| حساسیتهای مردم با حساسیتهای مسئولان متفاوت است |
| عماد افر |
| شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۲:۳۰ |
بهعنوان یک جامعهشناس رابطه جشنواره فیلم فجر و تأثیرگذاری آن بر جامعه را چگونه ارزیابی میکنید؟
علیالقاعده در لزوم وجود نسبت و رابطه، میان یک جشنواره سینمایی و جامعه، ویژگیها، تعاملات و روابط آن تردیدی نیست. در واقع یک جشنواره سینمایی میتواند هم بازتابدهنده این تعاملات و هم مؤثر در بهبود و جهت بخشیدن به آنها باشد. اما فکر میکنم سؤال شما زیر مجموعه سؤال کلانتری است، مبنیبر اینکه نسبت سینما با فرهنگ و جامعه چیست؟ اگر نتوانیم به این سؤال پاسخ درخور بدهیم يا پاسخ ابتر و ناقص برای آن داشته باشیم و یا حتی پاسخ سیاسی به آن بدهیم، خواهناخواه روی پاسخ سؤال اول تأثیر خواهد گذاشت و این یعنی سینما نمیتواند نسبت خود را با تعاملات جامعه بهخوبی برقرار کند، در بازتاباندن این ویژگیها و تعاملات دچار کوتهنظری و درنظر گرفتن ملاحظات سیاسی میشود و یا در رفع کاستیها دچار رفتارهای ایدئولوژیک (به معنای منفی آن) میشود.
اگر قرار است نسبتی میان یک جشنواره با جامعه و فرهنگ برقرار باشد، این جشنواره باید سخنگوی فرهنگ و جامعه از یکسو و رافع مشکلات و معضلات آن از سویی دیگر باشد. سینما و جشنواره سینمایی باید ارتقادهنده و تعالیبخش نقاط قوت فرهنگ در جامعه باشد.
جشنواره فیلم فجر را چقدر در تحقق این بایدها موفق میدانید؟
من فکر میکنم بررسی میزان توفیق جشنواره فیلم فجر در زمینههایی که اشاره کردم به خودی خود میتواند بهعنوان یک پروژه مستقل طرح شود؛ پروژهای که در قالب آن، ببینیم در این سالها که جشنواره برگزار شده تا چه اندازه توانسته است به این اهداف دست یابد؟ سینما در این جشنوارههای برگزار شده تا چه حد توانسته از نسبت میان خود و جامعه دفاع کند؟ جشنواره تا چه اندازه توانسته به ما تضمین دهد که ملاحظات سیاسی، جناحی و حتی صنفی بر انتخاب فیلمها و اهدای جوایز بازتاب نداشته است؟ اصلا جشنواره در این سالها تا چه اندازه نقدپذیر بوده است؟
جشنواره باتوجه به اینکه شعار نقدپذیری میدهد و در برابر نقدهایی که به آن وارد میشود، سخن از رسالت نقادانه خود به زبان میآورد، تا چه اندازه در این زمین موفق بوده است؟ کسی میتواند نقد کند که نقدپذیر هم باشد؛ بنابراین هم باید از کمیت و کیفیت نگاه انتقادی جشنواره اطمینان حاصل شود و هم از کمیت و کیفیت نقدپذیری آن. پاسخ به این سؤالات میتواند در قالب یک پروژه مستقل برای هر دوره جشنواره پیگیری شود و نمیتوان بهصورت کلی درباره همه دورههای برگزار شده حکم صادر کرد.
شخص شما در این زمینه پیگیری مستقلی داشتهاید؟
من زمانیکه مسئولیت نمایندگی مجلس را عهدهدار بودم، بالطبع ارتباط مستقیمتری با جشنواره داشتم. آن زمان احساس میکردم بهرغم شعار نقدپذیری، این منش و ظرفیت در جشنواره وجود ندارد. احساس میکردم جشنواره بهرغم شاخصهایی که برای خود برگزیده است، عنایتی به این شاخصها ندارد.
این یک واقعیت بود که در آن مقطع برای ما، بهعنوان مسئول فرهنگی، این سؤال جدی را مطرح میکرد که شاخصهای ارزیابی جشنواره فجر کدام است و در کجا تبیین میشود؟ افرادی که برای داوری انتخاب میشوند چگونه و براساس کدام موازین انتخاب میشوند؟ این شاخصها و موازین باید مشخص شوند.
یعنی معتقدید امروز این شاخصها و موازین وجود ندارد؟
من احساس میکنم در این زمینه یک معضل وجود دارد. حال دوستان جشنواره اگر مایل بودند بپذیرند (اگر نپذیرند مؤید همان نقدناپذیری است که در ابتدا به آن اشاره کردم). سینمای ما باید از ملاحظات صنفی و جناحی ناموجه نجات پیدا کند. شاخصها و فرآیندهای جشنوارهای در مقیاس جشنواره فیلم فجر باید روشن و شفاف باشد، تا این خلاءها بهوجود نیاید. من در زمان مسئولیتم احساس میکردم که سینما استقلال لازم را ندارد. البته باید دید آیا این اجازه و اختیار را هرگز نداشته و یا اینکه داشته، اما از آن خوب استفاده نکرده و بهانه سلب اختیار را خود فراهم آورده است. سینما باید از یک استقلال معنادار و البته قابلیتهای متناسب با این استقلال بهرهمند باشد.
