جمعه ۱۰ تير ۱۴۰۱ - 1 Jul 2022
 
۰

بررسي جامعه شناختي حوادث بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري

پنجشنبه ۱۲ آذر ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۲۰
کد مطلب: 80364
بررسي جامعه شناختي حوادث بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري
در هياهوهاي پس از انتخابات رياست جمهوري بسياري از مسائل فكري و نظري به كنار ماند و پس از آن نيز يا تحليل هاي سياسي صورت گرفت‏‏، يا بدون توجه به مباني و ميزان انطباق بعضي تئوري هاي علوم انساني با جامعه ايران و وقايع اتفاق افتاده‏ تحليل هايي كه بيشتر از علمي بودن‏، حكم بيانيه هاي دفاتر سياسي احزاب را داشت به خورد رسانه ها و محيط هاي علمي داده شد. اين ياداشت حاصل مباحثه با دانشجويان و سه تن از اساتيد در دانشكده علوم اجتماعي تهران در تحليل عوامل‏ ريشه ها و نتايج و آثار وقايع انتخابات رياست جمهوري 88 است كه در پاسخ به تحليل هاي سياسي و غير منطبق با جامعه ايران در يك دوره درسي ارائه شد و اكنون به صورت خلاصه تقديم مي رد.
اسكيزوفرني سياسي
طبقه متوسط جديد و اقشار مرفه جامعه ايران همواره به جامعه ايران و اقشار فرودست آن به صورت ابژه (object) نگاه كرده اند نه سوژه (subject) و اين مسئله خود معلول چند عامل است. حافظه ي تاريخي اقشار اشرافي كشور ما به ويژه با در نظر گرفتن دوره طولاني حاكميت خان ها‏‏ و سيطره نظام شاهنشاهي، روشنفكري غرب گرا و سپس غرب زده مابعد مشروطه كه با شكل گيري غيربومي دانشگاه بدون توجه به مسائل بومي و نگاه خطي به توسعه و مركز پنداري غرب و به ويژه با علوم اجتماعي برون زا بر تنور اين مسئله دميده است و نوعي معرفت و ساختار اشرافي در آن نهادينه شده است. هميشه يك فاصله و عدم درك نسبت به جامعه ايران به ويژه براي اقشار روشنفكر شكل داده است. جنبش هاي روشفكري ايراني چه قبل از انقلاب و چه بعد از آن چه در دوره مبارزات فكري و چه مسلحانه با عدم شناخت صحيح مسائل جامعه ايران مواجه بودند و از سوي مردم نيز با عدم استقبال از خويش مواجه گرديده اند. از نهضت آزادي راست گرفته تا گروه هاي ماركسيستي تا حركت هاي تجديدنظرطلبانه و ريويزيونيستي و يا ساختارشكنانه و ريفرميستي دهه 70 اين قاعده برقرار بوده است. در اين فضا با فاصله شناخت سوژه از ابژه و تفاوت حقيقت و واقعيت، سوژه دچار اسكيزوفرني سياسي(Political Schizophrenia) مي شود. و در توهم از جامعه، با توجه به معرفت اشرافي به او توهم رهبري جامعه و پيروي مردم از او دست مي دهد. در اين فضا جنبش هايي كه پايگاه روشنفكري(طبقه متوسط جديد) دارند يا متعلق به اشراف هستند همواره در توهم پيروي شدن از طرف جامعه به سر برده اند . مكتوبات و اسناد موجود از سازمان منافقين از پيش از انقلاب و دوران جنگ هاي مسلحانه تا دوران مبارزات سياسي در جمهوري اسلامي تا اعلان جنگ عليه جمهوري اسلامي در 30 خرداد 60 تا فروغ جاويدان تا امروز يك حلقه ي مشترك دارد «ما شروع مي كنيم‏، مردم به ما مي پيوندند. و رژيم ساقط مي شود» اسكيزوفرن (فرد مبتلا) با مشاهده حتي وقايع عادي‏، دچار توهم و برقراري ارتباط بين موارد نامربوط شده و در موارد زيادي به پرخاش و خشونت هاي بزرگ دست مي زند. اسكيزوفرن با هر تحريك خارجي از حالت عادي خارج مي شود، و پتانسيل بي هنجاري‏، پرخاشگري او به شدت افزايش مي يابد.
