| حسین، کلمه ماندگار خدا |
| سیدمحمدرضا آقامیری |
| يکشنبه ۳ بهمن ۱۳۸۹ ساعت ۱۲:۰۲ |
در آغاز فقط خدا بود و با او کلمه و خدا کلمه را بر بوم هستی نقش زد، آنگاه خلقتی پدید آمد که فتبارک الله احسن الخالقین.
عدنانیان گفته اند: هر صدایی که از دهان آدمی برون آید و معنایی را به همراه خود آورد به آن کلمه گویند، گویا کلمه آن صدایی است که دست آدمی را گرفته و به سوی معنایی هدایت میکند. یعنی کلمه عنوان معناست.
گاه باشد، که کلمه معنا را تمام نماید و هر چه مخاطب از آن طلبیده بود در منظر دیدگانش نهد. دقیقاً مانند شعر ابن مالک اندلسی که گفت: «و کلمة بها کلام قدیوءم» یعنی چه بسا کلمه، مانند کلام درآید، چرا که خصوصیت کلام آن است که مخاطب در برابرش سکوت نماید. بنابراین باز هم باید گفت: کلمه عنوان تمام معناست.
حضرت باری، تبارک و تعالی در آیه ۴۵ سوره آل عمران خطاب به مریم صدیقه (سلام الله علیها) فرموده است: «یا مَرْیمُ إِنَّ اللَّهَ یبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ وَجِیهًا فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ وَمِنَ الْمُقَرَّبِینَ» ای مریم خداوند تو را به کلمه ای از جانب خود، که نامش عیسی بن مریم است مژده می دهد ، او در دنیا و آخرت آبرومند است و از مقربان درگاه الهی.
از آن رو حضرت "مسیح" کلمه ای است از سوی خداوند، که عنوانی است برای حق جلّ و علا و دست آویزی است برای رسیدن به الله، همانگونه که در آیه ۱۷۱ سوره نساء نیز میفرماید: « إِنَّمَا الْمَسِیحُ عِیسَى ابْنُ مَرْیمَ رَسُولُ اللَّهِ وَكَلِمَتُهُ أَلْقَاهَا إِلَى مَرْیمَ وَرُوحٌ مِنْهُ » مسیح؛ عیسی بن مریم فقط فرستاده خدا، و کلمه اوست، که او را به (سوی) مریم (افکند و) القا نمود؛ و روحی (شایسته) از طرف او (خدا) بود.
شایان ذکر است که یادکرد حضرت مسیح به عنوان کلمه در آیه گذشته سوره آل عمران، آن هم به صورت نکره و مبهم نشانگر آن است که مسیح کلمه ای است در میان کلمات خداوند و چه بسا کلمات دیگر در مقام و رتبت، پیشتر از حضرت مسیح باشند و شاید مسیح بخشی از حقیقت باشد و تمام حق را در کلمات دیگری باید یافت .
افزون بر آنچه که در آیات پیشین گذشت در آیه ۳۹ سوره مبارکه آل عمران چنین آمده است: «در حالی که زکریا در محراب نماز ایستاده بود، فرشتگان او را ندا در دادند که خداوند تو را به ولادت یحیی که «مصدقا بکلمة من الله» است مژده می دهد»،که منظور از «کلمه» حضرت مسیح است و قرائنی بر این ادعا موجود است؛ از جمله آنکه حضرت یحیی، که مانند سیدالشهداء با لب تشنه سر از بدن مبارکش جدا کردند و با آن حضرت در مناقبی چند شباهت داشت، پیش از حضرت مسیح به دنیا آمده و بر پیامبری و ظهور آن حضرت بشارت داده بود.
پس آنچه از آیات گذشته به دست می آید آن است که منظور از کلمه در قرآن می تواند نفس انسانی شریف و مبارک باشد؛چون حضرت عیسی بن مریم.
بدین سبب که کلمه در قرآن، معانی گونه گونی دارد، نگارنده آیات حاوی ماده «کلم» بود را از نظر گذرانید؛ برخی به معنای اصلی آن آمده بود که همان "سخن گفتن" است مانند آیه ۲۵۳ سوره مبارکه بقره « تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ » یعنی: برخی از رسولان را بر برخی دیگر برتری دادیم از آنان کسی بود که خدا با او سخن گفت.
