امروز  شنبه ۶ خرداد ۱۳۹۱
گزارش گروه جهادی محبین از دیار فراموش شدگان
سرزمین آسمانی در اطراف قلعه گنج
پنجشنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۰ ساعت ۱۳:۲۰
 
وقتی آن پیرمرد روستایی دستان پینه بسته اش را بالا میبرد و برای این جوانان دعا می کند و تو می بینی و می فهمی چقدر از صمیم دل دعایت میکند . وقتی احساس میکنی داری خانه خدا را میسازی. وقتی احساس میکنی داری یکی از صحن های امام رضا را توسعه میدهی . باور کن نمیدانی چقدر لذت دارد .
جهان: همه جا تاریک بود. جا برای نشستن زیاد نبود ، همه به هم چسبیده بودند . هنوز بوی دود می آمد. خورشید تا جایی که برایش امکان داشت نور از چارچوب در به فضای بهت زده می پاشید. همه آرام و ساکت نشسته بودند. هیچ کس نمی دانست چه باید بپرسد. چه باید بگوید. هر کس منتظر دیگری بود. حالت غریبی بود.

نه، درست آمده بودیم. این جا یک خانه بود. تعریف یک خانه این جا صدق می کرد. زیر این سقف بچه های کوچک و معصوم زندگی میکردند . هر چند سقف با دود آتشی که وسط خانه برای گرم کردن روشن میکردند سیاه و دود آلود بود . اگر چه گاو و گوسفندهایشان هم از همین اتاق عبور داده میشدند . طویله داخل اتاق بود . اما آن دختر چهار پنج ساله که انگشت کوچکش را در دهان کرده بود  و با حیرت ما را نگاه میکرد اهل همین خانه بود . آن گهواره کوچک کنار اتاق نیز گواهی میداد این جا خانه است . اشتباه نیامده بودیم . این جا خانه بود .
 
بالاخره سجاد سکوت را شکست و شاید برای اینکه باب گفت و گو را باز کند ، پرسید :

چه طور روزگار میگذرانی ؟

با همان لهجه ساده و شیرین خود گفت : کارگری می کنم .

از این جا تا شهر چقدر راه است ؟ چطور می روی ؟

خیلی راه است . خیلی ...

وقتی این طور شد محمد هم جرات پیدا کرد سوالی بپرسد :
از خدا چه میخواهی ؟

جواب داد : هیچ

فکر کردم سوال بچه ها را نفهمیده اما خجالت کشیدم چیزی بگویم .
باز سکوت و این بار بعضی ها سرشان را پایین انداخته بودند .

از اول اردوی جهادی این حال را نداشتم . حال غریبی بود . هم خجالت میکشیدم هم غریبی میکردم هم مبهوت بودم و  هم تعجب کرده بودم ....

لختی گذشت و این بار نمیدانم چطور این سوال به ذهن سجاد رسید که پرسید :
حرم امام رضا رفته ای ؟

همه بچه ها یکه خوردند .

اما مرد آرام گفت نه . آهی کشید و ادامه داد یا امام رضا . کاش ...
صدای هق هق بچه ها بلند شد . دیگر هیچ کس حرفی نمیزد همه گریه میکردند . من صدای مرد را نمیشنیدم . دیوارهای ساده و خانه خالی مرد برایم رنگ و بوی حرم را گرفته بود . خانه ای که در و دیوارش را دوده سیاه کرده بود و تاریکی خبر از غربت عمیقی میداد انگار همه اش آینه کاری شده بود . نمیدانم چه شد اما همین که مرد هم گریه کرد. یکی از بچه ها شروع کرد که : الهی عظم البلاء ....

گریه امان بچه ها را بریده بود . کاش میتوانستیم برای این مردم کاری کنیم .
_
هر سال به این مناطق می آییم . اصلا به این مردم عادت کرده ایم . هر سال نزدیک اردوی جهادی که می شود احساس عملیات داریم اردوهای جهادی رمز دارد یک سال با رمز یا ضامن آهو ، یک سال با رمز یا زهرا ...

