سرویس یادداشت و گزارش جهان
به مناسبت 24 آبان ماه سالگرد وفات علامه طباطبایی
درباره علامه سيد محمد حسين طباطبايي اسوه علم و تقوي، دانشمندان و فرهيختگان كشور، مقاله ها و يادنامههايي منتشر ساخته اند، اما به قول استاد سيدجلالالدين آشتياني، ابعاد گونهگون شخصيت علامه طباطبائي(ره)، آنچنان گسترده و دامنه دار است كه شايد در عصر ما نتوان به بررسي كامل آن رسيد، بلكه بايد سالها بگذرد تا پژوهشگران عرصه فلسفه و عرفان و تفسير و اخلاق و ... بتوانند اين ابعاد گونهگون را كشف و براي همگان عرضه كنند.
روي همين اصل، براي شناخت ابعاد علمي، فرهنگي و معنوي استاد بزرگوار و نقش سازنده اي كه ايشان در تحول حوزه علميه قم و ... به عهده داشت، بايد دانشمندان و انديشمندان حوزه هاي علميه و اساتيد دانشگاه ها، در حد توان و امكانات و در همايش هاي تخصصي و صرفاً علمي، به بحث و بررسي بپردازند وگر نه عظمت جامعالاطراف اين شخصيت بزرگ در آنچنان اوجي قرار دارد كه استاد شهيد مرتضي مطهري دربحث احياي تفكر اسلامي درباره او مي گويد: «... يك نمونه از مردان بزرگ و با عظمت، علامه طباطبائي است. اين مرد بسيار بزرگ و ارزنده، مردي است كه صد سال ديگر تازه بايد بنشينند و افكار او را تجزيه و تحليل كنند و به ارزش اين مرد پي ببرند...» و بنابراين، نمي توان بدون بررسي و تحقيق و ارزيابي دقيق و عميق از چگونگي بركات وجودي علامه طباطبائي(ره) درعصر ما، از عمق انديشه قرآني و تفكر فلسفي آن بزرگوار آگاه شد ...
... اصولاً اغلب شخصيت هاي بزرگ تاريخ در دوران زندگي و حيات خود آنطور كه لازم است، شناخته نمي شوند و به قول معروف "حجاب معاصرت" ـ پوشش هم عصر بودن ! ـ مانع از آن مي شود كه انسان بتواند ابعاد گوناگون علمي، فرهنگي و معنوي شخصيت مورد نظر را بشناسد و مورد ارزيابي قرار دهد. البته اين امر تنها در مورد استاد علامه طباطبائي(ره) صدق نمي كند، بلكه بسياري از كساني كه در عصر ما به سرمي برند و اكنون به ابديت پيوسته اند ـ يا همچنان زنده اند ـ در ميان خواص هم آنطور كه شايسته مقام والاي آنهاست شناخته نشده اند، تا چه برسد به محافل عام و توده مردم ... .
اين چنين شخصيت هايي با توجه به نقشي كه در سازندگي جامعه دارند، در اصطلاح قرآن مجيد "يك امت" ناميده مي شوند، چرا كه منشاء حركت ها، نهضت ها، كارها و كوشش هاي بزرگي شده اند و جامعه اي را دگرگون و متحول ساخته اند: «إن ابراهيم كان امه قانتالله حنيفا» پس حضرت ابراهيم عليه السلام خود "يك امت" حنيف الهي بود و طبيعي خواهد بود كساني كه در مسير "انبياء ابراهيمي" گام بردارند و درساختن معنويت جوامع بشري سهم عمده اي را به عهده داشته باشند، خود نيز "يك امت" محسوب شوند و داراي مقام والايي باشند .
خوشبختانه جامعيت فرهنگي علامه طباطبايي در مرز جغرافيايي خاصي محدود نماند و اساتيد و دانشمندان غرب نيز به سراغ ايشان آمدند و شاگردان ايشان، شاهد ديدارهاي مكرر علمي شخصيت هاي فرهنگي و اساتيد دانشگاه هاي دنيا امثال پرفسور «هانري كُربَن» با استاد و بهره گيري آنها از منبع فيض و علوم و فرهنگ غني استاد بودند.