کمی روشنتر درباره این استقلال معنادار و قابلیتهای متناسب با آن توضیح میدهید؟
بهعنوان نمونه سینمای ایران باید تعریف خود را از انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی به روشنی ارائه کند. اگر این تعریف با تعاریف رسمی تقابل داشت آن را به بحث و نظر بگذارد تا یک توافق مشترک حاصل شود. زمانیکه توافق مشترک بهدست آمد، از آن پس سینما باید بتواند مستقل عمل کند. استقلال عمل براساس تعریف مشترک زمنیهای را فراهم میآورد تا سینماگر بهراحتی مانور دهد و خلاقیتهایش را بروز دهد؛ سینما یعنی شهود و خلاقیت و این جز با آزادی و حریتِ همسو با تحقق قابلیتها، بهدست نمیآید. معتقدم ما هنوز به این نقطه نرسیدهایم و هنوز نتوانستهایم سینما را از ملاحظات سیاسی و جناحی نجات دهیم. در این زمینه، هم صاحبان قدرت مقصرند و هم اهالی سینما.
اتفاقا طی سالهای اخیر شاهد تنشهایی در جامعه سینمایی برای ارتباط با مسئولان سینمایی بودهایم. تحلیل شما از این تنشها و تأثیرگذاری آن بر مثلث مسئولان، سینماگران و جامعه چیست؟
جامعه در چنین مثلثی اصل است. نبض تحولات، داغی و حرارت یک جامعه در زندگی روزمره آن قرار دارد و ما بایستی هر حرکتی را از آنجا آغاز کنیم. به تعبیری ما به یک خرد پیشافلسفی نیاز داریم که این خرد در تمام حوزههای فرهنگی، اقتصادی، سیاسی و غیره باید در بستر جامعه احیا شود. خاستگاه ما جامعه است. «زیستجهان» اینجا دارای اصالت اولیه است. ما از این زیستجهان آغاز میکنیم، وارد عرصه فهم میشویم، بعد با فهم خود پلی میسازیم تا نفیها، تضادها، کاستیها، زشتیها و... درک شود و بعد با خرد معطوف به راهحل، راهحلی ارائه میدهیم؛ بعد از آن هم با خرد پسافلسفی مجددا به جامعه بازمیگردیم. در حوزه سینما هم من اصالت را به جامعه میدهم و سینماگر را بهعنوان یک نخبه و اهل تفکر در نظر میگیرم.
جماعتی که با شهود و استعاره سر و کار دارند (البته این استعاره باید نه در خدمت مجاز که در خدمت واقعیت باشد). دستگاههای مسئول و سیاستگذاران هم در این بین باید کمک کنند تا این چرخه دیالکتیکی به خوبی شکل بگیرد. در این بین نقش صاحبان قدرت تنها نقش کاتالیزور و هموارکننده چرخه است و نباید بیش از حد در آن دخالت کنند. نباید این چرخه سالم را ناسالم کنند. در صورتی هم میتوانند چنین کمکی داشته باشند که خود درک درستی از جامعه و فرهنگ داشته باشند.
اگر سیاستگذار ما درک خوبی از اینها نداشته و سیاستزده و اقتصادزده باشد؛ اگر فرهنگ برایش فرع باشد، قطعا این چرخه آسیب میبیند و ما نمیتوانیم توقع داشته باشیم سینماگر ما بتواند ارتباط درستی با زیستجهانی که به آن اشاره کردیم برقرار کند. بنابر این یا اهل تصنع و تکلف میشود که همان ریا و وانمود کردن است و ما آن را نمیخواهیم. یا اینکه به تقابل رو میآورد که آن هم مطلوب ما نیست. درباره سؤال شما هم میتوان ریشه را در این واقعیت جست که با توجه به وجه ساختاری نظام ما و رابطه قدرت و ثروت در آن، مطمئنا برخی سینماگران جذب این دو میشوند.
درباره اینجاذبهها بیشتر توضیح میدهید؟
یعنی قدرت و ثروت بهگونهای سینماگر را تابع مشی خود میکنند. سینماگر ما هم ممکن است آنگونه که باید، اهل حقیقت و مقاومت نباشد و برای پیشبرد امورات زندگی، وارد این لابیها شود و این برای سینما سم است. نه فقط سینما که در هر جایی چنین اتفاقی سم است. در مورد سینما این مسمومیت گریبان جامعه را هم خواهد گرفت. در مورد اتفاقات سالهای اخیر که به آن اشاره کردید هم بنده با توجه به اینکه نه مسئولیتی دارم و نه بهطور ریز آن را دنبال کردهام، در کل این مسائل را ذیل یک کلیت میبینم. میپرسید چگونه؟ وقتی من بهعنوان یک روشنفکر در عرصه نقد و نقادی شاهدم که چگونه رفتار میشود، میتوانم این رفتار را به حوزههای دیگر مانند سینما هم تعمیم دهم.
