| بازخوانی کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب/ قسمت 1: |
| مقدمه |
| اثر شهید سیّدمرتضی آوینی |
| سه شنبه ۱ تير ۱۳۸۹ ساعت ۲۲:۰۷ |
چرا ما بايد «توسعه»(1) پيدا كنيم؟ به اين پرسش از سر تسامح پاسخهاي بسياري گفته شده است، از جمله:
ـ براي زدودن فقر و رفع محروميت
ـ براي رفاه بيشتر و استفاده از نعمتهاي خدايي
ـ براي آنكه اصلاً خداوند بشر را به همين دليل خلق كرده است: «آباد كردن كرهي زمين»(2)
ـ براي پيشرفت تكنيكي در جهت مقابله با تمدن غرب
ـ براي همپايي با قافلهي تمدن پيشرفتهي مغرب زمين
ـ براي دستيابي به خودكفايي در مقابله با امپرياليسم و دشمنان ديگر انقلاب اسلامي
ـ براي تكامل علمي و صنعتي در جهت توليد سلاحهاي پيشرفتهي نظامي و دستيابي به استقلال سياسي
و جوابهاي ديگر.
اما بهراستي اينجوابها ـ و پاسخهاي ديگري كه ممكن است داده شوند ـ چه نسبتي با اسلام دارند؟ آيا ما اين جوابها را مستقيماً از مباني اسلامي در قرآن و روايات و... استخراج كردهايم، يا به مجموعهاي از تحليلهاي جمعآوري شده از مسموعات روزانه و تخيلات من درآوردي شبانه يا مقالات علمي و صنعتي ترجمه شده از «ساينتيفيك امريكن»(3)، «نيوزويك»(4)، «نشنال جئوگرافي»(5) و غيره، يا به گزارش سمينارهاي دانشگاهي و غير دانشگاهي غربي و شرقي و... اكتفا كردهايم و اصلاً به سراغ معارف اسلامي نرفتهايم تا بدانيم كه آيا قرآن و روايات اين تخيلات و تصورات ما را تأييد ميكنند يا خير؟
و بعضيها هم اصلاً در «اصل ضرورت بازگشت ما به مباني اسلامي در همهي زمينهها» شك ميكنند و ميگويند:
«چه احتياجي هست كه نظر قرآن و روايات را بدانيم؟ اينها جزو مسلمات علمي در مراكز دانشگاهي دنياست؛ چگونه ميتوان در آن شك كرد؟ مگر نه اين است كه سراسر دنيا بر همين مباني عمل ميكنند؟»
«اين مسائل براي فقه اسلام بسيار تازه است. ما بايد صبر كنيم ببينيم آقايان فقها در اين موارد چه نظر ميدهند؛ تا آن روز هم نميتوانيم دست روي دست بگذاريم.»
بعضيها هم كه با يك پيشداوري قبلي در ميدان آمدهاند جواب ميدهند:
«آقا جان! شما داريد به اسلام خيانت ميكنيد. مردم دنيا به ما ميخندند. معلوم است كه اسلام با پيشرفت و تمدن و علم مخالف نيست. اگر فرنگيها كافر هستند چه ارتباطي با پيشرفتهاي علمي آنها دارد؟ اصلاً اين نقشهي آمريكاست؛ آنها ميخواهند ما را در اين بحثها بيندازند تا ما از پيشرفت و تكامل غافل شويم و از قافلهي تمدن عقب بمانيم و...»
و جوابهاي ديگر.
اما از همهي اين حرفها گذشته، آيا ما نبايد بر مبناي نظريات اسلام و احكام آن در همهي زمينهها عمل كنيم؟ اگر نه، پس آن وجه تمايز ذاتي كه انقلاب اسلامي را از ساير انقلابهاي غير الهي جدا ميكند در كجاست؟ آيا همين كه مسئولين سطوح بالا مسلمان و بعضاً از علماي روحاني هستند كفايت ميكند و ديگر مهم نيست كه اين مسئولين بر مبناي اسلام عمل كنند يا نه؟ مسلماً اينچنين نيست. پس چيست؟ آيا مظاهر اين تمدن كنوني بشر كه به نام تمدن غربي معروف است كاملاً منطبق بر اسلام است؟ اگر اينچنين باشد البته ديگر جايي براي ترديد نميماند؛ اما شما را به خدا، براي رسيدن به همين نظريه هم نبايد در متون و معارف اسلامي و مخصوصاً در قرآن تحقيق كرد؟
البته مقصود اين نيست كه در قرآن بگرديم و درست يا غلط، آياتي در تأييد علم و هنر و صنعت و تشويق انسان به عمران و آبادي و استفاده از مواهب مادي و تسخير طبيعت پيدا كنيم و اينها را دال بر اعتقادات خودمان بگيريم. نه! اين كار از بياعتنايي به نظريات اسلام بسيار بدتر و ظالمانهتر است. لفظ «علم» در جهان امروز قرنهاست كه به معناي اصطلاحي خاصي استعمال ميشود كه مترادف با معناي علم در قرآن و روايات نيست. چگونه ميتوان فيالمثل لفظ «علم» را در قرآن به معناي «علوم تجربي» گرفت و ادعا كرد كه اسلام علوم امروز را كاملاً تأييد كرده است؟ يا مثلاً عدهاي براي توجيه «گردشهاي علمي و هنري» خويش در خارج از كشور به قرآن استناد ميكنند و آيهي قل سيروا في الأرض(6) را شاهد ميآورند!... نه! مقصد اين است كه حقيقتاً نظر اسلام را پيدا كنيم؛ چه در تأييد اين تمدن جديد بشر باشد و چه در رد آن.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. منظور از توسعه معنايي است كه در تمدن كنوني بشر از آن استنباط ميشود.
2. اين انديشه كه بسياري از روشنفكران مسلمان در ايران و ساير نقاط جهان بدان اعتقاد دارند حتي مدعي است كه مقصد قرآن در معناي «استخلاف بشر در كرهي ارض» همين است.
3. Scientific American
Newsweek .4
National Geography .5
6. انعام/١١