نسخه قابل چاپ

نسخه وب

داخلی » خبر » بین الملل

اوباما ترجيح مي‌دهد ايران قدرتي هسته‌اي شود تا جنگ تازه‌اي راه بيندازد

۲۶ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۹:۵۲

کنفرانس مهم امنيتي صهيونيست‌ها در گزارش نشست امسال خود با اشاره به ايران تاكيد كرد كه رئيس جمهوري آمريكا ترجيح مي‌دهد ايران در دوران او، قدرتي هسته‌اي شود تا اينكه آغازگر جنگ تازه‌اي باشد.

به گزارش فارس، كنفرانس صهيونيستي سالانه هرتزليا اواخر ماه ژانويه برگزار شد و در آن مسائلي مهم مانند مسائل خاورميانه شامل مسائل عراق، افغانستان و ايران و روند سازش در منطقه بررسي شد.
محور كنفرانس چهار روزه امنيتي كه سالانه برگزار مي شود بررسي خطرهايي است كه امنيت اسرائيل را تهديد مي‌كند.
در اين قسمت بررسي عرصه ايران ارائه مي‌شود:

ايران:
موفقيت يا ناكامي سياست آمريكا مقابل ايران، بر جايگاه آمريكا موثر است. برخلاف عرصه‌هاي عراق و افغانستان كه موفقيت و ناكامي در آنان، با معيار ثبات، شمار كشته‌ها و حضور نظامي سنجيده مي‌شود هرچند محتمل است كه ايران در يك سال پيش‌رو اگر هم [در موضوع هسته‌اي] بر جامعه بين‌الملل پيروز شود، از حدي كه معين مي‌شود فراتر نرود.
پس تا زماني كه ايران از اين حد فراتر نرود آمريكا مي‌تواند به موفقيت سياست خود افتخار كند. با اين حال احساس ترس و امتناع آمريكا از ورود به درگيري با ايران و تلاش براي متقاعد كردن ايران از طريق سهيم كردن آن در ايجاد راهكارهايي براي [خروج از] عراق و افغانستان و همچنين خلق اين درك و برداشت كه آمريكا تلاش مي‌كند اسرائيل را از آسيب زدن به ايران منصرف كند، همه اين موارد در منطقه، نوعي نشانه به شمار مي‌رود كه آمريكا جايگاه خود را به ايران داده است.
به نظر مي‌رسد كه دولت اوباما هنوز تصميم نگرفته است كه با موضوع ايران چگونه برخورد كند. علاوه بر اين روشن است كه دستيابي ايران به سلاح اتمي يه معناي سنگيني كفه ترازو در عرصه كشورهاي عربي به زيان آمريكا و ترغيب ديگران به مسابقه سلاح اتمي.
در وضعيتي كه ايران براي دستيابي به سلاح اتمي تلاش مي‌كند، و در فقدان راهي براي موفقيت در افغانستان و در سايه آمادگي كره شمالي براي مبارزه‌طلبي جامعه بين‌الملل، جايگاه آمريكا به بوته آزمايش و محك سپرده شده است. علاوه بر اين اوباما دوست ندارد تاريخ درباره او اينگونه قضاوت كند، كه ايران در زمان وي به سلاح اتمي دست پيدا كرد.
از طرف ديگر نوعي تمايل در دولت آمريكا رسوخ كرده است كه از ورود به هرگونه اقدام نظامي عليه ايران امتناع كند. دولت آمريكا در "جنگ دوم خليج " تحولي مي‌بيند كه با منافع آمريكا كاملا در تناقض است. زيرا سناريوي جنگي اين‌چنيني به تلاش‌هاي آن براي بهبود روابط با جهان اسلام ضربه‌ مي‌زند و علاوه بر اين، اين جنگ بر اثر تغيير قيمت نفت زيان‌هاي بزرگ اقتصادي به آمريكا وارد مي‌كند.
دولت اوباما مي‌داند كه رهبران سياسي اسرائيل بر عدم قبول و تسليم شدن مقابل ايران هسته‌اي اجماع دارند و اين علاوه بر پيامدهاي منفي آن است مانند توقف روند صلح و بي‌ثبات شدن دولت‌هاي ميانه‌‌رو منطقه و قدرتمندتر شدن سازمان‌هايي مانند حزب‌الله و حماس.
