امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
هندسه جدید
دکتر محمد دهقان
شنبه ۳ دی ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۲۲
 
خسارات ناشی از عدم برنامه‎ریزی صحیح

بیش از سه دهه از عمر انقلاب اسلامی گذشته است؛ با وجود پیشرفت‎‎های فوق‎العاده‎ای که به برکت اندیشه تابناک امام راحل (رحمت‎الله علیه)، رهبری‎‎های هوشیارانه مقام معظم رهبری و مقاومت دلیرانه ملت ایران نصیب کشورمان شده است، اما به سبب عدم وجود برنامه‎ریزی منسجم در نظام سیاسی و عدم هماهنگی لازم بین قوای کشور بخش مهمی از وقت مدیران کشور هدر و انرژی‎‎های آنان در اصطکاک با یکدیگر تلف شده است. در هنگام انتخابات ریاست‎جمهوری، تیمی از اطرافیان یک کاندیدا برای ارایه برنامه رییس‎جمهوری آینده دور هم جمع می‎شوند و حداکثر چند صفحه مطلب که بیشتر به شعار شبیه است می‎نویسند و کاندیدای ریاست‎جمهوری همان مطالب را برای تبلیغات انتخاباتی با مردم در میان می‎گذارد و مردم نیز بدون این‎که برنامه‎‎های کاندیدا‎ها را جدی بگیرند، با توجه به شعار‎ها و رویکرد‎های کلی کاندیدا، رأی می‎دهند. مثلا در انتخابات ریاست‎جمهوری دوم خرداد سال ۷۶، خاتمی برنامه منسجمی برای اداره کشور ارایه نکرد و رویکرد‎های کلی و شعار‎های خاصی را در میان مردم منتشر کرد و مردم علاوه‎بر این‎که به شخص خاتمی و چهره ایشان تمایل پیدا کردند، بیشتر برای نفی ناطق نوری به‎سمت خاتمی گرایش یافتند. همچنین در انتخابات سوم تیر سال ۸۴ اکثر مردم نه به‎خاطر چهره جذاب احمدی‎نژاد و نه به‎خاطر برنامه منسجم ایشان، بلکه اکثریت برای نفی هاشمی رفسنجانی به احمدی‎نژاد رأی دادند. هم خاتمی و هم احمدی‎نژاد در طول دوره ریاست‎جمهوری خود دچار نوسانات و فراز و نشیب‎‎های فراوانی شدند؛ در دولت خاتمی برنامه سامان‎دهی اقتصادی که بعد از پیروزی ایشان در انتخابات نوشته شد، هیچ‎گاه به جریان نیفتاد، و توسعه سیاسی خط و مشی اصل دولت ایشان بود.
در دولت احمدی‎نژاد نوسانات حتی شدیدتر از دولت خاتمی بود. حدود نیمی از وزرای دولت نهم تغییر کردند و در دولت دهم برخلاف شعار‎های اولیه پیروی از ولایت فقیه، احمدی‎نژاد در برابر حکم ولی فقیه ایستاد و مدتی در اعتراض به حکم رهبری در خصوص بقای وزیر اطلاعات، مصلحی راد، حداقل مدت ۱۱ روز در منزل تحصن کرد.
