| بازخوانی کتاب توسعه و مبانی تمدن غرب/ قسمت 2: |
| در معنای توسعه |
| اثر شهید سیّدمرتضی آوینی |
| يکشنبه ۶ تير ۱۳۸۹ ساعت ۱۹:۵۶ |
«توسعه» در فرهنگ امروزي ما شايد از نظر لفظ تازه باشد اما از نظر معنا تازه نيست. اين معنا اگر نخستين سوغات غرب براي ما نباشد، از اولين رهآوردهاي غربگرايي و غربزدگي در كشور ماست.
لفظ «ترقي»(1) از اولين كلماتي است كه فرنگرفتههاي ما از نخستين روزهاي آشنايي با غرب براي توصيف آن ديار به كار بردهاند. «ممالك راقيه» ـ كه به معناي كشورهاي مترقي و پيشرفته است ـ با آنكه سالهاست از زبان و فرهنگ عام ما حذف شده، اما هنوز هم در اذهان ما چندان غريب و نامأنوس نيست.(2)
براي دريافت معناي توسعه بايد مفهوم اين كلمه (ترقي) را دريافت، چرا كه اصولاً همين انديشهي ترقي اجتنابناپذير بشر است كه مبناي توسعهي تمدن كنوني بشر در ابعاد مادي و حيواني وجود او قرار گرفته است.
پيش از آنكه به مفهوم كلمهي ترقي در تفكر غربي بپردازيم، از آنجا كه بسياري از برادران سادهدل مسلمان ما لفظ توسعه(3) يا ترقي را با معناي رشد و تعالي در قرآن مرادف ميگيرند و بر مبناي همين برداشت سادهلوحانه دربارهي انديشهي ترقي و توسعه در اسلام نظر ميدهند، بايد به تحقيق در معناي «رشد» و «تكامل و تعالي» در قرآن بپردازيم.
لفظ «رشد» و تركيبات مختلف آن مجموعاً نوزده بار در قرآن مجيد آمده است و آيهي مباركهاي كه بيشتر از ديگران مورد استناد قرار گرفته آيهي ٢٥٦ از سورهي «بقره» است كه «رشد» را صراحتاً در مقابل «غي» قرار داده است: لا اكراه في الدين قد تبين الرشد من الغي(4). راه رشد (سبيل الرشاد)(5) راهي است كه انسان را به سوي علت غايي وجود خويش و آن هدف خاصي كه از آفرينش بشر مقصود پروردگار متعال بوده است هدايت ميكند و آن را «راه صلاح» ترجمه كردهاند. با اين ترتيب، اين كلمه هرگز به معناي توسعه يا ترقي نيست، هر چند از وجهي كه بيان خواهد شد به تعالي و تكامل تاريخي بشر نيز اشاره دارد؛ اما عجالتاً از اين لفظ و مشتقات آن در قرآن مجيد معنايي كه دلالت بر ترقي و توسعه ـ به مفهوم فرنگي آن ـ داشته باشد مقصود نشده است.
خود لفظ توسعه نيز مصدر ثلاثي از ريشهي «وسع» و به معناي ايجاد وسع و فراخي است و با صرف نظر از اينكه اين كلمه در قرآن وجود داشته باشد يا نه، خود اين لفظ ترجمهاي است از يك كلمهي فرنگي (development) و جست و جوي آن در قرآن هيچ مناسبتي ندارد. بايد به سراغ معناي آن رفت و تحقيق كرد كه آيا قرآن مجيد اين معنا را تأييد ميفرمايد يا نه، و آيا در اين جهت ما را راهنمايي فرموده است يا خير؟
پيش از ادامهي مطلب بايد اين تذكر عنوان شود كه قرآن مجيد نازلهي مقام علمي پروردگار و عصارهي عالم وجود است و اينچنين، بدون ترديد مطلبي نيست كه در آن قابل جست و جو و تحقيق نباشد؛ منتها برداشت از قرآن نياز به مقدمات و شرايطي دارد كه بدون اين شرايط و مقدمات هرگز نميتوان در آن درياي بيكرانه قدم گذاشت.
منظور از «توسعه» در جهان امروز، صرفاً توسعهي اقتصادي با معيارها و موازيني خاص است و اگر گاهي سخن از «توسعهي فرهنگي» هم به ميان بيايد مقصود آن فرهنگي است كه در خدمت «توسعهي اقتصادي» قرار دارد. چنانكه وقتي سخن از آموزش نيز گفته ميشود هرگز آن آموزش عام كه ما از اين كلمه ادراك ميكنيم مورد نظر نيست بلكه منظور آموزش متد و ابزار توسعه (در همان وجه خاص) است نه چيز ديگر.
