شنبه ۵ اسفند ۱۴۰۲ - 24 Feb 2024
 
۰
۱

درد دل همسري دردكشيده ولي اميدوار

شنبه ۲۰ اسفند ۱۳۹۰ ساعت ۱۷:۱۱
کد مطلب: 212970
نمي دانم اين ها را كه مي نويسم خوب است يا نه. قلم خوبي ندارم اما همه ي نگراني ام اين نيست ...
خیریه همت در وبگاه خود نوشت:
"نمي دانم اين ها را كه مي نويسم خوب است يا نه. قلم خوبي ندارم اما همه ي نگراني ام اين نيست ...

خيلي جوان بودم كه با "محسن" آشنا شدم. خودم را دختر تنهايي مي دانستم. پدر و مادرم درگير مشكلاتشان بودند و تقريبا ما بچه ها فراموش شده بوديم. ولي محسن مرد كار بود و از همان روزها روي پاي خود ايستاده و اميدوارانه زندگي مي كرد. با او ازدواج كردم و به شيريني اعتمادي كه به بودنش پيدا كرده بودم تمام سختي هاي ريز و درشت زندگي از جمله ورشكستگي اش در بازار را تحمل مي كردم. خوب يادم هست كه در دشوارترين روزها هيچ كس جز خداوند نداشته ايم تا ياري مان كند.
همسرم هرگز از پا ننشست، حتي پس از ورشكستگي مغازه اش، به زحمت يك وانت جور كرد و به كار حمل و نقل در بازار آهن مشغول شد. با همه ي اين دردسرها پسرمان را كه تنها فرزند ماست بزرگ كرده ايم و حالا دانشجوست.

درد ما از كجا آغاز شد؟
محسن هم خرج دانشگاه آزاد مي دهد و هم جايي بيمه نيست. ناگهان متوجه بيماري تنفسي خود مي شود. سرفه هاي زياد و درد شديد درناحيه سينه باعث مي شود تا قبول كند تا براي معاينه نزد پزشك برود. همسرش مي گويد: معاينات پزشكي و آزمايش ها نشان داد محسن دچار بيماري سرطان ريه شده است. اصلا باورمان نمي شد. با اين حال باز هم سعي كرديم روي پاي خودمان بايستيم اما بعد از مدتي محسن توانايي كاركردن را از دست داد. دكتر هم توصيه كرد كه ديگر بازار آهن رفت و آمد نكند والا بيماري اش تشديد مي شود.

آغاز خانه نشيني= درآمد خانواده صفر مي شود!
با خانه نشيني محسن در آمد خانواده صفر مي شود. به خاطر پيشرفت بيماري و مشكلات روزافزون هم هر روز بر هزينه ي درمانش افزوده مي شود. نمي دانم چه بايد بكنم؟ حتي وانتش را براي هزينه هاي درماني فروختيم. امروز من مانده ام با پسر جواني كه به همين زودي ها بايد دانشگاه را رها كند و همسر مهربان و فداكاري كه دارد از دستم مي رود. درد و زجر كشيدن محسن آن قدر است كه مستاجري و بقيه مشكلاتمان از يادمان رفته است.

آخرين جملات همسر محسن ج اين كلمات است كه بريده بريده و با چشماني اشك بار مي گويد: چشم هاي نگران و ترسان پسرم مرا مي لرزاند و تلاشي كه همسرم براي پنهان كردن نگراني ها ، دردها و  غم هايش مي كند قلبم را ريش ريش مي كند. خدايا من از تنهايي مي ترسم. خدايا تنهايم نگذار.

دكترها هم قطع اميد كرده اند فقط...
براي اطمينان و اطلاع بيشتر از وضعيت محسن. ج با پزشكان متخصص و معالج وي در بيمارستان مسيح دانشوري تماس گرفتيم.

دكتر خسروي را در بيمارستان پيدا نكردم. از طريق بيمارستان تلفن مطب ايشان را پيدا كردم. وقتي با ايشان صحبت كرديم تازه متوجه شديم كه كار محسن خيلي سخت تر از اين حرف هاست. اقاي دكتر خسروي مي گويد: بله مي شناسم. اقاي محسن ج.... مريض خود ماست. متاسفانه هيچ يك از شيوه هاي درماني ازجمله شيمي درماني و موارد مشابه براي مداواي ايشان موثر نبوده است و متاسفانه بايد بگويم كه اميدي نيست.

وقتي از دكتر خسروي مي پرسم كه خانواده محسن مي گويند فرآيند درماني را پيشنهاد كرده ايد كه حدود 15 ميليون تومان هزينه دارد مي گويد: بله البته وقتي ما با چنين بيماراني مواجه مي شويم وظيفه داريم كه همه راهها را به آنها پيشنهاد دهيم. اين هم يك راهي است كه صرفا مدتي بيشتر باعث زنده ماندن بيمار مي شود آن هم اگر جواب بدهد....

از حرف هاي صريح دكتر خسروي غصه دار مي شوم اما باخودم ميگويم شايد دكتر اصفهاني نظر ديگري داشته باشد اما ايشان هم همان نظر را تاييد كرد: پيشنهاد ما اين بود كه براي بيشتر زنده ماندن روزي يك قرص tarceva erlotinib 150mg مصرف كنند البته اين شيوه هم فقط براي 6 تا 9 ماه جوابگوست. وقتي از دكتر اصفهاني سوال ميكنم كه هزينه تهيه اين قرصها چقدر است مي گويد: اين قرصها تحت پوشش هيچ بيمه اي نيست و هزينه خريد هر قرص 150 هزار تومان است.

سرانگشتي حساب كردم اگر محسن بخواهد لااقل 9 ماه ديگر كنار همسر و پسرش زنده باشد بايد ...بگذريم. شما فكر مي كنيد چقدر مي توانيد به بيشتر زنده ماندن محسن كمك كنيد؟ يك ساعت يا يك روز يا يك هفته يا ....همت كنين!

براي كمك به اين خانواده بزرگوار و آبرومند مي توانيد كمكهاي خود را: به شماره حساب:008-2396820-010  يا شماره كارت: 6037991444717825 يا  IR94 0170 0000 0010 2396 8200 08:شماره شبا نزد بانك ملي به نام مهدي قمصريان واريز كنيد.
نام شما

آدرس ايميل شما
برای ارتقای فرهنگ نقد و انتقاد و کمک به پیشرفت فرهنگ و اخلاق جامعه، تلاش کنیم به جای توهین و تمسخر دیگران، نظرات و استدلال هایمان را در رد یا قبول مطالب عنوان کنیم.
نظر شما *


Iran, Islamic Republic of
تا حالا چند مورد از اینگونه مطالب خوانده ام و دلم آتیش گرفته. ولی یک سوال ذهن مرا به خود مشغول کرده و آن هم اینکه چرا صاحب حساب جمع آوری کمک برای اینها یک نفر است و آن هم آقای مهدی قمصریان ایشون کی هستند از کجا باید مطمئن باشیم که پول هایی که به حساب می ریزیم واقعا خرج این بیماری ها می شود یا نه؟