از سوي ديگر، درجايي كه ازديدگاه قرآن «احياء نفس واحده» به
” در ميان شخصيت هاي تربيت يافته در حوزه هاي علميه قم و نجف، كمتر شخصيتي ديده مي شود كه مانند علامه بزرگوار، جامع همه علوم و فنون به معني واقعي كلمه باشد. “
مثابه «احياءجميع الناس» تلقي مي شود، بايد ارزيابي كرد كه مقام و موقعيت يك شخصيت فرهيخته انسان سازي مانند علامه طباطبائي كه «محیيي النفوس» است، چگونه بوده و در چه مرتبه اي از اوج قراردارد؟ و روي همين اصل، اگر ما علامه طباطبائي را با توجه به تحول فكري- معنوي كه درحوزه هاي علميه و در تربيت گروهي از نخبگان به وجود آورد، يكي ازمصاديق بارز "يك امت" "محیي النفوس" در عصر خود بدانيم و بناميم، سخن گزافي نگفته ايم. البته مقام علمي و معنوي استاد بزرگوار درآن چنان مرتبه اي از علو و برتري قراردارد كه سخن گفتن شاگرد كوچك آن بزرگوار دراين زمينه، هرگز نمي تواند حتي گوشه اي از شخصيت والا و جامع الاطراف او را روشن سازد، ولي اشاره اي كوتاه به چگونگي بعد فرهنگي شخصيت استاد، باتوجه به تهيه و تنظيم مجموعه كامل آثار فارسي ايشان در12 جلد، توسط اينجانب، بي مناسب نخواهد بود.
تواضع و فروتني استاد در بيان مسائل علمي در آن چنان اوجي قرار داشت كه انسان وقتي درمحضر ايشان مي نشست و سكوت مطلق شان را مي ديد، در مرحله نخست فكر مي كرد كه با عالمي معمولي وعادي روبه رواست! ولي وقتي پرسشي در يكي از زمينه هاي علمي، فلسفي، قرآني، عرفاني و غيره مطرح مي شد، درياي بي كران علوم قرآني و فرهنگ مواج اسلامي، آن چنان به حركت درمي آمد كه موجب شگفتي حضار مي شد و تشنگان محضرش را سيراب مي كرد و اين نشان دهنده بخشي از ويژگي هاي فرهنگي استاد مي تواند باشد. به نظر راقم اين سطور، در ميان شخصيت هاي تربيت يافته در حوزه هاي علميه قم و نجف، كمتر شخصيتي ديده مي شود كه مانند علامه بزرگوار، جامع همه علوم و فنون به معني واقعي كلمه باشد. البته ممكن است كه شخصيت هايي در رشته اي خاص، برجستگي و تفوق ويژه اي داشته باشند، ولي مهم "جامع الاطراف" بودن است كه عملي شدن آن فقط در افراد نادري چون ايشان و يا امام خميني(ره) تحقق يافته است. ..... مطالعه تفسير «الميزان» مي تواند تبحر و جامعيت استاد را در زمينه هاي گوناگون علوم قديم و جديد نشان دهد. اين تفسير همان طور كه همگان مي دانند شامل مباحث علمي، فلسفي، فقهي، اصولي، اخلاقي، رياضي، عرفاني، حديثي، تاريخي، ادبي، اجتماعي، سياسي و مفاهيم ديگر علوم قرآني و فرهنگي اسلامي است.
پس به طور كلي مي توان گفت كه جامعيت در آشنايي با علوم و فنون مخلتف يكي از عمده ترين ويژگي هاي مفتاح جاودانه فرهنگي قرآن مرحوم استاد علامه طباطبائي بود و بسيار طبيعي خواهد بود كه چنين شخصيت والايي، در حوزه علميه قم، مركز علم و دانش شيعي، بتواند منشاء خدمات علمي- فرهنگي ارزنده و ماندگار و پر بهايي بشود، ولي براي بررسي و درك چگونگي ايجاد تحول و دگرگوني بنيادي در حوزه علميه قم، بايد به ساليان پيش برگرديم و تاريخ پيدايش حوزه و علوم رايج آن عصر را مورد بررسي قرار دهيم تا به اهميت نقش سازنده استاد پي ببريم.
