شهادت رسیدند و برخی دیگر نیز پس از او راه شهادت را ادامه دادند.
من، مرضیه سلطانی، فرزند بزرگتر شهید شیرعلی سلطانی هستم و همیشه پدر را اینگونه به یاد میآورم که ایشان مردی بسیار مؤمن و مهربان بودند. هرگاه میخواهم درباره شهادت پدر صحبت کنم، واقعاً زبانم قاصر است، چون نخستین ویژگیای که در هر جمع و یادکردی از او بیان میشود، همان مهربانی بینظیرش است.
همین مهربانی بود که باعث شد آرزوی شهادت در دلش شکل بگیرد؛ البته مقام شهادت، مقامی والا و آسمانی است، اما انسان در آن مسیر، از بسیاری از دلبستگیهایش میگذرد. نخستین چیزی که یک انسان در راه شهادت از دست میدهد، تعلقات دنیوی اوست؛ تعلق به جان خود، به خواستهها و آرزوهای شخصی خواهد گذشت. پدرم از همان سالهای حضور در جبهه، این تعلقات را کنار گذاشته و از جان و دلبستههایش گذشت. انسانهایی مانند او، حتی از خانواده هم میگذرند و همان عشق الهی است که آنها را تا مقام رفیع شهادت میبرد و جاودانه میکند.

**خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما
همینطور خدمتتان عرض کنم که بابا شاعر هم بودند و دو کتاب از ایشان بهجا مانده است. کتاب اولشان به نام حق و باطل و کتاب دومشان به نام شهید شمع تاریخ است. ایشان از خدا میخواستند که هنگامیکه به شهادت میرسند ـ با توجه به اینکه نخستین چیزی که هنگام مرگ از کار میافتد زبان است؛ بتوانند فریاد بزنند و بگویند: «خدایا خدایا تا انقلاب مهدی از نهضت خمینی محافظت بفرما». این، خواسته همیشگی شهید سلطانی بود.
جهان: اگر بخواهید در یک جمله بگویید، بزرگترین برکتی که پس از شهادت پدر در زندگی خود و خانواده احساس کردهاید چیست؟
سلطانی: خود من که به همراه خواهر، برادران و مادر و حتی کل اقوام و دوستان نه تنها به یاد شهید سلطانی بلکه همواره به یاد تمام شهدا هستیم. من این قدرت را ندارم ولی میدانم که خداوند به واسطه شهیدمان و به واسطه شهدایمان از ما مراقبت میکند و آنجاهایی که مثلا احتمال یک ریزش و لغزشی و خطا و حادثه ای برایمان است خود خدا ما را نجات میدهد.
من به عنوان دختر شهید همیشه به یاد پدر هستم و هر کاری را که انجام میدهم از خدا خواسته ام که اگر آن کار پاداشی دارد و میخواهی به من نیکی عطا کنی این نیکی را به پدر و مادرم عطا بفرما و بعد از آن به معلمین و آنهایی که حقی بر گردن من دارند عطا بفرما و تا قیامت هرکس که من حقی بر گردنش دارم و آن شخص حقی بر گردن من دارد خدایا از پاداشی که به من عطا میفرمایی من دوست دارم که آن پاداش ها را به این عزیزان عطا بفرمائی و این پاداش درست است که از رحمت پروردگار است ولی من این پاداش را از دعای پدرم و از منش ایشان و از آن زندگی مومنانه و مردم دوستانه و شرافتمردانه شهید میبینم.
**مادر هنوز هم عاشقانه درباره پدر فکر میکند
جهان: مادر شما که همسر شهید و الهامبخش کتاب «خانوم ماه» هستند، سالهاست آثار پدر را زنده نگه داشتهاند. اگر بخواهید در یک جمله بگویید، امروز مادر چگونه یاد پدر را در زندگی خود و دیگران جاری نگه میدارد؟
سلطانی: بله، مادر ما که به نام «خانوم ماه» شناخته میشوند، در شناسنامهشان «خانمناز» ثبت شده است و عنوان کتاب نیز از همین نام الهام گرفته و خانومماه گذاشته شده است. ایشان بیش از همه با پدر زمان گذراندند؛ هم بچهمحل بودند و هم نسبت فامیلی داشتند. آن زمان ازدواجها بیشتر بهصورت سنتی انجام میشد و پس از آشنایی خانوادگی، در سن ۱۸ سالگی پدر و ۱۳ سالگی مادر با هم ازدواج کردند و اولین فرزندشان هم بنده هستم.