اشرافيت معرفتي و دموكراسي بازنمايي به نفع اشراف
يك واقعيت ساختاري ديگر هم اين است كه در نتيجه ساختار آكادميك اشرافي و آن ساختار اقتصادي و سياسي اشرافي ساختار فرهنگي و رسانه اي اشرافي شكل گرفته در آن بازنمايي تنها ضامن منافع و خواست اشرافيت است (اتحاد قدرت‏، ثروت‏، فرهنگ و اطلاعات)‏ يعني صدا و سيما‏، مطبوعات‏، رسانه هاي صوتي و تصويري وقايع را بر اساس خواست آن ها بازنمايي مي كنند. به تبع فشارهاي وارده بر كشور و تحميل مدرنيته بر ساختارهاي سنتي، عدم توازن ديگري شكل گرفت. اقشار روستايي و بخش هاي فرودست طبقه متوسط جديد نظير كارگران به علت فشار اقتصادي تحميل شده از اجراي نوسازي برون زا مجبور شده اند تا اكثر وقت و انرژي خويش را صرف كار نموده توانايي شركت در فعاليت هاي سياسي‏ و رهبري كشور ابراز مطالبات خويش را ندارند.( حال آن كه بند 3 اصل 43 قانون اساسي مستلزم آن است كه «تنظيم‏ برنامه‏ اقتصادي‏ كشور به‏ صورتي‏ كه‏ شكل‏ و محتوا و ساعت‏ كار چنان‏ باشد كه‏ هر فرد علاوه‏ بر تلاش‏ شغلي‏ ، فرصت‏ و توان‏ كافي‏ براي‏ خودسازي‏ معنوي‏، سياسي‏ و اجتماعي‏ و شركت‏ فعال‏ در رهبري‏ كشور و افزايش‏ مهارت‏ و ابتكار داشته‏ باشد.» )
دموكراسي صندوق راي و تحقق اسكيزوفرني
در اين شرايط تنها جايي كه قابليت بازنمايي راي و سخن مردم را دارد انتخابات است. و صندوق راي تنها مدلي است كه بخش هاي فرودست جامعه بدون صرف هزينه و وقت مي توانند نظرات خود را ابراز كنند. در اين فضا طبقات متوسط جديد و طبقات اشراف به ويژه زماني كه با تبليغات مداوم رسانه ها و شبكه ارتباطي خويش با انبوه پمپاژ اطلاعات مواجه مي شوند و همه شواهد دال بر برداشت صحيح آنان از جامعه است‏، با شوك مواجه مي شوند‏، و اسكيزوفرني سياسي بازتوليد مي شود. اتفاقي كه در دوره هاي مختلف افتاد. و خود را به گونه هاي متفاوت در 2 خرداد 76‏، انتخابات شوراهاي شهر 1381‏، تحصن مجلس ششمي ها و انتخابات اول اسفند 1382، انتخابات رياست جمهوري 1384 و در راس همه در 22 خرداد 1388 خود را نشان داد. به عنوان نمونه مي توان به متن مصاحبه خانم زهرا رهنورد با بي بي سي فارسي يك روز پس از انتخابات رجوع كرد. " یك سری نقاطی هستند كه اصلا مشخص است كه خودش ملاك تشخیص نادرست بودن نتایجی است كه وزارت كشور اعلام كرده است. مثلا آذربایجان و ترك زبان ها هیچ وقت فرزند خودشان را نمی گذارند كه به كس دیگری رای بدهند. خود من لر هستم و موسوی هم بارها گفته من داماد لرستان هستم. بنابراین اهالی لرستان موسوی را نمی گذارند به آقای احمدی نژاد رای بدهند. این دو تا ملاك است و باقی موارد هم شبیه همین است... در شهرستان ها و تهران در واقع تجمع مردم حاكی از این بود كه آرای موسوی بسیار بالاتر از آنكه اصلا قابل تصور باشد. هروقت طرفداران دو طرف حاضر می شدند طرفداران احمدی نژاد درمقابل طرفداران موسوی در حد یك صدم بودند. وی همچنین با اشاره به گزارش هایی كه در روز انتخابات دریافت می كرده گفت: " مرتب به ما گزارش می شد كه نسبت حتی 5/4 به 1 بود. نسبت های موسوی به احمدی نژاد...همه می شناسند كه آنهایی كه به احمدی نژآد رای دادند چه تیپ خاصی هستند و اول صبح رفتند رای خودشان را دادند و از ساعت 11 صبح تعرفه ها در دست مردم قرار نگرفت و مردم له له می زدند برای اینكه تعرفه به ایشان داده بشود. حتی تا ساعت یازده ده و سی دقیقه و دوازده شب هم پشت در ستاد و محل های انتخابات جمع شده بودند. ... ما نمی دانیم چگونه با این صندوق ها عمل شده و رای ها چگونه دست برده شده و چه بوده فقط می دانیم كه نسبت موسوی به احمدی نژاد 5/4 به 1 یا چهار به یك یا جاهای دیگر ممكن است مثلا 3 به 5/1 باشد. " معترضین هم از روزهای قبل از پایان رای گیری تا امروز کماکان به شعار «ما بیشماریم» مبادرت ورزیدند.
دموكراسي مشورتي و گفتگويي، جامعه مدني و دموكراسي بازنمايي هدايت شده
تاكيد بر ناكارامدي دموكراسي صندوق راي و ضرورت تحقق جامعه مدني و واسطه شدن نهادهاي مدني بين شهروندان و دولت و ايجاد سپرمحافظتي از شهروندان مسئله اي بود كه نقل مباحث دهه 70 و به ويژه دولت اصلاحات بود. در اين فضا به ويژه با طرح دموكراسي مشورتي هابرماس و دموكراسي گفتگويي گيدنز از ناكافي بودن صندوق هاي راي براي محافظت از شهروندان سخن گفته مي شد. و ضرورت گسترده كردن جامعه مدني و تحقق دموكراسي مشورتي و گفتگويي سخن گفته مي شد. نادر صديقي اطلاعاتي اخراجي هم دو با در آستانه انتخابات 84 در روزنامه حاميان دكتر معين و بعد از كوي دانشگاه از ضرورت دموكراسي خياباني و نترسيدن ما از آمدن مردم به خيابان ها سخن گفته بود.
