امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
یارانه‎ها و اقتصاد گسسته
یوسفعلی میرشکاک
دوشنبه ۲۱ شهريور ۱۳۹۰ ساعت ۰۹:۴۰
 
۲۰۱ هزار تومان برای‎مان قبض برق آمده است. من ریاضی نمی‎دانم و نمی‎فهمم ۲۰ هزار تومان قبض قبلی چگونه به ۲۰۰ هزار تومان رسیده است و الباقی قضایا. اما می‎فهمم که ۱۰ برابر شدن قبض برق پیش از آن‎که رابطه و دخلی به فیوز و کنتور داشته باشد، مربوط به یارانه‎هاست. عیال می‎گوید اگر یارانه‎ها پرداخت شوند باید ۵۰ هزار تومان بگذاریم روی آن تا بتوانیم قبض برق را پرداخت کنیم.

برق همچون دیگر مایحتاج مردم به بخش خصوصی واگذار شده است، به عبارت دیگر دولت، اموال عمومی را به پیرامونیان و اطرافیان واگذار کرده است و البته این بازی خطرناک در پرتو تأویل اصل ۴۴ قانون اساسی و ضرورت خصوصی‎سازی، از زمان ریاست‎جمهوری آقای هاشمی شروع شد و هنوز هم ادامه دارد. و این بدان معناست که ما در کشوری به‎سر می‎بریم که راه‎ کارهای بانک جهانی و صندوق بین‎المللی پول را پذیرفته است، اما شعارهای اسلامی سر می‎دهد. اگر اندکی تأمل کنیم خواهیم دید که همه‎چیز در این سرزمین از آنِ بخش خصوصی است و تنها چیزی که ظاهرا هنوز به بخش خصوصی واگذار نشده، شعر و ادبیات و فلسفه است، اما این‎هم چندان مسجل نیست. فلسفه علی‎رغم هزار سال که از تاریخ آن می‎گذرد، هنوز عمومی نشده تا به بخش خصوصی واگذار شود. ادبیات هم کم و بیش چیزی جز ادامه نهضت ترجمه نیست. می‎ماند شعر و انبوه بی‎شمار مردمی که گمان می‎برند یارانه‎ها گرهی از کار فروبسته آن‎ها خواهد گشود، اما در همین قدم اول معلوم شد که باز هم قررا است بخش خصوصی (دولتی سابق) غرامت ول‎خرجی در آمریکای لاتین و آفریقا را از کیسه تهی مردم تأمین کند. از شعر که روزگاری طومار حوالت مردم بود، کاری ساخته نیست. چگونه می‎شود از شعر و شاعر تقاضا کرد که در ماجرای یارانه‎ و قبض‎های غیرقابل‎پرداخت برق و گاز و تلفن و دیگر دارایی‎های موروثی بخش خصوصی، مداخله کنند. شاعر می‎تواند بگوید که شعر مرده است و جز به کار مردگان و بی‎دردان نمی‎آید یا لااقل در ماجرای یارانه‎ها و قبض‎ها کاری از پیش نمی‎تواند برد، اما مسلما واکنش مردم به این ماجرا، هیچ نسبتی با واکنش شاعر و نویسنده ندارد. دولت، دولت بخش خصوصی است و بیست و چند سال است که جز گرفتن از مردم و خوراندن به خود و ایادی خود - که بخش خصوصی نام گرفته‎اند - کاری از پیش نمی‎برد. اما بازی یارانه‎ها، آخرین فصل این شاهنامه است، فصلی که از هم‎اکنون اجمالا به ما تذکر می‎دهد این‎بار، آخر شاهنامه چندان خوش نخواهد بود.

من و امثال من چاره‎ای جز پرداختن قبض‎های هراس‎انگیز نداریم. واکنش ما نسبت به این دودره‎بازی‎های اقتصادی تحمل است. اما گمان نمی‎برم که واکنش توده‎های انبوه فقر و بیکاری، سکوت و تحمل باشد. اگر هم سکوت و تحمل امسال و سال آینده دوام بیاورد، تا پايان دوره دولت دهم دوام نخواهد آورد. با این وضعی که دولت فعلی پیش آورده است، مردم (به استثنای بخش خصوصی) باید هر آن‎چه را با تکاپوی بسیار حاصل می‎کنند، بر مبلغ یارانه‎ها بیفزایند و به دولتی پرداخت کنند که بخش خصوصی نام دارد و به‎صورت پنهان حکومت می‎کند. و ای‎کاش حکومت می‎کرد.