مادر هنوز هم عاشقانه درباره پدر فکر میکند و با مهر از او سخن میگوید و همیشه تلاش داشته است که آثار و یادگارهای شهید سلطانی حفظ شود. هرگاه از آثار پدر درآمدی حاصل میشود، تنها بخش کوچکی از آن را برای نیازهای شخصی خود برمیدارد و بقیه را صرف امور خیریه میکند؛ بهویژه برای یتیمان، جوانان نیازمند، و خانوادههایی که در تأمین مخارج زندگی دچار سختی هستند.
ایشان چند صندوق قرضالحسنه و خانوادگی به نام شهید سلطانی دارند و هر پولی را که در آن صندوقها میگذارند، با نیت کمک به دیگران است. میگویند: هرکس نیازی دارد، از این صندوق قرض بگیرد و اگر توانست، بازگرداند و اگر کسی نتواند قرض را بازپرداخت کند، مادر با محبت ویژهای به او کمک میکند، بهویژه در مواردی مانند تهیه سیسمونی یا جهیزیه فعالیت خیریه انجام میدهند. قبر پدر نیز در کتابخانه مسجد المهدی(عج) واقع در محله کوشک قوامی قرار دارد؛ همان مسجدی که خود پدر با دستان خود ساخته بود.
**شهید قبری به اندازه پیکر بیسر برای خود آماده کرده بود
جهان: به نظر میرسد مسجد و کتابخانه المهدی(عج) فقط محل دفن پدر نیست، بلکه میراث فکری و معنوی ایشان هم در همانجا جاری است. امروز این مسجد و کتابخانه چه نقشی در ادامه راه شهید سلطانی و فعالیتهای فرهنگی خانواده شما دارند؟
سلطانی: خیابان بعثت در محلهای قدیمی قرار دارد و همانجاست که مسجد المهدی(عج)، ساخته دست پدر، واقع شده است؛ مسجدی که همراه با کتابخانهای به همت خود ایشان احداث شد. قبر پدر نیز در همان کتابخانه و دقیقاً در محلی است که او پیش از شهادت، به اندازه پیکر بیسر خود آماده کرده بود. ما هماکنون در همان مسجد فعالیت میکنیم. گویا پدر با دوراندیشی همهچیز را طوری طراحی کرده بودند که خانواده و فرزندانش همیشه به یاد خدا و شهدا بمانند.
ما اکنون مؤسسهای به نام ایشان داریم که حدود ۱۸ سال از فعالیت آن میگذرد، اما هنوز مراحل ثبت قانونیاش کامل نشده است. فعلاً همه کارها را با تکیه بر همان نام شهید پیش میبریم. بسیاری از برنامههای ما الهامگرفته از حلقه صالحین است؛ مجموعهای که پدر پیش از انقلاب بنیان گذاشتند و در آن از کودکان تا بزرگسالان شاگردشان بودند. برای هر گروه، از ابتدای هفته تا پایان آن برنامههای عقیدتی، سیاسی و فرهنگی داشتند و هر نیازی که در محله احساس میشد، پدر برای رفع آن اقدام میکردند.
ایشان حتی گروههای جهادی را نیز برای محلات و روستاهای اطراف تشکیل داده بودند و خودشان هم در همه مراحل پیشقدم بودند، نه صرفاً در مقام سخن. بسیاری از اهالی هنوز نقل میکنند که حاجآقا سلطانی را در حالی دیدهاند که شخصاً کار بنایی انجام میدادند، در حالیکه شغلشان این نبود، اما با عشق کمک میکردند. قدیمیها میگویند ما دیدیم خودش گل لگد میکرد، وسایل را جابهجا میکرد، آجرها را دستمان میداد یا بستههای سیمان را از ماشین پیاده میکرد. پدر قویهیکل و پرتوان بود و چندین کیسه سیمان را بهتنهایی بلند میکرد. این روحیه خدمت و اخلاص، همان نقش ماندگار پدر و مادر در زندگی ماست. مادرمان نیز با پایداری و ایمانش چنان همراه پدر بود که ما به ایشان لقب شهید اول را دادهایم.
** آنقدر که برای سردار سلیمانی گریه کردم و اشک ریختم، برای پدرم گریه نکردم
جهان: حاجخانم این روزها چطورند؟
سلطانی: الحمدلله، حالشان بد نیست، ولی خب مسنتر شدهاند. مدتی پیش عمل کمر داشتند و بعد از آن هم عمل قلب انجام دادند. وقتی خبر شهادت سردار سلیمانی را شنیدند، خیلی حالشان بد شد؛ به حدی که خود من هنوز هم میگویم آنقدر که برای سردار گریه کردم و اشک ریختم، برای پدرم گریه نکردم.