واقعيت آن است با استدلالي كه در پيش گفتيم اين نوع از دموكراسي تنها فرصت بيان براي بخش هايي از جامعه را ايجاد مني كند كه داراي فراغت، فرصت و توانايي انتقال نظريات خويش هستند. يعني اقشار مرفه و بخش هايي از طبقه متوسط جديد كه به دليل سطح زندگي و فراغت خويش اكثر وقت شان در فعاليت هاي معيشتي صرف نمي شود و از سوي ديگر وابستگي هاي طبقاتي و يا ترس از مواردي نظير به خطر افتادن امنيت شغلي خويش مجبور به سكوت نمي شوند. از سوي ديگر فقراي روستايي نيز با عدم دسترسي به مراكز تاثير گذار و رسانه ها دو چندان از اين مسئله رنج مي برد. پس دموكراسي مشورتي و گفتگويي و جامعه مدني تنها ضامن حقوق اقشار مرفه و بخش هاي تحصيل كرده و فرادست طبقه متوسط جدي هستند نه مردم.
اتفاقي كه در تبليغات انتخاباتي دوره دهم رياست جمهوري اتفاق افتاد همين مسئله بود. اقشار مرفه و بخش هاي تحصيل كرده طبقه متوسط جديد راهي خيابان ها شدند و به تبع مسائل ذكر شده طبقه فرودست و بخش هاي درگير مسائل معيشتي از طبقه متوسط جديد مثل كارگران شهري فرصت و امكان حضور در خيابان ها را نداشتند. در دو هفته آخر كه با مشخص شدن توطئه ها و طرح شعار تقلب در خيابان ها بخش هايي از اين گروه راهي خيابان ها شدند به علت غلبه جمعيتي آن گروه اسكيزوفرني بازتوليد شد. دوباره به متن صحبت هاي زهرا رهنورد برمي گرديم. «در شهرستان ها و تهران در واقع تجمع مردم حاكی از این بود كه آرای موسوی بسیار بالاتر از آنكه اصلا قابل تصور باشد. هروقت طرفداران دو طرف حاضر می شدند طرفداران احمدی نژاد درمقابل طرفداران موسوی در حد یك صدم بودند. وی همچنین با اشاره به گزارش هایی كه در روز انتخابات دریافت می كرده گفت: " مرتب به ما گزارش می شد كه نسبت حتی 5/4 به 1 بود. نسبت های موسوی به احمدی نژاد...همه می شناسند كه آنهایی كه به احمدی نژآد رای دادند چه تیپ خاصی هستند و اول صبح رفتند رای خودشان را دادند و از ساعت 11 صبح تعرفه ها در دست مردم قرار نگرفت و مردم له له می زدند برای اینكه تعرفه به ایشان داده بشود. حتی تا ساعت یازده ده و سی دقیقه و دوازده شب هم پشت در ستاد و محل های انتخابات جمع شده بودند. ... ما نمی دانیم چگونه با این صندوق ها عمل شده و رای ها چگونه دست برده شده و چه بوده فقط می دانیم كه نسبت موسوی به احمدی نژاد 5/4 به 1 یا چهار به یك یا جاهای دیگر ممكن است مثلا 3 به 5/1 باشد. " »
در حقيقت انتخابات اخير در ادامه انتخابات سوم تير پذيرش جامعه مدني و الزامات آن را در جامعه ايران رد كرد و بر عدم تطابق اين توري با جامعه ايران صحه گذاشت و نشان داد اين شرايط جز انومي و آشوب اثر ديگري نخواهد داشت و اكثريت جامعه ايراني آن را نخواهد پذيرفت. شرایطی که در 8 سال اصلاحات و نیز 5 ماه اول انقلاب به شرایط مشابهی انجامید.
سياسي شدن توده هاي مديريت نشده
در فضاي كارناواليزه شدن خيابان هاي تهران و بعضي از شهرستان ها‏، و سياسي شدن توده هاي غير سياسي بدون مديريت از جانب دو طرف ، طرح بي واسطه حرف هايي كه سخنان مردم كوچه و بازار بود‏، نظير گراني‏،‏شايغات پرونده هاي اقتصادي مسئولين و آقازاده ها و نقد سياست هاي فعلي و گذشته دولت ها فضايي به وجود امد كه آماده التهاب بود. از سوي ديگر القاي دروغ گو بودن دولت از چند هفته پيش از انتخابات كه در مناظره كروبي و ميرحسين هم به شدت روي ان تاكيد شد و در نهايت با پخش چند ميليوني مستند نود سياسي و توزيع گسترده آن در كشور مواجه شد و القاي تقلب در انتخابات در خيابان هاي تهران با شعارهايي نظير «اگر تقلب نشه احمدي پنجم ميشه، اگه تقلب نشه موسوي اول مي شه‏، اگه تقلب بشه شنبه قيامت ميشه، نصر من الله و فتح قريب / واي براين دولت مردم فريب، نصر من الله و فتح قريب / واي براين دولت مردم فريب، آخر هفته/احمدي رفته، اگر تقلب بشه/ايران قيامت ميشه، احمدی دروغگو / پس هاله نورت کو، » به شدت به آن دامن زده شد و زمينه هاي محرك اسکیزوفرنی فراهم گشت.