امروز شاهد نوعی فرمالیسم، وانمودگرایی و تظاهر به پاسداری از ارزشها (به شکل صوری و نه حقیقی) هستیم که نمود آن را در تمامی عرصهها میتوان دید.
یعنی احساس میکنید شکاف میان مسئولان و اصناف سینمایی حاصل چنین فرمالیسمی است؟
بله. این ناشی از تحجر و نگاه غلط به انقلاب است. ناشی از نگاه غلط به جمهوری اسلامی و اساسا نگاه غلط به انسان است. همان اتفاقی که نمونه آن را در عرصه نقد روشنفکری هم شاهد هستیم، میتواند در عرصه فرهنگ و سینما هم اینگونه بروز و ظهور داشته باشد. اگر فرصتی داشتم تا این وقایع را بهصورت تفصیلیتر دنبال میکردم، شاید میتوانستم شواهدی هم بر این مدعاها پیدا کنم.
میخواهم بازگشتی به مسأله تعامل سینما و اجتماع داشته باشم؛ در سالهای اخیر شاهد برخی تلخیها در فیلمهای تعریف شده در گونه اجتماعی بودهایم که این تلخیها از سوی مسئولان بهدلیل «سیاهنمایی» ممیزی شدهاند. تحلیل شما از بازنمایی این تلخیها در یک اثر سینمایی و مرز میان آن با «سیاهنمایی» چیست؟
من در کل معتقدم که سینماگر ما باید آینه جامعه ما باشد، با تمام تلخیها و شیرینیها. چراکه اگر اینگونه نباشد، آن نسبت و چرخه دیالکتیکی که به آن اشاره کردم به هم خواهد خورد. اما اگر دقت کرده باشید اشاره کردم که این تلخی باید معطوف به راهحل باشد.
به تعبیری تلخی اصالت ندارد. ما میخواهیم سینماگر ما مانند یک روشنفکر عمل کند؛ کما اینکه یک روشنفکر صرفا دردها را منعکس نمیکند و میتواند راهحل هم ارائه دهد. ایدهآل این است که هنرمند ما روشنفکر باشد و تنها بازتابدهنده نباشد. معتقدم اگر زشتی و نقص هست بازتاب آن هیچ ایرادی ندارد، اما اصالت به این کاستیها نیست. اصالت به این است که راهحلی هم ارائه شود.
برگردیم به موضوع جشنواره فیلم فجر؛ تجربه و خاطره خاصی از مواجهه شخصی با این جشنواره ندارید؟
همه آنچه درباره جشنواره فیلم فجر و سینما بیان کردم طبیعتا برآمده از خاطرات و مشاهدات عینیام بوده است که البته بیشتر در زمان مسئولیت و بهواسطه تعهدی که داشتم پیگیر آن بودم.
یعنی تا پیش از قبول مسئولیت و در دوران جوانی ارتباطی با جشنواره فیلم فجر نداشتید؟
گهگاه از فیلمهای جشنواره استفاده میکردم؛ مثلا اگر فیلمی در جامعه مطرح میشد حتما پیگیر آن میشدم و در صورت امکان در جشنواره آن را تماشا میکردم. اما آنچه در این گفتوگو مطرح کردم بیشتر برآمده از تجربههای حضورم در جشنواره بهعنوان مسئول بود. تجربههایی که من را از نزدیک با حساسیتها و واکنشهای مردمی نسبت به یک فیلم آشنا میکرد. چون شاهد این حساسیتها و واکنشها از نزدیک بودم، زمانیکه میدیدم نتایج داروی مسئولان جشنواره نسبتی با واکنشهای مردمی ندارد، برایم جای سؤال بود.
آنچه در پایان جشنواره میدیدیم با تجربه شخصیام در میان مردم متفاوت بود و آنچه در این گفتوگو مطرح كردم به نوعی آسیبشناسی همین تفاوت بود.
اشاره کردید در زمان مسئولیت در میان مردم فیلمهای جشنواره را دنبال میکردید؛ این قبیل حضورها بهنظر شما چقدر میتواند در نظر و تصمیمات سیاستگذاران فرهنگی مثمر ثمر باشد؟
فکر میکنم حضور مسئولان و سیاستگذاران فرهنگی در متن رویدادی مانند جشنواره فیلم فجر بسیار خوب و اثرگذار است. توصیهام به مسئولان، بهخصوص اعضای محترم کمیسیون فرهنگی مجلس هم در همین راستا این است که در جشنواره حضور یابند و اگر هم برای آنها بلیط ویژه صادر میشود، ترجیحا بدون تشریفات به جشنواره بروند.
تماشای فیلم در میان مردم و بدون تشریفات زائد، باعث میشود علاوهبر خود فیلم، نحوه ارتباط مردم با فیلم هم روی داوری نهایی یک مسئول درباره سینما تأثیرگذار باشد. حساسیتهای مردمی معمولا با حساسیتهای رسمی یک مسئول متفاوت است؛ توصیه من به مسئولان فرهنگی هم اطلاع از همین جنس حساسیتهای مردمی است
منبع: پنجره