جهان: اگر قرار بود فرصتی پیدا کنید و بخشی به کتاب خانوم ماه اضافه کنید، دوست داشتید چه موضوعی به آن افزوده شود تا کاملتر شود؟
سلطانی: ببینید، در هر کاری، سهمی از نقص وجود دارد؛ دنیا بههرحال دنیای نقص و ناتمامی است. کارهای ما انسانها هم هیچوقت کامل نیست. این خداوند است که کارها را به کمال میرساند. من همیشه این باور را دارم که اگر انسان نیتی خالصانه برای انجام کاری داشته باشد، حتی اگر خودش موفق به انجام آن نشود، خداوند همان نیت را به سرانجام میرساند. یعنی نیت پاک، خودش میتواند عمل را پیش ببرد. خانم ساجده تقیزاده (نویسنده کتاب) خودشان هم میگفتند که این کتاب بازنویسی شده و احتمال دارد دوباره هم بازنویسی شود و بخشهایی به آن افزوده شود. خدا را شکر همه مطالب کتاب مستند و واقعی است. فقط به نظرم بخش خاطرات از پدر بسیار پررنگ شده، اما بعضی موضوعات مهمتر کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
جهان: یعنی منظورتان این است که به اهداف شهید در کتاب کمتر پرداخته شده است؟
سلطانی: دقیقاً. بهنظر من در کتاب کمتر به هدف و اندیشه شهید پرداخته شده است، درحالیکه پدر همه زندگیاش را برای هدفی الهی فدا کرد. البته در بخش فعالیتهای ایشان، نشانههای این هدف دیده میشود، ولی میشد مؤکدتر و روشنتر باشد.
جهان: اگر بخواهیم از زاویه مادر نگاه کنیم، به نظرتان پرداختن بیشتر به نقش ایشان در کتاب لازم بود؟
سلطانی: بله، در کتاب به نقش مادرم اشاره شده، اما اگر بیشتر دربارهی ایشان نوشته میشد، بهتر بود. بهطور کلی معتقدم اگر کتاب بیش از پیش بر اهداف شهید سلطانی تمرکز میکرد، اثر پربارتر میشد. یکی از مهمترین اهداف پدر، بیداری ملتها و آگاهی مردم بود. من باور دارم همهی شهدا از آغاز تاریخ تا عصر ظهور (انشاءالله) برای نجات بشریت و پاسداری از انسانیت جان خود را فدا کردهاند. هر زمان که کسی بخواهد به حریم انسانیت تعرض کند، این شهدا هستند که خدا توفیقشان میدهد تا برخیزند و از این حریم مقدس دفاع کنند. واژهی انسان بسیار بزرگ است، در حالیکه ما کمتر قدر آن را میدانیم؛ اما شهدا قدر آن را میدانند، خود را میشناسند و در همه اعصار از انسانیت پاسداری میکنند.
از همان آغاز آفرینش، از حضرت آدم(ع)، حضرت حوا(س) و هابیل، شاهد نخستین شهدا و مدافعان حق بودهایم. خداوند نخواست نام آنان فراموش شود؛ چون هدفشان نجات انسانهایی بود که بعد از آنان خواهند آمد. شهدای ما نیز همان راه را ادامه میدهند، و هر جا که در کارهایمان کوتاهی کنیم، خداوند خودش جبران میکند و نشانهاش را به ما نشان میدهد.
** پس از تقریظ کتاب، چشمان مادرم برق خاصی زد
جهان: وقتی شنیدید که رهبر معظم انقلاب بر کتاب خانومماه تقریظ نوشتند، چه احساسی داشتید؟ میخواهم هم از حس خودتان بگویید و هم از واکنش مادرتان. آیا یادتان هست اولین بار چه کسی این خبر را به شما داد؟
سلطانی: من نخستینبار این خبر را از خانم تقیزاده شنیدم. البته در گروههایی که در فضای مجازی عضو هستم هم دیدم دربارهی کتاب خانوم ماه زیاد صحبت میشود و دوستان به من تبریک میگفتند و این خبر را مدام برایم میفرستادند. وقتی خبر را به مادرم گفتم، چشمانشان برق خاصی زد، پر از اشک شد، اما همزمان لبخند هم زدند و گفتند: سر و جانم فدای آقا. همه ما خیلی خوشحال شدیم، چون احساس کردیم نگاه ولایت بر اثری افتاده که از دل صداقت و اخلاص بیرون آمده است. برای ما این نگاه بسیار ارزش دارد؛ نه فقط از این جهت که کتاب خانوم ماه برگزیده شده، بلکه از آن رو که باور داریم هر اثری که برای شهدا و در مسیر اعتلای اسلام تولید شود، خداوند خودش آن را ماندگار میکند.