و یا آیه ۴۱ سوره آل عمران: « قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیةً قَالَ آیتُكَ أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَةَ أَیامٍ إِلَّا رَمْزًا » (زکریا) عرض کرد: «پروردگارا! نشانهای برای من قرار ده!» گفت: «نشانه تو آن است که سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهی گفت. (و زبان تو، بدون هیچ علت ظاهری، برای گفتگو با مردم از کار میافتد.
و در برخی آیات، "کلمه"، معنای دیگری را داراست : مثلاَ سوره یونس «وَیحِقُّ اللَّهُ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ»(۸۲) او حق را به وعده خویش، تحقق میبخشد؛ هر چند مجرمان کراهت داشته باشند!
مشابه همین معنا، در آیه شریفه ۱۱۹ سوره هود آمده است « ... وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ(... و فرمان پروردگارت قطعی شده که: جهنم را از همه (سرکشان و طاغیان) جن و انس پر خواهم کرد!
و در آیه شریفه ۱۰۹ سوره کهف آمده است « قُلْ لَوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِكَلِمَاتِ رَبِّی لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّی وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا بگو: «اگر دریاها برای (نوشتن) کلمات پروردگارم مرکب شود، دریاها پایان میگیرد. پیش از آنکه کلمات پروردگارم پایان یابد؛ هر چند همانند آن (دریاها) را کمک آن قرار دهیم!» همانگونه که ملاحظه می نمایید کلمات در اینجا آفریدگان و مخلوقاتی هستند که قادر متعال آفریده اند و البته تفسیر دیگری نیز از سوی ارباب عصمت (علیهم السلام) برای این آیات آمده که در آخر مقال بدان اشارت رفته است.
مشابه این آیه، آیه شریفه ۲۷ سوره لقمان است که می فرماید «وَلَوْ أَنَّمَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ » یعنی : و اگر آن چه درخت در زمين است قلم باشد و دريا را هفت درياى ديگر به يارى آيد، سخنان خدا پايان نپذيرد. قطعاً خداست كه شكستناپذير حكيم است. همانگونه که ملاحظه می کنید، کلمات در این آیه نیز به معنای مخلوقات خدامند است و البته برای این آیه نیز مانند آیه پیشین تفسیر دیگری است ، که البته جای سخن دارد .
تا آنجا که برخی از محققین معانی متفاوت دیگری برای آن ذکر کرده اند مانند روح، توحید، اعتقاد قلبی، شرایع و احکام، یقین، معرفت و...
همانگونه که ملاحظه می نمایید «کلمه» در قرآن شریف معانی گونه گونی دارد . اما "فقه اللغة" و لغت شناسی، اقتضا می کند که آنان در یک امر با یکدیگر مشارکت داشته باشند، مشابه این مشارکت را در ماده «جنن» می بینیم که یک نحوه پنهان بودن در همه آنها موجود است مثلاً جن (پری) چهره ای پنهان دارد یا مجنون به کسی اطلاق می شود که عقل در وجودش پنهان است یا جنت (بهشت) به باغی گفته می شود که پنهان از دیدگان اهل دنیاست و جان و روح که قابل رؤیت نیست و ...
به نظر می رسد آنچه می تواند وجه مشترک همه معانی "کلمه" باشد همان معنای گفتگوست. یعنی همه این کلمات چه آنهایی که در معنای "نفوس شریفه انسانی" به کار رفته اند و چه آنانی که به معنای وعید آمده اند و چه آنهایی که عظمت وجود را با خود همراه دارند همه و همه حکایت هایی از خدا دارند و سخن هایی از الله می گویند. اما در این میان آن معانی حایز اهمیت بیشتری است، کلمه بودن نفوس مبارکه انسانی است که نمونه آن را به نحوی که بازگو کردیم در قرآن در مورد حضرت عیسی ملاحظه نمودیم.