با وجود شعار‎هایی که در زمینه مبارزه با فساد توسط احمدی‎نژاد داده شده بود چندین نفر از عناصر اصلی پیرامون رییس‎جمهوری متهم به فساد مالی شدند. این آسیب‎‎ها نشان می‎دهد که در قوه مجریه حداقل در این ۱۶ سال گذشته و حتی قبل از آن بسیاری از تصمیمات جمعی نبوده است و شخص رییس‎جمهوری و چند نفر از افراد اصلی پیرامون‎شان، چه در مسائل کلی کشور و چه در عزل و نصب مدیران ارشد، تصمیم می‎گیرند و بعد از مدتی اشتباهات تصمیم قبلی خود را باز هم در همان چرخه محدود و نه با تصمیمات دقیق‎تر، بلکه احتمالا با اشتباهی دیگر جبران می‎کنند. شاید مهم‎ترین تصمیم دولت احمدی‎نژاد اجرای قانون هدفمند کردن یارانه‎ها باشد. در تدوین لایحه مربوط به هدفمندکردن یارانه‎ها، تنها تعداد بسیار معدودی از مدیران اقتصادی دخالت داشته و اکثریت هیأت وزیران از جزییات این لایحه واقعا خبری نداشتند و صد البته مجلس و هیأت رییسه آن نیز هیچ اطلاعی از چگونگی تدوین لایحه مذکور نداشتند. پس از ارسال لایحه هدفمند کردن یارانه‎ها به مجلس، تازه نمایندگان مجلس در جریان لایحه پر از اشتباه تدوین شده توسط دولت قرار گرفتند. مواد مختلفی از لایحه دولت به صراحت خلاف قانون اساسی بود و دولت در این لایحه یک چک سفید امضا از مجلس برای رسیدن به هدفی داشت که تعداد معدودی از آن با خبر بودند، تازه چالش‎ها بین مجلس و دولت شروع شد، بیش از یک سال و نیم طول کشید تا این لایحه به قانون تبدیل شود و دولت دهم، چندین بار تهدید به استرداد لایحه و پاک کردن صورت مسأله کرد و یک‎بار نیز رسما استرداد لایحه را از مجلس خواستار شد که با رأی منفی نمایندگان مواجه شد. اکنون که همین قانون در حال اجراست، دیوان محاسبات و تعدادی از نمایندگان اقتصادی مجلس معتقدند نه تنها هدف از قانون هدفمند کردن یارانه‎ها محقق نشده و سهم تولید و کشاورزی از درآمد ناشی از هدفمند کردن یارانه‎ها پرداخت نشده است، بلکه حدود یک ثلث از وجوه توزیع شده بین مردم، از محل درآمد‎های نفتی پرداخت می‎شود به‎عبارت دیگر درآمد ناشی از هدفمندکردن یارانه‎ها، دو سوم از وجوه پرداختی به مردم را جبران می‎کند و دولت نیز در این‎خصوص مانند بسیاری از امورات دیگر هیچ توضیحی به مجلس نمی‎دهد. این موضوع تنها مثالی نیست که نشان می‎دهد، اولا برنامه منسجمی که جمعی از نخبگان به‎صورت تشکیلاتی آن را تهیه کرده باشند وجود ندارد؛ ثانیا اگر چیزی به نام برنامه نیز توسط دولت تهیه شود، تنها چند نفر محدود با محوریت رییس‎جمهوری آن را تهیه می‎کنند و حتی هیأت وزیران و اکثریت کارشناسان دولتی از آن خبر ندارند و ثالثا مجلس شورای اسلامی به‎عنوان مرجع تصویب‎کننده قوانین هیچ اطلاعی از تصمیمات اولیه دولت در تدوین لایحه نداشته و در بسیاری از موارد با چالش و فشار و اختلاف و بدون این‎که بتواند در محیطی آرام و بدون چالش تصمیم‎گیری کند، به تصویب قانون موردنظر دولت مبادرت می‎ورزد.