خود استاد بزرگوار علامه طباطبائي يك بار در ميان جمعي از علاقمندان و شاگردان خود در اين رابطه فرمود: «من به هنگامي كه به قم آمدم و برنامه هاي رايج دروس حوزه را بررسي كردم، متوجه شدم كه اين برنامه ها همگام با نيازهاي جامعه و آينده نيست و كمبودهايي دارد و عمده ترين اين كمبودها را در فقدان بحث تفسيري و علوم عقلي درحوزه ديدم و برخلاف خواست ظاهري حوزه كه لزوم تدريس فقه و اصول را مطرح مي ساخت و آن را براي حل همه مشكلات كافي مي دانست، من درس تفسير و فلسفه را آغازكردم. البته با توجه به شرايط موجود، آغاز اين نوع دروس به نوعي دوري از مقام علمي! تلقي شد كه براي
” بي ترديد اگر انقلاب اسلامي زمينه فرهنگي استواري نداشت نمي توانست به پيروزي نهايي برسد، همان طور كه اگر رهبري آگاه و هوشيار نداشت به نتيجه مطلوب نمي رسيد. “
من مهم نبود، چون فكر كردم كه در نزد حق سبحانه وتعالي، عذر قابل قبولي نخواهم داشت كه يك جنبه ضروري را به خاطر مسائل ظاهري خاصي ترك كنم.....»
البته علاوه بر تفسير كه تا آن زمان اصولاً جزء دورس رسمي حوزه ها محسوب می شد، تدريس فلسفه هم در آن ايام با ذوق ونظر "اكثريت" سازگار نبود و به همين دليل اشكال تراشي ها و تهمت هاي ناجوانمردانه عليه مرحوم استاد به راه افتاد و حتي دراين رابطه از "حربه تكفير!" نيز عليه ايشان استفاده كردند(1) ولي استاد با خلوص نيت و بينش الهي كه داشت عقب نشيني نكرد، چرا كه او هدف خاصي را پيگيري مي كرد و به دنبال ظاهر سازي و يا جلب "عوام" نبود همين اقدام و استقامت به ظاهر كوچك و در واقع بزرگ و عميق استاد را مي توان سرآغاز يك تحرك علمي، فرهنگي در حوزه علميه تلقي كرد كه خود سرآغاز يك تحول و تكامل بنيادين در فعاليت هاي آينده اجتماعي مي توانست باشد. به اعتقاد من مرحوم استاد علامه طباطبائي با آغاز اين نوع كار فرهنگي و تربيت بدون تظاهر شاگردان برجسته اي چون شهيد مطهري، شهيد بهشتي، شهيد مفتح، شهيد باهنر، شهيد قدوسي و دهها نفر ديگر از نخبگان معاصر، زمينه را براي تحول دگرگوني اجتماعي- سياسي جامعه كه با پيروزي انقلاب اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره) به وقوع پيوست، آماده ساخت و البته جالب است بدانيم كه اغلب و يا همه اين افراد شاگردان حضرت امام هم بودند و در واقع تاثير مستقيم هر دو استاد را در تكوين شخصيت علمي- معنوي اين شاگردان نمي توان ناديده گرفت و بي ترديد اگر انقلاب اسلامي زمينه فرهنگي استواري نداشت نمي توانست به پيروزي نهايي برسد، همان طور كه اگر رهبري آگاه و هوشيار نداشت به نتيجه مطلوب نمي رسيد.