اما روایات اهل بیت علیهم السلام که راسخون در علم هستند و تنها ایشان هستند که می توانند قرآن را تفسیر و تأویل نمایند، خبر از اطلاق برخی از کلمات و کلمه در قرآن بر برخی از نفوس مبارکه انسانی دارد. که صد البته کشف رمزی است از قرآن که هر که به آن کلمات، چنگ زند به مقام محمود در دنیا و آخرت خواهد رسید.
نخستین آیه ای که در آن، اهلبیت علیهم السلام، کلمات را به نفوس مطهره تأویل نموده اند، آیه ۳۷ سوره بقره است که می فرماید «فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ » یعنی پس آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت داشت و به وسیله آنها توبه کرد و خداوند توبه او را بپذیرفت، بدرستیکه او توبه پذیر و مهربان است.
صاحب کتاب "کشف الغمه" و همچنین صاحب کتاب "الخصائص الحسینیه" و کتاب "الدرالثمین" که علامه مجلسی (ره) در کتاب "بحارالانوار" از آن ها نقل می نماید گفته اند: چون خدای متعال اراده نمود که توبه آدم را بپذیرد، آدم بر فراز جبل الرحمة بود که پرده از جلوی چشمان او برداشته شد و در (پهنای) عرش، اسامی پنج تن آل عبا را مشاهده نمود و آن اسامی را بر زبان راند و از جبرائیل پرسید اینان چه کسانی هستند؟
جبرائیل آنها را معرفی کرد و سپس گفت خدا را به این اسامی بخوان تا توبه ات را بپذیرد و آدم پرسید چگونه بخوانم. جبرائیل گفت بگو یا حمید بحق محمد، یا عالی بحق علی، یا فاطر بحق فاطمه یا محسن بحق الحسن، و یا قدیم الاحسان بحق الحسین
وقتی جبرئیل نام حسین علیه السلام را برد قلب آدم شکست و اشکش جاری شد. او گفت: برادرم جبرائیل چرا هنگامی که نام پنجم را بر زبان جاری می ساختم قلبم شکست و اشکم جاری شد؟
جبرئیل گفت: برای این فرزندت مصیبتی روی دهد که (همه) مصائب نزد آن کوچک و حقیرند.
آدم گفت: آن مصائب چگونه اند؟
گفت : "یقتل عطشانا غریباً وحیداً فریداً" گفت که فرزندت را می کشند در حالی که تشنه کام است و بی کس و تنها نه او را ناصری هست و نه کمک کننده ای، ای آدم اگر او را ببینی در آن روز که از فرط تشنه کامی و از فقدان یاری دهنده "ولی خدا" شکایت می کند چنانکه آسمان در جلوی دیدگانش تیره و تار گردد، پس هیچکس او را یاری ندهد، جز با شمشیر که سر مبارکش را از قفا ببرند و اموالش را غارت نمایند و سرانشان را بر فراز نی ها از این دیار به دیاری دیگری ببرند در حالی که زنانشان (در کاروان اسیران) در جلوی سرهای مطهر باشند، (بله) و اینچنین در علم خداوندی این حادثه بزرگ رقم خورده است.
همانگونه که دیدید منظور از «کلمات» در آیه شریفه ۳۷ سوره بقره، نفوس مطهره اصحاب کساء و ارباب خمسه طاهره بوده اند که نوگل این بوستان محمدی حضرت سید الشهداء علیه السلام است . و فخر رازی که از مفسرین اهل سنت است نیز منظور از کلمات را در آیه شریفه، پیامبر و اهل بیت او می داند.
سیوطی از علمای اهل سنت در کتاب الدرالمنثور گفته است: ابن بخاری از ابن عباس نقل کرده است که او از پیامبر پرسید؛ در تفسیر آیه شریفه معنای کلمات چیست؟ حضرت فرمودند سوگند به حق، آن محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین بودند که به احترام آنان خدا توبه آدم را پذیرفت.
مرحوم طبرسی نیز در مجمع البیان ج ۱ ص ۸۹ روایتی نقل نموده است که حکایت از آن دارد که منظور از "کلمات" در آیه شریفه، اصحاب خمسه طاهره هستند.
