نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » مقاله » جامعه

« انقلاب اسلامی و ضرورت هویت پویا»

علي جوادي دبير جامعه اسلامي دانشجويان

۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ ساعت ۱۶:۵۰

« انقلاب اسلامی و ضرورت هویت پویا»

آنچه در ادامه می‌آید به نوعی ارزیابی سه دهه حضور پرثمر و پویای انقلاب اسلامی ایران در معادلات جهانی و منطقه‌ای، و تحلیلی از جنس هویت و در سطح کلان جمهوری اسلامی ایران است.که سعی دارد با نگاهی مقایسه‌ای و تطبیقی سری به تاریخ سیاسی اجتماعی ایران بزند و شواهدی تاریخی از مواجهه‌ی تمدنی، فرهنگی و فکری جامعه‌ی ایران با دنیای غرب را، در خدمت نتیجه‌گیری نهایی مقاله درآورد.

اساس موجودیت یک تمدن را در چهار سطح و چهار لایه‌ی متفاوت می‌توان تحلیل نمود.عمیق‌ترین لایه که نشان از برقراری نسبت آن تمدن با جایگاه هستی، خداوند و انسان و جهان واپسین می‌باشد لایه‌ی تفکر و اندیشه است. مؤلفه‌های اندیشه‌ای در هر جامعه و هر تمدنی سازنده‌ی عناصر و شاخصه‌های هویت‌بخش آن جامعه است.برای مثال اندیشه‌ای که خداباور است سوای از اینکه چه دینی را برگزیده هویتی دینی دارد.سطح دوم تحلیل و یا لایه‌ی تحلیلی دوم، لایه‌ی هویتی است که این هویت خود موجب بروز رفتارهای اجتماعی ویژه‌ی آن جامعه است.هویت لایه‌ای است که در صورت فعال و پویا بودن توان رفتارسازی و نهایتاً همان فرهنگ‌سازی را دارد.سطح تحلیل سوم لایه‌ی فرهنگی تحلیل است که موجب ایجاد نیازهای فرهنگی و زیستی مناسب اجتماع خود و نهایتاً تولید ابزارها و تکنولوژی متناسب با آن فرهنگ است و سطح تحلیل چهارم که سطح تحلیل تمدنی و یا تکنولوژیک می‌باشد.

انقلاب اسلامی ایران با ظهور خود آرمانها و اهدافی را مطرح نمود که از عمق نگاه و باور دینی جامعه‌ی ایران برمی‌خاست که آزادی‌خواهی، عدالتخواهی، دفاع از مظلومین و حمایت از محرومین و مستضعفین، استکبارستیزی، نفی سلطه‌ی طاغوت، دین‌مداری، ساده‌زیستی حاکمین و ...همه و همه از شاخصه‌های هویت‌بخش این انقلاب به شمار می‌آید.

به هر تقدیر جامعه ایرانی سابقه‌ای در حدود 1400سال دینداری را با در اختیار گرفتن میراث تمامی دانشمندان و بزرگان حکمت و معرفت اسلامی که در شخصیتی جامع اضداد، چون امام روح الله الخمینی (قدس الله) متجلی شده بود پشتوانه‌ی انقلاب خود می‌دید.و این در حالی است که در مسیر تاریخ پرفراز و نشیب ایران معاصر جریان‌های تجددخواه و دین ستیز همواره حضور داشته که مرتباً در راستای هویت‌زدایی از جامعه‌ی ایرانی اقدام می‌نموده است.