دوگانگي و رقم خوردن Anomy
از سوي ديگر دوگانگي هاي شديد اين انتخابات نظير رد چهارچوب ها و ساختارهاي قانوني از طرف كساني كه با شعارهاي قانوني وارد انتخابات شده بودند و رد مشروعيت نهادهايي كه با پذيرش آن ها وارد چرخه انتخابات شده بودند نظير ستاد انتخابات و شوراي نگهبان، تغيير موضع ليبرالهاي دهه 60 به سوسياليست و سوسياليست هاي دهه 70 به ليبراليست، نفي شعارهاي اصلي خط امام مثل ايستادگي مقابل آمريكا و حمايت از فلسطين و عدم محصور شدن در چهارچوب مرزهاي ملي در كنار انتساب خود به امام و خط امام، و تغيير موضع بعضي از عناصر درون نظام به اپوزيسيون و تلاش براي استفاده از مزاياي درون نظام بودن، ضمن رد مشروعيت ولايت فقيه‏، مجلس، ستاد انتخابات، دستگاه قضايي و قوه قضائيه فضايي آنوميك را رقم زد كه بسياري را دچار بي هنجاري كرد. كه اين مسئله با دعوت به راهپيمايي هاي بي مجوز، فشار رسانه اي‏‏ْ، مطبوعاتي و شبكه اجتماعي شكل گرفته در دوران انتخابات و بيانيه هاي احساسي بر ايجاد پتانسيل رفتارهاي ناهنجار، پرخاشگرانه افزود.
هويت سلبي مسئله ساز
از منظري ديگر هويت جمعي جريان سبز نه بر اساس يك تفكر مشخص اثباتي شكل گرفت كه با كلي گويي و عدم تبيين مواضع و پرهيز از مشخص كردن موضع نسبت به مصاديق به وسيله راس جريان (ميرحسين موسوي) در پيش از انتخابات و شكل گيري بر اساس انكار تغييرات صورت گرفته در كشور در دوره جديد طيف گسترده اي را براي حفظ وضع موجود 24 ساله شكل داده بود كه يك سر آن سلطنت طلبان و منافقين نظير رجوي، سر ديگر آن گروه هاي ملي و مذهبي، سر ديگر ان تجديد نظر طلبان و مخافين اصل جمهوري اسلامي، سر ديگر آن اصلاح طلبان و مخالفين اصول گرايان‏، سر ديگر آن اصول گرايان مخالف احمدي نژاد و.... بود كه تنها محور وحدت آن ها غير از انكار تغييرات داده شده، رنگ سبزي بود كه روي اين سرخوردگي ها پاشيده شده بود. اين شبكه متشتت پتانسيل مناسبي براي بي هنجاري و شكستن چارچوب ها از جانب بخشي از اين جريان با استفاده از سرخوردگي هاي عمومي ايجاد كرد.
انفجار انرژي جنسي
از منظر ديگر امروز 13 ميليون نفر دختر و پسر در معرض ازدواج در كشور ما وجود دارند كه با بالا رفتن سن ازدواج، به تبع سياست هاي خاص اقتصادي اجرا شده در طول 20 سال گذشته و نيز فرهنگ عمومي ما با تراكم انرژي جنسي و عدم زندگي سالم جنسي مواجه شده ايم. - كه تجاوزهاي عجيب اخير و آمار وحشتناك رفتارهاي پرخطر جنسي در مدارس همين مسئله را تاييد مي نمايد. اين مسئله موجب به وجود امدن عقده اديب مي گردد(فرويد) و تركم انرژي جنسي و زندگي ناسالم جنسي به پرخاش مي انجامد(نراقي و بشيريه) و در اين فضا پرخاش و بي هنجاري و آشوب اجتماعي شكل مي گيرد. آقاي محدثي در هماش سبزها و دين در دانشگاه تهران هم به وجود گروه هايي نظير هم جنس بازها و بهايي ها(كه ولنگاري هاي خاص جنسي دارند)در جنبش سبز اذعان داشتند. بررسي هاي ميداني هم از نوع روابط شركت كنندگان در تجمعات غيرقانوني خرداد و تير و طيف افراد شركت كننده در آن ها از منظر ميزان پايبندي به دستورات ديني، صحت اين تحليل را در مورد بخش قابل توجهي از شركت كنندگان در اغشتشاشات تاببد مي نمايد. علاوه بر اين بخش عمده اي از افراد عضو كلوب هاي شيطان پرستي در ماه هاي اخير پس از دست گيري علت عضويت خود را در اين كلوپ ها روابط ازاد جنسي خوانده اند.
لكنت زبان
احساس عقب ماندگي از دنيا كه از مشروطه تا كنون گريبانگير جريان روشن فكري شده است، عدم توانايي نشانه گذاري، عدم عادت به مفاهمه ذهني، زمينه عرفاني مردم ايران‏ و... موجب شده است تا ما با عدم توانايي تبادل معنا و لكنت زبان در مفاهمه با هم دچار شويم. امري كه خود را در خانواده ها در قالب آمار بالاي طلاق(1 طلاق به 8 ازدواج در كل كشور 1 به 5 در تهران و 1 به 3 در شمال تهران) در خانواده ها خود را نشان داده كه بخش قابل توجهي از آن ها به همين عدم برقراري مفاهمه و لكنت زبان در برقراري ارتباط بازگشت مي كند. بخشي از اين مسئله در نوع مواجهه كانديداها با هم خود را نشان داد. دست گذاشتن روي نقاط احساسي و نقد شخص ونه برنامه هاي طرف مقابل، انتقاد به مسائل محوري و هويتي نظام به جاي انتقاد از ضعف هاي مديريتي طرف مقابل و پرخاش و زدن زير ميز بازي در بعد از انتخابات به جاي استفاده از ابزارهاي قانوني خود را نشان داد. نكته جالبي كه همين جا بايد به آن اشاره كرد بخش عمده دعوا بر خلاف تصور عمومي اقتصادي نبود. در برنامه هاي احمدي نژاد و موسوي نزديكي زيادي به هم در اين عرصه داشت و هر دو سر دعوا ضمن دادن شعارهايي نظير تخصيص بهينه منابع و ضرورت بازتوليد ثروت به استفاده از ابزارهاي سرمايه داري به صضورت مستقيم يا غيرمستقيم مي پرداختند.