مجلس شورای اسلامی و فقدان برنامه‎ریزی کارآمد
اگر قوه مجریه به‎خاطر وجود بدنه کارشناسی وسیع و پول و امکانات رییس‎جمهوری منتخب، بتواند پس از پیروزی اقدام به تهیه برنامه کند و خود را برای اداره کشور در فرصت زمانی کوتاه‎تر آماده‎سازد، وضعیت مجلس شورای اسلامی اما، به‎نظر حقیر، از این اسفناک‎تر است. نظام انتخاباتی جمهوری اسلامی ایران به‎گونه‎ای نامتناسب طراحی شده است. نظام انتخابات اکثریتی و غیرحزبی و نامتعادل در جمهوری اسلامی ایران حاکم است؛ منظور از نظام اکثریتی این است که هر کس بیشترین رأی را نسبت به رقیب آورد، نماینده مجلس می‎شود و منظور از غیرحزبی نیز این است که بار تبلیغات انتخاباتی و برنامه‎‎های انتخاباتی به‎ویژه در حوزه‎‎های تک نماینده‎ای و دو نماینده‎ای، بر دوش خود کاندیدا‎ها قرار می‎گیرد و منظور از نامتعادل بودن این است که در یک گوشه از کشور فردی با ۱۲ هزار جمعیت نماینده مجلس می‎شود، در جای دیگر فردی با ۳۰۰ هزار رأی هم نماینده نمی‎شود، در یک گوشه از کشور فردی می‎تواند ۳۰ نماینده انتخاب کند و به ۳۰ نفر رأی دهد در یک گوشه از کشور انتخاب‎کننده فقط می‎تواند یک نفر را انتخاب کند. گرچه در شهری مثل تهران معمولا چهره‎‎هایی مشهور از جناح‎‎های سیاسی برنامه‎‎هایی نیز برای اداره مجلس شورای اسلامی و آینده کشور ارایه می‎دهند، اما این برنامه‎ها اولا فقط در سطح تهران و برخی شهر‎های بزرگ منتشر می‎شود؛ ثانیا این برنامه‎ها فقط در چند صفحه و در حد شعار‎‎های انتخاباتی و برنامه‎‎های کلی قابل‎ارایه است و تنها توسط چند نفر از کاندیدا‎های اصلی تهیه شده و بقیه کاندیدا‎ها ممکن است از محتوای آن‎ها حتی خبری هم نداشته باشند؛ ثالثا مردم نیز آن برنامه‎ها را جدی نگرفته و اصولا به برنامه فهرست‎‎های انتخاباتی رأی نمی‎دهند، بلکه شخصیت‎‎های وابسته جناح‎‎های سیاسی هستند که با هم رقابت می‎کنند.
در اکثر حوزه‎‎های انتخابیه، انتخابات اقتضائات خود را دارد. کاندیدا‎ها اگر افراد قوی یا قابل‎قبولی باشند، بعضا توسط جناح‎‎های سیاسی معروف مورد حمایت قرار می‎گیرند، اما بار اصلی رأی‎آوری و تبلیغات انتخاباتی بر دوش خود کاندیدا قرار می‎گیرد. زمانی کاندیدای انتخاباتی می‎تواند آرای بیشتری به خود اختصاص دهد که برنامه‎‎هایی و یا شعار‎هایی متناسب با همان شهرستان و خواسته‎‎های مردم ارایه دهد و شعار‎های شهرستانی را با شعار‎های ملی بیامیزد. اگر فرد از قبیله بزرگ‎تری برخوردار بوده، به شهر یا شهرستانی تعلق داشته باشد که جمعیت بیشتری نسبت به شهر یا شهرستان دیگر داشته باشد، وقتی‎که بدین‎سان حائز اکثریت آرا شده و به مجلس راه می‎یابد به دنیای دیگری وارد می‎شود که خواسته‎‎های رأی‎دهندگان به او با اقتضائات کشور متفاوت است. آن‎چه مردم از او خواسته‎اند بر عهده فرماندار و استاندار و مدیران استانی و محلی است و حداکثرکاری که نماینده می‎کند این است که خواسته‎‎های مردم را از طریق مسئولان استانی و بعضا وزرا و مسئولان ملی به انجام برساند. بخش اصلی وقت نماینده باید در دیدار وزار و مدیران کل استانی و کشوری سپری شود و بخش اصلی وقت نماینده باید صرف پاسخ به نامه‎‎های مردم شود.
