امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
شعر انقلاب؛ بیانیه انقلاب اسلامی
گفتگو با فاضل نظري
يکشنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۹ ساعت ۱۶:۵۱
 

عبدالحسين داورپناه
*چند روايت معتبر درباره حوزه هنري از زبان فاضل نظری در گفتگو با «پنجره»

بعضي معتقدند جايگاه فاضل نظري در ادبيات بيشتر از آن‌كه جايگاه واقعي‌اش باشد، حاصل يكسري تبليغات و بزرگ‌نمايي‌هابوده. اين حرف چقدر درست است؟
بديهي است كه يك ناشر درباره كتابش تبليغ كند و تبليغ كتاب، تبليغ شخص نيست و اين مسئله در مورد همه كتاب‌ها و كتاب‌هاي همه صادق است. 

مدل مديريتي شما از جنبه‌هايي به مدل آقاي بنيانيان شبيه است. قبول داريد؟
آقاي بنيانيان با تفكراتي كه داشتند، يك تيم مديريتي انتخاب كردند كه من هم در آن مجموعه كار كرده و سعي داشتم براساس نظرهاي جمعي و نگاه و رويكرد آن تيم مديريتي، كار كنم. طبيعتا در فضاي مديريتي، نتايج حاصل از اتفاق‌نظرها ديده مي‌شود و نتايج اختلاف‌نظرها كمتر ديدني است. خيلي از پديده‌ها از جنبه‌هايي به پديده‌هاي ديگر شبيه‌اند و البته از جنبه‌هايي، متفاوت. 

چرا در دوره آقاي بنيانيان رويكرد‌هاي پراگماتيسمي و عمل‌گرا بر رويكرد‌هاي مضمون‌گرا و محتوا‎محور غلبه داشت؟
سئوال شما يك مغالطه معمول دارد. حرف شما را با اين بيان قبول ندارم كه برايش دليل هم بياورم. 

اين‌كه در آستانه جشنواره فيلم فجر چند فيلم خريداري شود تا لوگوي حوزه در تيتراژ باشد، مصداق اين حرف نيست؟
تلاش مجموعه مديريتي حوزه هنري چه در گذشته و چه امروز بر دو بعد استوار است. يكي شناسايي استعدادهاي جوان و كمك به پرورش آن‌ها و ديگري خلق آثاري با درون‌‌مايه‌هاي ارزشي و اعتقادي. بر اين اساس، محتوا واقعا اصل بوده است. اما توليد، فرآيندي است كه مرحله‌هاي مختلفي دارد و هر سازماني به نسبت سياست‌ها و استراتژي‌هاي خود، در مرحله‌اي از اين فرآيند، وارد اثرگذاري برچرخه توليد مي‌شود. 
البته در دوره مديريتي گذشته قاعده اين نبوده كه هميشه در آخرين مرحله، سراغ توليد آثار بروند. اگرچه ممكن است بعضي وقت‌ها كارهايي با اين روش توليد شده باشد. 

نكته ديگر اين است كه ورود به توليد فرهنگي فقط با سرمايه‌گذاري مالي اتفاق نمي‌افتد، بلكه سرمايه‌گذاري‌هاي معنوي، مشاوره‌ها و گفت‌وگوها گاهي مؤثرترند. ممكن است به كسي به‌عنوان توليد‌كننده اثر هنري مشورت داده شود تا ريسك كار پايين بيايد و بعد اگر در مرحله توليد اثر به خواسته‌هاي مشترك نزديك بود، مي‎شود حمايت‌هاي مالي را هم انجام داد. اين است كه بايد به تفاوت‌هاي كار فرهنگي با ديگر كارها توجه كنيم. كار فرهنگي از اين حيث كه در توليد الزاما مشابه كارهاي صنعتي نيست تا بشود استانداردهاي خاصي را براي آن تعريف كرد، قابل پيش‌بيني هم نيست. ممكن است بسياري از آن‎چه را ما مي‌خواهيم، نشود در مرحله نهايي پيدا كرد و بايد به مرحله‌هاي اوليه، برگرديم. حوزه هنري امروز واقعا به اين نتيجه رسيده كه اگر قرار است كاري را توليد كند، بهتر است كه در مراحل اوليه سرمايه‌گذاري كند. اين اتفاقي است كه به‌خصوص در دوره مديريت جديد به‌صورت ويژه به آن‌ توجه شده است. 

نبايد اين نكته را فراموش كنيم كه وقتي فضاي مديريتي كشور، فرهنگ را هم با چشم سياسي مي‌بيند و انتظار دارد كه بلافاصله محصولات را بچيند، ديگر نمي‌شود خيلي خرده گرفت كه چرا كار پايه‌اي انجام نمي‌شود. تيم مديريتي آن روز هم براي اين‌كه مجبور بوده در برابر بودجه‌اي كه مي‌گيرد پاسخگو باشد، گاهي ناچار بوده به روش‌هاي كوتاه‎مدت توجه كند. 