و نظیر این آیه شریفه، آیه ۳۱ سوره بقره است که می فرماید « وَعَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاء كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلاَئِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاء هَـؤُلاء إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ » یعنی و خدا همه نامها را به آدم آموخت، آنگاه حقائق آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود: خبر دهید مرا به اسماء و نامهای اینان اگر راست می گویید. در تفسیر امام عسگری سلام الله علیه چنین آمده است «ثم قال و علم آدم الاسماء کلها- اسماء انبیا الله و اسماء محمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین و الطیبین من الله و اسماء خیار شیعتهم و عتاة اعدائهم» ثم عرضهم- عرض محمداً و علیاً و الائمه علی الملائکه ای عرض اشباحهم و هم انوار فی الاظله -یعنی آدم نام های پیامبران الهی نام محمد، علی، فاطمه، و حسنین و پاکان از خاندان آنان و اسامی خوبان شیعیانشان و سرکشان از دشمنانشان را بیاموخت سپس بر آنان عرضه نمود و بدینسان حضرت محمد، علی و ائمه علیهم السلام را بر فرشتگان عرضه کرد یعنی نور ساطع آنان را به نمایش درآورد.
این آیه شریفه بیانگر نامها و اسماء است که نام سیدالشهداء نیز از جمله آن اسامی است در صورتی که در آیه ۳۷ سوره بقره از کلماتی یاد می شود که جناب آدم با آن توبه نمود.
در همان سوره آیه ۱۲۴ خداوند چنین فرموده اند: « وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ» و آن گاه که پروردگار ابراهیم را به کلماتی آزمود و آن آزمون را به اتمام و انجام رساند و به ابراهیم گفت: من تو را پیشوای مردمان قرار دادم. ابراهیم گفت: از فرزندان من نیز؟ خدای تبارک و تعالی فرمود: میثاق من به ستمگران نمی رسد.
علامه مجلسی در بحارالانوار در خصوص تفسیر این آیه شریفه روایتی را از مفضل بن عمرو از امام جعفر صادق (ع) نقل می نماید: قال سئلته عن قول الله عز و جل «و اذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات» ماهذه الکمات؟ قال هی الکلمات التی تلقاها آدم من ربه فتاب علیه و هو انه قال یا رب اسئلک بمحمد و علی و فاطمه و الحسن و الحسین الا تبت علی فتاب الله علیه انه هوالتواب الرحیم. فقلت له یابن رسول الله فما یعنی بقوله «اتمهن» قال یعنی اتمهن الی القائم أئنا عشر اماماً تسعة من والد الحسین.
مفضل بن عمرو که کتاب توحید او معروف است می گوید از امام صادق پرسیدم که کلمات در آیه شریفه اذا ابتلی چیست؟
حضرت فرمودند: همان کلماتی است که آدم به آنها توبه نمود و همان کلماتی بود که آدم آنان را از خداوند دریافت داشت. آدم چنین گفت: پروردگارا از تو می خواهم به حق محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین که توبه مرا بپذیری، خداوند نیز توبه اش را پذیرا شد زیرا که او توبه پذیر مهربان است. مفضل می گوید عرض کردم آقا خداوند از اتمهن چه چیزی را قصد نموده است حضرت فرمودند اتمام کلمات با قائم آل محمد صورت می گیرد. دوازده امام که نه تن آنان از فرزندان امام حسین هستند.
ضمیر "هنّ" در "اتمهنّ" مویدی بر این مدعاست که مصادیق کلمات، نفوس کامله انسانی است، نظیر ضمیر جمع "هم" در آیه شریفه"و علم آدم الاسماء کلها ثم عرضهم علی الملائکه..."که عائد به کلمه "اسماء" است و نشان می دهد که مراد از اسماء، ذوات عاقله و ذی روح هستند.