چرا این وضع، اعتراض اهل سیاست را برنمی‎انگیزد؟ برای این‎که ما اهل سیاست نداریم. دو نیروی به‎ظاهر متخالف و در باطن همراه و هم‎عهد هر چهار سال یک‎بار زورآمایی می‎کنند و برنده بازی سعی می‎کند در طول چهار سال ریاست، نه‎تنها اعضای خود را در همه‎جا به‎کار بگمارد بلکه برای آن‎ها سرمایه فعالیت (در آینده) فراهم کند، از همین‎رو هیچ‎گاه اعتراضی نسبت به سیاست‎های اقتصادی نمی‎بینیم. زیرا سیاست‎های اقتصادی هر دو فریق یکی است. با این تفاوت که جناح چپ چنین می‎انگارد که رویکرد به تجدد و هم‎داستانی با غرب و آزادی اجتماعی، با خصوصی‎سازی تلازم و تناسب بیشتری دارد و جناح راست گمان می‎برد که خصوصی‎سازی باید همراه با رویکرد به سنن و آداب دینی باشد و سخت‎گیری اخلاقی و اجتماعی نباید مغفول بماند. اما اگر قدری فارغ از سودای سود و زیان سیاسی به نتایج و توابع خصوصی‎سازی بیندیشیم، خواهیم دید که هر دو گروه در زمره بازندگان هستند و هیچ‎یک از تمیهداتی که به‎کار می‎بندند، منجر به ریشه دواندن این صورت از اعمال قدرت نخواهد شد.

البته می‎توان همه کاسه ‎کوزه‎ها را سرِ دولت کنونی شکست و گفت که حذف یارانه‎ها و پرداخت به‎ظاهر نقدی آن‎ها ناگهان منجر به افزایش قیمت‎ها شده و بحران اقتصادی را برملا کرده است. ولی مگر نباید این سیاست اعمال می‎شد و این بحران برملا؟! گیریم که نباید می‎شد، اکنون که شده است برای دفع و رفع آن چه باید کرد؟ دولت احمدی‎نژاد می‎تواند واپسین فرصت‎های خود را به دفع‎الوقت بگذراند و بار مواجهه با بحران را بر دوش دولت بعدی بگذارد. اما مشکل مشکلی دولتی نیست، دولت تمام فشار خود را بر طبقات فرودست اعمال کرده و در عوض تمام سرمایه‎های عمومی را به بخش خصوصی سپرده و اکنون از عهده داوری در میان انبوه دم‎ افزون مستمند و اقلیت بی‎نیاز برنمی‎آید. این دو نیرو بالأخره در جایی باید به پیکار با یکدیگر برخیزند، زیرا هرچند با رفتن به‎سوی سرمایه‎سالاری، مقدمات پروتستانیزه کردن دین و آیین فراهم شده است، بنیان حکومت دینی در میان توده‎های مردم همچنان بر جنگ میان فقر و غنا و «وراثت مستضعفین» است. به‎عبارت دیگر قاعده جامعه ما همچنان منتظر اقامه عدل است و تعارضی را که بحران یارانه‎ها پیش خواهد آورد بر نخواهد تافت.

سیاست‎بازانی که گمان می‎بردند دگرگونی سنت‎های بنیادی دینی و مذهبی در گرو اجرای سیستم خصوصی‎سازی است و پدید آوردن سرمایه‎دارانی خلق‎الساعه از میان دولتمردان موجب خواهد شد هم پایه‎های حکومت مستحکم بمانند و هم مردم به توابع این وضع گردن می‎گذارند، این را در نظر نگرفته بودند که در میان دین و سرمایه‎داری، آزادی‎های سیاسی و اجتماعی و اخلاقی نقش واسطه را بر عهده داشته و یکی از عمده‎ترین راهبردها در دگرگونی جوامع غرب و کاهش فشار مردم بر دولت‎ها و سخت‎گیری‎های دولت‎ها بر مردم بوده‎اند. اما سیاست‎بازان جامعه پس از انقلاب گمان برده‎اند که می‎توانند در فضایی که از یک‎سو مدام سعی دارند آن را از حیث اخلاقی پاستوریزه نگه دارند و از حیث اجتماعی و سیاسی نیز تا سر حد امکان از فعالیت احزاب و گروه‎ها ممانعت به عمل بیاید، تئوری‎های جامعه‎شناسان غربی را متحقق کنند. جالب این‎جاست که معتقدان به این خط‎مشی ظاهرا در سه سال اخیر از مداخله در امور سیاسی و اجرایی منع شده‎اند، اما ایدئولوژی آن‎ها همچنان به‎کار بسته می‎شود؛ در حالی‎که غرامت آن را جناح به ظاهر مخالف آن‎ها باید پرداخت کند.