از مجلسی که به این نحو تشکیل می‎شود، چگونه می‎توان انتظار برنامه‎ای منسجم داشت؟ هریک از نمایندگان در دنیای خاصی از مسائل حوزه‎‎های انتخابیه سیر می‎کنند، در اکثر اوقات جسم‎ها در کنار یکدیگر قرار دارند، اما قلب‎ها و دل‎ها جای دیگر است؛ بر ذهن هر کدام انبوهی از دغدغه‎ها نشسته است که سایرین از آن بی‎خبرند. در حوزه‎‎های انتخابیه کوچک معمولا انتخابات در طول چهار سال ادامه می‎یابد، به‎ویژه از سال دوم کاندیدا‎هایی که امید به پیروزی دارند، کار خود را شروع می‎کنند و گوشه‎ای از ذهن و فکر نماینده مجلس صرف رصد فعالیت‎های کاندیدا‎ها و رقبا می‎شود. معمولا تعدادی از نمایندگان برجسته جناح اکثریت اعم از هیأت‎رییسه مجلس و جریان همسو با آن، در همان ماه‎های آغازین دور هم می‎نشینند تا برنامه‎کاری برای اداره چهار ساله مجلس یا حداکثر اداره یک‎ساله مجلس ارایه دهند، اگر آن برنامه هم دقیق و متناسب با نیاز کشور و اقتضائات مجلس طراحی شده باشد، اولا هیچ تضمینی وجود ندارد که این‎گونه برنامه‎ها مورد استقبال سایر نمایندگان قرار گیرد و در نهایت به تصویب برسد؛ ثانیا معلوم نیست چقدر کارشناسان دولتی از این برنامه‎ها استقبال نمایند و ثالثا ‎اصولا معلوم نیست برنامه‎‎های مجلس با برنامه‎‎های دولت هماهنگ باشد و بر فرض تصویب نیز معلوم نیست دولت چه مقدار برای اجرای قانون مصوب مجلس انگیزه داشته باشد. موارد متعددی وجود دارد که مجلس شورای اسلامی، پس از سال‎ها پیگیری قوانینی را به تصویب رسانده، اما هیچ‎گاه این قوانین توسط دولت به اجرا در نیامده است.

برنامه‎‎های پنج ساله توسعه
ممکن است گفته شود بیش از ۲۰ سال است که کشور در قالب برنامه‎‎های پنج ساله اداره می‎شود که هم مجلس و هم دولت در تصویب آن مشارکت داشته‎اند و قانون بودجه نیز به‎صورت سالانه با مشارکت دولت و مجلس به تصویب می‎رسد و نقایص برنامه‎ریزی کشور می‎تواند در قالب برنامه‎‎های پنج ساله و قوانین بودجه سنواتی جبران شود. واقعیت این است که نحوه تصمیم‎گیری در دولت برای تهیه لایحه برنامه پنج ساله و لوایح بودجه، به‎گونه‎ای است که مشارکت کارشناسان دولت در تهیه این لوایح به‎صورت حداقلی لحاظ می‎شود و پس از وصول به مجلس نیز نمایندگان با ذهنیت‎های مختلف با این لوایح مواجه می‎شوند، منطقه‎گرایی نمایندگان تأثیراتی بر تصویب لوایح برنامه در بودجه می‎گذارد، از سوی دیگر دستگاه‎های اجرایی و دولتی که نتوانستند در خود دولت خواسته‎های‎شان را تأمین کنند، از همان آغاز ورود لایحه بودجه و لایحه برنامه به مجلس یاران خود را از میان نمایندگان کمیسیون‎‎های ذیربط جست‎وجو می‎کنند و بخشی از نمایندگان مجلس، که، از سوی کمیسیون‎ها به کمیسیون تلفیق معرفی می‎شوند و گویی رسالت اصلی آن‎ها تحقق خواسته‎‎های دستگاه‎های دولتی در مجلس است، همان خواسته‎‎هایی که در خود دولت مورد قبول واقع نشده است. تصویب برنامه پنج ساله و به‎ویژه تصویب قانون بودجه سالانه همراه با چانه‎زنی‎‎های حق یا ناحق صورت می‎گیرد. دولت هم در سال‎های اخیر مشکلی به مشکلات قوانین برنامه و بودجه اضافه کرده است، به‎گونه‎ای که لوایح برنامه و لوایح بودجه را به اجازه نامه‎‎های کلی برای هر اقدامی که بخواهد تبدیل کرده است. در مواد مختلف برنامه و در بند‎های مختلفی از لایحه بودجه، مجوز‎هایی تمام برای دولت در نظر گرفته میشود که بخشی از این مجوز‎ها کافی است که به هر نحوی که دولت بخواهد مطابق قانون(!)، کشور را اداره کند. نگاهی به مواد اجرا نشده برنامه چهارم، صحت این ادعا را ثابت می‎کند. اکنون حدود سه فصل از سال اول برنامه پنجم گذشته است، هنوز بسیاری از آیین‎نامه‎‎های برنامه پنجم توسعه تصویب و ابلاغ نشده است و هر ساله بخش مهمی از بند‎های قانون بودجه در حد شعار بر روی کاغذ باقی می‎ماند و هر نماینده‎ای می‎تواند به‎خاطر عدم اجرای بخش‎‎های اجرا نشده، دولت را تحت فشار قرار دهد و دولت هم می‎تواند اهداف خود را مستند به مواد و بند‎هایی از قانون کند و چالش بین دولت و نمایندگان همواره وجود داشته باشد. ا

نتایج:
از آن‎چه گفته شد، چند نتیجه حاصل می‎شود:
۱- برنامه منسجم، که مجلس و دولت برآن اجماع کرده باشند و مبین حرکت دولت از آغاز تا پایان باشد و دولت در این‎خصوص بتواند به‎صورت شفاف گزارش دهد، وجود ندارد.