روستاهایی را انتخاب میکنیم که مردم خودشان تصمیم گرفته اند در آن برای خود مدرسه یا مسجد بسازند اما قدرت مالیشان اجازه نداده تمامش کنند . پول جمع کردن از مردم در شهر هم مزه ای دارد .وقتی شخصیت خود را خرد میکنی و از دیگران برای این مردم طلب پول میکنی . و بعضی ها چقدر احساس را با تو روانه منطقه میکنند .حق دارند این سرزمینها و این مردم خیلی زلالند . دلشان همان طور ساده و فطری است . در این مناطق آسمان به زمین نزدیک تر است . جایی که جمع زیادی از انسانها جز خدا کسی را ندارند قطعا فرشته ها در آن جا بیشتر رفت و آمد می کنند .
_
بعضی از همین خانه ها و کپرها ، خانه شهید است . و چقدر لذت بخش است وقتی به این خانه ها سر میزنی و از خاطرات فرزند شهیدشان می پرسی .......

پدر شهیدی را یادم هست که پای راه رفتن نداشت اما خود را به زحمت از خانه اش تا محل استقرار ما رسانده بود ساعتها منتظر بود . چه می خواست ؟ ....

دیروز وقتی به خانه شان سر زده بودیم . درخواست کردیم که پدر جان عکس پسرت را بده فردا در جلسه ای که در روستایتان به یاد شهدای روستا برگزار میکنیم ، استفاده کنیم . حالا بعد از جلسه بچه ها وقتی وسایل را جمع کرده بودند یادشان نبود، عکس را کجا گذاشته اند . پدر میگفت من همین یک عکس را داشتم .... بچه ها میدویدند و میگشتند تا عکس را پیدا کنند . عکس را به پدر شهید پس دادند . اما آن شب روضه میخواندند و گریه میکردند . روضه علی اکبر ...
_
کارگری کردن در کنار این مردم برای ساختن مسجد و مدرسه خیلی لذت دارد . صبحها وقتی پرچم بدست پای کار حاضر می شوی با نوای یا حسین و ذکر و توسل کار را شروع می کنی . وقتی میبینی مردم قبل از تو پای کار آمده اند و از تو استقبال میکنند . وقتی همه جا فضای ذکر است و ذکر و همه دارند خوب کار می کنند ، کار . وقتی آن پیرمرد روستایی دستان پینه بسته اش را بالا میبرد و برای این جوانان دعا می کند و تو می بینی و می فهمی چقدر از صمیم دل دعایت میکند . وقتی احساس میکنی داری خانه خدا را میسازی برای مردمی که مسجد برایشان محور رشد دینی و روحیشان است . وقتی احساس میکنی داری یکی از صحن های امام رضا را توسعه میدهی . باور کن نمیدانی چقدر لذت دارد . چقدر خواستنی است . 

بعضی از بچه ها برای کودکان و نوجوانان و جوانان روستایی کلاس برگزار میکنند هر چه بلدند یادشان میدهند . با آنها بازی میکنند . قصه میخوانند . شعر میخوانند . بچه ها با این معلمهای چند روزه خیلی رفیق میشوند . بعضی وقتها همه بچه های کلاس برای امام زمان یا رهبر نامه مینوسند .
_
..... دوست داشتم یک بار با خانواده ام میرفتم حرم امام رضا . اگر میآمدم برای خوب شدن پدرم دعا میکردم . برای اینکه برادرم کار پیدا کند و خودم خوب درس بخوانم . کاش روستای ما دبیرستان داشت تا من درسم را ادامه دهم . من حرم امام رضا را ندیده ام ولی خیلی حرف برای گفتن دارم ....
_
محمد میگفت نگاه کردن به این بچه ها مرا پر از حس عبادت میکند . وقتی میخندند انگار همه دنیا دارد به من میخندد . دلم میخواهد آن دختر بچه پا برهنه را بغل بگیرم و برایش شعر بخوانم و او خوشحال با من تکرار کند . این لذت را با چه چیز عوض کنم ؟
_
نمیدانم این اردوهای جهادی بخاطر دعای کدام نفس پاک و خدایی نصیب ما شد . خدا میداند هر چه نگاه میکنم قابلیت لمس کردن اینهمه آیات الهی را نداشتم . این جا همه آینه ها پاک تر و صاف تر خدا را نشان میدهند . آیه ها این جا آیه ترند . و زمین آسمانی تر است . بیهوده نیست وقتی که میخواهیم برگردیم به شهر بعضی از بچه ها بغض میکنند و کم حرف میزنند . دلشان برای خیلی چیزها تنگ میشود .
_
شبها که بچه ها خسته و کوفته از پای کار به مقر بر میگردند گاهی ماشین های چند تنی آذوقه میرسند . آذوقه ای که از شهر با پیگیری بچه ها برای پخش شدن در منطقه فراهم شده است .حالا باید این همه بار آرد و برنج و روغن و غیره  را بچه ها خالی کنند . وای چه قیامتی میشود . یک صف طولانی از بچه ها برای خالی کردن بار تشکیل میشود چشم ها خسته اما لبها خندان . تازه مسخره بازی ها شروع میشود . بعضی هم نوبت را رعایت نمیکنند و جا میزنند . بچه ها ذکر  حیدر حیدر میگیرند و بارها را به دوش میکشند .

