| شبها ديگر شلمچه خاكي نيست |
| وبلاگ "ارتباطات ارزشي " |
| شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۸ ساعت ۱۳:۴۶ |
راهياننور زميني ميروند و شب راهياننور ديگري ميآيند، نه گريه ميكنند، نه ميخندند و نه خاك را براي تبرك ميبرند.بهتر بگويم، شبها ديگر شلمچه خاكي نيست!
ابراهيم معنوي نويسنده وبلاگ "ارتباطات ارزشي "، مطلبي را با عنوان "شبها ديگر شلمچه خاكي نيست " در وبلاگ شخصي خود منتشر كرده است.
بر اساس اين گزارش در اين مطلب آمده است:
كاروانها پيدرپي ميآيند با آدمهاي متفاوت از يكجا نيامدهاند ولي به يك مقصد آمدهاند،شلمچه.
افرادي كه به شلمچه ميرسند سه گروه ميشوند: گروه اول پس از سكوت درون اتوبوس به محض آن كه پايشان خاك را لمس كرد نداشته اشك ميريزند و نميدانند كه اشكشان جاري است، گويا بغضي است كه فقط در آنجا ميتركد هر چه است اشك است و راز.
گروه دوم ميخندند ولي يواشكي كه البته قليل هستند.
گروه سوم نه گريه ميكنند نه ميخندند، آنها در پي خاك هستند گويا گنجي يافتهاند با چنان هولي خاك را براي تبرك در كيسه ميكنند كه
انگار اين خاك طلاست، شايد براي اهل دل باشد، من نميدانم!
گروه دوم يعني خندههاي يواشكي، ديگر نميخندند، شايد خاك به آنها تلنگر ميزند بهتر بگوييم خون و خاك، هر چه است ديگر نميخندند و گريه ديگران را با بهت نگاه ميكنند.
وقتي عصر ميشود غروب دشت شلمچه هواي گريه دارد، سكوت شب در شلمچه معناي ديگر دارد، تاريك آن ستارههاي ديگري دارد .
خلاصه گروه سوم بعد از آن كه خيالشان راحت شد كه سوغات شلمچه را برداشتهاند با همان دستهاي خاكي گريه ميكنند و بيخود ميشوند جالب است در شلمچه همه خاكي ميشوند بعضي موهايشان و بعضي چادرشان و يا چفيهها، بعضي اشكهايشان را با دست خاكي پاك كردهاند كه كسي گريههايشان را نبيند ولي دستهاي خاكي، آنها را لو ميدهد.
و دسته دوم همان خندههاي يواشكي، چشمهايشان قرمز ميشود و گويا آن هم هواي گريه دارند.
آن دسته اولي يعني گروه اشك و راز، در پايان با آرامشي شبيه بعد از طوفان سوار بر اتوبوس ميشوند و چندين بار بر ميگردند و پشت سرشان را نگاه ميكنند، انگار چيزي جا گذاشتهاند و سوغات آنها دل و راز و نياز است كه در قلبشان لانه كرده است.
دسته دوم همان گروه لبخندها هنگام سوار شدن با دلي گرفته ميروند.
دسته سوم گروه خاك و سوغات متبرك محكم سوغاتشان را در دست ميگيرند كه مبادا كيسه خاك پاره شود، شايد نذري دارند و يا شايد عزيزي از آنها اينجا جزئي از همين خاك باشد.
به هر حال تا مدتي سوغات در بغلشان نگاه ميكنند.
راهياننور زميني ميروند و شب راهياننور ديگري ميآيند، نه گريه ميكنند، نه ميخندند و نه خاك را براي تبرك ميبرند.
بهتر بگويم، شبها ديگر شلمچه خاكي نيست!