۲- آن‎چه به‎عنوان برنامه در دولت و مجلس تهیه و تصویب می‎شود، نقطه نظرات تعداد خاصی از اعضای دولت و مجلس است که از غنای کارشناسی لازم برخوردار نیست.
۳- دولت به هر نحوی که بخواهد این اسناد را به اجرا در می‎آورد و همیشه بین نمایندگان با دولت در خصوص نحوه اجرای برنامه و بودجه اختلاف و کشمکش وجود دارد.

راه برون‎رفت از وضع موجود
به‎نظر حقیر، از صاحب‎نظران مجلس و دولت، کمتر کسی پیدا می‎شود که وضع موجود را مطلوب بداند. برای برون‎رفت از وضع فعلی ما شدیدا به احزاب نیرومند نیازمندیم. احزاب نیرومند می‎توانند این نقص مهم نظام سیاسی را جبران کنند. احزاب نیرومند در دنیا، اولا برای اداره کشور برنامه‎‎های منسجم آماده می‎کنند و پس از به‎دست گرفتن قدرت، برنامه‎‎هایی که از قبل تهیه کرده‎اند در اختیار نیرو‎های خط مقدم خود در قدرت می‎گذارند.
احزاب نیرومند به منزله ستاد پشتیبانی برای قوه مجریه و قوه مقننه عمل می‎کنند. احزاب نیرومند اوضاع اجتماعی و سیاسی و اقتصادی کشور را رصد می‎کنند و موفقیت و برنامه‎ای که برای تصویب و اجرا به مجلس و دولت ارایه داده‎اند، مورد رصد قرار می‎دهند و هرجا برنامه ارایه شده با واقعیت‎های اجتماعی سازگار نبود، نسبت به تغییر آن اقدام می‎کنند.
حزبی که در انتخابات برنده شده است، بر قوه مجریه و قوه مقننه نظارت می‎کند. نمایندگان مجلس و رؤسای دولت مدام با حزب در ارتباطند و به سؤالات سایر اعضای حزب پاسخ می‎دهند و در صورت نیاز از آن‎ها راهنمایی می‎گیرند.
حزب نسبت به افرادی که به‎عنوان کاندیدای مجلس و دولت معرفی کرده است، به افکار عمومی پاسخ می‎دهد و اشتباهات نیرو‎های خط مقدم، موجب سلب صلاحیت آن‎ها در دوره‎‎های بعدی شده و حداقل حزب هزینه اشتباهات آن‎ها را در دوره بعدی بر عهده نمی‎گیرد. خلاصه این‎که حزب همانند کارخانه‎ای به‎صورت مداوم مشغول تولید محصولات فکری برای مصرف‎کنندگان آن فکر در درون دولت و مجلس است. بین کارخانه مذکور (حزب) با قوه مجریه و مقننه، یک تسمه نقاله وجود دارد. محصولات فکری حزب بر روی این تسمه نقاله گذاشته می‎شود و به مجلس و دولت می‎رسد و در عوض خواسته‎‎های جدید فکری و به‎عبارتی ظرف‎‎های خالی نمایندگان حزب در دولت و مجلس به کارخانه (حزب) بازگردانده می‎شود تا دوباره پر شده و به خط مقدم برگردد. نیرو‎های نظارتی حزب بر کار نیرو‎های خود در دولت و مجلس نظارت می‎کنند. تصمیمات خلق‎الساعه گرفته نمی‎شود. در یک سخنرانی تصمیم به احداث یک کارخانه گرفته نمی‎شود. وزیر و مسئول دولتی یک‎شبه عزل نمی‎شود. تصمیمات کلان باید با مشورت حزب انجام پذیرد.