صف بندي طبقاتي
واقعيت ديگر اين انتخابات صف بندي طبقاتي بود. دامن زدن به پيرامون گرايي(decentrism) به جاي مركز گرايي(centrism) و سفرهاي استاني، مردم گرايي به جاي نخبه گرايي، و قرار دادن عدالت به عنوان دال برتر گفتمان دولت نه توسعه سياسي و توسعه اقتصادي امري بود كه دو طرف صف بندي را شكل داده بود. حتي اعتراضات بعد از انتخابات نيز به شدت صبغه طبقاتي داشت. در تهران اعتراضات و الله اكبرهاي شبانه از پل گيشا به بالا بود و از انقلاب به پايين و علي الخصوص در جنوب شهر نيز چنين بود. در مشهد اعتراضات اكثرا حول و حوش بلوار سجاد بود، در رشت و شيراز و... همين موارد تصديق مي شد.
نگاهي به شعارهاي دو طرف در جريان انتخابات شاهد مثال خوبي براي اثبات صحت اين تحليل به شمار مي ايد.
شعارهايي نظير «هرچي جواته / احمدي نجاته، هرچي جوات مواته/ با احمدي نژاده، عزا عزاست امروز /دولت سیب زمینی صاحب عزاست امروز،‏سیب زمینی ارزونی‌تون / ما رای نمی دیم بهتون،نفت و دلار رو بردن/سيب زميني آوردن،‏دولت سيب زميني نمي خوايم نمي خوايم، هرکي که بي‌سواده – با احمدي‌نژاده، دولت بي‌کفايت – چيز هم واسش زياده،‏ طرفداراي دکتر – يا اسکلن يا مفت خور، يه هفته، دو هفته - احمدي حموم نرفته، محمود سياست را رها کن - سبزي فروشي باز کن!، مرگ بر طالبان - چه کابل،چه ايران، احمدي‌نژاد بيکاره - داره ريحون مي‌کاره،‏ پول‌هاي نفت گم شده – همه‌ش تورم شده، پول‌هاي نفت گم شده – خرج فلسطين شده، برادر رفتگر، محمودو بردار ببر » از جانب طرفداران آقاي موسوي به نوعي نشان دهنده نگاه ابژه وار به طرفدران گروه مقابل و نگاه به آن ها به عنوان يك طبقه پست بود، در صورتي كه در طرف احمدي نژاد وقتي شعارها را تحليل مي كنيم هم به ادبيات روزمره جنوب شهر برمي خوريم هم عناصر شعاري در تقابل با حاميان آقاي موسوي به نحوي بر عدالتخواه بودن تاكيد داشت. به صورت نمونه مي توان به شعارهاي«ايران فقط تهران نيست/تهران فقط شمران نيست،‏ پرونده ها رو ميزه/بازميگه چيزه چيزه، ايول ايوله ايول/ محمود تاج سره ايول،‏ايول ايوله ايول/ محمود اوله ايول‏، مناظره بپا شد / موسوي كله پا شد،‏ احمدي نژاد دليره / هرشب يه دزد ميگيره ، صل علي محمد/دزدگير ملت آمد، میرحسین، هاشمی / پیوندتان مبارک، مرگ بر شاه، جنگ جنگ تا دفن قارون، غارتگر بيت‌المال اعدام بايد گردد، موسوي موسوي - بر مسلک هاشمي، زدگير خوب آورديم – ابروتون رو برديم، چپ، راست، کارگزار – عليه خدمتگزار، يوسف ايران‌زمين – کاهنا رو زد زمين، جومونگ ايران زمين – موسوي رو زد زمين، احمدي قهرمان – اميد مستضغفان، دولت سبزي فروش – نمي‌خوايم نمي‌خوايم، هاشمي، هاشمي – تيمت رو بردار و برو، هي مي‌گه چيزه چيزه – پرونده‌تون رو ميزه، ريشه کن فقر و فساد، محمود احمدي نژاد، چيزه چيزه چيزه – هي مي‌گه چيزه چيزه، احمدي شير ِ شيره – هر شب يه دزد مي‌گيره، احمدي افشا کن – جاسبي رو رسوا کن، احمدي بت‌شکن – بت بزرگ رو بشکن، محمود چه رسوا مي‌کنه، پرونده‌ها را رو مي‌کنه، احمدي ساده زيست، نابودگر صهيونيست،‏ درود بر احمدي، سلام بر رجايي، احمدي قهرمان، حامي مستضعفان، - اي ول اي ول ؛ داش محمود رو اي ول، دزدگير 88‏،» اشاره كرد.