.jpg)
جهان: من معتقدم در همین ماندگار شدن این اثر، خود شهید سلطانی هم نقش داشتهاند. شما هم چنین باوری دارید؟
سلطانی: بله، کاملاً. من دقیقاً همین را به دیگران هم گفتهام. از همان زمانی که کتاب نوشته و سپس تقریظ رهبری منتشر شد، در دلمان افتاد که خود پدر میخواهد مسیر را هدایت کند و اثر را به ولایت بسپارد. این حس در ما خیلی قوی بود و به مرور هم یقین پیدا کردیم که حقیقت دارد. حدود دو هفته پیش از هفته دفاع مقدس، مراسمی بر مزار پدرم برگزار شد؛ ما حتی از قبل خبر نداشتیم، اما به شکلی اتفاقی در آن مراسم حاضر شدیم. همانجا به خواهرم گفتم: خواهر! حواست باشد، من الآن بهت میگویم: امسال سال شهید شیرعلی سلطانی است.
خواهرم خندید و گفت: بهت الهام شده؟ گفتم: نه، دلم گواهی میدهد. گفت: مگر هیچوقت سال او نبوده؟ گفتم: چرا، ولی امسال پدر در حال انجام کاری است، اتفاقی در راه است. و واقعاً چند هفته بعد با خبر تقریظ رهبری روبهرو شدیم و همانجا به خواهرم گفتم: یادت هست آن شب چه گفتم؟ همه تعجب کردیم و گفتیم این اتفاق دو پیام روشن دارد: یکی اینکه ما باید با ولایت همراه بمانیم و دیگر اینکه اگر ولایت نظری کند، خاک را هم به ایمان بدل میسازد.
من واقعاً به این نگاه ایمان دارم و این باور در جانم ریشه دارد. شاید بعضی جاها نتوان چنین حرفی را گفت، اما من میگویم، چون میخواهم پیام پدر و همهی شهدا را بازگو کنم؛ آنان در یک مسیر و یک خط هستند. هر بار کسی مثل شما از ما درباره این برکت میپرسد، میگویم: عنایت رهبر و امامِ جامعه، زمینهسازِ تجلی شهید شد. قرآن هم میفرماید: شهیدان زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میخورند. اما این روزی شهدا چیست؟ بهنظر من، آن روزی، جذب شدن برای خداست.
پدرم همیشه میگفت چرا خواستم قبرم در کتابخانه مسجد المهدی(عج) باشد، نه در دارالرحمه. درحالیکه خودش همواره از دارالرحمه با احترام یاد میکرد و میگفت جای پاک و مقدسی است، به برکت پیکر شهدا و مؤمنان. اما انتخابش مأموریتی داشت و هدفش را هرگز صریح نگفت. حالا بعد از این همه سال، میبینیم آن انتخاب چقدر دقیق و الهی بود. چون در این سالها شاهد بودهایم که مزار پدر، خانواده و دوستان و حتی کسانی را که از ایمان دور بودند، به خود جذب کرده است. بعضی از آنها را هیچکس اهل نجات نمیدانست، اما آمدند، دگرگون شدند و مسیر تازهای گرفتند. ما خودمان به چشم دیدهایم که شهید سلطانی چگونه سبب نجات انسانها میشود و خیلیها بعداً برایمان تعریف کردند که چگونه به دست او متحول شدهاند.

جهان: اگر نکته یا سخن ناگفته دارید بفرمایید؟
سلطانی: فقط میخواهم بگویم من کوچک همه شما هستم؛ مخلص، همدل و همراه. خواهش میکنم از هم دست نکشیم. اگر رنجی میبریم، یقین بدانیم برای هدف بزرگی است که خداوند آن را میداند. اوست که ما را در این مسیرِ شهید و اهداف بلند شهدا قرار داده. والاترین روزی شهید، همین هدف اوست، و من مطمئنم انشاءالله خداوند خودش پشتیبان این مسیر است تا به سرانجام برسد. همین که در میان اینهمه انسان، خدا شما عزیزان را برای ادامهی راه شهید انتخاب کرده، نشان میدهد چراغی درونتان روشن است. به برکت نام شهید، امید دارم نور این چراغ روزبهروز بیشتر بتابد، انشاءالله.
جهان: ممنون خانم سلطانی، از وقتی که در اختیار ما قرار دادید.