امروز  جمعه ۲۱ بهمن ۱۳۹۰
آنها در زباله‌دان تاريخ دنبال چه مي‌گردند؟
وبلاگ "دانشجوي بيدار "
يکشنبه ۱۶ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۲۳
 
تفكر ليبراليستي از كشورهاي غربي صادر شده و در ميان تحليل‌گران غربي نيز به نقد و چالش كشيده شده است.متفكران و روشن‌فكران غربي در حال نقد ليبراليسم هستند، ولي متأسفانه جوامع شرقي هنوز يك نگاه ابتدايي به ليبراليسم دارند و به اهميت اين موضوع كه اين مكتب در مهد تولد خود به بن‌بست رسيده است توجه نمي‌كنند.
رحمان صادقي نويسنده وبلاگ "دانشجوي بيدار "، مطلبي را با عنوان "آنها در زباله‌دان تاريخ دنبال چه مي‌گردند؟ " در وبلاگ شخصي خود منتشر كرده است.
بر اساس اين گزارش در اين مطلب آمده است:

چندي قبل يكي از نشريات دانشگاه به دستم رسيد.با يك نگاه روزنامه وار متوجه شدم كه اكثر مطالب آن تبليغ انديشه ليبراليسم است. اينكه اين دانشجويان با چه هدفي ليبراليسم را تبليغ مي كنند و آن منبع مستقلي كه هزينه‌شان را مي دهد چه سودي از رواج ليبراليسم در جامعه مي برد، بحثي جداگانه مي‌طلبد.
آنچه در اين مقاله مي‌آيد اين است كه مروجان اين انديشه‌ها را به سوال از وجدان خود وا دارد كه آيا واقعاً اسلام و پيامبري از طرف خدا فرستاده شده است يا نه؟!
در انديشه فلسفي اومانيستي كه بعد از رنسانس به وجود آمد، به طور واضح دو انديشه ليبراليسم و سوسياليسم بروز كرد كه در مقابل تفكرات وحياني قرار گرفت.
در اين انديشه‌ها سرمنشا بايدها و نبايدها به خود انسان نسبت داده شد. دو تفكر ليبراليسم و سوسياليسم انديشه انسان‌ خدايي را در اجتماع نهادينه كردند و تمامي دين، سياست، فرهنگ، اقتصاد و ... را با اين انديشه سنجيدند كه امروزه سرمايه‌داري غرب نمونه بارز انديشه ليبراليسم است.
به دور از مباحث نظري، رفتار كشورهاي غربي در برابر ملت‌هاي فقير، نمونه بارز انديشه ليبراليسم است. آن‌ها با اين انديشه مي‌خواهند حقوق و منافع خود را به ديگران تحميل كنند.
تفكر ليبراليستي از كشورهاي غربي صادر شده و در ميان تحليل‌گران غربي نيز به نقد و چالش كشيده شده است. متفكران و روشن‌فكران غربي در حال نقد ليبراليسم هستند، ولي متأسفانه جوامع شرقي هنوز يك نگاه ابتدايي به ليبراليسم دارند و به اهميت اين موضوع كه اين مكتب در مهد تولد خود به بن‌بست رسيده است توجه نمي‌كنند.
آنهايي كه در داخل كشور اين اصطلاحات را به كار مي‌برند و خود را هم مسلمان مي‌دانند و هم ليبرال، معناي هيچ يك را نفهميده‌اند، زيرا ادبيات و انديشه مشتركي بين آنها وجود ندارد. وقتي كسي ادعا مي‌كند كه ليبرال دمكرات است، در واقع نوعي جهان‌بيني و انديشه انسان‌ خدايي ارائه مي‌دهد و خود را در برابر انديشه وحياني و الهي قرار مي‌دهد.
در ادامه چند مورد از تناقضات ليبراليسم با اسلام را ذكر مي‌كنم:
ليبراليسم‌ مبتني‌ بر انگاره‌هاي‌ چندي‌ از جمله‌ نسبي‌انگاري‌ و به‌ تعبير ديگر خصوصي‌سازي‌ ارزشها است‌.
نفي‌ ارزشهاي‌ عام‌ و مطلق‌ انساني‌ پديده‌اي‌ بسيار خطرناك‌ براي‌ بشريت‌ است‌، در مقابل‌ آن‌ اسلام‌ با جديت‌ تمام‌ بر ارزشهايي‌ چون‌ عدالت‌، خيرخواهي‌، فداكاري‌، وفاي‌ به‌ عهد، صدِق، راستي‌ و... تأكيد مي‌كند.
يكي‌ از امتيازات‌ بزرگ‌ اسلام‌ همين‌ است‌ كه‌ در عين‌ احترام‌ به‌ آزادي‌ انسان‌ هرگز ارزشهاي‌ عاليه‌ انساني‌ را از نظر دور نمي‌دارد. اسلام‌ نه‌ چون‌ ماركسيسم‌ و كمونيسم‌ با شعار عدالت‌خواهي‌ و مساوات‌طلبي‌ آزادي‌ را فدا مي‌كند، و نه ‌در جستجوي‌ آزادي‌، عدالت‌ و ارزشها را قرباني‌ مي‌نمايد.