اگر دوره‌ی سلطنت قاجار در ایران را آغاز دوره‌ی مواجهه‌ی جدی تمدن غرب با تمدن ایرانی، اسلامی بدانیم و مقطع به قدرت رسیدن فتحعلی شاه قاجار و زمان ولیعهدی عباس میرزا که اولین گروه دانشجویان برای آموزش‌های فنی و مهندسی نظیر توپ‌سازی و صنعت چاپ و قفل‌سازی توسط او به اروپا گسیل شدند را مقطع تشدید این مواجهه قلمداد کنیم.پنج دوره‌ی متفاوت در تاریخ معاصر قابل تمیز دادن است.یکی از ابتدای دوره‌ی قاجار تا زمان تشدید این مواجهه‌‌ی تمدنی. دوم، از زمان فتحعلی شاه قاجار تا زمان پهلوی اول.سوم از زمان رضاخان تا زمان پهلوی دوم و چهارم از زمان محمدرضاشاه تا زمان انقلاب اسلامی و پنجم مقطع تاریخی 30 ساله‌ی انقلاب.در ادامه به تمایز این پنج دوره‌ی تاریخی با نگاهی به سطوح تحلیلی چهارگانه فوق‌الذکر اشاره خواهیم نمود.

نکته‌ی قابل تأملی که این نوشتار سعی در تبیین آن دارد این است که پس از ظهور انقلاب اسلامی ایران و در طی گذشت 30سال از عمر با برکت انقلاب اسلامی مواجهه‌ی فرهنگ و تمدن ایرانی با تمدن مدرن غربی تجربه‌ای جدید و متفاوت را از سرگذرانده است که مشابهتهای زیادی با مقاطع پنج‌گانه‌ی تاریخ ایران معاصر دارد.با این تفاوت که نقطه عزیمت تاریخ 30ساله‌ی انقلاب، اسلام نابی است که امام راحل از جایگاه ولی‌فقیه بیان فرمودند و نقطه عزیمت دوران معاصر میراث تفکر سیاسی شیعی تا پیش از دوره‌ی قاجار است که علمای شیعی از جایگاه رهبری دینی اجتماع بیان داشته‌اند.

پرده‌ی اول

چنانچه اشاره شد از اواسط دوره‌ی صفوی تا زمان به حاکمیت رسیدن فتحعلی شاه قاجار به تدریج جامعه‌ی ایران در مقابل کشورهای اروپایی به عقب‌ماندگی تکنولوژیک خود پی می‌برد و تمدن مدرن اروپایی را به عنوان تمدنی پیشرفته قلمداد می‌کند تا جایی که این عقب‌ماندگی تکنولوژیک در برخی الگوهای زندگی، فرهنگی موجب گرایش به مغرب زمین می‌گردد.

گرایش به غرب که بیشتر توسط جریان تجددخواه و عمدتاً توسط چهره‌های غرب‌زده و تحصیل کردگان اروپایی شکل گرفته و ترویج می‌شود از زمان عباس میرزا و به نوعی با ظهور پهلوی اول شکل تازه‌ای به خود می‌گیرد.

چهره‌هایی چون فتحعلی آخوند‌زاده، میرزا ملکم خان- مروج فراماسونری در ایران- تقی‌زاده، محمدعلی فروغی، تدین و تعداد کثیری از روشنفکران و متجددین قبل و بعد از مشروطه، کسانی هستند که در این مقطع تاریخی در گرایش به غرب به خاطر خیانت‌پیشگی و بعضاً عدم توجه به سطوح تحلیلی فرهنگی، هویتی و اندیشه‌ای تمدن غرب عمدتاً در برنامه‌‌ی غربی شدن و غربی سازی خود قائل به این نکته بودند که ایران باید برای پیشرفت دنباله‌روی بی‌چون و چرای تمدن غرب باشد.ثمره‌ی مستقیم و سریع چنین اندیشه‌ای و چنین گرایشی « سیاست اخذ تمدن » غربی و بسنده کردن به تغییرات ظاهری و واردات ابزار و تکنولوژی تمدن غرب بود.(البته تذکر این مطلب ضروری است لطماتی که گرایشات تمدنی و تکنولوژیک به غرب از آن زمان متوجه تمدن ایرانی اسلامی ما کرده است تا امروز نیز تداوم دارد.