دربارهي اينكه ميزان اين توسعهي اقتصادي چيست و چگونه است كه جهان بر اساس اين ميزان خاص به جوامع «توسعه يافته» و «توسعه نيافته» تقسيم ميشود، در فصلهاي بعدي اين كتاب به بحث خواهيم پرداخت. اما عجالتاً به تحقيق در مفهوم اجمالي توسعه ـ كه ايجاد فراخي و رفاه بيشتر در زندگي مادي انسان و پيشبرد او در جهت تمتع هر چه بيشتر از مواهب طبيعي باشد ـ ميپردازيم.
در غرب همواره براي تفهيم ضرورت توسعه، دو تصوير براي انسان ميسازند و او را وا ميدارند كه اين دو تصوير را با يكديگر قياس كند:
تصوير اول جامعهاي انساني را نمايش ميدهد كه در محيطهاي روستايي كثيف، بدون بهداشت و لوازم اوليهي زندگي، در جنگ با عوامل ناسازگار طبيعي مثل سيل و قحطي و فرسايش خاك و اسير امراضي مثل مالاريا، سل، تراخم و سياه زخم، همراه با فقر غذايي و بيسوادي و جهالت و بلاهت، در خوف دائم از عواملي كه علل آنها را نميشناسد و بر سبيل خرافهپرستي ريشهي آنها را در مبادي غيبي جست و جو ميكند، به سر ميبرد.
تصوير دوم جامعهي انساني ديگري را نشان ميدهد كه در شهري صنعتي يا نيمهصنعتي، برخوردار از بهداشت و ارتباط فردي و جمعي ـ كه از غلبهي او بر طبيعت و تسخير آن حكايت دارد ـ در وضعيتي مطلوب كه بر طبق بيان آمارهاي رسمي مرگ و مير در آن به حداقل رسيده و ديگر نشاني از مالاريا، سل، تراخم، سياه زخم و فقر ويتامين و پروتئين بر جاي نمانده، هوشيار و آگاه، بهرهمند از همهي امكانات آموزشي، بدون ترس و خوف، مطمئن و متكي به نفس در جهاني كه همهي قوانين آن را و علل حوادث آن را ميشناسد، زندگي ميكند.(6)
خوب؛ حالا اين دو تصوير را با هم مقايسه كنيد! (هر كس بهتر مقايسه كرد جايزه دارد و جايزهي آن هم يك تور يكماهه به سواحل مديترانه است!) معلوم است و جاي هيچ ترديدي هم در آن نيست كه دومي بهتر است. اگر ـ العياذ بالله ـ خداوند هم صراحتاً با اسم و رسم و نشان در قرآن گفته بود كه اولي بهتر است، كسي قبول نميكرد چرا كه دومي به مذاق هلوع و حريص انسان خوشتر مينشيند. اما بهراستي، صرف نظر از آنچه كه بر سبيل مطايبه (با روش تبليغي خود غربيها) گفته شد، كداميك از اين دو تصوير زيباتر است؟ باز هم دومي؟
در همينجا بايد تذكراً عرض شود كه اين مقايسه اصلاً از ريشه غلط است و ما در فصلهاي بعدي اين كتاب مفصلاً بدان خواهيم پرداخت. در اين قياس وجوه مقايسه كاملاً مغرضانه انتخاب شده. در تصوير اول جامعهاي تجسم يافته كه هر چند روستايي و طبيعي است اما از آرمانهاي حياتي اسلام و احكام آن به طور كامل دور افتاده است، حال آنكه تصوير دوم تصوري كاملاً خيالي و غير واقعي است از جامعهاي صنعتي و ايدهآل كه پارامترهاي عدم اعتدال رواني، فساد جنسي و اخلاقي، نابودي عواطف و احساسات بشري، آلودگيهاي مرگبار راديواكتيويته و جنگ دائمي و كفر و شرك و لامذهبي، از مجموعهي عوامل آن پاك شده است.
