| نكته شريعتمداري درباره نقشه سران فتنه |
| سه شنبه ۲۸ مهر ۱۳۸۸ ساعت ۰۹:۳۶ |
حسين شريعتمداري در ستون نكته كيهان نوشت:
شايد عده اي- مخصوصاً برخي از عزيزان پاك نيت- اين سخن را «گزاف» و يا «ادعاي خلاف» تلقي كنند كه تشكيل يك جمع با عنوان «شوراي برون رفت از شرايط كنوني» و يا تحت هر نام و تابلوي ديگري، نظير «شوراي حكميت»! «شوراي حل اختلاف» و... ادامه همان كودتاي مخملي نافرجام و شكست خورده سران فتنه است! با اين تفاوت كه سران فتنه با فرمول ديكته شده بيگانگان در پي كودتا عليه انقلاب و نظام و آموزه هاي امام بوده اند و مي دانستند چه مي كنند ولي شماري از كساني كه شوراي به اصطلاح «برون رفت از شرايط كنوني»! را پيشنهاد كرده و دنبال مي كنند، بي آن كه بخواهند و بدانند در همان ميدان گام برمي دارند.
مگر كودتاي مخملي و نافرجام اخير چگونه طراحي شده بود؟ و مقابله با نظام اسلامي را از چه راهي دنبال مي كرد؟ سران فتنه با فرمول برگرفته از نظر مشترك «جرج سوروس، جين شارپ و مايكل لدين» ادعاي مضحك تقلب در انتخابات را پيش كشيدند و با حمايت سرويس هاي اطلاعاتي آمريكا، انگليس و اسرائيل و رسانه هاي بيگانه و رسانه هايي كه در داخل كشور به اختيار گرفته بودند، در اين دروغ بزرگ دميدند. ادعاي تقلب در انتخابات آن هم در مقياس 11 ميليوني، به آساني قابل نفي بود، ولي سران فتنه- باز هم مطابق فرمول ديكته شده مورد اشاره- به هيچيك از راهكارهاي قانوني تن ندادند، و به جاي آن، آشوب و بلوا آفريدند. چرا؟! زيرا، هدف نهايي اين پروژه، اعلام بي اعتباري ساختار قانوني و حقوقي كشور بود، بنابراين، چنانچه به راهكارهاي قانوني تن مي دادند، علاوه بر آن كه دروغ بودن ادعاي تقلب، برملا مي شد، از هدف اصلي پروژه و فرمول مشترك سوروس، لدين و شارپ دور شده بودند. سران فتنه مأموريت داشتند كه مقابله با نظام اسلامي را از شكستن ساختار قانوني آن آغاز كنند. دقيقاً به همين علت بود كه «ابطال انتخابات» را به عنوان ترجيع بند خواسته خود تكرار مي كردند.
اكنون به اين نكته توجه كنيد. وقتي از سران فتنه سؤال مي شد كه بر فرض ابطال انتخابات، باز هم انتخابات بعدي با همين ساختار قانوني تكرار خواهد شد و شما كه اين ساختار را زير سؤال مي بريد درباره انتخابات بعدي- بر فرض محال ابطال- چه نظري داريد؟ پاسخ مي دادند كه انتخابات بعدي بايد زيرنظر يك شورا و بدون دخالت وزارت كشور، شوراي نگهبان و... صورت پذيرد!! و اين، يعني اعلام بي اعتباري قانون اساسي و شكستن ساختار و چارچوب مشروعيت و مقبوليت نظام اسلامي، و به بيان ديگر، ترجمان ديگري از براندازي نظام كه دقيقاً و با صراحت در فرمول مشترك و ديكته شده «سوروس، لدين و شارپ» آمده بود.
اكنون از برخي عزيزان پاك نيت- تاكيد مي شود كه فقط برخي از آنها- بايد سوال شود آيا «شوراي حل اختلاف»! يا «شوراي برون رفت از شرايط كنوني» و يا هر اسم ديگري كه بر آن نهاده اند، مفهومي غير از دور زدن ساختار قانون نظام دارد؟ و آيا اين حركت بي آن كه افراد خوش نيت ياد شده بخواهند، ادامه همان كودتاي مخملي نافرجام نيست؟! سران فتنه در پي حذف قانون اساسي و بي اعتبار كردن سازوكارهاي قانوني نظام بودند و شما هم متاسفانه بي آن كه متوجه باشيد همان ساز بدصدا را با نواي به ظاهر خوشايند ديگري مي نوازيد!
مگر جمهوري اسلامي ايران، قانون اساسي، دستگاه قضايي و راه كارهاي تعريف شده قانوني ندارد كه راه كاري بيرون از اين چارچوب پيشنهاد مي كنيد؟ مي فرمائيد شوراي موردنظر شما قصد حكميت دارد! خب! مگر وظيفه تعريف شده دستگاه قضايي چيزي غير از حكميت است؟! چرا نبايد صدور حكم دراين باره به مرجع قانوني آن يعني دستگاه قضايي سپرده شود؟! اگر سران فتنه و ديگر عوامل وابسته به آنها گناهكار نيستند كه دستگاه قضايي كشور حكم بر برائت آنان صادر مي كند و اگر گناهكارند-كه هستند و جنايات فراواني مرتكب شده اند- باز هم مجازات مجرمان وظيفه دستگاه قضايي است نه فلان شورا.
يكي از عزيزان كه نگارنده احترام فراواني براي ايشان قائل است و سوابق انقلابي، فداكاري، مراتب تدين و پاكبازي وي غبطه انگيز است در مصاحبه اي ضمن تأكيد بر فتنه اخير و اهداف شومي كه دشمنان بيروني دنبال مي كردند، درباره سران فتنه فرموده اند «موسوي و كروبي و خاتمي از خانواده انقلابند و آنها را مفت به دست نياورده ايم كه مفت از دست بدهيم»! اين حسن ظن ايشان قابل تقدير است، اما مگر جمهوري اسلامي، قانون اساسي، اقتدار نظام اسلامي و... مفت به دست آمده اند كه مفت از دست بدهيم؟! سران فتنه با مديريت دشمنان بيروني و همخواني و همصدايي با تمامي گروههاي ضدانقلاب نظير منافقين، سلطنت طلب ها، ماركسيست ها، بهايي ها و... به جان نظام اسلامي كه خونبهاي شهيدان است افتاده بودند. و اگر درايت برخاسته از نگاه ملكوتي رهبرمعظم انقلاب و آمادگي و ايستادگي ملت نبود، تاكنون بارها ايران اسلامي را به آمريكا و اسرائيل و انگليس تحويل داده بودند. موقعيت اين جماعت با اهميت تر است يا خون صدها هزار شهيد كه پاي اسلام و انقلاب و نظام ريخته شده است؟!
و بالاخره، از آنجا كه استاد عزيز ياد شده همواره يار وفادار و فداكار امام(ره) و رهبرمعظم انقلاب بوده و هستند، اشاره به اين نكته ضروري است كه حضرت امام(ره) نيز در نامه معروف 6/1/68 خود براي عزل آقاي منتظري خطاب به او مي نويسند«شما حاصل عمر من بوديد»، يعني مفت به دست نيامده ايد! ولي وقتي پاي اسلام و انقلاب و نظام در ميان باشد، «حاصل عمر» خود را نيز كنار مي گذارند.