شرط گذاري براي نظام يک لطيفه سياسي است!
گفتگو با حجت الاسلام سيدمحسن صالح
۲۸ دی ۱۳۸۹ ساعت ۱۴:۱۳
اين شرط گذاري نوعي تلاش براي وجهه دادن به عدم حضور اين افراد در آينده سياسي کشور است. به هر حال آنان در مقطع فعلي با ادبار مردمي روبه رو شده اند حتي در ميان هواداران شان هم جايگاهي ندارند. از اين رو اين شروط را مطرح مي کنند که به نحوي حيثيت خود را بيش از اين ضايع نکنند.
اساساً وحدت در ميان خواص به تدريج موجب ايجاد وحدت در ميان توده ها مي شود و کشور را در برابر آفات و فتنه ها بيمه مي کند. طي چند ماهه اخير رهبر معظم انقلاب بارها بر مقوله ايجاد وحدت در ميان خواص تأکيد داشته اند و همين امر ضرورت دستيابي به وحدت در ميان اصولگرايان را صدچندان مي کند. البته بايد گفت اصولگرايان حداقل در دهه ۸۰ کوشيده اند اغلب رفتارهاي سياسي خود را با وحدت و در راستاي تشکيل يک ساختار حقوقي رقابت نهادينه شده کشور سامان دهند ويا حداقل پيشقراول ساير جريانات سياسي کشور در اين مسير بوده اند . با اين حال حوادث چند ساله اخير در روابط درون اصولگرايي و رشد و نمو گروه هاي جديد در دل جريان اصولگرايي ضرورت دستيابي به وحدت در ميان اين جريان را در مقطع فعلي افزايش مي دهد.
«حجت الاسلام والمسلمين سيد محسن صالح» مدير سياسي جامعه مدرسين حوزه علميه قم در گفتگویی با «رسالت» پیرامون ابعاد وحدت در ميان اصولگرايان و ضرورت ها و بایسته های این وحدت نکاتی را متذکرشد که متن کامل این گفتگو را در ادامه می خوانیم:
با همگرا شدن فضاي سياسي در قواي تقنيني و اجرايي کشور بسياري معتقد بودند که چنين وضعي در نهايت مجلس و دولت را به هم نزديک تر مي کند. با اين حال تجربه مجلس هفتم و هشتم نشان داد آنچنان هم مجلس و دولت اصولگرا در هم تنيده نيستند و بعضا ممکن است اختلافات نظراتي در اين ميان پيش آيد. عده اي اين تنش ها را اختلاف مفهومي مي نامند و عده اي ديگر نيز اين اختلاف نظرها را نشاني از توانايي هاي جريان اصولگرا براي نقد هاي درون گفتماني محسوب مي کنند. تحليل شما از اين اختلافات نظرها چيست؟!
ببنيد بحث اختلاف نظر ميان دولت و مجلس شوراي اسلامي از ديرباز مطرح بوده و اين اختلافات به دولت و مجلس فعلي محدود نمي شود و اين اختلافات هم آنچنان مقيد به همگرايي سياسي دولت و مجلس نيست. با اين حال بايد در نظر داشت که اساساً اختلاف نظر همواره هم مذموم نيست. اختلاف نظرها اگر در حيطه اصول و مباني باشد آن گاه مضر است اما اين اختلافات در حيطه نظر و روش باشد نه تنها باعث ايجاد خلل و مشکلي نيست بلکه پيش برنده هم هست. آنچه که از منشور برادري نيز بر مي آيد اين است که وجود اختلاف نظر ها اگر در حيطه اصول نباشند مشکلي پديد نمي آورد. با اين حال من معتقدم که غالب اختلافات ميان مجلس و دولت در چند ساله اخير اختلاف نظرهاي سطحي و در شيوه و نظر بوده و اين اختلافات آن طور که برخي از جريانات سياسي در کشور القا مي کنند بنيادي و عميق و بر سر اصول نيست.