تقدم توسعه بر عدالت، تقدم عدالت بر توسعه
مسئله ديگر كه به صورت جدي به آن توجه نشد و تنها آيت الله خامنه اي در نمازجمعه تهران به صورت غير صريح به آن اشاره كردند. تقابل دو نوع نگاه براي اداره جامعه بود. نگاهي كه معتقد به تقدم توسعه بر عدالت است و نگاه ديگر كه به تقدم عدالت بر توسعه مي انديشد. در نگاه اول كه بخش عمده تاريخ روشن فكري ايران سرشار از آن است، مي گويد توسعه مقدم بر عدالت است و ما تا توسعه پيدا نكنيم و ثروت توليد نكنيم، نمي توانيم عدالت را برقرار كنيم. اين نگاه كه شعار حاكم بر دولت هاي سازندگي و اصلاحات بود نمود عيني خود را در مباني نظري برنامه چهارم توسعه تهيه شده مركز بررسي هاي استراتژيك دولت اصلاحات به رياست محمدرضا تاجيك(مشاور و عضو ستاد مهندس موسوي در انتخابات 88) يافت، كتابي كه با طرح ضرورت هاي پيوستن به نظام جهاني حتي در روي جلد به ضرورت سه برنامه رشد اقتصادي و پيگيري عدالت در برنامه هفتم توسعه اشاره كرده بود و بعدها با دخالت يكي از مقامات عالي رتبه جمع اوري و خمير شد. سوي ديگر نيز از تقدم عدالت بر توسعه سخن رانده شد كه با مباني ديني نيز هماهنگ است(لو عدل بين الناس استغنوا) مقام معظم رهبري به اين دو مدل نگاه براي اداره جامعه در خطبه نماز جمعه شان اشاره كردند كه رسانه هاي معترضين تلاش كردند تا با تبليغات به ان قلب ماهيت دهند. « آقاى هاشمى از اصلى‏ترين افراد نهضت در دوران مبارزات بود؛ از مبارزين جدى و پيگيرِ قبل از انقلاب بود؛ بعد از پيروزى انقلاب از مؤثرترين شخصيتهاى جمهورى اسلامى در كنار امام بود؛ بعد از رحلت امام هم در كنار رهبرى تا امروز. اين مرد بارها تا مرز شهادت پيش رفته. قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب ميكرد و به مبارزين ميداد. اينها را جوانها خوب است بدانند. بعد از انقلاب ايشان مسئوليتهاى زيادى داشت: هشت سال رئيس جمهور بود؛ قبلش رئيس مجلس بود؛ بعد مسئوليتهاى ديگرى داشت. در طول اين مدت هيچ موردى را سراغ نداريم كه ايشان براى خودش از انقلاب يك اندوخته‏اى درست كرده باشد. اينها يك حقايقى است؛ اينها را بايد دانست. در حساسترين مقاطع ايشان در خدمت انقلاب و نظام بوده. من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلاف‏نظر داريم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند. البته بين ايشان و بين آقاى رئيس جمهور از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلاف‏نظر بود، الان هم هست؛ هم در زمينه‏ى مسائل خارجى اختلاف‏نظر دارند، هم در زمينه‏ى نحوه‏ى اجراى عدالت اجتماعى اختلاف‏نظر دارند، هم در برخى مسائل فرهنگى اختلاف‏نظر دارند؛ و نظر آقاى رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است. »
رقابت مدل هاي زندگي
دو طرف رقابت دو مدل خاص از زندگي و ارزش هاي مورد پذيرش آن را تعقيب مي كرد. هم با نگاهي به جريان غالب حاميان دو طرف هم نگاهي به شعارهاي كانديداهاي دو طرف و تحليل محتواي صحبت هاي ان ها و تحليل گفتمان ايشان و هم تحليل شعارهاي حاميان آن ها به اين مورد مي توان اشاره كرد. آقاي موسوي كه با نوستالوژي نخست وزير امام وارد صحنه شده بود از جمع سنت و مدرنيته(تئوري ژانوسي)نام مي برد و حاميان ايشان اين مسئله را برجسته مي كردند و در قالب شعارهاي متعددي نظير«هم خوشكله هم بوره / جمعه رئيس جمهوره، هرچي جواته / احمدي نجاته، نه مقنعه نه روسري / ميرحسين ، موسوي، رهنورد رهنورد/ تساوی زن و مرد، آزادي انديشه – با ريش و پشم نمي‌شه، مخالف زنده باد – موسوي پاينده باد، با موسوي – بي‌روسري، برنامه موسوي – برداشتن روسري، هاله نور مي‌بينه - مردم رو کور مي‌بينه، موسوي، رهنورد - تساوي زن و مرد، آزادي انديشه – بي‌موسوي نمي‌شه » یک نوع علاقه به مدرن شدن را بازتولید می کردند. دیکتاتوری، تساوی حقوق زن و مرد، آزادی حجاب جزو این شعارها بود . در صورتی که حامیان احمدی نژاد اکثرا