چرا حوزه هنري به‌عنوان نهادي كه قرار بود بستر رويش‌نيروهاي تازه در عرصه فرهنگ و هنر انقلاب اسلامي باشد، در دوره آقاي بنيانيان به سمت كارهاي شكلي مثل گسترش حوزه‌هاي هنري استان‌ها و سر و شكل دادن به مديريت‌ها با شيوه‌هاي اداري مرسوم حركت كرد؟
اين نتيجه را نمي‌شود انكار كرد، اما اين محصول آن‎قدر هم برنامه‌ريزي شده و آگاهانه نبود. اگر هم درست نگاه كنيم، به‌نظر مي‌رسد اين تصميم تا حدي در آن دوره، تصميم ناگزيري بوده است. احساس مي‌كنم يكي از دلايلي كه امروز حوزه در رويش‌هاي مجدد ناتوان شده است، به خود جامعه برمي‌گردد. فضاي مديريتي كشور ما شايد به‌گونه‌اي است كه سن ٤٥ سال را سن مديريت جوان تلقي مي‌كند در حالي‌كه جبهه‌ها با فرماندهان ٢٠ - ٢٥ ساله اداره مي‌شد و ميانگين سن مديران ارشد امروز جامعه، خيلي بالاتر از اين‌هاست. 

طبيعتا حوزه هنري در دوره‌اي به دليل خلاء در نيروي انساني معتقد، به جوان‌ها فرصت داده و آن‌ها با همين فرصت، دستاوردهاي بزرگي داشتند. البته اين رويش‌ها هميشه با انحرافاتي هم مواجه بوده. اي بسا كساني در اين فضا رشد كرده‌اند كه بعدها از مخالفان جدي همين مسير و انديشه شده‌اند. به هر حال در كنار اين مسئله‌ها، نيروهاي ارزشمند زيادي هم تربيت شده‌اند. با اين وجود مي‌شود گفت كه حضور نيروهاي بسيار ارزشمند پيش‎كسوت در حوزه هنري باعث شد تا راه براي حضور جوانان در تهران تا حدي بسته باشد و حوزه هنري استان‌ها و شهرستان‌ها صورت جدي‌تري به خود گرفت. آيا شما فكر مي‌كنيد كه همه استعدادهاي هنري ما در تهران است و پرورش نيروها فقط بايد به تهران محدود شود؟ اگر به استعدادهاي هنري شهرستان‌ها هم توجه شود، محلي ايجاد مي‌شود تا آن‌ها هم فرصت بروز و ظهور پيدا كنند. اين آزمون و خطاها شايد در شهرستان‌ها نتيجه‌هاي بهتري هم داشته باشد. 

حوزه هنري در اين سال‌ها با فاصله گرفتن از فضاهاي انتقادي، مقدار زيادي به سمت محافظه‎كاري و دست به عصا راه رفتن نزديك شده؛ آيا اين مسئله با روح تشكلي مثل حوزه منافات ندارد؟
به كليت اين مسئله اعتقاد دارم و نكته درستي است كه حوزه در دوره‌هايي بسيار محافظه‌كار شده بود. اما اين‌كه به سمت امتياز دادن به جبهه روشنفكري پيش رفته باشد، قابل بحث است. يادمان نرود موضوع اين گفت‌وگو درباره سال‌هاي اوليه دهه ٨٠ است كه غلبه فضاي فرهنگي كشور به‌گونه ديگري بوده. اين مسئله‌ها را نمي‌شود به صورت جدا از شرايط اجتماعي - سياسي جامعه بررسي كرد. اما اين‌كه حوزه هنري محافظه‌كار شد و خيلي از ريسك‌ها را نمي‌پذيرفت، قبول دارم. شايد اگر جسورانه‌تر و جوانانه‌تر با اين موضوع مواجه مي‌شديم، امروز حوزه هنري فرصت‌هاي بيشتري براي پرورش استعدادهاي جوان داشت. يكي از اختلاف‌نظرهاي دوستان ما هم با آقاي بنيانيان و بعضي مديران در مجموعه‌هاي مديريتي آن زمان در به‌كار بردن جنسي از مماشعات و رنگي از صبر بدون توجيه بود. در جاهايي بايد ريسك كرد و بالاخره حرف آخر را زد حتي در مديريت فرهنگي. 