با اندکی ملاحظه معلوم می شود که چه سیر الهی و پایداری را حضرت ابراهیم طی نموده اند. همانگونه که امام صادق علیه السلام فرمودند ابراهیم ابتدا مقام بندگی را پیمودند (و اتینا ابراهیم رشده من قبل و کنا به عالمین) یعنی(ما هدایت را به ابراهیم ارزانی داشتیم و ما بر احوال او آگاه بودیم) آنگاه او را به مقام نبوت رسانیدند (این را به او وحی فرمودند) سپس ماموریت تبلیغ و رسالت یافتند و به مقام رسالت رسیدند و سپس او خلیل الرحمن و دوست خدا شد وقتی به همه کمالات رسیدند و در آزمونها پیروز گشتند وحی آمد «انی جاعلک للناس اماما" آنگاه به مقام امامت رسید.
عده ای هم گفته اند که منظور از کلمات در کریمه یاد شده، امتحان ها و آزمون هایی است است که ابراهیم با آنها آزمایش شد، و عهدهائى است الهى ، که وفاى بدانها را از او خواسته بودند، مانند قضیه کواکب ، و بتها، و آتش ، و هجرت ، و قربانى کردن فرزند، و غیره .
امام صادق در ادامه می فرمایند منظور از ظالمین که بر امامت نائل نخواهند شد سفها هستند.
در تفسیر این سخن حضرت آمده است که "ستمگر" آن کسی است که مرتکب اشتباهی شود و آن با مقام امامت سازگار نیست، بنابراین آیه شریفه که نفی امامت توسط ستمگران را به همراه دارد لازمه اش این است که پاکان از خاندان ابراهیم که همان امامت از نسل امام حسین علیه السلام باشد پیشوایان مردم هستند همانگونه که قرآن می فرماید "و جعلنا ائمه یهدون بامرنا" یعنی قرار دادیم پیامبرانی را که هداتگران مردمند به امر ما .
با عنایت به روایات منقول از اهل بیت علیهم السلام ذیل آیه شریفه، می توان دریافت، که مراد از جعل امامت برای ذریه حضرت ابراهیم، پیشوایی خاندان پیامبر (ص) می باشد، از جمله روایت شریفه: " عن هشام بن الحكم عن أبیعبدالله(علیهالسلام) فی قول الله: إنّی جاعلك للنّاس إماماً قال: فقال: «لو علم الله أنّ اسمائاً أفضل منه لسمّانا به» ۲ قال أبوعبدالله(علیهالسلام): «ینكرون الإمام المفترض الطاعة و یجحدون به والله مافی الأرض منزلة أعظم عند الله من مفترض الطاعة، فقد كان إبراهیم دهراً ینزّلعلیه الأمر من الله و ما كان مفترض الطاعة حتی بدأ لله أن یكرمه و یعظّمه،فقال: إنّی جاعلك للنّاس إماماً فعرف إبراهیم ما فیها من الفضل، فقال: و من ذرّیّتی فقال: لا ینال عهدی الظالمین». قال أبوعبدالله(علیهالسلام): «أی إنّما هی ذرّیتك لایكون فی غیرهم»
با توجه به روایت یاد شده باید گفت از آنجا که سلسله امامت، نبوّت، رسالت و ولایت به هم پیوسته است جعل امامت اهل بیت(علیهم السلام) توسط حضرت ختمی مرتبت در حقیقت ادامه جعل الهی است نسبت به حضرت ابراهیم (ع)كه اگر چه در صحنه های گوناگون همچون غدیر تجلّی نمود اما حقیقت آن در نشأه دنیا با دعای حضرت خلیل تثبیت شد.
آنچه حضرت رسول اكرم(ص) ابلاغ نمود «تأسیس» امامت برای ذرّیه خود نبود بلکه اظهار و انجام عملی چیزی بود که ریشه اش در عرش و پایه اش از زمان خلقت ادم پی ریزی شده بود.
و حضرت رسول گرامی(ص) در جعل امامت برای ذرّیه خود پیرو ملّت حضرت ابراهیم(علیهالسلام) بود.