شعارهایی می دادند که در چهارچوب آرمان های انقلاب و نظام اسلامی بود علاوه بر این که طیف قالب و فعال آن ها از طیف معتقدین به دین به حساب می امدند پایبندی به عناصر دینی و نفی غربزدگی در شعارهای این طیف با ضریب بسیار زیادی به چشم می خورد « مناظره عالي بود – جاي امام خالي بود، پارچه سبز شما – قران سر نيزه‌ها ست، آزادي انديشه – با شال سبز نمي‌شه، نصر من الله و فتح قريب – واي بر اين سيد مردم‌فريب، مرگ بر سيد آمريکايي، اگر بسيجي نبود – ناموست اين‌جا نبود، مال اشتر علي – تو انتخاب اولي، موسوي کم آورده - فائزه رو آورده، احمدي دلاور، پيرو خط رهبر‏ْ، تا دولت کريمه يک ياحسين ديگر‏، عزت ما کرده زياد، محمود احمدي نژاد، اي حامي ولايت خدا نگهدار تو، ابوالفضل علمدار، احمدي را نگه دار، آزادي انديشه با چيز و چيز نميشه، شال سبز ارزونيتون - پرچم نميديم بهتون، آزادي انديشه - با اعتشاش نمي‌شه، حمايت از احمدي - حمايت از رهبر است، الله الله الله الله - الله اکبر - محمود احمدي نژاد - پيرو رهبر، موسوي بي ريشه - مدعي انديشه، امروز حمايت مي‌‌کنيم - جمعه قيامت مي‌کنيم، عمرم ِ، جونم ِ، رئيس جمهورمه، رايي که ملت مي‌ده - به عشق رهبر مي‌ده، رئيس جمهور بي‌غيرت - نمي‌خوايم نمي‌خوايم، پنج شيش هفت، فائزه در رفت، هرکي چيز چيز بکنه - احمدي جيزش مي‌کنه، موسوي كم آورده/بچه سوسول آورده، بچه سوسول حيا كن / بروخونتون لالا كن، هركي كه كم مياره / بچه سوسول مياره، بچه سوسول حيا كن / دستمال سبزو واكن، هم چادری، هم روسری / احمدی نژاد تاج سری، بچه سوسول حيا كن / موسوي را رها كن »
شكست تئوري شكاف نسلي
واقعه مهم ديگر اين بود كه تئوري شكاف نسلي و برگشتن نسل سوم از شعارهاي نسل اول انقلاب شكسته شد. دو طرف جريان دو مدل فرهنگي و طبقاتي بود كه فعالان هر دو جريان جوانان بودند از يك طرف جريان حامي احمدي نژاد اساسا نخبه ها و حتي سرانش نيز جوانان بودند و نسبت به سران جريان حافظ وضع موجود 24 ساله كه اكثرا مديران 24 ساله گذشته بودند يك فاصله سني قابل توجه يعني به اندازه يك نسل در ميان آنان وجود داشت، اين امر با بسياري از تئدوي هاي انقلاب ها و دوران عمل گرايي آن ها تعارض پيدا كرد و حتي التهابات معترضين حكم تظاهرات فرهنگي نسل ها كه باتامور به آن اشاره دارد را نيافت. و اين مسئله بسياري از تحليل ها و مدل هاي برخورد آينده را تحت تاثير قرار خواهد داد.
جنگ دو مدل دین
با وجود آن که جریان همراه موسوی عمدتا از جریان های مدرن تشکیل شده بود، اما هم خود موسوی هم حامیان به شدت در استفاده از نمادهای مذهبی تاکید داشتند. استفاده از پارچه سبز با نماد خاص ان، استفاده از شعار الله اکبر که نماد انقلاب ایران هم هست، شعارهایی نظیر بسیجی واقعی همت بود و باکری، رای ما یک کلام نخست وزیر امام، یا حسین میرحسین و... از نمودهای ان بود. رفتن به هیئات، تشکیل دادن بخش بسیجیان در ستاد میرحسین، جلسات دعا، قرآن سر دست گرفتن، در مقابل جریانی که دال برتر گفتمانش پایبندی به اصول دینی است اتفاقی بود که در این انتخابات افتاد. یعنی حتی جریان به دنبال تحقق مدرنیته هم به شعارها و پوسته ی دینی روی آورد، این مسئله را باید در سابقه ی رجوع مردم به جریان های دینی و به صورت مشخص رای دادن آن ها در 6 انتخابات اخیر از شورای دوم شهرها به چهره هایی است که بر این عنصر تاکید دارند. حتی به میدان آوردن موسوی که روشنفکری با سابقه اصول گرایی و نوستالوژی عدالتخواهی و مردم گرایی دهه 60 بود، نشان از آن داشت که حتی جریان مدرنیست به این نتیجه رسیده است که هیج جیز در جامعه ایران جز از مسیر دین صورت نمی پذیرد. استفاده از مناسبت های دینی برای طراحی اعتراض و... خود نمونه نوعی بازگشت از مدرنیسم عریان دوره اصلاحات بود. اتفاق جالب افتاده در این میان، احیا کردن توجه به بعضی از شعائر متروک نظیر نماز جمعه، 13 آیان، 22 بهمن، روز قدس و... به تبع این فضا بود.