البته نباید فراموش کرد که در تجددخواهی جریان روشنفکری ایران مشروطه انگیزه‌های متعددی حضور دارد، عده‌ای از سر شیفتگی به غرب و عده‌ای از عدم شناخت ظرفیت‌های نگاه دینی و عده‌ای از بی‌اعتقادی دینی و سست عنصری و عده‌ای از سر غرض‌ورزیهای سیاسی و عده‌ای به خاطر رهایی از تنگنای استبداد و...

حال با نگاهی گذرا به انقلاب و با رویکردی تطبیقی می‌توان شدت گرفتن اتخاذ سیاست « اخذ تمدنی» را در مقطعی از انقلاب و در سالهای پس از جنگ تحمیلی مشاهده کنیم.درست در جایی که پس از پایان جنگ، جریانی که آنها را جریان تجدیدنظر طلب در آرمانهای انقلاب خواهیم نامید در تداوم نگاه انقلابی تردید نمود و حتی جنگ تحمیلی را با پرسش‌های تجدیدنظر طلبانه زیر سوال برد. با اینکه در ماه پایانی سال 67 و ماههای آغازین سال 68 در حالی که حضرت امام خمینی (قدس سره) در آخرین روزهای حیات روحانی خویش با درایت تمام نسبت به ظهور چنین جریانی هشدارهای لازم را بیان فرمودند که از آن نمونه به پیام به مهاجرین جنگ تحمیلی در فروردین سال 68 می‌توان اشاره کرد.

لکن در ادامه‌ی سیر انقلاب و پس از ارتحال ملکوتی ایشان در بدنه‌ی مدیران و دولت سازندگی تردیدهای مکنون و آشکاری به پیشبرد« سیاست اخذ تمدنی »در مقابل دنیای مدرن دامن می‌زد.سیاست اخذ تمدن، در نوع نگاه به مدل زندگی اروپایی و غربی، واردات تکنولوژی‌های روز علی رغم تحریم‌ها و تلاش برای دستیابی به این‌گونه تکنولوژی‌ها، عمران و آبادانی به شیوه‌های غربی، تداوم و اخذ نرم‌افزارهای آموزشی و اقتصادی حتی نرم‌افزارهای دست چندمی غرب در این حوزه‌ها، پیگیری مدل توسعه‌ی غربی، بی‌توجهی به حوزه‌های فرهنگ و کم‌تدبیری دولت‌مردان در مقابله با تهاجم فرهنگی غرب و ... موجب آسیب تمدنی و لطمه‌ی انقلاب اسلامی ایران در سطح تحلیل تمدنی و تکنولوژیک شد.البته لازم به ذکر است تا حدودی چنین سیاستی ار باب فقر نرم‌افزار و در حد اکل میته جایز می‌نمود و این در حالی است که در بدنه‌ی مدیران دولت سازندگی چنین آگاهی و بصیرتی مشاهده نمی‌شد.در واقع به بیان دقیق باید گفت که در این مقطع یعنی پس از جنگ تحمیلی و تا روی کار آمدن دولت ششم تجدید حیات نگاه آرمانخواهانه‌ی دینی ملت ایران که در اثر بروز انقلاب اسلامی شکل گرفته بود دچار لطمات و فرسایش‌هایی که بیشتر در سطح تحلیل تمدنی و بعضاً سطح تحلیل فرهنگی و هویتی رخ می‌نمود، به وقوع پیوست. تذکری که قابل طرح می‌باشد این است که اصولاً انقلاب‌ها پس از مقطع وقوع و تثبیت همیشه دچار چنین آفاتی بوده‌اند و همیشه در مطالعات علمی و جامعه شناختی دانشمندان علوم اجتماعی چنین جریانات تجدیدنظر طلبی در عمده‌ی انقلابات دنیا پدید می‌آمده و خواهد آمد که این امر مستقیماً لطمات و فرسایش‌هایی را در نگاههای آرمانخواهانه‌ی انقلابیون ایجاد می‌کند که البته گذر زمان قضاوت نسبت به انقلاب‌ها و عملکرد انقلابیون را واقع‌بینانه خواهد کرد.