به هر حال هر چه تهديدهاي اسرائيل عليه ايران واقعي‌تر به نظر برسد، اين به نفع آمريكاست و مي‌تواند آن را اهرم فشاري عليه ايران قرار بدهد. حال آنكه آمريكا از اقدام نظامي اسرائيل عليه ايران بشدت مي ترسد و اين ترس نه فقط ناشي از حساب‌وكتاب‌هاي ژئو-استراتژيك و افزايش قيمت‌هاي نفت است، بلكه ناشي اين ارزيابي حاكم است كه چنين حمله‌اي سبب بروز واكنش‌هايي خطرناك در جهان اسلام مي‌شود و بر ثبات دولت‌هاي ميانه‌رو متحد آمريكا تاثير منفي مي‌گذارد و سبب بروز حملات تروريستي گسترده عليه آمريكا مي‌شود.
در مرحله كنوني، به حوادث داخلي ايران به عنوان "راه چاره‌اي توانمند " نگريسته مي‌شود كه ممكن است مسئله را بدون نياز شدن به راهكار نظآمي حل كند بدين معنا كه حوادث داخل ايران به تغيير نظام منجر شود تا نظامي جديد كه در نهايت برنامه هسته‌اي را ملغي كند، جاي آن را بگيرد.
با توجه به اين امر، نشانه‌هايي كه ديده مي‌شود به ما مي‌گويد كه دولت اوباما اكنون سرگرم تعيين دوباره هدف در خصوص احتمال تبديل شدن ايران به كشوري اتمي است: از ممانعت كامل از تحقق اين احتمال تا تسليم ايران شدن به عنوان كشوري كه در مرز دستيابي به قدرت اتمي است؛ اين امر همراه است با ترغيب كردن دائم ايران به خودداري از گذشتن از اين مرحله.
اين رويكرد از نگاه دولت آمريكا اينگونه است كه ايران تهديدي فوريتي نيست و مي‌توان موضوع آن را در طول يك سال يا بيشتر بررسي كرد ولي از نگاه اسرائيل، مشكل ايران، مشكلي فوري است و نمي‌توان آن را به تعويق انداخت.
در كنار اين امور، اعتقادي وجود دارد، مبني بر اينكه اگر اوباما مجبور شود تصميمي تعيين كننده بگيرد-اينكه بايد به ايران حمله كند يا خير- ترجيح مي‌دهد كه در تاريخ [آمريكا و جهان] او كسي باشد كه ايران در زمان وي به كشوري هسته‌اي تبديل شده است، تا اينكه در مقام رهبر آمريكا، اين كشور را به سوي جنگي ديگر در خاورميانه كشانده باشد.
حال پرسش اين است: آيا محتمل نيست كه گرايش به امري كه نشانه‌هاي خود را در بخشي از كشورهاي [حاشيه] خليج [فارس] نشان مي‌دهد، پررنگ‌تر شود؟ اين گرايش به رسميت شناختن و اعتراف به ايران به عنوان "بزرگ‌ترين قدرت منطقه‌اي " است كه هر چه تصوير و وجهه آمريكا به عنوان قدرتي بازدارنده و آماده دفاع از منافع اين كشور مقابل ايران آماده است، اين تصوير ضعيف‌تر و كم‌رنگ‌تر مي‌شود. اين احتمال هم‌زمان با پيشرفت ايران به سوي دستيابي به قدرت نظامي اتمي بيشتر مي‌شود.
با اين حال، دولت آمريكا دادن ضمانت‌ به كشورهاي منطقه را به عنوان كشوري كه "بازدارندگي گسترده‌اي دارد " آغاز كرده است. پس اقدام‌هايي اينچنيني شايد بسيار پرهزينه و از لحاظ سياسي براي عرصه داخلي آمريكا بسيار دشوار باشد. در خاورميانه علاوه بر اينكه نياز است آمريكا در بخشي از كشورهاي حاشيه خليج حضور نظامي گسترده داشته باشد، لازم است كه براي هر يك از اين كشورها (بر خلاف موافقت جمعي براي استقرار چتر دفاعي اتمي آمريكا، همانطور كه در آسيا روي داد) ضمانت‌هاي بدهد و اين چيزي است كه ممكن است در منطقه به تشديد تروريسم عليه آمريكا منجر شود.
با توجه به افزايش روزافزون نفوذ ايران و قدرتمندتر شدن عناصر تندرو اسلامي در اين كشورها، دشوار خواهد بود كه دولت‌ اين كشورها آشكارا بر حمايت آمريكا عليه كشور اسلامي ديگري اتكاء كنند.