در خصوص شریفه یاد شده، استاد جوادی آملی بر این باور است که «آنچه در اینگونه احادیث از لحاظِ تطبیق كلمات بر ذوات قدسی اهلبیت عصمت(علیهمالسلام) وارد شده، از سنخ بیان مصداق است، نه تفسیر مفهوم؛ چنانكه مستفاد از اینها مصادیق فیالجمله است، نه بالجمله. و ممكن است مقصود از ابتلاء، عرض ولایت كبرای اهلبیت(علیهمالسلام) و ارائه باطن آن حضرات(علیهمالسلام)، و لزوم قبول و تمكین در ساحت قدس آنان باشد»(ر.ک: تفسیر دهاق تسنیم، ج ۶)
آیه شریفه دیگری که دربردارنده «کلمه» است و آن نیز اطلاق بر وجود مبارک حضرت اباعبدالله الحسین دارد آیه شریفه ۲۸ سوره زخرف است «و جعلها کلمه باقیه فی عقبه لعلهم یرجعون» و این خداپرستی را بر همه ذریه و فرزندانش تا قیامت کلمه باقیه گردانید تا همه فرزندانش به (خدای یکتا) رجوع کنند.
مرحوم علامه می فرماید ضمیر فاعلی مستتر در جعل به الله برمی گردد و ضمیر مفعولی بارز به برائت (و دوری از غیر خدا) که ابراهیم از آن سخن گفته بود و معنایش نفی خدایان است اما حضرت باقر سلام الله علیه می فرماید (این کلمه باقیه که همان توحید است) در فرزندان حسین (ع) قرار دارد که «ینتقل من ولد الی ولد و لاترجع من اخ ولا عم» منظور اینکه امامت در نسل او از فرزندی به فرزند دیگر می رسد و به برادر و عمو باز نمی گردد.
امام صادق نیز در همین خصوص می فرماید این کلمه باقیه در نسل جناب ابراهیم همان امامت است ، همانگونه که طبرسی نیز در مجمع البیان بیان نموده است.
و چینش این دو در کنار هم یعنی توحید و ولایت در این آیه از اسراری است که موجب موفقیت است یعنی تعین توحید در ولایت ائمه هدی و معصومین علیهم السلام.
آیه دیگر که به مراتب کلمة اللهی حضرت سید الشهداء اشارت دارد آیه ۲۴ سوره ابراهیم است «أَلَمْ تَرَ كَیفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَیبَةً كَشَجَرَةٍ طَیبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ» ای رسول ما ندانستی که چگونه خدا کلمه پاکیزه را به درختی زیبا مثال زده که ریشه آن پابرجا در زمین است و شاخه آن بر آسمان.
جناب طبرسی در مجمع البیان ج۳ ص ۳۱۲ روایتی را از عبدالله بن عباس نقل کرده قال جبرائیل للنبی (ص) انت الشجره و علی غصنها و فاطمة ورقها و الحسن والحسین ثمارها (ابن عباس می گوید جبرئیل به پیامبر گفت تو همان درخت پاکی و علی شاخه آن درخت و فاطمه برگ آن و حسن و حسین میوه های آن درخت می باشند).
در روایات دیگری ، کلمات را تفسیر دیگری نموده اند ، مثلاً در کتاب مودة القربی همدانی در مودة ۵ حدیث ۸ و همچنین ینابیع المودة از ص ۲۴۶ تا ۲۵۰ و همچنین تفسیر اثنی عشری ج ۸ ص ۱۳۳ از پیامبر گرامی در تفسیر آیه ۱۰۹ سوره کهف "مانفدت کلمات ربی" نقل شده است که منظور فضایل امیرالمومنین است که پایانی برای آن نیست ، که البته فرمایش حضرت آيت الله جوادی آملی اينجا نیز زیبنده است.
و همچنین در بحار الانوار جلد ۴ صفحه ۱۵۱ روایتی را نقل می کند که امام فرمودند منظور از "کلمات الله" در سوره لقمان آیه ۲۷ "نحن کلمات الله التی لاتدرک فضائلها" ما همان کلماتی هستیم که فضائلش قابل درک نیست و بیان سابق آیت الله جوادی اینجا نیز مصداق دارد .