یک شب بعد از همه این کارها وقتی که جلسه شبانه شروع شد بچه های فرهنگی داخل اردو یک نماهنگ از حرم امام رضا پخش کردند . آمدم ای شاه پناهم بده .....

آن شب آرزو میکردم کاش با این مردم به پابوس امام رضا میرفتم .
حس میکنم خیلی از بچه ها همین آرزو را داشتند .
_
محسن میگفت جور شد بالاخره جور شد . پولش را تهیه کردیم . جا و مکان هم هماهنگ شد . قرار است نیمه شعبان سه تا اتوبوس را ببریم حرم امام رضا .

میثم گفت : غذا حضرتی هم ردیف شده .

دل توی دل بچه ها نبود .

شب نیمه شعبان عجب جشنی شد . جشن را در منطقه گرفتیم . صبح فردا اتوبوسها راه افتادند . راه طولانی بود اما چقدر این راه رفتنی بود . همه آماده بودند . یک اتوبوس هم زوجهای جوان روستا بودند .

 نزدیک های مشهد که شدیم مسافران گریه میکردند .

ای شه ملک طوس سلام علیک  .   یا انیس النفوس سلام علیک
شاید این سفر زیبا ترین و لذت بخش ترین سفر عمرم بود .
_
اردوی جهادی محبین الائمه از سال 79 راه افتاد دو سه سال بشاگرد میهمان مرحوم حاج عبدالله والی بودیم . سال 83 بود که به باغ ملک خوزستان رفتیم در آن منطقه یک مسجد و یک مدرسه ساختیم . مدرسه ای دو کلاسه . سال بعد رفتیم منطقه پراشکفت استان فارس در آن جا هم یک مسجد ساخته شد . سال بعد در منطقه بازفت مسجدی در دل کوه بناشد . بعد از آن سال چهار سال است که در منطقه بلوچستان اطراف دلگان و جلگه کار میکنیم سه مدرسه 12 مسجد ماحصل تلاش بچه ها بوده است .

در طول سال ارتباط با مردم مناطق قطع نمیشود . بخشی از بچه های اردو طلبه اند اینها برای تبلیغ به همان محلهایی که اردو رفته اند هجرت میکنند . برنامه های جشن و هدیه های کمک به جهیزیه زوجهای جوان و اردوهای زیارتی هم از برنامه های اردوی محبین ائمه است .

ارتباط با نخبگان و فعالان منطقه برای ارتباط موثر تر با منطقه نیز یکی از برنامه های اردوی جهادی است .

پخش هدایا در منطقه به نام امام و رهبری نیز یکی از فعالیتهای دیگر بچه ها در این مناطق است . کلاسهای آموزشی برای کودکان و نوجوانان و جوانان و زنان و مردان نیز یکی دیگر از فعالیتهای اردوی جهادی است .

اما شاید انگیزه اصلی این نیروها تربیت کردن خودشان باشد تربیتی که با زندگی معمول در شهر به دست نمیآورند و تنها با کار کردن برای مردم و شکستن خود خواهی ها و تنبلی هایشان حاصل میشود . تربیتی که به واسطه شاد کردن دل بچه ها ی روستا و و پیران و جوانان روستا حاصل میشود . جای همه خالی است .....  
-------------------
برای کمک های مالی خود برای ساخت مسجد و مدرسه و پخش آذوقه در این منطقه با شماره تلفن 09121068227 تماس حاصل نمائید.
Share/Save/Bookmark
  کد مطلب : 207895