آيا ميتوان معناي توسعه را با مفهوم تكامل و تعالي در اسلام انطباق بخشيد؟ خير، مفهوم تكامل و تعالي در قرآن اصالتاً به ابعاد روحاني و معنوي وجود بشر است كه بازگشت دارد و اين تكامل روحاني نه اينچنين است كه ضرورتاً با توسعهي مادي بشر ملازمه داشته باشد، بلكه بر عكس ثروت و استقلال در قناعت است، و صحت در اعتدال و پرهيز از تمتع (به معناي قرآني آن)، و تعالي در از خود گذشتگي و ايثار، و سلامت نفس در غلبه بر اميال نفساني و شهوات نفس اماره بالسوء است. مقصود اين نيست كه در اسلام روح و جسم و معنا و ماده در تعارض و تضاد ذاتي با يكديگر قرار گرفتهاند. خير، روح و جسم و معنا و ماده در اصل و ريشه متحدند و هيچ تضادي بين آن دو وجود ندارد، اما در مراحل اول از آنجا كه هر يك از قواي چهارگانهي شهوت و غضب و وهم و عقل منفردا و مجرد از ساير قوا سعي ميكنند كه حاكميت كل وجود بشر و شخصيت او را در كف خويش بگيرند، بايد براي ايجاد اعتدال در ميان اين قوا از افراط و تفريط در ارضاي تمايلات و خواهشهاي آنان پرهيز كرد، چرا كه زمينهي تكامل انساني در اعتدال اين قواست كه فراهم ميشود. از اين رو اسلام از يكسو انسان را فيالمثل به روزه گرفتن و امساك و قناعت وا ميدارد و از سوي ديگر مؤكداً او را از زهد و درونگرايي مفرط پرهيز ميدهد و اين هر دو با توجه به علت غايي وجود انسان و آن هدفي است كه به سوي آن در حركت است.
منتهاي حركت تكاملي انسان و جهان و تاريخ در قرآن، الله است و اين معنا در بسياري از آيات قرآن مجيد با تعبيراتي گوناگون همچون الي ربك المنتهي(7)، الي الله المصير(8)، ان الي ربك الرجعي(9)، اليه راجعون(10) و... بيان شده است. اصل و ريشهي اين حركت در جوهره و معناي عالم است كه جريان دارد و ماده و ظاهر عالم نيز در تبعيت از اين حركت معنوي تغيير پيدا ميكند. بنابراين، تكامل و تعالي در معارف اسلام به يك حركت همهجانبه كه در آن بعد فرهنگي و معنوي داراي اصالت است برميگردد و حال آنكه در غرب تكامل به تطور انسان از صورتهاي پستتر حيواني به صورتهاي تكامليافته اطلاق ميشود.
سخن از اين نيست كه آيا اسلام اين تطور را ميپذيرد و انسان را موجودي از نسل ميمونها ميداند يا نه، بلكه سؤال اين بود كه آيا معناي «توسعه» با «تكامل و تعالي» در فرهنگ و معارف اسلامي انطباق دارد يا خير. خير، حركت به سوي تكامل و تعالي در اسلام لزوماً با توسعهي مادي و اقتصادي همراه نيست و بلكه بالعكس، تعالي معنوي با قناعت و زهد و مصرف كمتر و... ملازمه دارد. و البته اين سخن نه بدين معناست كه توسعهي اقتصادي مخالف با تكامل باشد، نه! اما ضرورتاً اين نيست كه بشر براي تكامل ـ به معناي وسيع آن در اسلام ـ ناچار از توسعهي اقتصادي باشد. براي توجيه توسعه به سراغ اين نظريه نيز نميتوان رفت. اگر حكومت اسلامي ميخواهد براي رشد و تكامل انساني برنامهريزي كند، اصالتاً بايد به ابعاد معنوي و روحاني وجود بشر توجه پيدا كند و در مرحلهي اول موانعي را كه راه تعالي روحاني بشر به سوي خدا را سد كردهاند از سر راه بردارد و از جملهي اين موانع فقر مادي است. بنابراين، اولاً توجه به از بين بردن فقر مادي امري تبعي است نه اصلي و ثانياً هدف از آن دستيابي به عدالت اجتماعي است نه توسعه.