پرده‌ی دوم

با نگاهی به سیر بر سر کار آمدن پهلوی اول و مواضع فرهنگ ستیز این دیکتاتور معاصر کشورمان وارد سطح دوم تحلیل یا همان سطح تحلیل فرهنگی می شویم. آنچه در این مقطع زمانی از تاریخ معاصر ایران بر سر فرهنگ اسلامی ایرانی کشورمان آمد به نوعی جبران ناپذیر بود.چرا که اثرات ضد فرهنگی به طور مثال کشف حجاب هنوز که هنوز است در کشورمان و در شهرهای بزرگ نمایان است. در این مقطع، تخریب در سطح تحلیل فرهنگی در سیاست های حکومت رضاخانی بسیار عیان است.و باید اشاره کرد که این لطمات تا دوران کنونی نیز باقی مانده است موارد مثال نیز متعدد است، از این جمله همانگونه که نقل شد کشف حجاب، خلع لباس روحانیت مخالفت علنی با حوزه های علمیه و تحت فشاز قرار دادن روحانیون، ایجاد کلاه پهلوی و طراحی لباس های متحدالشکل و ... را می توان نام برد.

حال به برخی تغییرات در الگوهای رفتاری در انقلاب خودمان از سالهای 75 تا 85 نگاهی تطبیقی می اندازیم. 2 نمونه بارز این تغییر رفتار یکی در الگوهای پوششی و دیگری در الگوی مدیریت انقلابی بود که که در دهه اول انقلاب حاکم بود و به تدریج جای خود را به رفتار پذیرفته شده تجمل گرا و اشرافیت گرا در طبقه مدیران و طرز پوشش نا مناسب و غیر اسلامی و به نوعی غیر ایرانی در بدنه اجتماع مبدل شد. سیاست سهله و سمحه در عرصه فرهنگ سیاستی بود که طی این سالها موجب گسترش و فراوانی این تغییرات غیر فرهنگی در سطح اجتماع می شد.

پرده‌ی سوم

با روی کار آمدن محمدرضا پهلوی و به نوعی جایگزین شدن استعمار آمریکایی به جای استعمار انگلیسی در استعمار نو کشور ایران تخریب به لایه سوم تحلیل نفوذ کرده لطمات را بر هویت ایرانی اسلامی جامعه ایران وارد نمود. اوج این هویت زدایی دینی و از درون پوک شدن تمدن ایرانی اسلامی را در شعار محمدرضا پهلوی در رسیدن به دروازه های تمدن خیالی وی که در حقیقت همان شیفتگی به جهان مدرن بوده و یا حرکت مرتجعانه وی در اسلام زدایی و برگزاری جشنهای 2500 ساله تخت جمشید و یا تغییر سال شمسی به سال پهلوی می توان مشاهده کرد.