وجود نداشتن شكاف قوميتي و مذهبی
علی رغم بعضی تحلیل هایی که در مرکز صورت می گیرد و تلاش گسترده جریان معترض موجود که در زمان تبلیغات و بعد از ان تلاش کرد تا خودآگاهی قومی و مذهبی ایجاد کند و با شعارهایی نظیر توجه به قومیت ها و امتیاز دادن به مذاهب تلاش کرد رای آن ها را جمع کند و مواردی که مطالبات آن ها نیز نبود را برجسته کند. که استارت آن در انتخابات 1384 نیز با شعارهای آقای معین و کروبی خورده بود، اما نه در اعتراضات نه در ایام انتخابات موجی را ایجاد نکرد. مراکز مهم ترین اقلیت یعنی اهل تسنن عاری از هرگونه التهاب بود. قومیت ها نظیر عرب ها، آذری ها و از همه مهم تر کردها که مدت ها در معرض تبلیغات بوده اند و همواره در محیط های دانشگاهی تلاش شده تا نوعی نمایش بحران در ان به کارگرفته شود نیز عاری از هرگونه مسئله ای بود.
مصرف کردن آخرین مهره ها
در این انتخابات جریان غرب گرا مهم ترین مهره های در خفا نگه داشته شده ی خویش را به صحنه آورد. حضور کم فروغ خاتمی و حضور میرحسین با استفاده از پتانسیل اکثر احزاب سیاسی و جریان های سیاسی و اقتصادی فرهنگی و همه پتانسیل اپوزیسیون و برای اولین بار حتی سلطنت طلبان و شکست انان، فضایی را رقم زد که جریان مدرنیست به یک انتحار دست بزند. زیرا در صورت عدم موفقیت در این عرصه تمام عناصر اصلی خویش را از دست داده و دیگر هیچ مهره یا نستالوژی برای حیات بخشی دوباره به آنان وجود نخواهد داشت. استفاده از میرحسین موسوی این آخرین حربه را از بین برد. متن نامه سروش به رهبری ولحن آن از اوج نظریه پردازی های شهریارانه به ادبیات احساسی خود نشان دیگری از تمام شدن این جریان بود. البته مسئله ی اعترافات، عومال و زمینه های آن ها مسئله ی جدایی است که باید به صورت جداگانه بررسی شود.
عدم برخورد جدی با آشوب اجتماعي
یکی از مسائلی که موجب كشدار شدن مسئله شد عدم برخورد جدی دستگاه های انتظامی- امنیتی به ویپه در روزهای اولیه آشوب بود. . در شنبه پس از انتخابات و روزهاي پس از آن با عدم برخورد جدي با تجمعات غيرقانوني،‏ تخريب اموال عمومي فضايي رقم خورد كه منازعه ماه ها به طول انجاميد. در حالي كه در تجربه هاي پيشين جمهوري اسلامي در برخورد با جريانات ساختارشكن و خروج كرده از نظام نظير منافقين چيزي حدود 36 هزار كشته از طرفين گرفته شده بود، تسامح دستگاه هاي امنيتي و انتظامي راه را براي تداوم منازعات گشود. مقایسه 37 کشته با 36 هزار اصلا قابل مقایسه نیست، گرچه ظرفیت بالای نظام جمهوری اسلامی را نشان می دهد چنان که در واقعه شورش های 78 که در شرایط مشابه و با پروژه مشابه رقم خورد نیز جز یک مورد سرباز مقتول و یک طلبه که به دست اشرار در تبریز کشته شد، نیز چنین اتفاقی نیفتاد.
آینده التهاب
جریان معترضنتوانسته فراگیر شود و به سبب بعضی اشتباهات دولت و صدا وسیما تنها در یکتجمع توانسته جمعی از مردم تهران را جمع کند. و عملا با اتفاقات افتاده در روزهای بعد و مدل تصمیم گیری ها و اقدامات خارج از عقلانیت سران ان مرده است. اما ما با مسائلی رو به روییم که می تواند به صورت بالقوه به بحران هایی در آینده تبدیل شود. بازتولید اسکیزوفرنی در طرف مقابل، عدم جریان اقناع و اطلاع رسانی صحیح که فرصت التهاب آفرینی به دشمن بدهد نظیر انفاعال صدا وسیما در وقایع بعد از انتخابات، تدوام عدم امکان بازنمایی برای اقشار محروم، پیوستن اقشار محروم به التهاب با سیاست های غلط اقتصادی(تجربه نیکاراگوا و حذف ساندنیست ها در 1989 در انتخابات آزاد)، انفجار تراکم انرژی جنسی، پیوستن بخش هایی از اقشار مرفه به طبقه متوسط جدید با سیاست های توسعه اقتصادی و احساس محرومیت نسبی که با تبلیغ اشرافیگری در صدا وسیما و سایر سانه ها به آن دامن زده می شود، شکاف بین مردم و خطر جنگ داخلی، قعال شدن شکاف و مسئله برای قرائات سنتی و متحجر از اسلام و به صحنه آمدن آن، معضل کارآمدی دولت فعلی و.... از تهدیدهایی است که می تواند در آینده التهابات دیگری را رقم بزند.
در چنین شرایطی به جای تحلیل های سیاسی و دمیدن دوباره در روح التهاب مرده و متشتت سبز باید به مبارزه با عوامل پدید اورنده این مسائل پرداخت. و توجه کرد که حرکت های سیاسی بر پایه مسائل اجتماعی و فرهنگی شکل می گیرد و اگر توجه جدی به این مسئله نشود و اتکا صرف به نگاه ها و تحلیل های کمی، می تواند یک مدل اسکیزوفرنی سیاسی برای جریانپیروز انتخابات به وجود بیاورد.

به نقل از سايت جنبش عدالتخواه دانشجويي
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *