| فرقه بهائيت نو |
| وبلاگ "فدايي سيدعلي " |
| شنبه ۸ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۱:۲۸ |
به عبارتي ميشود اين طور به قضيه نگاه كرد كه دين سبز در واقع يك فرقه بهائيت نو است در جامعه كنوني؛ ديني كه مبناي فراديني دارد درست بمانند عرفان يهود و عرفان كاباليست.
نويسنده وبلاگ "فدايي سيدعلي "، مطلبي را با عنوان "فرقه بهائيت نو " در وبلاگ شخصي خود منتشر كرده است.
بر اساس اين گزارش در اين مطلب آمده است:
چندي پيش بود كه بحث دين سبز مطرح شد، اولين چيزي كه به ذهن رسيد همان خواسته ديرينه دشمنان ايران اسلامي است كه در دل فتنه سبز درصدد رسيدن بهش بودند و آن چيزي نبود جز پايه گزاري نگرش پسا ساختارگرايي در ايران و در نگاهي دورتر در كل دولتهاي حاكم در جهان.
جرياني كه براي آن نيروهاي شاخصي را تربيت كردند و اين مهرهها نقش بسزايي را در فتنه اخير ايفا كردند.
در نگرش پسا ساختارگرايي كه دين سبز فرزند اين نوع نگرش است يك نگاه فراديني بر همه چيز حاكم است و دين به عنوان قالب محتوا مطرح نيست و در بحث دين ميبايست فراي هر ديني حركت كرد!
درست مانند فرقه هاي TSMو فرقه بنيان و عرفان حلقه و عرفان نور كه همگي فراديني هستند.
در اين نوع نگرش همه افراد با هر عقيدهاي مانند دين باور و دين ستيز و همجنسگرا و غيره همگي محترم و يكسان تلقي ميشوند، البته نكته قابل تامل در اين نوع نگرش بحث قانون است كه كاملاً منتفي است.
حاميان اين نگرش اصلاً قائل به قانون نيستند و معتقدند تمام ساختارهاي موجود در جامعه ميبايست از بين بروند و وجود هر نوع ساختاري باعث بسته شدن جامعه ميشود!
در حوادث اخير ميبينيم كه دشمنان با سرمايهگذاري مالي بسيار بر روي اين مسئله و تربيت افراد خبره براي ترويج اين نوع نگاه در كشورمان بسيار حساب شده عمل كردند و از مدتها قبل از انتخابات كارگروههاي مختلفي مانند كارگروههاي فرقهها و تشكيل يك دين و سياست برگزار كردند كه هدف اصلي آنها تربيت نيروهايي براي ترويج اين نوع نگرش بود.
قابل ذكر است كه همگي اين كارگروهها مبناي فراديني داشتند.
از سالها قبل شاهد فعاليت گسترده موسيقيهاي زير زميني و حتي فرقههاي شيطانپرستي بوديم و درست همزمان با اين اقدامات، بهائيت نيز به تكاپو افتاد و NGOهاي بسياري راتاسيس كرد؛ با كنار هم گذاشتن اينها تا قبل از 22 خرداد امسال تنها نتيجه اي كه ميشد گرفت اين بود كه به مرور زمان مقدمات ايجاد يك دين جديد در حال آماده شدن است اما اكنون مشاهده ميشود كه قضايا بسيار فراتر از ايجاد يك دين جديد است.
با نگاهي اجمالي به حوادث اخير و چيدن مرحله به مرحله آنها نگاهها به اين نكته معطوف ميشود كه تمام اين جريانها دست به دست هم دادهاند تا ساختارها و قراردادهاي اجتماعي جامعه را از بين ببرند و حذف كنند زيرا براي رسيدن به آزادي ميبايست ساختارهاي جامعه كه محدود كننده هستند حذف شوند و اين يعني همان تحقق نگرش پسا ساختارگرايي در جامعه.
اين نوع نگاه و عقيده فقط از دل ماسونها بيرون ميآيد. ماسونها با اين روش ساختارهاي موجود در حكومتها و جوامع را از بين ميبرند و به اين ترتيب به آرزوي ديرينه خود ميرسند كه همان ايجاد لژهاي متصل به صهيونيستهاست كه خواهان قدرت مهرهچيني در تمام سطوح حكومتي جهان هستند.
به عبارتي ميشود اين طور به قضيه نگاه كرد كه دين سبز در واقع يك فرقه بهائيت نو است در جامعه كنوني؛ ديني كه مبناي فراديني دارد درست بمانند عرفان يهود و عرفان كاباليست.