ليبراليسم‌ در عين‌ آنكه‌ به‌ گونه‌اي‌ افراطي‌ از آزادي‌ دم‌ مي‌زند، آن‌ را كاملاً محدود به‌ آزادي‌هاي‌ بيروني‌ و نفي‌ تكاليف‌ و ترويج‌ اباحيگري‌ كرده‌ است‌ و از آزادي‌ دروني‌ و رهايي‌ از بند تعلقات‌ و اسارت‌ هوا‌خواهي‌ وخودپرستي‌هاي‌ نفس‌ اماره‌ به‌ كلي‌ چشم‌ پوشيده‌ است‌.
اين‌ مسأله‌ باعث‌ شده‌ است‌ كه‌ ليبراليسم‌ در عمل‌ به‌ خطرناك‌ترين‌ جريان‌ سلطه‌طلبي‌ و استبدادگرايي‌ و انسان‌ستيزي‌ تبديل‌ شود. از اين‌ رو مي‌بينيم‌ كه‌ رژيم هاي‌ مبتني‌ برليبرال‌ دموكراسي‌ غربي‌ به‌ بزرگترين‌ غول‌هاي‌ آزادي‌ ستيز و سلطه‌جو تبديل‌ شده‌ و حتي‌ انديشمندان‌ نئوليبرال‌ نيز به جاي‌ حمايت‌ از آزادي‌ انسانها و انقلابها و مبارزات‌ آزادي‌خواهانه‌ آنان‌، بر سرشان‌ چماِق خشونت‌طلبي‌ مي‌كوبند و به ‌حمايت‌ از استيلاي‌ سرمايه‌داري‌ غرب‌ مي‌پردازند.
مشكل‌ ديگري‌ كه‌ ليبراليسم‌ با آن‌ روبروست‌ تناقض‌ زيربنا و روبنا مي‌باشد. بر اساس‌ فردگرايي‌ كه‌ يكي‌ از زيرساخت‌هاي‌ انگاره‌ ليبراليسم‌ است‌ هيچ گونه‌ ارزش‌ عام‌ و مطلقي‌ وجود ندارد. در حالي‌ كه‌ ليبراليسم‌ به‌ صورت‌ ارزشي‌ مطلق‌ از آزادي‌ دم‌ زده‌ و آن‌ را بر هر چيز مقدم‌ مي‌انگارد. بر اساس‌ فردگرايي‌ گرايشات‌ همه‌ افراد همسنگ‌ و داراي‌ ارزش‌ مساوي‌ است‌. بنابراين‌ اگر كساني‌ آزادي‌ گريز يا آزادي‌ ستيز بوده‌ و در نظر و عمل‌ مخالف‌ آزادي‌ باشند بايد به‌ يكسان‌ رويكرد آنان‌ را پذيرفت‌ و معتبر انگاشت‌
از ديگر نقدها به ليبراليسم ايدئولوژي ستيزي آن است. ليبراليسم علي‌رغم آن‌كه مخالف دولت ايدئولوژيك است و به طور كلي مدعي پايان يافتن عصر ايدئولوژي است، خود يك ايدئولوژي محسوب مي‌شود. به عبارتي ليبراليسم از حيث داشتن يك آرمان و تقدم بخشيدن به آن و اصرار و پافشاري بر آن با ديگر آرمان‌ها تفاوتي ندارد.
در واقع انديشمندان ليبرال از آن حيث كه در جست‌وجوي يك قطعيت و تعيين اقتدارآميز هستند، بنياد كارشان ايدئولوژيك است. اين امر با سرشت اصلي نظريه ليبراليسم يعني اصالت آزادي در تعارض و تناقص است.
بدين ترتيب ليبراليسم به منزله انديشه سياسي گرچه در حوزه عمل، آن‌هم در حوزه و قلمرو خود و در چارچوب حكومت ليبرالي، هوادار مدارا و تكثرگرايي است، اما در يك سطح وسيع‌تر و در حوزه نظريه سياسي مي‌توان آن را يك نظريه تحميل‌گر دانست. به عقيده برخي از انديشمندان سياسي، ليبرالسيم معمولاً اين نكته را نمي‌پذيرد كه حكومت‌هاي ديگر نيز ممكن است هر يك به شيوه خاص خود موجب تأمين خرسندي و رفاه آدميان شوند. بنابراين تفاوت زيادي ميان اقتدارگرايي ايدئولوژي ليبراليسم، با ايدئولوژي‌هاي سازمان‌يافته سركوب‌گر و سلطه‌محور (توتاليتر) در قرن بيستم، يافت نمي‌شود.
در پايان يك توصيه دوستانه دارم و آن اينكه دوستان گرامي بدون دليل دست از اسلام نكشند.لااقل اگر هم مي‌خواهند به اسلام بي‌توجه باشند،يكجانبه به موضوع ليبراليسم نگاه نكنند و نقدهاي بسياري كه خود غربي ها به ان وارد مي كنند را هم ببينند و از آن اساسي‌تر اينكه رفتارهاي وحشيانه دولت‌هاي مدعي آزادي و حقوق بشر را در دنيا ببيند و ببينند كه چگونه سيستم حاكم بر جهان با ناكارآمدي خود يك ميليارد گرسنه برجاي گذاشته و روز به روز در از بين بردن محيط زيست و طبيعت اقدامات بيشتري انجام مي‌دهند.
Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 100731