این غرامت دو وجه دارد، یکی چاره‎اندیشی برای رهایی از بحران اقتصادی، دیگری مجاب کردن طبقات محروم برای تحمل فشارهای ناشی از بحران و به‎عبارت دقیق‎تر، در گفتار از داد و دادگری سخن گفتن و از گفتمان عدالت دفاع کردن و در کردار تن به گسیختگی اقتصادی دادن. دولت نهم در حقیقت برای دولت‎های بعد از خود چنان آشی پخته است که خوردن و نخوردن آن به یک اندازه زیانمند است. دولتی که پس از دولت کنونی روی کار بیاید، اگر بخواهد به پرداخت مستقیم یارانه‎ها ادامه بدهد؛ متحمل هزینه‎هایی خواهد شد که هیچ سودی برای وی به‎دنبال ندارد و اگر بخواهد پرداخت یارانه‎ها را متوقف کند، با اعتراض توده‎هایی مواجه خواهد شد که یا جز همین مبلغ مختصر و حقارت‎بار یارانه درآمدی ندارند یا در کنار مشاغل کم‎درآمد و بی‎حاصل، آن را گونه‎ای مستمری تلقی می‎کنند.

گفتیم که نمی‎توان گناه دگردیسی پرداخت یارانه‎ها را یک‎سره به گردن دولت نهم انداخت، زیرا مجلس و مجمع تشخیص مصلحت و دیگر نهادهای حکومتی نیز در جریان بودند و می‎توانستند با پرداخت مستقیم یارانه‎ها موافقت نکنند، اما گویی جز آن گروه از سیاست‎مداران بی‎خبر که جز تکرار سخن سران و پیش‎قراولان خود کاری نمی‎دانند، دیگران گمان می‎برده‎اند که پرداخت نقدی یارانه‎ها زیان خود را مستقیم به دولت نهم وارد می‎کند و مانع تکوین این شبکه جدید قدرت خواهد شد.

از این حیث حق داشته‎اند که خاموش بمانند تا نیروی رقیب خود را در ورطه‎ای بیندازند که رهایی از آن محال است. اما ای‎کاش به عواقب اجتماعی این ماجرا نیز می‎اندیشیدند، زیرا این عواقب تمام کسانی را که در قدرت شریک و سهیم هستند به چالش خواهند گرفت و نتایج و توابع خود را به‎معنای گسترده در سطح تمام طبقات اجتماع آشکار خواهند کرد. نارضایتی، به انفجار نزدیک خواهد شد و سامان اخلاقی جامعه بیش از پیش متزلزل شده و اعراض از حکومت دامنه وسیع‎تری خواهد یافت. با پیش گرفتن سیاست «ان‎شاءالله گربه است» نمی‎توان بر بحران ناشی از پرداخت نقدی یارانه‎ها که با دیگر مشکلات اقتصادی همراه شده است، چیره شد، یا شادمان بود که یک حزب جدید در شرف تکوین با کژاندیشی خود به ورطه نابودی افتاده و از سر راه برداشته می‎شود. پیش از آن‎که دیر شود، باید نظام اقتصادی عادلانه‎ای را جانشین سیاست‎های فعلی گسیختگی اقتصادی کرد یا این‎که منتظر نشست فجایع در سطح اقتصادی و اجتماعی و اخلاقی گسترش پیدا کنند و تنها به این دل‎خوش بود که می‎توان وجه سیاسی فجایع ناشی از اقتصاد گسسته را سرکوب کرد. مشکلات نظام جمهوری اسلامی و جامعه ایران از این پس کمتر سیاسی و بیشتر اقتصادی و فرهنگی و اخلاقی خواهند بود.

منبع: پنجره
Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 185918