مبعث نازله ملکوت
جواد محدثی
۱۱ تير ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۵۸
«مبعث»، فصلی بهاری در پهنه قرون بود که «محمد» را همچون گلی زیبا بر دامن رسالت نهاد و سرزمین بطحا، با فروغ چهره این خورشید، تابان شد.
«بعثت»، طلوعی بود که خورشید حق را از خاور تاریخ تابانید.
تجلی خدا در زمین، بهگونههای مختلف است.
بیست و هفتم رجب، مبعث خاتم رسولان، یکی از آن جلوههای بیپایان بود که شعارش تا کرانههای ناپیدای زمین و زمان گسترش و تداوم یافت.
پیامبر اعظم، این زبدهترین اولاد آدم، دیباچه زرین کتابی بود که کلماتش جوشیده از «وحی» و فرود آمده از «عرش» و نازل شده از «ملکوت» بود.
در آن روز بزرگ، شکوفه نبوت گشوده شد.
باغ رسالت به بار نشست.
دل نورانی پیامبر، تجلیگاه نام و کلام خدای سلام و آیین اسلام شد.
گل نور، از غنچه دامن «ام القری»، عطر معنویت افشاند.
ابر سایهگستر و بارانزای بعثت، چهره جهان را نشاط بخشید.
محمد (صلیاللهعلیهوآلهوسلم) آمد، تا کودک بشریت را در آغوش مهر و عطوفت «دین» قرار دهد.
آمد، تا تعصبها و تفرقهها و جهل و جور برود.
مبعوث شد تا بعثتی در جانها و حیاتی در اندیشهها پدید آورد.
نهجالبلاغه علی (علیهالسلام)، جهان پیش از بعثت را چنین ترسیم میکند:
«... خداوند، رسولش را در زمانهای فرستاد که فاصله قطع رسالتهای آسمانی و وحی الهی به درازا کشیده بود. امتها به خواب بلند غفلت و بیخبری فرو رفته بودند. فتنهها، کمر به فساد پراکنی و تباهیآفرینی بسته بودند. نظام کارها از هم گسسته و آتش جنگها شعلهور و دنیا تیره بود و خزانزده و یأسآفرین و بیبرگ و بار.
خشکسالی معنویت بود و قحطی حق. چهره دنیا بر مردم عبوس گشته بود. حتی دنیاطلبان نیز از سیمای روزگار برمیآشفتند. روزگاری بود، میوهاش «فتنه»، خوراکش «مردار»، کسب و کارش «آلوده». در دلها هراس بود و در کفها شمشیر... که خداوند، پیامبرش را برانگیخت...»
از آن تجلی اعظم، از آن واپسین بعثت و آخرین مبعوث، بیش از هزار و ۴۰۰ سال میگذرد.
در اینهمه سال، پیام آن پیامبر، همواره گوش جانها را نواخته و سد زمانها را شکسته و پردههای کفر را کنار زده و دنیا را در آستان نورانیت توحید نشانده است.
دامنه بعثت آن مبعوث، تا همیشه تاریخ گسترده است.
امروز هم موج آن، دامنگستر و نورافشان است.
ابرهای تیره بغض ملحدان و کینه کافران کنار رفته و میرود.
و... آنچه درخشان است. نام «محمد» است.
منبع: پنجره