اتفاقا درباره موردي مثل مجله سوره حرف آخر زده شد. نظر شما درباره اين حرف آخر چيست؟
مجله سوره در آن دوره يك فرصت بود و داشت به يك جريان جدي و مطلوب در عرصه فرهنگي كشور تبديل مي‌شد. يعني جبهه‌اي كه نيروهاي مذهبي، تفكرات و انديشه‌هاي خود را در آن بهتر طرح مي‌كردند. اما احساس مي‌كنم حاشيه‌ها گاهي از متن مهم‌تر مي‌شدند و توجه به همان حاشيه‌ها باعث اختلاف‌نظرهايي شد كه احتمالا از بروز و ظهور آن‌ها جلوگيري كرد. اين اختلاف‌ها بالاخره به اتفاق‌هايي منجر شد كه خيلي خوب نبود. شايد در زماني كه آن اتفاق‌ها افتاد، مديريت وقت چاره ديگري نداشت، اما پيش از آن مي‌شد مسير بهتري را باز كرد كه كار به جدايي نكشد. 

برگرديم به شعرهاي شما! يوسفعلي ميرشكاك در جايي گفته بود كه شعرهاي شما و كتاب‌هاي شما دچار سانتي مانتاليسم است. اين انتقاد را چقدر قبول داريد؟
به‌نظرم در آن جلسه، نظرات ايشان به‌خوبي تبيين نشد. يعني در حد همين يك جمله ماند و من نمي‌توانم درباره اين يك جمله اظهارنظر كنم. ايشان درباره خيلي چيزها صحبت كرد و صحبت‌هاي خوبي هم شد. احتمالا اين خبر را شما در حد يك تيتر در روزنامه خوانده‌ايد. 

شايد اين انتقاد را بتوانيم با چند شاخصه تبيين كنيم. يكي اين‌كه شعرهاي شما كمتر به موضوعات اجتماعي و عدالت اجتماعي توجه دارد!
انتظار ما از قالب غزل نبايد با انتظار ما از قالب‌هاي شعري ديگر يا هنرهاي ديگر يكي باشد. غزل قالبي است كه در دوره خاصي از حيات خود، اجتماعي شدن به معناي سياسي شدن را تجربه كرده است. در آن دوره هم اگرچه تجربه‌هاي خوب وجود دارد، اما از نظر ادبي دوره موفقي به حساب نمي‌آيد. آن اتفاق شايد براي خود غزل قابل دفاع نباشد. غزل، قالب فاخري است كه براي‌ بيان بعضي مفاهيم و حرف‌ها، مناسب مي‌نمايد. در عين‌حال حرف‌هاي اجتماعي هم در غزل مي‌آيد، اما نه به آن صراحتي كه شايد انتظارش مي‌رود. غزل اگر به سمت صراحت بغلتد، از شعر بودن و غزل بودن فاصله مي‌گيرد و به شعار نزديك مي‌شود. شعر حافظ، امروز به‌عنوان شعر اجتماعي شناخته نمي‌شود، اما بيت‌هايي در آن هست كه گاهي با طنز و گاهي با كنايه به اين مفاهيم مي‌پردازد. اصلا چرا به قالبي مثل شعر سپيد توجه مي‌شود. اين‌ها براي اين است كه بسياري از حرف‌ها بايد در اين قالب يا قالب‌هاي غير از غزل زده شود. نكته ديگر اين است كه به‎نظرم نبايد وارد نقد معنا شد. ورود به نقد معنا دور شدن ما از شعر و ادبيات است. رهبرمعظم انقلاب در ديدار چند سال پيش خود با شاعران، گفتند كه شعر آييني را در دايره‌اي گسترده‌تر از شعر ائمه اطهار (عليهم السلام)ببينيد؛ با اين تفسير، موضوعات اخلاقي را هم مي‌شود در دايره شعر آييني دانست. طبيعتا تعهد به ارزش‌ها كه بخشي از آن، مفاهيم اجتماعي است، دايره‌هاي گسترده دارد. به‌نظرم با آينه‌هاي كوچك نمي‌شود فضاهاي بزرگ را ديد. شعر انقلاب را بايد گستره بزرگي ببينيم كه در آن هر كس بخشي از بار را به شانه مي‌كشد. 