نظام ولایت فقیه و تحزب
حزب یک ظرف و یک ابزار برای اداره کارآمد یک حکومت و برای کادرسازی و انجام و هماهنگی در یک نظام سیاسی است. کار تشکیلاتی - کادرسازی نیروی انسانی، برنامه‎ریزی بلندمدت و کوتاه مدت- انسجام تصمیم‎گیری و هماهنگی در اداره امور کشور از امور عقلی است که در همه نظام‎‎های سیاسی اجتناب ناپذیر است و حزب ابزاری است که می‎تواند برای رسیدن به این اهداف در اداره حکومت مؤثر باشد.
اما طبیعی است حزب در نظام‎‎های غیردینی با حزب در نظام‎‎های دینی متفاوت است. در نظام غیردینی و در نظام‎‎های سیاسی غربی، کارکرد اصلی حزب رسیدن به قدرت است، تمام موارد فوق را انجام می‎دهد تا به قدرت دست یابد، اما در نظام دینی که شایسته‎سالاری اصل انکار‎ناپذیر است، تعصب حزبی نباید وجود داشته باشد. اگر فردی متعلق به حزب دیگری است، اما از لحاظ شایستگی نسبت به سایرین ترجیح دارد همه موظفند او را برای اداره جامعه اسلامی مورد حمایت قرار دهند. در نظام سیاسی هدف حزب کسب قدرت نیست، بلکه انتقال تولیدات فکری خود به‎جامعه است. حزب در نظام اسلامی فکر سیاسی - اقتصادی - فرهنگی تولید می‎کند و آن را با کانال‎های مطمئن به مردم می‎رساند،
قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تحزب را به صراحت پذیرفته است و امام رحمت‎الله علیه با حمایت از حزب جمهوری اسلامی، عملا کار تشکیلاتی را مورد حمایت قرار داده‎اند. در رأس کار حزبی در اوایل انقلاب، حضرت آیت‎الله شهید دکتر بهشتی و حضرت آیت‎الله خامنه‎ای و جناب حجت‎الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی که همگی از رهبران به‎نام نهضت اسلامی بوده‎اند قرار داشته‎اند. متأسفانه فروپاشی حزب جمهوری اسلامی که در اثر اختلافات روبه تزاید صورت گرفت، از یک‎سو و غلبه احزاب غرب‎زده و شرق‎زده به امورات سیاسی کشور و تشکیل باند‎های پرمدعا و کم تعداد که ادای حزب را در می‎آوردند از سوی دیگر موجب شد که به‎تدریج هم مردم و هم مسئولان نظام نسبت به تحزب در کشور، خود را بی‎علاقه نشان دهند و از این ابزار ضروری برای اداره حکومت غفلت ورزند. به‎نظر می‎رسد اکنون زمان آن فرارسیده است که با برنامه‎ریزی دقیق زمینه تشکیل احزاب نیرومند را متناسب با نیاز‎ها و اقتضائات جامعه اسلامی به‎وجود آوردیم.

نظام یک حزبی، دوحزبی و چند حزبی
نظام تک‎حزبی به نظام‎‎های دیکتاتوری اطلاق می‎شود. جریان حاکم برای سیطره کامل خود بر جامعه از ابزار تشکیلاتی حزب استفاده می‎کند. در نظام تک حزبی مردم نقش مهمی در حکومت ندارند، حزب فقط به‎عنوان ابزار حکومت نسبت به توجیه رفتار حکومت با مردم در ارتباط است.