به نظر شما اساسا در مقطع فعلي دستيابي به وحدت در ميان اصولگرايان چه لزوم و ضرورتي دارد؟! آيا اين وحدت به معناي ايجاد وفاق سياسي در فعاليت هاي انتخاباتي پيش روست و يا اينکه اصولگرايان به دنبال تقريب مباني اصولگرايي هستند؟!
وحدت در ميان جريان ها يکي از بديهيات در عرصه سياسي محسوب مي شود چرا که اگر وحدت وجود نداشته باشد، بيشترين وقت و انرژي اين جريان ها صرف جدالهاي بي نتيجه مي شود. با اين حال برخي هدف از وحدت در مقطع فعلي ميان اصولگرايان را فعاليت هاي انتخاباتي مي دانند. با اين حال من معتقدم که جريان اصولگرايي در مقطع فعلي در صدد است تا بازتعريفي از مباني و ممشاي اصولگرايي در کشور داشته باشند. رسيدن صرف به قدرت نبايد هدف وحدت باشد بلکه اصولگرايان بايد بر سر اصول اساسي به وجه مشترک برسند. بايد مشخص شود که جريانات اصولگرا بايد به چه مباني التزام داشته و در چه خطي سير کنند.
چندي پيش نشست مشترك اصولگرايان با حضور آيت الله مهدوي كني دبير كل جامعه روحانيت مبارز و آيت الله شيخ محمد يزدي رئيس جامعه مدرسين حوزه علميه قم برگزار شد و سرانجام جامعتين در بيانيه ديدگاه هاي خود را نسبت به وحدت بيان کردند. به نظر شما جايگاه جامعتين در دستيابي اصولگرايان به وحدت چيست؟!
جامعه مدرسين حوزه علميه قم در نگاه رهبري نهاد مرجع در زمينه هاي سياسي، فرهنگي محسوب مي شود و معظم له در سفر اخيرشان به قم نيز بار ديگر بر اين نکته تاکيد داشتند. از همين رو جامعه مدرسين با توجه به اين نقش و وظيفه خطير خويش احساس کرد تا در مقطع فعلي وارد عرصه سياسي شود و به نحوي به اختلافات پايان دهد. ببينيد مشکل اساسي فضاي سياسي کشور ما اين است که شخص محور شده است در حالي که بايد گفتمان محور باشد. به نظر ما در مقطع فعلي بايد مناط و خط قرمزها در گفتمان اصولگرايي مشخص شود. عدم اهميت به خطوط قرمز موجب برخي انحرافات در فضاي سياسي كشور شده است. البته منظور من از اصولگرايي يک حزب خاص نيست. متاسفانه هم اکنون در کشور خط و مرزهاي موهومي پديد آمده است که جريانات سياسي را به دو دسته تقسيم کرده است. رهبر معظم انقلاب بارها بر موضوع "اصولگرايي اصلاح طلبانه" به عنوان گفتمان حاکم بر فضاي سياسي کشور تاکيد کرده اند.
به نظر ما فضاي سياسي کشور بايد وارد فاز جديدي شود و گفتمان مورد نظر رهبري در کشور استقرار يابد. در چنين وضعيتي جامعه مدرسين تعاملات گسترده اي با جامعه روحانيت مبارز صورت داد تا بتواند خط و مرزهاي اساسي را براي رقابت هاي سياسي در کشور مشخص و تبيين کند. به نظر ما مهمترين خط قرمز براي جريان هاي سياسي اعتقاد به ولايت فقيه و قانون اساسي است و عبور از آن به هر نحو غير قابل پذيرش است. البته بايد به اين نکته اشاره کنم که منظور من تنها گروه هاي به اصطلاح چپ در کشور نيست بلکه تمام گروه هاي سياسي از جمله جريان اصولگرايي در کشور بايد خود را مقيد به اين اصول اساسي کند.
حوادث پس از انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري جريان اصلاحات را با مشکلات عديده اي روبه رو کرده است که مهمترين آن از دست دادن مشروعيت و مقبوليت حضور در رقابت هاي سياسي در کشور است. تحليل شما از وضعيت جريان اصلاح طلبي در کشور چيست؟ آيا اين جريان بار ديگر مي تواند به رقابت هاي سياسي در کشور باز گردد و در صورت چنين بازگشتي بايسته هاي حضور اصلاحات در فضاي سياسي کشور چيست؟!