به عبارت ديگر درواقع كار قرآني- فرهنگي مرحوم استاد علامه طباطبائي در حوزه علميه قم كه به طور طبيعي در همه حوزه هاي ايران به وسيله شاگردانش گسترش مي يافت براي ساختن يك جامعه اسلامي، يك كار زير بنايي و اصولي بود و بي شك در پيدايش و تداوم انقلاب اسلامي هم نقش اساسي و عمده اي را داشت، چون اگر يك جامعه اسلامي به وجود آيد ولي از فرهنگ قرآني بي بهره باشد، طبعاً نمي تواند استمرار يابد و يا دربلاد ديگر تاثير گذار و نقش آفرين گردد. بديهي است كه در يك جامعه اسلامي، فرهنگي اسلامي - ناشي از قرآن و سنت- جز با كوشش عقل و نيروي خرد و قدرت انديشه و اجتهاد پويا و فراگير به ثمر نمي رسد و مرحوم علامه طباطبائي دقيقاً در اين زمينه كار كرد و در رشد و تكامل و بارور شدن انديشه ها، بذر افشاني و سرمايه گذاري نمود و با اينكه در مراحل نخستين از سوي بعضي از قشري گرايان و متحجران، كار ايشان غير منطقي! يا كم عمق! و غير عملي! تلقي شد، ولي در نهايت همگان شاهد بودند كه تا چه حدي اين كار منطقي، عميق، علمي و بنيادي بوده است.
از طرف ديگر اهميت كار قرآني- فرهنگي استاد علامه وقتي بيشتر روشن مي شود كه ما جو فرهنگي غرب زده حاكم بر انديشه هاي روشنفكر نمايان را هم در نظر بگيريم و بدانيم كه چگونه به اصطلاح بزرگان فرهنگي! طبقه حاكمه، رسماً خواستار فرنگي مآب شدن ظاهري و باطني ايراني! جماعت بودند و دراين راه از هيچ تلاش و كوششي دريغ نداشتند و پشتوانه اي هم چون استعمارغرب! در پشت سرشان وجود داشت(2). مرحوم علامه طباطبائي درست در چنين شرايطي كه از طرفي فرهنگ مادي وارده از غرب و از طرف ديگر فلسفه و انديشه ماترياليستي صادره از شرق، در جامعه ما ترويج و تبليغ مي شد و مي رفت كه جامعه مسلمان ايراني را از خويشتن خويش جدا سازد، به كار نشر و تعميق مفاهيم قرآني و فلسفه و
” جامعيت فرهنگي استاد، در مرز جغرافيايي خاصي محدود نماند و علاوه بر ايران وجهان اسلام، حتي بعضي از اساتيد و دانشمندان غرب نيز به سراغ ايشان آمدند و شاگردان ايشان، شاهد ديدارهاي مكرر علمي شخصيت هاي فرهنگي و اساتيد دانشگاه هاي دنيا امثال پرفسور هانري كربن با استاد بودند “
فرهنگ اسلامي پرداخت و توانست آن را در سطح خواص و سپس از طريق شاگردان نخبه حوزوي خود، در سطح روشنفكران و كل جامعه مطرح سازد و به تدريج فرهنگي صادراتي بيگانه از روح و روان اين ملت را از انديشه هاي جوانان دور سازد.
خوشبختانه جامعيت فرهنگي استاد، در مرز جغرافيايي خاصي محدود نماند و علاوه بر ايران وجهان اسلام، حتي بعضي از اساتيد و دانشمندان غرب نيز به سراغ ايشان آمدند و شاگردان ايشان، شاهد ديدارهاي مكرر علمي شخصيت هاي فرهنگي و اساتيد دانشگاه هاي دنيا امثال پرفسور هانري كربن با استاد و بهره گيري آنها از منبع فيض و علوم وفرهنگ غني استاد بودند(3) كه نتيجه بخشي از اين ديدارها و مذاكرات علمي- فرهنگي در مجموعه هاي خاصي جمع آوري شده است كه از آن جمله مي توان كتاب «شيعه» و جلد دوم آن تحت عنوان «رسالت تشيع در دنياي امروز» را نام برد. جامعيت در آشنايي با علوم و فنون مختلف از عمده ترين ويژگي هاي مفتاح جاودانه فرهنگي قرآن استاد علامه طباطبايي بوده و بسيار طبيعي خواهد بود كه چنين شخصيت والايي، در حوزه علميه قم بتواند منشاء خدمات علمي ـ فرهنگي ارزنده و ماندگار و پر بهايي بشود.