نظام دوحزبی: در برخی از کشور‎های مشهور دنیا نظام دو حزبی رایج شده است. در آمریکا دو حزب دموکرات و جمهوری‎خواه در انتخابات قوه مجریه و قوه مقننه با هم رقابت می‎کنند و احزاب کوچک‎تر هم در درون یکی از این دو حزب تعریف می‎شوند.
در انگلیس دو حزب کارگر و محافظه‎کار با یکدیگر به‎صورت سنتی فعالیت می‎کنند. چه در نظام ریاستی آمریکا که قوه مجریه از قوه مقننه کاملا منفک است و چه در نظام پارلمانی انگلیس که قوه مجریه از درون قوه مقننه بر می‎خیزد و همکاری قوا در آن حاکم است، دو حزب برنامه قوای مجریه و مقننه را می‎نویسند و نمایندگان حزب در دولت و مجلس از احزاب نیرومند متبوع خود تغذیه فکری می‎‎شوند.
نظام چند حزبی: در نظام‎‎های چند حزبی مردم برای انتخاب گزینه‎‎های خود اختیار بیشتری دارند، اما در نظام‎‎های چند حزبی قوه مجریه از اقتدار و ثبات لازم برخوردار نیست. در نظام‎‎های پارلمانی قوه مجریه از ائتلاف چند حزب در پارلمان تشکیل می‎شود، خروج یک حزب از ائتلاف موجب سقوط دولت می‎شود. نظام چند حزبی با نظام‎های ریاستی سازگار نیست، چون معمولا انتخاب رییس‎جمهوری در کشور‎های دنیا با بیش از نصف آرای انجام می‎شود. در نظام‎های چند حزبی امکان انتخاب رییس‎جمهوری با بیش از نصف آرای مردم حداقل در مرحله اول وجود ندارد و در مرحله دوم نیز رسیدن به ائتلاف برای انتخاب رییس‎جمهوری با سختی مواجه می‎شود و ممکن است رییس‎جمهوری با رأی کمتر از نصف و رأی نسبی انتخاب شود که به‎صورت طبیعی از اقتدار لازم برخورد نخواهد بود.
به‎نظر می‎رسد نظام جمهوری اسلامی ایران از چنان ظرفیتی برخوردار است که هم بتواند نظام دو حزبی و هم نظام چند حزبی را در خود تجربه کند. در دهه گذشته دو جریان اصلی در انتخابات پارلمانی و ریاست‎جمهوری با هم رقابت داشته‎اند و بعضا سه جریان نیز در انتخابات نقش ایفا کرده‎اند. نظام جمهوری اسلامی می‎تواند سه حزب قدرتمند داشته باشد که احزاب کوچک‎تر، خود را با آن سه جریان منطبق سازند.

نظام ریاستی - پارلمانی
در نظام‎های پارلمانی که رییس قوه مجریه توسط پارلمان انتخاب می‎شود و منشأ دو قوه مقننه و مجریه حزب پیروز شناخته می‎شود، حزب نیرومند می‎تواند یک برنامه منسجم برای مجلس و دولت تهیه کند و هماهنگی بین حزب و پارلمان و دولت بهتر تأمین می‎شود. انسجام در تصمیم‎گیری و همکاری بین قوا و پشتیبانی حزبی بهتر میسر می‎شود. در نظام ریاستی چون زمان انتخاب رییس‎جمهوری با پارلمان هم‎زمان نیست و ممکن است جناح پیروز پارلمان متفاوت از جناح پیروز در انتخابات ریاست‎جمهوری باشد، حتی اگر احزاب نیرومند در کشور وجود داشته باشد، امکان هماهنگی بین قوه مجریه و مقننه وجود ندارد. به‎عبارت دیگر وجود نظام حزبی در ساختار ریاستی موجب همکاری قوا و ایجاد برنامه‎ریزی منسجم برای اداره حکومت نمی‎شود، اما در نظام‎های پارلمانی که قوه مجریه با پارلمان هماهنگ است، امکان برنامه‎ریزی منسجم توسط حزب پیروز برای اداره هماهنگ کشور و تغذیه فکری در قوه مجریه و مقننه وجود دارد.

منبع: پنجره
Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 200622