براي روشنتر شدن اين مطلب شايد نياز به توضيح بيشتري باشد. چه تفاوتي ميكند كه از بين بردن فقر مادي امري «اصلي» باشد يا «تبعي»؟ تفاوت در اينجاست كه امور اصلي خودشان لزوماً و اصالتاً به عنوان محور و مبناي عمل مورد توجه قرار ميگيرند، حال آنكه امور تبعي فرعي و كفايي هستند. بدين ترتيب وظيفهي اصلي حكومت اسلامي اصلاً تزكيه و تعليم اجتماع است، اما چون فقر و فقدان عدالت اجتماعي مانعي عظيم در برابر اين هدف اصلي است بالتبع به از بين بردن فقر و ساير موانع ميپردازد و به طور موازي در جهت تكامل و تعالي معنوي جامعه برنامهريزي ميكند. بنابراين، آموزش و فرهنگ در خدمت رفع محروميتها و از بين بردن فقر قرار نميگيرد، بلكه مبارزه با فقر در خدمت اعتلاي معنوي و فرهنگي شايد هنوز هم روشن نشده باشد كه اين دو نحوهي نگرش به فقر و فرهنگ چقدر با يكديگر متفاوت است. در يك برنامهريزيِ وسيع و درازمدت، اگر مبارزه با فقر مادي به عنوان محور و اصل اتخاذ شود، آنگاه آموزش و فرهنگ نيز به عنوان امور تبعي در خدمت آن قرار خواهند گرفت؛ اما اگر اعتلاي فرهنگي (يعني تزكيه و تعليم) محور و اصل قرار بگيرد، آنگاه مبارزه با فقربه عنوان امري تبعي و مانعي بر سر راه تكامل و تعالي معنوي لحاظ خواهد شد.(11)
از طرف ديگر، هدف حكومت اسلامي در مبارزه با فقر دستيابي به عدالت اجتماعي است نه توسعه. آيا مفهوم «دستيابي به عدالت اجتماعي» با معناي «توسعه» يكي است؟ آيا «توسعه» به مفهوم «زدودن فقر» نيست؟
نخست به سراغ معناي «توسعه» در جهان امروز ميرويم و آنگاه اين معنا را در نظام ارزشي اسلام مورد ارزيابي قرار ميدهيم و اينچنين، مشخص خواهد شد كه اين مفاهيم سهگانه ـ فقر، عدالت اجتماعي، و توسعه ـ چه نسبتي با يكديگر دارند.
است.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1. progress
2. راقيه اسم فاعل از ريشهي رقي به معناي اوج گرفتن و پيش رفتن است.
3. development
4. اجباري در دين نيست، كه صلاح و هدايت از ضلالت و ضرر تميز يافته است.
5. اين تعبير قرآني در آيات ٢٩ و ٣٨ سورهي غافر بهكار رفته است. _ و.
6. و البته بين خودمان بماند، هيچ اعتقادي هم به خدا و معاد و غيره ندارد و هر جور اعتقاد به «غيب» را خرافهپرستي ميداند. اين مطلب را در متن ذكر نميكنيم، چون ممكن است مذهبيهاي خرافهپرست(!) بفهمند كه بشر اين همه را به چه بهايي پيدا كرده است و آن وقت از تمدن و پيشرفت رويگردان شوند.
7. نجم/٤٢
8. آل عمران/٢٨ ؛ نور/٤٢ ؛ فاطر / ١٨.
9. علق/٨
10. بقره/٤٦ و ١٥٦
11. متأسفانه امروز ما از «فرهنگ» همان معنا را اختيار كردهايم كه در غرب معمول است. در تمدن غرب از آنجا كه نگرش ماترياليستي بر همهي وجوه تفكر و مُنشآتِ آن غلبه يافته است فرهنگ في نفسه داراي اصالت و معنا نيست، بلكه آموزش و فرهنگ به مثابه امور تبعي در خدمت وجوه و مظاهر ديگرِ تمدن قرار گرفتهاند؛ فيالمثل وقتي سخن از «فرهنگ توسعه» ميگويند مقصود فرهنگي است كه به محدودهي آموزشهاي تخصصيِ مربوط به توسعهي اقتصادي محدود ميشود و حال آنكه در نظام اعتقادي اسلام كه روح و معنا داراي اصالت است، ناگزير بايد معناي ثابتي براي فرهنگ اعتبار كنيم نه آنكه به تبعيت از غربيها فرهنگ را در خدمت اين چيز و آن چيز قرار دهيم. در نزد ما «فرهنگ» به معناي فرهنگ اسلام است، يعني آن روح و حقيقت واحد و ثابتي كه در مجموعهي نظام اعتقادي اسلام وجود دارد؛ و فرهنگ با اين مفهوم نميتواند در خدمت توسعهي اقتصادي قرار بگيرد. (در فصلهاي بعد ان شاءالله مفصلا بدين مطلب خواهيم پرداخت).
منبع: www.Avini.ir