به نظر ما فتنه سال ۸۸ با تمام هزينه هايي که براي نظام در پي داشت باعث شد تا بسياري از حقايق آشکار شود و اين حوادث عبرت هاي بسيار متعددي را به دست داد. با اين حال بايد گفت که در خصوص جريان اصطلاحات در کشور نمي توان همه را به يک چشم نگاه کرد. در حوادث فتنه برخي از سرگردگان جريان اصلاحات علناً در برابر نظام قرار گرفتند و با بيانيه ها و اعلاميه هاي خودشان روزنه اميدي براي دشمنان در کشور پديد آوردند. بي شک اين افراد و وابستگان آنها هيچ جايگاهي در آينده سياسي کشور ندارند. لجاجت ها و خصومت اين افراد موجب شد تا در برابر نظام اسلامي قرار بگيرند و به پياده نظام هاي دشمنان انقلاب در داخل کشور تبديل شوند.
با اين حال در جريان اصلاحات افرادي هم وجود دارند که پس از حوادث انتخابات حق را از باطل تمييز دادند و در حماسه ۹ دي ماه شرکت کردند. شايد در ابتدا طرفدار يک کانديدا خاص هم بوده ولي پس از آن و با درک واقعيت فتنه به درون آغوش نظام اسلامي بازگشته است. به نظر ما چنين افرادي همچنان مي توانند به فعاليت هاي خود ادامه بدهند هرچند مشهور به اصلاح طلبي باشند. به نظر ما اصلاح طلب بودن يا اصولگرا بودن نشانگر حق و باطل نيست بلکه التزام آنها به ولايت فقيه و قانون اساسي مهم است. چنين تفکيک هايي بسيار موهوم است. البته همان طور که پيشتر گفتم آن افرادي که رسما به عناد عليه انقلاب اسلامي پرداختند همچنان از حقوق شهروندي بر خوردارند اما بي شک ديگر نمي توانند در عرصه سياسي حضور پيدا کنند.
تحليل و ارزيابي شما از افرادي که در مقطع فعلي براي بازگشت به رقابت هاي سياسي براي نظام شرط گذاري مي کنند چيست؟
اين شرط گذاري ها بيشتر يک لطيفه سياسي است و معنايي ندارد. اساسا بايد وجهي براي شرط وجود داشته باشد. اين افراد وزنشان آن گونه نيست که بخواهند براي نظام اسلامي در مقطع فعلي شرط بگذارند. البته شايد هم اين شرط گذاري نوعي تلاش براي وجهه دادن به عدم حضور اين افراد در آينده سياسي کشور است. به هر حال آنان در مقطع فعلي با ادبار مردمي روبه رو شده اند حتي در ميان هواداران شان هم جايگاهي ندارند. از اين رو اين شروط را مطرح مي کنند که به نحوي حيثيت خود را بيش از اين ضايع نکنند. به نظر من اين گونه اظهارات نشانه جهل مرکب است. آنها غافل هستند و نمي خواهند سر از خواب فتنه سبز بر دارند. به نظر من بهترين نحوه برخورد با چنين افرادي عدم توجه است چرا که حرف هاي آنها ديگر ازرش تحليل و تفسير ندارد.
اگر نکته اي مد نظرتان هست بفرماييد:
رهبر معظم انقلاب در فرمايشاتشان پس از فتنه همواره اين سخن حضرت امير(ع) در جنگ صفين را تکرار مي کردند که «...و لايحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر». به حمد الله در مقطع فعلي تأکيد گروها و جريان هاي سياسي بر بصيرت بسيار خوب است و تقريباً به يک گفتمان تبديل شده است. اما بايد دانست كه اين بصيرت در کنار صبر معنا پيدا مي کند. صبر از نگاه رهبري به معناي ايستادگي، استقامت و تحمل و ظرفيت است. جريانات و گروه هاي سياسي بايد آستانه صبر خود را بالا ببرند و با سعه صدر با سايرين مواجه شوند.