دستگيري عوامل وابسته به دشمنان اين ملت در حوادث اخير كه فقط براي ترويج اين عقايد كه همان خواست ماسونهاست، نشان دهنده عزم جدي دشمنان در رسيدن به سلطه بر جهان به واسطه صهيونيستها ميباشد.
حال با وجود اين همه برنامهريزي دشمن بسيار جاي تعجب است كه چرا مسئولين فرهنگي ما آنقدر غافل هستند!
آنقدر غافل كه به راحتي نمادهاي ماسوني در فرهنگ كشور ما وارد شده و با مردم ما عجين شدهاند.
وقتي ميبينيم در پول رايج كشور نمادهاي ماسوني به وفور گنجانده شده و در رسانههاي جمعي كشور از نمادها و موسيقيهاي ماسوني استفاده ميشود حتي اگر از روي غفلت باشد و تعمدي در كار نباشد، آيا ميتوان از كودكان امروز كه سرمايههاي آينده اين آب و خاك هستند، چنين تصوري داشت كه در آينده با اين نمادها و فرقههاي شيطاني مقابله كنند و در برابرشان بايستند در حالي كه از كودكي با اينها بزرگ شدند و در سطح جامعهشان رواج داشته و حضورشان بسيار عادي شده؟!
با يك مثال ساده قضيه روشنتر ميشود: در آيين ما وقتي ايستادن و راه رفتن را به كودكان ياد ميدهند، همواره اين عمل را با گفتن عبارت "يا علي " همراه ميكنند.
قطعاً يك نوزاد 4 يا 5 ماه مفهوم اين عبارت را نميفهمد ولي به مرور درك ميكند و ياد ميگيرد كه هرگاه "يا علي " را شنيد يعني بايد پاهايش را محكم كند و يا بر روي پاهاي خود بايستد.
حتي چند قدم فراتر از اين را هم داريم، به هنگام تولد نوزاد در گوش او اذان و اقامه خوانده ميشود، در حالي كه نوزاد در آن سن قوه ادراك يك فرد بالغ را ندارد و اين خود بيان كننده اين مطلب است كه قطعاً حكمتي ژرف در پس اين حقيقت وجود دارد و بدون شك بيتاثير نخواهد بود.
حال تصور شود كودكان دريك جامعهاي مملو از نمادهاي ماسوني حال سهواً يا عمداً بزرگ ميشوند، به مرور اينها جزئي از زندگيشان ميشود و در نقاشيهايشان و در عمق دنياي كودكيشان رسوخ ميكند و برايشان بسيار عادي و حتي زيبا به نظر ميرسد.
در چنين حالتي هر گونه احساس نفرت و تنفر نسبت به اين نمادهاي شيطاني به مرور زمان تهليل ميرود و سرانجام به بيتفاوت شدن نسبت به آنها ميانجامد و اين بيتفاوتي نسبت به فرقههاي شيطاني و نمادهايشان يعني بيتفاوتي به آرمانهاي اسلامي و در نگاه كلان يعني حذف ساختارها و ارزشهاي يك جامعه و اين همان تحقق انديشه پسا ساختارگرايي است.
محصول اين روند ميشود جامعهاي كه اسلامي است اما هم سوء با نمادها و سپس رفتارهاي ماسوني و چنين جامعهاي از روحيه سلحشوري تهي است و روح حماسه و عزتطلبي به كلي به وادي فراموشي سپرده خواهد شد و در اين حالت با جامعهاي روبرو ميشويم كه به معناي واقعي صهيونيزم اسلامي است و اين همان زنگ خطري است كه بايد همه مسلمانان مراقبش باشند.
و اگر دقت كرده باشيم رهبر معظم انقلاب اسلامي در صحبتهاي خود در تاريخ (88/11/30)تاكيد بر بيدار كردن روح حماسه و عزت داشتن(1). پس بر عهده تمامي ولايتمداران جامعه اسلامي است كه از هيچ تلاشي براي تحقق خواسته به حق نائب امام عصر دريغ نكنند و شكي نيست كه مسئوليت فعالان فرهنگي جامعه بسيار سنگين تر است.
------------------------------------------------------------------
پينوشت:
1) مقام معظم رهبري در تاريخ 88/11/30 فرمودند: " ما دنبال آن چيزى ميرويم كه قدرتهاى سلطهگر حقيقتاً از آن بايد بترسند و من اعتقادم اين است الان هم از همان ميترسند و آن، بيدار كردن روح حماسه و عزت اسلامى است در همه امت اسلام.ما اين كار را خواهيم كرد؛ اين را بدانند. "