نکته اساسی اینجاست که هرچه تخریب یک تمدن و یا فرهنگ در سطوح عمیق تر تحلیل نفوذ می کند، مقاومت و ایستادگی در برابر این تغییر و نفوذ محکم تر و بنیادی تر صورت می گیرد. از این رو حرکت اصلاحی ایران در مقابل هویت زدایی، در قالب انقلاب اسلامی و به رهبری یک رهبر دینی و اسلام شناس انجام گرفت. در این بحث و در جریان رو به رشد انقلاب جریان تجدید نظر طلب در جریان تفکر سیاسی دولتهای ششم و هفتم، به نوعی علاوه بر لطمه های فرهنگی و علاوه بر لطمه های تمدنی، تخریب ها و آسیب هایی را به هویت انقلابی جامعه ایران وارد نمود که نقطه اوج و شاهد مثال را در نامه ای که در سال 2003 میلادی در دولت هشتم نگاشته شد می توان جستجو کرد.در بخشی از این نامه چنین نوشته شده بود که ایران تعهد می کند که از آرمان فلسطین دست بردارد و تهدیدی برای رژین اشغالگر قدس نباشد و در عوض ایران از لیست کشورهای شرور و تروریست خاور میانه خارج گردد. این واقعه عملا تهی کردن هویت انقلاب اسلامی از آرمان دفاع از مظلومین و استکبار ستیزی است.چرا که دفاع از مظلوم و استکبار ستیزی شاخصه های هویت بخش انقلاب اسلامی ایران است. اگر در نظر بگیریم که این نامه را سیاستمداران دولت هشتم نگاشته اند، عمق فاجعه رخ می نماید. به موردی دیگر که اخیرا اتفاق افتاد توجه کنید. رئیس جمهور سابق کشورمان در دومین اجلاس ائتلاف تمدن‌ها در ترکیه با دبیرکل جدید ناتو و نخست زیر سابق دانمارک دست داده و در کنار او قرار گرفت. این در حالی است که وی از چاپ کاریکاتورهای موهن علیه پیامبر اسلام حمایت نموده است این اتفاق به معنی تهی شدن هویت دینی و لاقیدی بر اصول عقاید اسلامی و شیعی ملت ایران است.

پرده آخر

ظهور انقلاب اسلامی برای تاریخ معاصر ایران با سابقه دینداری و حکومت تفکر سیاسی شیعی حدود چهارده قرن بازگشت به اصل و فطرت خویش بود. چرا که تحت لوای رهبری دینی، آگاه و بصیر، شجاع و اسلام شناس به وقوع پیوست. رهبری که اصولی است، فقهی است، عارف است، فیلسوف است، سیاستمدار است و در یک کلام مرجع تقلید عالم تشیع در عصر خویش است. در عصر انقلاب، هویت ایرانی اسلامی احیا و ترمیم شد. فرهنگ دینی تا حدود زیاد و چشمگیری اصلاح و احیا گردید و این فرایند در دوران دفاع مقدس دراثر یک هویت فعال و پویا فرهنگ مقاومت را پایه نهاد که امروز شاهد شکفتن این فرهنگ در حزب الله لبنان و حماس در فلسطین نیز هستیم. ولی این اتفاق در سطح تحلیل تمدنی هنوز رخ نداده و بسیار محدود بوده است. (البته این مطلب را نباید با دستیابی به علوم جدید بومی توسط دانشمندان جوان داخل کشور خلط کرد.) آخرین مقایسه تطبیقی دوره ی 30 ساله انقلاب مربوط به دولت نهم است. دولتی که با شعار و حضور و عمل خویش احیاگر آرمانهایی بود که هویت انقلاب اسلامی را ترمیم و احیا نمود و به لحاظ فرهنگی نیز توانست فرهنگ ساده زیستی و فرهنگ مدیریت انقلابی و برخی حوزه های دیگر فرهنگی را ترمیم کند. مواضع عزتمندانه‌ی دولت نهم در سیاست خارجه، اعاده عزت ملی و حتی اسلامی، ساده زیستی، کار و تلاش گری بر پایه سفرهای استانی، در کنار محرومان بودن، و شعار عدالت و در راستای تحقق آن گام برداشتن و ... عوامل متعددی است که هویت انقلابی ایران اسلامی را تا حدود زیادی ترمیم نموده است.

آنچه گذشت به هدف بیان ضرورت بحث هویت شناسی انقلاب اسلامی مطرح گردید. و نتیجه ای که از بحث حاضر مطمح نظر نویسنده بوده است توجه دادن خوانندگان به اهمیت شناخت دوباره شاخص های هویت بخش انقلاب اسلامی است. انقلابی برای عدالت، آزادی، استکبار ستیزی، دفاع از مظلومین، مبارزه با اشرافی گری و اسراف، ساده زیستی مسئولین، رفاه اجتماعی و