علاوه بر اين دو كتاب كه محصول مذاكرات و تبادل فرهنگي- فكري استاد با كربن بود، تأليف دو كتاب پرارزش «قرآن در اسلام» و «شيعه دراسلام» نيز در همين رابطه و به درخواست بعضي از اساتيد دانشگاه هاي غربي صورت گرفت كه خوشبختانه علاوه بر متن فارسي، ترجمه عربي و انگليسي آنها نيز در خارج منتشر گرديد و در بعضي از دانشگاه هاي غربي، بخش علوم انساني و فلسفه و يا رشته اديان و اسلام شناسي تدريس مي شود.(4)
.... بررسي وتحقيق درباره آثار چهل گانه چاپ شده و يا خطي استاد علامه، نيازمند فرصت جداگانه اي است. ولي اشاره به يك مجموعه گران بهاي ديگر از آثار استاد بي مناسبت نيست و آن مجموعه ي مقالات، پرسش ها و پاسخ ها تحت عنوان «بررسي هاي اسلامي» است كه به كوشش اينجانب نخست در سه جلد و 900 صفحه، تنظيم و انتشار يافت و اكنون تكميل شده آن در ضمن اين مجموعه جديد انتشار مي يابد.
بخشي از اين مجموعه شامل مقامات چاپ شده استاد در مجله ها، فصلنامه ها، سالنامه ها و نشريات گوناگون داخلي است و بخش ديگر، شامل پاسخ هاي استاد به پرسش هاي گوناگوني است كه از ايران يا كشورهاي ديگر از جمله پاكستان، سوريه، انگلستان و آمريكا به عمل آمده است. البته پاسخ هايي كه توسط استاد تهيه و به سوال كننده ها ارسال مي شده است، بي ترديد خيلي بيشتر از آن مقداري است كه در اين مجموعه گرد آمده و مي توان گفت كه بخشي از آنها هم به علت مرور زمان و عدم امكان شناسايي افراد، در اختيار ما قرار نگرفته است و متاسفانه هنگامي كه به استاد بزرگوار پيشنهاد كردم كه رونوشتي از مقالات يا پاسخ هاي سوالات را دراختيار ما قراردهند تا دركنار مجموعه اي كه جمع آوري شده، در مجموعه اي چاپ شود.... امامتأسفانه گويا دير شده بود ومرحوم علامه طباطبايي فرمودند: «من نسخه دوم از اغلب مكاتبات و پاسخ هاي ارسالي گذشته را ندارم.» پس آنچه كه دراين مجموعه گرد آمده، در واقع بخشي از اين نوع پاسخ ها و مكاتبات علمي استاد است.
كتاب ديگري نيز كه مجموعه كامل مقالات استاد درباره اصول فلسفه است، شامل متن اصلي مقالات چهارده گانه فلسفي استاد منهاي توضيحات شهيد مطهري است.
کتاب ارزشمند ديگري ترجمه متن اصلي كتاب سنن النبي (ص) است كه استاد علامه آن را در سال 1350 ه.ق در نجف اشرف تأليف نموده و در سال 1394ه.ق/ 1353ش، جناب فقهي آن را ترجمه نموده و با ملحقاتي كه در واقع مكمل كتاب استاد است، به دست نشر سپرده كه بارها توسط كتاب فروشي اسلاميه تجديد چاپ شده است...
... براي شناخت مقام والاي معنوي استاد، اشاره به اين نكته هم شايد كافي باشد كه مرحوم استاد مطهري شهيد بزرگوار هر وقت نام علامه طباطبايي را به زبان مي آورد، جمله روحي فداه را هم بر آن مي افزود و اين گوياي اين حقيقت است كه گوهر شناس مي بايد گوهر بشناسد ...