چرا در اين سال‌ها مديريت فرهنگي قابل دفاع كمتر ديده مي‌شود؟
فرهنگ، ماهيت بلندمدتي دارد. بايد براي بلندمدت برنامه‌ريزي كرد و نگاه بلندمدت را هم پذيرفت. وضعيت تخصيص بودجه هم در كشور ما به‌گونه‌اي است كه مديران در پايان هر سال بايد درباره كارهايي كه در بازه زماني يك‌ساله انجام مي‌دهند، پاسخگو باشند. خيلي از كارهاي ريشه‌اي به اين معنا قابل پاسخگويي نيست. بنابراين مديران خواه‌ناخواه سعي مي‌كنند به سمت كارهاي زودبازده بروند. البته در حوزه هنري، خوشبختانه زمان تصدي مديريت‌ها طولاني بوده است و اميدوارم براي مديريت جديد هم اين اتفاق بيفتد. اما در مراكز فرهنگي ديگر، اوضاع صورت ديگري دارد. ما تقريبا دو برابر رؤساي جمهوري، وزير ارشاد داشته‌ايم كه خود نشان‎دهنده بسياري از مسائل است. اما نكته ديگر اين است كه بسياري از مديران فرهنگي ما از عرصه صنعت وارد فرهنگ شده‌اند و برخي از مديران فرهنگي ما مهندس هستند! در حوزه صنعت با عدد و رقم مواجه بوده‌اند و پيداست كه اقتضائات حوزه‌هاي صنعتي با فرهنگي متفاوت است. 

آيا اصلا موجودي به‌نام فرهنگ و هنر انقلاب اسلامي داريم يا نه؟
كلمه «انقلاب اسلامي» در تركيب فرهنگ و هنر انقلاب اسلامي صفتي براي هنر است نه قيدي براي آن. اگر منظور اين باشد كه امروز ما با يك پديده شكل‎يافته روبه‌رو باشيم، به‌نظرم هنوز زمان آن نرسيده كه بخواهيم پديده‌اي به اسم هنر انقلاب را با همه مشخصه‌هايش تشخيص بدهيم و آن را از ديگر انواع هنر متمايز كنيم. اين درباره نفس موضوع است. براي مثال، شايد نتوانيم تمام ويژگي‌هاي سينماي انقلاب را بگوييم و هنوز زمان رسيدن به يك پديده تمام و كمال به‌عنوان سينماي انقلاب نرسيده است. اما با اين همه در حوزه شعر، ماجرا صورت ديگري دارد. درباره شعر، استثنائا مي‌شود گفت راهي كه بايد صدساله پيمود، مي‌شد در اين سال‌ها پيموده شود؛ با وجود اين‌كه زمان، زمان كمي بود. اما شعر انقلاب به مرحله خوبي از بلوغ و شكل‎يافتگي رسيده است. شعر انقلاب، اين مسير را با سرعت خيلي بالايي پيموده است و برخلاف انواع مختلف هنر، اين پسوند را مي‌شود براي آن در نظر گرفت. شعر انقلاب ‌اسلامي امروز ويژگي‌هايي دارد كه مي‌شود آن را كاملا با انواع ديگر متفاوت دانست. مي‌توانيم به‌عنوان يك ماهيت شكل گرفته به اين نوع از شعر نگاه كنيم. مثلا تقارن حماسه و عرفان اتفاقي است كه بعد از انقلاب اسلامي رخ داد. هميشه در آثار ادبي ما عارفان اهل آسمان بوده‌اند و مردان حماسي ما اگرچه خداپرست بوده‌اند، اما چهره‌هايي عرفاني نداشته‌اند. بعد از انقلاب اسلامي اين دو مفهوم در كنار يكديگر قرار گرفت و تعبير مبارك شيران روز و پارسايان شب به ما نشان داد كه مفهومي به اسم شهادت، محل جمع شدن اين دو در مفهوم است. 

شعر انقلاب، بيانيه انقلاب اسلامي است و كاري كه شايد فيلسوفان بايد انجام مي‌دادند در شعر ما اتفاق افتاد و خيلي از سرودهاي اول انقلاب، بيانيه‌هاي اعتقادي جمهوري اسلامي بود. هنوز هم همين‌طور است و خيلي از ارزش‌ها در شعر، متولد و بازتوليد مي‌شود. شايد در سال‌هاي آينده بتوانيم عنواني مثل سينماي انقلاب، نقاشي انقلاب و... را با تمام ويژگي‌هايش بشناسيم، اما امروز تنها درباره شعر مي‌شود اين پسوند را به‌كار برد. وقتي مي‌گوييم نقاشي انقلاب اسلامي، منظورمان نقاشي‌هايي است كه با موضوع و مضمون اتفاق‌هاي انقلاب كشيده شده، نه آن نوع از نقاشي كه در انقلاب اسلامي متولد شده، رشد كرده و به بلوغ رسيده است و امروز به‌عنوان يك سبك شناخته شده تمايز دارد. اما شعر انقلاب انواع گونه‌ها را با خود دارد؛ هم از حيث قالب و هم از حيث مضمون. در شعر انقلاب، هم شعر عاشقانه هست، هم شعر حماسي، هم شعر طنز و هم شعر اجتماعي؛ و شعر بودن آن‌ها در آينده بيشتر خواهد درخشيد تا موضوعات‎شان.


Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 138351